ارتباط ميان سبك‌هاي عشق و ويژگي‌هاي شخصيتي

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

، سال سوم، شماره سوم، پاييز 1389، ص 53 ـ 74

Ravanshenasi-va- Din, Vol.3. No.3, Fall 2010

ارتباط ميان سبك‌هاي عشق و ويژگي‌هاي شخصيتي

حمزه عبدي*/ محمود گلزاري**

چكيده

مقالة حاضر به بررسي رابطة عشق و شخصيت مي‌پردازد. هدف از اين بررسي شناخت هر چه بيشتر عشق و مهار آن است. براي عملياتي كردن مسئله از آزمون سبك‏هاي عشق هنريك استفاده شده است. اين آزمون براساس تحقيقات جان لي شكل گرفته است. او براي عشق، شش سبك را طراحي كرد. اين سبك‏ها عبارت‌اند از سبك عشق پرشور، نمايشي، دوستانه، منطقي، وابستة وسواسي(رمانتيك) و ايثارگرانه1 كه هر يك از زاويه‏اي به مسئلة عشق پرداخته‏اند. براي بررسي شخصيت نيز از دو آزمون NEO و MMPI استفاده و با طرح همبستگي اسپيرمن رابطة آنها بررسي شد. فرضية مقاله ارتباط عشق و شخصيت و همچنين ارتباط سبك‏هاي عشق با صفات و اختلالات خاص است. پس از تحليل آماري، فرضية‏ اصلي يعني رابطة عشق و شخصيت معنادار و ابعاد آسيب‌شناسانة عشق وابستة وسواسي(عشق رمانتيك) آشكار گشت.

كليد واژه‌ها: سبك‏هاي عشق پرشور، نمايشي، دوستي، منطقي، وابسته وسواسي، ايثارگرانه.

مقدمه

عشق براي اكثر افراد موضوعي جذاب مي‏باشد. اما تحقيقات روان‌شناختي، به ويژه در دهه‏هاي قبل، متناسب با جذابيت اين موضوع نبوده است. اگرچه در دو سه دهة قبل و مخصوصاً در سال‏هاي اخير توجه نسبتاً خوبي به اين موضوع شده است، برخي از محققان به تعريف و طبقه‌بندي عشق پرداخته­اند كه از افرادي مانند اريك فروم، جان لي، استرنبرگ و‌هاتفيلد مي‌توان نام برد. اما جالب توجه آن است كه نسبت به اهميت موضوع، تحقيقات زيادي دربارة علت شناسي اين پديده صورت نگرفته است. استرنبرگ در مقدمة كتاب داستان‏هاي عشق مي‏گويد: من اجزاي عشق را كشف كردم، اما هنوز به علت عشق نپرداخته‏ام و لذا تحقيقات گسترده‏اي را شروع كردم تا به اين مسئله مهم بپردازم. البته استرنبرگ در كتاب داستان‏هاي عشق با رويكرد شناختي و بررسي طرح واره‏هاي هر فرد در قالب يك داستان به علت عاشق شدن مي‏پردازد، اما آن را تحقيقي ناقص مي‏داند كه بايد كاستي‌هاي آن جبران شود. بسياري از پژوهشگران ديگر نيز در جست‌وجوي پاسخ همين سؤال‌اند كه چرا بعضي‌ها عاشق مي‏شوند؟ آيا اين به مسائل ارثي و ژنتيكي وابسته است؟ آيا سبك تربيتي در عاشق شدن و سبك عشق تأثير دارد؟ آيا سطح عزت نفس مي‏تواند در سبك عشق مؤثر واقع شود؟ در اين ميان مسئله مهم ديگر اين است كه رابطة عشق با سلامت روان چيست؟ آيا افراد عاشق از حيث سلامت روان دچار مشكل‌اند؟ آيا بين انواع عشق و بهزيستي ذهني2 رابطه وجود دارد؟ بسياري ازسؤالات پژوهشي مشابه در اين ميان هست كه بايد به آنها پاسخ داده شود، و پرسش آخر اينكه آيا عشق با ويژگي‏هاي شخصيتي رابطه دارد يا خير؟ آيا اختلالات شخصيتي مي‏تواند در سبك عشق تأثير داشته باشد؟ پاسخ به اين پرسش‏ها مي‏تواند پرده از اسرار عشق بردارد؛ البته در تحقيق حاضر بيشتر بر رابطة شخصيت و عشق تأكيد مي‏شود. اصولاً پرسش‏هاي مرتبط با شخصيت را به دو صورت مي‏توان پيگيري كرد. ابتدا به صورت عادي رابطة سبك عشق را با يك پرسش‌نامه مثل پرسش‌نامه شخصيت كتل يا پنج عاملي بررسي كنيم. شيوة ديگر آن است كه رابطة سبك‏هاي عشق را با يك پرسش‌نامة شخصيت كه ابعاد آسيب‌شناسانة شخصيت را ارزيابي مي‏نمايند مقايسه كنيم تا در صورت وجود آسيب رواني آن نيز در كانون ارزيابي قرار گيرد. لذا براي پاسخ‌گويي كامل به اين پرسش تحقيق حاضر طراحي شده است. به همين دليل در تحقيق حاضر از هر دو روش و از دو تست NEO و MMPI استفاده شده است.

ضرورت اين تحقيق، و جوانه‏هاي فكر نخستين آن در اتاق درمان و مشاوره زده شد؛ زيرا بسياري خواسته يا ناخواسته درگير چنين علاقه‏هايي مي‏شوند كه رهايي از آن براي آنها به آساني ميسور نيست و در بسياري از اوقات آسيب‏هاي سنگيني را به خود و خانواده‏شان وارد مي‏نمايند. چه بسيار دانشجوياني كه درگير روابط عاشقانه شده و از ادامة تحصيل بازمانده‏اند و چه بسيار زنان و مردان متأهل كه در دام عشق گرفتار شده‏اند و زندگي خانوادگي آنها دچار آسيب جدي شده است. لذا اين افراد اگر متوجه شوند كه رابطة آنها يك رابطة پاتولوژيك است براي خلاص شدن از آن يا از بين بردن آثار تخريبي شكست‏هاي ناشي از آن به مراكز مشاوره مراجعه مي‌كنند و طالب درمان خواهند بود.

اين اطلاعات در آموزش‏هاي بهداشت روان، آموزش مهارت‏هاي ارتباطي و مهارت‏هاي مقابله‏اي نيز مي‏تواند مفيد باشد. اگر دانشجويان يك دانشگاه در بدو ورود به دانشگاه، از حيث شخصيتي طبقه‏بندي، و شخصيت‏هايي كه زمينه مشكلات ارتباطي دارند شناسايي شوند، سپس آموزش‏هاي لازم براي ارتباط بين‌فردي مؤثر و صحيح به آنها داده شود و مشكلات احتمالي آنها در اين دوره‏هاي آموزشي گوشزد گردد، بسياري از مشكلات اين گروه‏هاي هدف مرتفع خواهد شد. چنان‌كه تحقيقات بسياري آموزش‏هاي از اين دست را مفيد مي‏دانند.3 البته تحقيق حاضر تنها به رابطة سبك‏هاي عشق و شخصيت مي‏پردازد. موارد بالا تنها به اين دليل ذكر شد تا گسترة اين مسئله و ضروري‌بودن آن آشكار گردد.

رويكرد تاريخي به پژوهش‏هاي عشق

براي آشكار شدن پديدة عشق بهتر است ديدگاه برخي از دانشمندان اثرگذار را با نظم تاريخي بياوريم تا هم به پيشينة عشق و هم در ميان تحقيقات آنها به مفهوم عشق و علل پيدايي آن اشاره كرده باشيم.

رابين

به گفتة رابين (1970) با وجود اينكه عشق جز عميق‏ترين و با معناترين احساسات به شمار مي‏رود، روان‌شناسان اجتماعي عملاً هيچ توجهي به آن نكرده‏اند. او مقياسي ساخت با دو نوع اندازه‌گيري: يكي در مورد پيوند و ارتباط و ديگري در مورد عشق. عامل پيوند شامل مواردي مثل جذابيت، ديدگاه خوب، احترام و دوستي است و عشق شامل عواملي مثل اظهار وابستگي به معشوق، اظهار انحصارطلبي و مسئوليت در برابر او، اظهار علاقه و ميل به بودن با او. در ميان اين عوامل، عامل جنسي يا جذابيت جنسي به چشم نمي‏خورد. عشق به عنوان يك نگرش به همراه عناصر رفتاري، شناختي و هيجاني توصيف شده است.

البته كار رابين به عنوان يكي از تلاش‏هاي سرسختانه براي اندازه‏گيري تجربي عشق به شمار مي‏رود. تحقيقات او به جاي عشق شهواني به عشق رمانتيك متمركز شده است و تمركز بر حالت غير جنسي حكايت از آن دارد كه اين تحقيق از اين حيث با تحقيقات كنوني مغايرت دارد.4

رابرت استرنبرگ

استرنبرگ (1988) گفت كه براي تجربة عشق كامل ـ يعني عشقي كه تمام اوصاف عشق را در بر داشته باشد ـ عشق بايد داراي سه مؤلفه باشد؛ يعني صميميت، تعهد و شهوت.

«صميميت» جزء عاطفي است و شامل احساس نزديكي و اشتراك احساسات است. «شور، هيجان و شهوت» جزئي انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانة «عاشق بودن» است. «تعهد» جزء شناختي و بازتابي است و از نيت شخص خبر مي‌دهد كه از رابطة پايدار حكايت دارد.5

او معتقد بود كه اگر تعادل اين سه عامل به هم بخورد مفهوم جديدي از عشق شكل مي‏گيرد كه با مفهوم عشق كامل تفاوت دارد. مثلا اگر فردي نسبت به فرد ديگر فقط احساس صميميت داشته باشد، اينجا بين دو نفر تنها رابطة دوستي به وجود خواهد آمد و اگر تنها شور، هيجان و شهوت باشد، عشق خياباني شكل مي‏گيرد. اگر شور، هيجان و شهوت و صميميت باشد و تعهد نباشد، در آن صورت شاهد عشق رمانتيك هستيم و اگر رابطة صميميت و تعهد بالا و شور و هيجان ضعيف باشد، در آن صورت عشق مشفقانه شكل گرفته است.

اريك فروم

اريك فروم جزء اولين كساني است كه در روان‏شناسي در باب عشق مطالبي نوشته‌اند. اما با وجود اهميت و شهرت او، علمي نبودن و نداشتن پشتوانة پژوهشي يكي از انتقادات وارد بر اوست. البته به دليل جايگاه و شهرت فروم در روان‏شناسي نمي‏توان ديدگاه‏هاي او را كاملاً ناديده انگاشت.6

جان لي

جان لي در دهة 1970 با اجراي تحقيقاتي در پي اين بود كه مردم چگونه عشق را با همه گونه‏هايي كه دارد تجربه مي‏كنند. او قصد داشت با اين كار از جريان عشق در غرب افسانه‌زدايي كند. لي سبك‏هاي عشق را به رنگ تشبيه كرد. طيف گسترده‏اي، از رنگ‏هاي اصلي تا رنگ‌هاي ثانوي را تشكيل مي‌دهند، رنگ‌هاي ثانوي از تركيب رنگ‌هاي اولي تشكيل مي‏شود. شبيه به همين مسئله در عشق نيز هست. عشق به دو طيف اولي و ثانوي تقسيم مي‏شود. سبك‏هاي عشق اولي عبارت‌اند از:

ـ عشق پرشور: جذابيت بدني و عاطفي شديد؛

ـ عشق نمايشي: نمايش عشق را بازي كردن؛

ـ عشق دوستانه: عشق مبتني بر دوستي.

عشق‏هاي ثانوي كه از تركيب اين سه عشق اولي تشكيل شده است به سه نوع تقسيم مي‌شوند:

1. عشق منطقي: تركيبي از سبك عشق نمايشي و سبك عشق دوستانه است. اين افراد ارزيابي معقول انجام مي‏دهند؛ مثل اينكه صفاتي را كه يك ازدواج خوب به آن احتياج دارد مطالبه مي‏كنند و معشوق خود را مطابق معيارهايشان.

2. عشق وابستة وسواسي: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق نمايشي است و مستلزم انحصار، وسواس، اضطراب و رفتارهاي پرشور است.

مسائل جنسي بيمة اين عشق است. آنها اغلب مضطرب يا ناايمن هستند و مي‏توانند به صورت افراطي‏حسود باشند. عاشقان وابسته وسواسي به خوبي به درمان پاسخ مي‌دهند و اغلب از اين سبك رهايي پيدا مي‏كنند.

از ويژگي‌هاي عشق وابستة وسواسي، سختي كشيدن، حسادت، وسواس و سيري ناپذيري است. آنها اغلب عزت نفس پايين دارند و اهميت زيادي به روابطشان مي‏دهند. آنها در رابطه با معشوقشان از صفات ملكي و صفات تفضيلي استفاده مي‏كنند، احساس مي‏كنند كه آنها به معشوقشان احتياج دارند. آنان معشوقشان را اغلب به شيوه‏اي اتفاقي پيدا مي‏كنند. اين سبك از عشق از رايج‌ترين سبك‌هاي عشق است كه معمولاً در نوجواني و اوايل بزرگسالي بيشترين بسامد را دارد و تقريباً مي‌توان گفت معادل همان عشق‌هاي آتشين دوران جواني است كه در دانشگاه‌ها، مدارس و در كل سطح جامعه شاهد آن هستيم و مقالة حاضر نيز عمدتا به همين نوع از عشق نظر دارد. لذا نبايد با سبك‌هاي ديگر دوستي‌ها خلط شود.

3. عشق ايثارگرانه: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق دوستانه مي‏باشد كه معمولاً بشر دوستانه، رفاقتي و البته شديد است. لي ياد آوري كرد كه اين نوع عشق با ايدئولوژي مسيحي هم آهنگ است، اما درجوامع سكولار امروز غربي بسيار نادر است؛ با وجود اين ممكن است در جوامع ديگر يافت شود.

عشق ايثارگرانه، قرباني و محاصره كردن تمام عيار خود است. عشاق ايثارگر، اغلب، گرايش‌هاي معنوي دارند. عاشقان ايثارگر، معشوقشان را به عنوان قديس مشاهده و آرزو مي‏كنند كه در خدمتشان باشند. عاشقان ايثارگر سرانجام مي‏توانند به اين احساس برسند كه از آنان سوء استفاده شده است. حالت پيشرفته عشق ايثارگرانه در بخشندگي آن است.7

سوزان هندريك و كلايد هندريك

هندريك و هندريك (1986 و 1990) با ساختن مقياس نگرش سنج عشق كوشيدند مفاهيمي را كه لي دربارة عشق گفته عملياتي كنند. از مقياس آنها به طور گسترده در تحقيقات عشق استفاده شد؛ اما آنها هيچ توجيه نظري گسترده‏اي براي مقياس خود انجام ندادند. آنان متذكر شدند كه بيشتر اين كار، بر اساس نظرية جان لي به سامان رسيده است تا اينكه مستقلاً خود آنها يك مقياس ايجاد كنند. آنها معتقدند كارشان به يك تحقيق علمي و جامع نياز دارد.

سبك‏هاي عشق ممكن است تغيير كند، همان‌طور كه روابط تحول پيدا مي‏كند؛ مثلاً با نزديك شدن به آخر عمر سبك‏هاي عشق از سبك عشق پرشور به سوي سبك‏هاي عشق دوستانه و منطقي حركت مي‏كند.8

نظريه‏هاي عشق

هندريك در ذيل عنوان «مدل‏هايي براي توضيح عشق»، به دو عنوان «روان‌شناختي/ اجتماعي» و «زيستي/ طبيعي» اشاره مي‏كند. رويكردهاي طبيعت‌گرايانه در بدن، هيجان و ميراث تكاملي ما ريشه دارد؛ به ويژه به عنوان تكامل مرتبط با مسائل جنسي. در رويكردهاي اجتماعي روان‌شناختي، مفاهيمي مانند شناخت، انگيزه‏هاي اجتماعي، تعامل، ارتباط و طبقه‏بندي‏هاي مختلف عشق وجود دارد.

هندريك، رويكردهاي «زيستي/ طبيعي» را شامل رويكرد «عشق شهواني مشفقانه» (هاتفيلد)، «فرايندهاي دلبستگي» (بالبي و... و هازان و شيور) و «نظرية تحول عشق» (ديدگاه طبقه‏بندي زيستي طبيعي) و رويكردهاي «روان‌شناختي/ اجتماعي» را شامل رويكرد الگويي، توسعة خود، مثلث عشق و سبك‏هاي عشق مي‌داند.

اما آرون بدون هر گونه تفصيلي، نظريه‌هاي عشق را به سه دسته تقسيم مي‏كند: يكي روان تحليلگري براساس ديدگاهاي پيروان فرويد است؛ ديگري عبارت است از بخشي از نظريه‌هاي يادگيري بر اساس ديدگاه‏هاي هرلد كلي و جان تيبوت؛ سوم متأثر از مدل‏هاي گسترش خود كه آرون و آرون طرح كرده‏اند.

تئوري‌ها را با رويكرد آرون پيش مي‌بريم.

الف.نظريه‏هاي روان تحليل‏گري

اين نظريه‌پردازان به صورت سنتي بر انگيزه‏هاي ناهشيار تأكيد مي‏كنند. فرد براي تكرار روابط دوران كودكي با والدينش مي‏خواهد با فردي كه صفات ايدآلش را دارد(گمان يا فرافكني مي‏كند) ارتباط بر قرار نمايد. بعد از اينكه معشوق را واقعاً ديد، منجر به يك رهايي احتمالي مي‏شود.

ب. نظريه‏هاي يادگيري اجتماعي

نظريه‌هاي يادگيري اجتماعي در مورد عشق، نظرية وابستگي متقابل مي‏باشد كه كلي و تيبوت در سال 1978 پديد آوردند. در اين الگو جذابيت براي ارتباط با يك دوست يا در نهايت عشق به اين دوست به عنوان موقعيتي‏توصيف مي‏شود كه در اين موقعيت افراد يك رابطه را به عنوان پيامد مثبت دريافت مي‏كنند. اين عمل در ارتباط با انتظارات ارتباطي پايه‏اي است. در ابعاد ديگر اين مدل، عشق، به عنوان اشاره به موقعيتي درك مي‏شود كه در آن موقعيت يك دگرگوني انگيزشي كه از رفتار بر اساس پايه‏هاي علاقه به خود(فوري) نشئت گرفته و به رفتار بر اساس بنيان‌هاي توجه گسترده تبديل مي‏شود كه اين توجه گسترده شامل دوست و ارتباط نيز مي‏شود. بنابراين، عشق، مستلزم آمادگي براي بيروني سازي و حتي فداكاري براي فايده رساندن به ديگران مي‏باشد.

ج. نظرية توسعة خود

الگوي توسعة خود را آرون ارائه كرده است. اين الگو اين گونه فرض مي‏كند كه مردم براي توسعة خود، انگيزه دارند. توسعة خود، شامل متغيرهايي مانند ديدگاه‏ها، توانايي‏ها و هويتي است كه در اختيار «خود» قرار داده مي‌شود. يكي از شيوه‏هايي كه براي تحقق اين امر انجام مي‏دهند، استفاده از «روابط نزديك» است؛ زيرا در اين روابط هر فرد، ديگران (يعني، ديدگاه‏ها، توانايي‏ها و هويتشان) را تا حدي آن‏طور كه هست، جزئي از اين «خود» درك مي‏كند. به ويژه در مورد عشق گفته مي‏شود كه عشق توصيف موقعيتي است كه در آن، عاشق سطح بالايي از توسعة بالقوه را كه در دسترس است و از ارتباط با فرد ديگري نشئت گرفته، ادراك مي‏كند. اگر اندازة توسعه يا توسعة بالقوه ادراك شده خيلي بالا باشد، تجربة عشق شديدتر مي‏شود. (مثل هنگامي كه فرد وارد يك رابطة جديد مي‏شود).9

روش تحقيق

با توجه به شرايط و اهداف تحقيق روش تحقيق انتخابي روش همبستگي انتخاب شد و براي محاسبه همبستگي از ضريب همبستگي اسپيرمن و براي تحليل داده از برنامه رايانه‌اي SPSS استفاده شد.

جامعة آماري ما تمام دانشجويان دانشكدة روان‏شناسي دانشگاه علامه طباطبائي و دانشجويان دانشكدة علوم حديث شهر ري هستند كه از ميان آنها افراد به صورت تصادفي انتخاب شدند و آزمون‌ها به اجرا درآمد. از اين ميان 140 آزمون به شيوة صحيح اجرا و به سرانجام رسيد و متأسفانه به دليل حساسيت گزينه‌هاي تست عشق بسياري از آزمودني‌ها از پاسخ به آن امتناع كردند.

ابزار پژوهش

براي اجراي اين تحقيق از سه پرسشنامه استفاده شد. اين پرسشنامه‏ها عبارت بودند از پرسشنامة شخصيتي NEO (60 آيتمي)، پرسشنامة شخصيتي MMPI هفتاد و يك آيتمي، و پرسشنامة نگرش‌سنج سبك‏هاي عشق.LAS اين سه پرسشنامه به اين جهت انتخاب شد كه اولاً بهترين‏ها در نوع خود هستند، يعني براي ارزيابي عشق يكي از معتبرترين پرسشنامه‏ها پرسشنامة سبك‏هاي عشق هندريك است، و در مورد شخصيت و آسيب‏شناسي دو تست نخست از جايگاه ويژه‏اي برخوردارند. در ذيل، توضيحات مبسوطي براي هر كدام خواهد آمد.

پرسش‏نامهNEO

اين پرسشنامه پنج عامل مهم شخصيتي را كه هر عامل شش صفت در زير مجموعه خود دارد ارزيابي و در مجموع سي صفت را بازشناسي مي‏كند.

اين پنج عامل بزرگ عبارت‌اند از: روان‌رنجوري، برون‌گرايي، گشودگي به تجربه، توافق‌ورزي و وجدان‌گرايي.10

آزمون NEO-FFI

كاستا و مك گري (1992) علاوه بر آزمون كامل، آزمون خلاصه شده‌اي نيز تدوين كردند كه در راستاي استفادة بيشتر و بهينه‏تر از تست شخصيت خودشان است. اين كار براي آزمودني‏هايي كه وقت زيادي ندارند يا براي زماني كه اطلاعات كلي نياز داريم مفيد است. اين تست را NEO-FFI ناميدند. اين تست 60 آيتم دارد و پنج صفت اصلي را مي‌سنجد. براي اجراي اين تست بايد افراد بالاي هفده سال داشته باشند. در اين فرم براي هر عامل 12 آيتم طراحي شده است و هر آيتم بر حسب پاسخي كه دريافت مي‏كند از 0 تا 4 نمره گذاري شده است. ضريب پايايي 83/0، 75/0، 80/0، 79/0 و 79/0 به ترتيب عوامل C,A,O,E,N به دست آمده است.11

پرسشنامه12MMPI

آزمون MMPI را نخستين بار در سال 1943 استارك‌هاتاوي و چارنلي مك كينلي كه دربيمارستان‏هاي دانشگاه مينوسوتا مشغول كار بودند، براي ارزيابي‏هاي تشخيصي طراحي كردند. اين پرسش‌نامه دو نوع ويژگي را بررسي مي‌كند: ويژگي‏هاي باليني و اعتباري. مقياس‏هاي باليني اختلالات باليني فرد را در كانون بررسي قرار مي‏دهد، اما مقياس‏هاي اعتباري، اعتبار پاسخ‏هاي آزمودني را ارزيابي مي‌كند.

مقياس باليني: خود بيمارپنداري، افسردگي، هيستري، انحراف رواني اجتماعي، مردانگي ـ زنانگي، پارانويا، ضعف رواني، اسكيزوفرنيا، هيپو مانيا، درونگرايي اجتماعي.13

اجراي تست MMPI هم به صورت انفرادي و هم به صورت گروهي ممكن است. اين مطلب را به نقل از باچر آورده است. باچر يكي از پژوهشگران سرشناس MMPI است. كه از دهة هفتاد تا كنون ده‏ها كتاب و مقاله در نشريات معتبر نوشته است. اكثر كساني كه در مورد اين آزمون تحقيق كرده‏اند، بسياري از مطالب خود را به تحقيقات باچر نسبت داده و تحقيقات او را مرجع قرار داده‏اند.14

پرسشنامهLAS

پرسشنامة LAS را هندريك ساخته است، اين پرسشنامه شش نوع سبك ارتباط عاشقانه را ارزيابي مي‌كند. از قوت‏هاي اين پرسش‌نامه آن است كه نگرش‌سنج است و حتي در مورد كساني كه هرگز رابطه عاشقانه نداشته‏اند نيز قابل اجراست. هندريك اين شش سبك را از جان لي وام گرفت و خود آنها هيچ تلاش نظري مستقلي براي دستيابي به اين شش سازه انجام ندادند. و پرسش‌نامة خود را با تكيه بر كارهاي لي طراحي نمودند.

اعتبار و روايي

تحقيقات زيادي در اعتبار و روايي اين تست صورت گرفته است و استقبال روز افزون از آن در سرتاسر دنيا نيز حاكي از اين مطلب است. كنماسا(2004) در تحقيقي روايي تست لي را در ژاپن نشان داده است.

هندريك نيز در تحقيقي ارتباط بين LAS را با تست‏هاي ديگري كه در رابطه با عشق هست مورد سنجش قرار داد و همساني آنها را مورد تاييد قرار داد.15

3 ـ 6 ـ روش تجزيه و تحليل

براي مقايسه اين تست‏ها دو نوع مقايسه در نظر گرفته شده است:

1. بررسي همبستگي بين انواع سبك عشق و عوامل پنج‌گانه شخصيتNEO و 8 اختلال باليني MMPI كه از همبستگي پيرسون استفاده شد.

2. آزمون t مستقل براي مقايسه ميانگين نمره‌هاي انواع سبك عشق در زنان و مردان است. با استفاده از اين آزمون تفاوت ميانگين‏هاي معنادار را استخراج مي‏كنيم.

يافته‏هاي تحقيق

مقايسة سبك‏هاي عشق مردان و زنان

آيا الگوي عشق زنانه و مردانه باهم تفاوت دارند يا خير؟ تحقيق حاضر نشان مي‌دهد كه مردان و زنان تنها در دو مؤلفة عشق نمايشي و عشق ايثارگرانه با هم تفاوت دارند و در هر دو عشق مردان ميانگين بالاتري دارند. براي مقايسة سبك‏هاي عشق بين زنان و مردان از آزمون t مستقل استفاده شد.

در سبك عشق نمايشي، همان‌طور كه در جدول 2 نشان داده شده است، نمرة t، 231/2 مي‏باشد. آلفاي مشاهد شده 023/0 است كه در سطح 05/0 معنادار است. اختلاف بين دو ميانگين 45/1 و انحراف استاندارد ميانگين 67/0 است.

در سبك عشق ايثارگرانه نمرة t، به دست آمده 22/2 است. آلفاي مشاهده شده 029/0 است كه در سطح 05/0 معنادار است. اختلاف بين دو ميانگين 39/2 و انحراف استاندارد خطاي ميانگين 7/1 است.

پس در هر دو سبك عشق يعني نمايشي و ايثارگرانه، ميانگين مردان به صورت معناداري بالاتر از زنان است.

در عشق نمايشي فرد وانمود مي‏كند كه معشوقش را دوست دارد، اما معمولاً انگيزه‏هاي ديگري مانند انگيزه‏هاي جنسي يا مالي در كار است و حتي گاهي اين افراد براي رسيدن به اهداف خود با چندين معشوقه يا معشوق ارتباط دارند و در صورت لزوم اين ارتباطات را مخفي نگه مي‏دارند.

جدول 1: مقايسه آماري سبك‏هاي عشق مردان و زنان (سبك عشق نمايشي و سبك عشق ايثارگرانه)

متغير

جنس

تعداد

ميانگين

انحراف استاندار

ميانگين خطاي استاندارد

سبك عشق نمايشي

مرد

زن

38

88

2895/20

8295/18

05718/3

63008/3

496/0

387/0

سبك عشق ايثارگرانه

مرد

زن

41

91

6829/25

2857/23

5966/5

0264/6

87404/0

63174/0

جدول2: مقايسة سبك‏هاي عشق مردان و زنان

متغير

جنس

t

انحراف استاندارد خظاي ميانگين

معنادار(α)

سبك عشق نمايشي

مرد

زن

168/2

321/2

67338/0

62905/0

032/0

023/0

سبك عشق ايثارگرانه

مرد

زن

161/2

223/2

10928/1

07844/1

033/0

029/0

 

بر اساس فرضيه‏هاي دوگانه خود كه در دل خود چندين فرضيه جزئي‌تر را دارد تحليل مي‌شود. ابتدا دو فرضيه كلي را مطرح مي‏كنيم

فرضية اول: بين عشق و شخصيت رابطة همبستگي وجود دارد؛

فرضية دوم: بين سبك‏هاي عشق و عوامل شخصيت رابطه همبستگي وجود دارد.

فرض همبستگي شش سبك عشق با عوامل و اختلالات شخصيت كه در تحقيق حاضر از دو تست NEO و MMPI استفاده شده است، به دوازده فرضية كوچك‌تر تقسيم مي‏شود.

چنان‌كه بيان شد، نخستين پرسش كلي و مهمي كه طرح شد اين بود كه آيا اساساً بين عشق و شخصيت رابطه وجود دارد؟ اين پرسش كلي‏ترين پرسش تحقيق حاضر است كه پاسخ آن در مورد تست شخصيت نئو مثبت است. تحقيقاتي كه با نرم افزار spss صورت گرفته بيانگر همبستگي مثبت بين نمرة كلي شخصيت (NEO) و نمرة كلي عشقLAS)) مي‌باشد. همبستگي آنها با 320/ 0 (با ضريب خطاي 01 / 0) معنادار است.

البته بين نمره كلي MMPI با نمره كلي LAS همبستگي معناداري يافت نشد و تنها يك همبستگي 144/ 0 بدست آمد كه معنادار نيست.

قبل از گزارش تحقيقات و جداول مربوط، يادآوري مي‌كنيم كه آزمون شخصيتيNEO از پنج عامل اصلي تشكيل مي‏شود. اين پنج عامل در بالاي جدول‏ها ذكر شده است و آزمون MMPI در آزمون خلاصة شده 71 سؤالي از هشت اختلال بحث مي‏كند كه در دومين جدول به آن اشاره شده است.

نخستين همبستگي كه مورد ارزيابي قرار مي‏گيرد رابطة سبك عشق پرشور با NEO و MMPI است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، جذابيت بدني و عاطفي شديد مي‏باشد).

در (جدول 3) نشان داده شده است كه تنها بين وجدان‌گرايي و عشق پرشور رابطة معنادار 258/0 با ضريب خطاي 01/0 وجود دارد. و در بقيه جداول نمرة معناداري مشاهده نمي‏شود.

جدول 3: همبستگي بين تست شخصيت NEO و سبكهاي ششگانة عشق

متغير

روان رنجوري

گشودگي به تجربه

برون گرايي

توافق گرايي

وجدان گرايي

سبك عشق پرشور

057/0 -

020/0

115/0

04/0

258/0

003/0= α

سبك عشق نمايشي

047/0

87/0

037/0

186/0-

04/0= α

121/0

سبك عشق دوستي

021/0-021/0= α

035/0-

226/0

012/0= α

117/0-

289/0

001/0= α

سبك عشق منطقي

037/0

038/0

148/0

247/0

005/0= α

246/0

005/0= α

 

سبك عشق

وابسته وسواسي

0329/0

003/0= α

165/0-

153/0

209/0-

003/0= α

006/0-

سبك عشق ايثارگرانه

215/0

000/0

092/0-

56/0

59/0-

147/0-

جدول 4: همبستگي بين تست شخصيتMMPI و دو سبك از سبكهاي ششگانه

متغير

Hs

(هيپوكندريا)

D

(افسردگي)

Hy

(هيستريا)

Pd

(ضداجتماعي)

Pa

(پارانوئيا)

Pt

(سايكاستني)

Sc

(اسكيزوفرنيا)

Ma

(مانيا،شيدايي)

سبك عشق وابسته وسواسي

165/0

179/0

039/0

244/0

007/0= α

292/0

001/0= α

426/0

000/0= α

381/0

000/0= α

350/0

000/0= α

سبك عشق ايثارگرانه

108/0

077/0

046/0

098/0

174/0

196/0

033/0= α

196/0

033/0= α

236/0

003/0= α

 

دومين همبستگي كه ارزيابي مي‌شود، رابطة سبك عشق نمايشي با عوامل NEO مي‌باشد. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، نمايش آن مي‏باشد).

در اين بخش تنها يك همبستگي معنادار نشان داده مي‏شود و اين رابطة معنادار 186/0 ـ با ضريب خطاي 05/0 بين عامل توافق‏گرايي و سبك عشق نمايشي است؛ يعني افرادي كه اين سبك عشق را دارند، در ويژگي توافق، به ويژه مخصوصاً در دراز مدت، مشكل دارند و رابطه 186/0 ـ از اين مسئله حكايت دارد.

(جدول 3): جدول همبستگي بين تست شخصيت و سبك عشق نمايشي

سومين همبستگي كه ارزيابي مي‌شود رابطة سبك عشق دوستانه با NEO است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، دوستانه بودن آن مي‏باشد).

نكتة در خور توجه در جدول3 آن است كه سبك عشق دوستانه در سه ويژگي با عوامل شخصيت همبستگي دارد. نخستين مورد آن رابطة معنادار اما معكوس 210/0ـ بين اين سبك از عشق با روان‌رنجوري در سطح 01/0 است و مورد دوم رابطة معنادار 226/0 بين اين سبك از عشق با برون‏گرايي در سطح 05/0 مي‏باشد كه هر دوي آنها حائز اهميت است. اما سومين همبستگي كه مثبت است، بين وجدان‌گرايي و سبك عشق دوستانه مي‏باشد، اين رابطه 289/0 در سطح 01/0 است و اين هر سه رابطه حرف‌هاي جالبي را در دل خود دارند كه در فصل پنجم به آنها اشاره خواهد شد.

چهارمين همبستگي كه ارزيابي مي‌شود، رابطة سبك عشق منطقي با NEO و MMPI است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق ارزيابي عاقلانه و منطقي در آن مي‏باشد).

با توجه به جدول (3) دو همبستگي مثبت بين عشق منطقي و توافق‏گرايي و وجدان‏گرايي قابل رؤيت است. همبستگي توافق‏گرايي 246/0 در سطح 01/0 و همبستگي وجدان‌گرايي 247/0 در سطح 01/0 مي‏باشد.

پنجمين همبستگي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق وابستة وسواسي با NEO و MMPI است. (اين سبك از عشق را عشق رمانتيك نيز مي‏گويند كه از ويژگي‏هاي آن، انحصار طلبي، وسواس، اضطراب، و رفتارهاي پرشور است). با توجه به جدول (3) دو همبستگي مثبت و منفي بين عشق وابستة وسواسي و روان‌رنجوري و توافق‌گرايي ديده مي‏شود. اندازة اين رابطه‌ها از اين قرار است: رابطة عشق وابستة وسواسي و عامل روانرنجوري 392/0 در سطح خطاي 01/0 مي‏باشد و رابطة همبستگي عشق وابستة وسواسي و عامل توافق‌گرايي‏كه رابطه‌اي معكوس است، برابر با 209/0 ـ در سطح معناداري 05/0 مي‏باشد. در سطح صفات آسيب‌شناسانه فراواني بالايي دارد و اين همان سؤال و نقطة عزيمت اين رساله بود و با شواهد باليني همخواني دارد.

از نكات جالب توجه اين است كه چهار سبك نخست عشق با هيچ‌يك از اختلالات موجود در تست MMPI همبستگي نشان ندادند و تنها دو سبك از سبك‏هاي عشق يعني سبك عشق وابستة وسواسي (Mania) و سبك عشق ايثارگرانه (Agape) با برخي از اختلالات MMPI همبستگي نشان مي‏دهد كه اكنون به جزئيات آنها اشاره مي‌شود:

رابطة همبستگي بين (مانيا) و عشق وابستة وسواسي 350/0 و در سطح 01/0 است.

رابطة همبستگي بين (اسكيزوفرنيا) و عشق وابستة وسواسي 381/0 و در سطح 01/0 است.

رابطة همبستگي بين (سايكاستني) و عشق وابستة وسواسي 426/0 و در سطح 01/0 مي‏باشد.

رابطة همبستگي بين (پارانوئيا) و عشق وابستة وسواسي 292/0 و در سطح 01/0 است.

رابطة همبستگي بين (سايكوپات) و عشق وابستة وسواسي 244/0 و در سطح 01/0 است.

در واقع يكي از پرسش‏هاي اصلي رساله، تا حدود زيادي پاسخ داده مي‏شود و فرضية مربوط اثبات مي‏گردد كه ان‌شاء اللّه‏ به آنها خواهيم پرداخت.

پنجمين همبستگي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق ايثارگرانه با NEO مي‌باشد (بارزترين ويژگي اين عشق ايثارگرانه بودن آن است).

از جدول (3) متوجه مي‏شويم كه بين روان‌رنجوري و عشق ايثارگرانه رابطة 215/0 برقرار است.

و در سطح آسيبشناسانه جدول 4

رابطة همبستگي بين مانيا و عشق ايثارگرانه 236/0 در سطح 01/0 مي‏باشد.

رابطة همبستگي بين اسكيزوفرنيا و عشق ايثارگرانه 196/0 در سطح 05/0 است.

رابطة همبستگي بين سايكاستني و عشق ايثارگرانه 196/0 در سطح 05/0 است.

بحث و نتيجه‏گيري

چنان‌كه بيان شد، اولين پرسش اين بود كه آيا اساساً بين عشق و شخصيت رابطه وجود دارد؟ تحقيق حاضر بيانگر همبستگي مثبت بين نمرة كلي شخصيت (NEO) و نمرة كلي عشق (LAS) است.

اين تحقيق با تحقيقات بسياري همخواني دارد، ده‏ها تحقيق دقيقاً در حوزه‏هاي شبيه اين رساله انجام شده است كه از پايه‏هاي شخصيتي عشق نشان دارد. «قصه‏هاي عشق» استرنبرگ كه حاصل سال‏ها تحقيق اوست، بي‌ارتباط با يافتة اين رساله نيست؛ چراكه در آنجا نيز قصه‏هايي كه افراد انتخاب مي‏كردند بسيار شبيه هم بود. هيچگاه قصه‏هاي يك فرد با گشودگي به تجربة بالا با فردي كه گشودگي پاييني دارد هماهنگ نيست و اگر قصه ـ كه منظور همان ساختار شناختي و روان بنه‏هاي افراد است ـ شبيه به هم نباشد، عشق آنها بسيار زود خواهد گسست و عشق‏هايي براي مدتي پايدار مي‏مانند كه قصه‏هاي عشق آنها شبيه به يكديگر باشد.

تحقيقات بين رابطة دلبستگي و عشق نيز مي‏تواند براي درك رابطة شخصيت و عشق ياري‌رسان باشد. علت آن نيز ثبات نسبي سبك شخصيت تا بزرگ سالي است كه بعضي تحقيقات مثل تحقيق‌هازان و شيور (1987) ثبات نسبي آن را تا بزرگسالي به اثبات رسانده‏اند. شيور و هازان معتقدند كه عشق رمانتيك را بايد شكلي از دلبستگي در نظر گرفت. الگوي دلبستگي‌هاي اولية كودكان، دلبستگي‏هاي دوران بزرگسالي آنها را تحت تأثير قرار مي‏دهد. براي مثال كودكان در صورتي كه عاطفي16 و مستقل17 باقي بمانند، به احتمال زياد به مادران خود دلبستگي ايمن پيدا مي‏كنند. اين كودكان به بزرگسالاني تبديل مي‏شوند كه با احساس صميميت آرامش مي‏يابند و مي‏توانند به كساني كه به آنها علاقه دارند، اعتماد و تكيه كنند.18

البته اين مسئله به شكل‏هاي مختلف در كانون آزمايش قرار گرفته است و هاتفيلد و راپسون (2000) در مقاله‏اي مي‏گويند، طرحواره‏هاي عشق تعيين‌كننده‏هاي متعددي دارند، اما تا اندازة زيادي، چنان كه نظريه‌پردازان دلبستگي گفته‏اند، با تجارب اوليه كودكي ارتباط دارند؛ از اين‌رو، نسبتاً ثابت‌اند.

تحقيقات مستقل نيز بسيار انجام شد؛ يعني رابطه مستقيم عشق و شخصيت مورد ارزيابي آنها قرار گرفته است؛ مانند تحقيق آرنولد مارجري. او با استفاده از LASسبك‏هاي عشق خود را ارزيابي و بين اين سبك‏ها و شخصيت رابطه برقرار كرده است.

تحقيقات در اين زمينه بسيار است كه ذكر آنها باعث طولاني شدن متن مي‏شود. اما نتيجه‏اي كه از اثبات اين فرضيه مي‏گيريم آن است كه اگر شخصيت در شكل‌گيري عشق و سبك‏هاي آن تأثير دارد، تمام متغيرهايي كه بر شخصيت اثر مي‏گذارند نيز حائز اهميت‌اند؛ لذا بخشي از آنها ژنتيكي و ارثي‏است و بخش ديگر تأثير مستقيم يا غير مستقيم محيط مي‏باشد. به همين دليل براي آموزش مهارت‏هاي ارتباطي، به خصوص مهارت مقابله با عشق و درمان آن، بايد به مؤلفه‏هاي شخصيتي توجه كرد.

رابطة سبك عشق پرشور19 با شخصيت

اين اولين فرضيه از فرضيه‏هاي ششگانه است كه به سبك‏هاي عشق مي‏پردازد و در رابطة سبك عشق پرشور با NEO.(بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، جذابيت بدني و عاطفي شديد مي‏باشد). در اينجا فقط بين وجدان‌گرايي20 و سبك عشق پرشور رابطه معنادار وجود دارد.

اگر به مؤلفه‏هاي وجدان‌گرايي با دقت نظر كنيم، صفاتي مانند منظم، قابل اعتماد، سخت‌كوش، خود تنظيم، وقت‌شناس، دقيق، تميز، برانگيخته و پراستقامت21) را در ذيل اين عامل خواهيم ديد. از سويي ديگر افراد با اين سبك عشق از روابط خود بسيار رضايت دارند و فرايند عاطفي‏آنها مثبت و پر حرارت است.

از اينكه همبستگي اين سبك از عشق با وجدان گرايي بالا است نشان گر آن است كه افراد با عشق پرشور استعداد مسئوليت پذيري بالايي دارند كه در ادبيات استرنبرگ با مفهوم تعهد از آن ياد شده بود لذا براي ازدواج مخصوصا در فرهنگ ايراني بسيار مناسب‌اند. البته اين همبستگي موجود، بيان عليت نمي‏كند به همين دليل در صورت نياز بايد به صورت خاص بررسي شود.

رابطة سبك عشق نمايشي با شخصيت

در پاسخ به يكي از فرضيات رابطة سبك عشق نمايشي با توافق‌گرايي است22 كه يكي از عامل‌هاي بزرگ شخصيت مي‌باشد (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، نمايش عشق است). در اين بخش بين آن دو رابطة همبستگي منفي وجود دارد؛ يعني اين فرد در صفاتي مانند خوش قلب بودن، خوش خلق بودن، قابل اعتماد بودن، داراي حس همكاري، با گذشت بودن، خوش‌باور و مصمم بودن23 ضعيف‌اند. چراكه به خود اجازه مي‏دهد فرد ديگر را فريب دهد و صادقانه با او برخورد نكند و در نهايت اين فرد در رابطه با پارتنر (شريك) خود به نيازهاي جنسي‏خود فكر مي‏كند و دائم در تلاش است كه با افراد جديدي رابطه برقرار كند و هميشه اين رابطه از نگاه پارتنرهاي جايگزين مخفي مي‏ماند.24

رابطة سبك عشق دوستانه با شخصيت

يكي ديگر از رابطه‏هاي مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق دوستانه باNEO است. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق، دوستانه بودن آن مي‏باشد).

نكتة در خور توجه آن است كه سبك عشق دوستانه در سه ويژگي با تست شخصيت همبستگي دارد. نخستين مورد آن رابطة معنادار منفي بين اين سبك از عشق با روان‌رنجوري است. و مورد دوم، همبستگي مثبت بين برون‌گرايي و سبك عشق دوستانه. آخرين رابطه بين سبك عشق دوستي و شخصيت، همبستگي مثبت سبك عشق دوستانه با وجدان‌گرايي(مسئوليت‌پذيري) است.

اگر اين سه يافته را كنار هم بگذاريم نتايج بهتري مي‏گيريم. افرادي كه سبك عشق دوستانه دارند چند خصلت شخصيتي دارند كه عبارت است از ثبات هيجاني، برون‌گرايي، و مسئوليت‌پذيري. وقتي مي‏گوييم فرد ثبات هيجاني دارد و روان‌رنجور نيست يعني صفاتي مثل نگران، عصبي، هيجاني، نامطمئن، بيكفايت و ترسو بودن 25 در او كمتر است. اين صفات با بهداشت رواني در تعارض است و لذا از همين يافته متوجه مي‏شويم افرادي كه قادرند روابط دوستانه داشته باشند، از بهداشت روان بالايي برخوردار هستند.

از همبستگي بين سبك عشق دوستانه و عامل شخصيتي وجدان‌گرايي متوجه مي‏شويم كه اين افراد معمولاً افرادي با احساس مسئوليت بالا مخصوصاً در قبال دوستان خود هستند. اين خصلت در كنار برون‌گرايي و پايين بودن گشودگي به تجربه مي‏تواند در استمرار روابط دوستانه ياري‌بخش باشد، به ويژه اگر سبك عشق فرد مقابل نيز از همين سنخ باشد.

وقتي گشودگي به تجربه پايين باشد به اين معناست كه فرد خيلي علاقه‏اي به تجارب جديد ندارد ولذا در مسائل دوست‌يابي تنوع‏طلبي بالايي ندارد. اين افراد چون برون‏گرا هستند با افراد زيادي رابطه دارند و معمولاً روابط آنها خيلي عميق نمي‏شود؛ از اين‌رو، اگر شرايط عمومي دوستيابي فراهم آيد، دوستي عميق شكل خواهد گرفت.

رابطة سبك عشق منطقي با شخصيت

نخستين نكتة در خور توجه، همبستگي مثبت بين سبك عشق منطقي و دو عامل شخصيتي توافق گرايي و وجدان‏گرايي مي‏باشد. (بارزترين ويژگي اين سبك از عشق ارزيابي منطقي در آن است.) در فرهنگ ما و بسياري از فرهنگ‏هاي دنيا اين سبك از عواطف در نوعي از خواستگاري‏هاي سنتي وجود دارد كه فرد مشخصات و شرايطي را براي شريك زندگي خود مشخص و بر اساس اين مشخصات فرد مورد نظر را انتخاب مي‏كند. چنين افرادي بر اساس اين تحقيق از توافق بالا و همچنين وجدان‏گرايي و حس مسئوليت‏پذيري بالايي برخوردارند. در واقع اين سبك از عشق، نوعي انتخاب عاقلانه است.

رابطه سبك عشق وابسته وسواسي باشخصيت

مهم‏ترين همبستگيِ مورد ارزيابي، رابطه سبك عشق وابستة وسواسي با NEO مي‌باشد. (اين سبك از عشق را عشق رمانتيك نيز مي‏گويند كه از ويژگي‏هاي آن انحصارطلبي، وسواس، اضطراب، و رفتارهاي پرشور است).

الف. همبستگي مثبت با روان‌رنجوري

افراد با سبك عشق وابستة وسواسي با صفات روان‌رنجورانه يعني صفاتي مثل نگران، عصبي، هيجاني، نامطمئن، بي‌كفايت و ترسوبودن همبستگي مثبت دارند.26 اين تحقيق شبيه تحقيقي است كه كنماسا در ژاپن انجام داده است. افراد عاشق (عشق وابستة وسواسي) به شدت با صفات اضطراب،27 حسادت28 و دشمني29 همبستگي نشان مي‌دهند. او از لي (1988) نقل مي‏كند كه عاشقان وابستة وسواسي احساس نياز شديدي به عاشق شدن و نشان دادن حسادت شديد نسبت به معشوق دارند.30

در تحقيق آرنولد نيز شواهدي براي تأييد روان‌رنجوري مشاهده مي‏شود. مثلاً همبستگي مثبت عشق وابستة وسواسي (mania) با تحقير31، افسردگي مهاد، 32 اجتنابي33 و اضطراب نشان داده است.34

ب. همبستگي منفي با توافق‌گرايي

پذيرش اين همبستگي منفي در ابتداي امر كمي سخت است؛ چراكه عاشق وابستة وسواسي در مسير رسيدن به معشوقش گاهي تا حد بيمار شدن و خودكشي پيش مي‏رود چگونه ويژگي توافق‌گرايي‏اش پايين است. علت اين امر آن است كه با توجه به همبستگي مثبت اين سبك از عشق با صفات روان‌رنجورانه، و بعضي از صفات بيمارگونه، در واقع بي‏تابي او در قبال معشوق جنبة وابستگي دارد كه فرد براي فرار از اضطراب دروني به چهره‏اي كه گمان مي‏كند كه مي‏تواند موضوع دلبستگي او باشد، پناه مي‏برد. به هر حال احساس حسادت او، و عدم تحمل ديدن معشوقش با ديگران، و... هم در سطح مشاهدات معمولي قابل مشاهده است و هم برخي محققان مانند كنماسا آن را نشان داده‏اند. معمولاً اين افراد پيوسته نگران از دست دادن معشوق خود هستند، در حالي‌كه توافق‌گرايي مشتمل بر صفاتي مانند خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد، داراي حس همكاري، با گذشت، خوش باور و مصمم بودن مي‏باشد كه عاشق وابسته وسواسي به ويژه در حالت‏هاي شديد از آنها دور است. تحقيق آرنولد (1995)، كنماسا (2004)، لي (1988) با يافته‏هاي بالا همسو هستند.

رابطة سبك عشق ايثارگرانه با شخصيت

آخرين همبستگيِ مورد ارزيابي، رابطة سبك عشق ايثارگرانه (Agape) با NEO مي‏باشد (بارزترين ويژگي اين عشق، ايثارگرانه بودن آن است). يافته‏ها نشان مي‏دهد بين روان‌رنجوري و عشق ايثارگرانه رابطة همبستگي مثبت معنادار وجود دارد.

احتمالاً اين همبستگي از نوعي زيرساخت‌هاي اضطرابي حكايت دارد؛ يعني افرادي كه به طور كامل خود را وقف كس ديگر مي‏كنند گرايش‌هاي روان‌رنجورانه دارند كه اين مسئله در تحقيقات متعددي خود را نشان داده است.

تحقيق كنماسا (2004) نيز همبستگي مشابهي را بين سبك عشق ايثارگرانه و دشمني، حسادت و اضطراب نشان مي‏دهد. يافتة كنماسا مشابه بخشي ديگر از تحقيق او دربارة سبك عشق وابستة وسواسي است؛ يعني كنماسا در هر دو سبك عشق ايثارگرانه و وابستة وسواسي اين سه همبستگي را يافته است.

در تحقيق ديگري مالانداين و ديويس (1994) بين عزت نفس و سبك عشق ايثارگرانه رابطة معكوس يافته‏اند. يعني اين افراد عزت نفس پاييني دارند.

آرنولد (1995) نيز بين سبك عشق ايثارگرانه و بعضي از ويژگي‏هاي منفي اختلال شخصيت مثل وابستگي35 و اجبار36 و... همبستگي مثبت معناداري را برقرار كرده است. تحقيقات ديگري نيز در اين باره هست كه اين اطلاعات را تأييد مي‏نمايد.

عاشق ايثارگر حاضر است تمام دارايي خود را فداي معشوق خود نمايد، حاضر است تمام يا اكثر اوقات خود را مصروف معشوق خود كند و.... افراط و نبودن كنترل از مؤلفه‏هاي شاخص آن است.

 

 

منابع

ازخوش، كاربرد آزمون‏هاي رواني و تشخيص باليني، تهران، روان، 1379.

دادستان، پريرخ، روان‏شناسي مرضي تحولي از كودكي تا بزرگسالي، تهران، سمت، 1380.

راس، آلن، روان‏شناسي شخصيت، ترجمه سياوش جمالفر، تهران، بعثت، 1375.

فروم، اريك، هنر عشق ورزيدن، ترجمه پوري سلطاني، چاپ هيجدهم، تهران، مرواريد، 1376.

گروسي فرشي، ميرتقي، «هنجاريابي شخصيتي NEO و بررسي تحليلي ويژگي‏ها و ساختار عاملي آن بين دانشجويان دانشگاه‏هاي ايران»، پايان‌نامه دكتري دانشگاه تربيت مدرس، 1377.

گلمن، دانيل، هوش هيجانى، ترجمه نسرين پارسا، تهران، رشد، 1380.

لورنس اي. پروين، اوليور پي. جان، شخصيت (نظريه و پژوهش)، ترجمه محمدجعفر جوادي، تهران، آييژ، 1381.

Aron, A, Love, Ensyclopedia of psychology, Oxford: OXFORD, 1998.

Arnold, Margery. E, Love style perception in Relation to personality function, www.eric.ed.gov, 1995.

Costa, P.T.Jr & McCrae, R.R., Revised NEO Personality Inventery (NEO - PI - R) & (NEO _ FFI): Professional manual. Odessa , FI: Psychological Assessment Resource, 1992.

Hatfield, E,."The effect of selfesteem on romantic linking", Journal of Experimintal Social Psychology, 1965.

Hatfield, E, The passionat love scale.Handbook of sexuality related measures: A Compendium Thousand Oaks.CA:Saga Pablication, 1986.

Hatfield, E., ea al., "Passionat love: How early it began?" Journal of Psychology and Human sexuality, 1988.

Hatfield,E, Rapson, R., Love and Attachment Processes, Handbook of Emotions, New York, London: The Guilford press, 2000.

Hazan,C & Shaver,P.R., A biased overview of the study of love,Journal of Social and Relationship, vol. 5, 1988.

Hazan,C & Shaver, P., "Romantic Love Conceptualize as an Attachment Process",Jornal of personality and Social psychology, 1987.

Hendrick,S & Hendrick,C, "A Theory and Method of love"Journal of personality and social Psychology, 1986.

Hendrick,S & Hendrick,C,Journal of personality and social Psychology? Does it measure up: Research on Love. 1989.

Hendrick, S & Hendrick, C, Rommantic love, Thousand Oaks,CA:Saga, 1992.

Hendrick, S & Hendrick, C, Love,Handbook of Positive Psychology, Oxford: Oxford, 2002.

Kanemasa, Yuji, Social Behavior and Personality, Love style and Romantic Love Experinces in japan, 2004.

Lee, J.A, Colours of lofe: An exploration of the ways of loving, Toronto, New perss, 1973.

Reik, T. Straus, Farrar: New York.love and lust Of Rubin, Z, Measurment of romantic Love.Journal of Personality & Social Psychology, 1970.

Sternberg, R. J. & Barnes, M. L (Eds), The psychology of love, New Haven, CT: Yale University Press, 1988.

Waller, N.G & shaver, P.R, The importante of nongenetic influences on romantic love style, Psychological science, 1994.


* دانشجوي دكتري پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. دريافت: 2/3/89 ـ پذيرش: 14/6/89 abdi@hadith.net

** استاد دانشگاه علامه طباطبايي.


1. Erose, Ludus, Storge, Pragma, mania, Agape.

2. Subjective well being.

3 ر.ك: دانيل گلمن، هوش هيجاني، ترجمه پارسا.

4. Rubin, Z, "Measurment of romantic love", Journal of personality & Social psychology, 16, p.265-273

5. Sternberg, R . et al., The psychology of love , p253.

6 ر.ك: اريك فروم، هنر عشق ورزيدن، ترجمه پوري سلطاني، چاپ هيجدهم.

7. Lee,J.A, Colours of lofe: An exploration of the ways of loving, p.250-263.

8. Hendrick, S & Hendrick,C, "A Theory and Method of love", Journal of personality and social Psychology, V50, p.2.

9. Aron, A, Love, Ensyclopedia of psychology, p:472.

10. Conscientionsness.

11. ميرتقي گروسي فرشي، هنجاريابي شخصيتي NEO و بررسي تحليلي ويژگي‌ها و ساختار عاملي آن بين دانشجويان دانشگاه‌هاي ايران، ص 76.

12. Multipasic Personality Inventory Minnessota.

13 گراهام، 1385

14. ازخوش، كاربرد آزمون‌هاي رواني و تشخيص باليني، ص 123.

15. Hendrick, S & Hendrick, C. love, Handbook of Positive Psychology, p.472.

16. Affectionate.

17. Independent.

18. C.f: Hazan, C & Shaver,P.R., "A biased overview of the study of love", Journal of Social and Relationship, vol. 5.

19. Erose.

20. Responsibility.

21. پروين، شخصيت (نظريه و پژوهش)، ص 281.

22. Agreeableness.

23. پروين، همان، ص 218.

24. Hendrick,S & Hendrick, C, Ibid.

25. پروين، همان.

26. همان.

27. Anxiety.

28. Jealousy.

29. Envy.

30. Kanemasa, Yuji, Social Behavior and Personality, Love style and romantic Love Experinces In Japan. . Vol 32(3), P. 265-281.

31. Debasement.

32. Major Depres.

33. Avoidanct.

34. Arnold ,Margery. E, Love style perception in Relation to personality function. P:23.

35. Dependent.

36. Compulsive.