بررسي رابطه باورهاي غيرمنطقي اليس و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

، سال سوم، شماره سوم، پاييز 1389، ص 107 ـ 127

Ravanshenasi-va- Din, Vol.3. No.3, Fall 2010

بررسي رابطه باورهاي غيرمنطقي اليس و پرخاشگري
دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان

كبري كاظميان‌مقدم* / غلامحسين كريمي كهكي**

چكيده

هدف از اين پژوهش بررسي رابطه باورهاي غيرمنطقي اليس و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان بوده است. جامعه آماري اين پژوهش را كليه دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان در سال تحصيلي 88- 1387 و نمونه آن را 180 نفر از اين دانش‌آموزان كه به روش نمونه‌گيري تصادفي چندمرحله‌اي انتخاب شده، تشكيل مي‌دهد. ابزار مورد استفاده در اين پژوهش عبارت‌اند از: پرسش‌نامه باورهاي غيرمنطقي و پرسش‌نامه پرخاشگري. طرح پژوهش از نوع همبستگي است. به منظور تجزيه و تحليل داده‌ها علاوه بر روش‌هاي آمار توصيفي، نظير ميانگين و انحراف معيار، از روش آمار استنباطي همانند ضريب همبستگي پيرسون استفاده شده است. نتايج حاصل از ضريب همبستگي پيرسون نشان داده است كه بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان در سطح 0001/0> p رابطه مثبت معناداري وجود دارد.

كليد واژه‌ها: نظريه عقلاني ـ عاطفي و رفتاري اليس، باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري.

مقدمه

در ديدگاه عقلاني ـ عاطفي، افكار انسان‌ها بر احساسات و رفتارهاي آنها تأثير مي‌گذارد و حتي آنها را به وجود مي‌آورد. احساسات بر افكار و رفتار، و رفتار بر افكار و احساسات تأثير مي‌گذارد، بنابراين براي تغيير دادن يكي از اين سه عامل بايد دست كم يكي از دو عامل ديگر را تغيير داد.1

اليس در اختلالات عاطفي اصل A-B-C را بنيان نهاد كه بر اهميت كنترل شناختي بر حالات عاطفي تأكيد مي‌كند. اين اصل با اين نظر پديدارشناختي همسو است كه ادراك فرد از يك رويداد، چگونگي پاسخ رفتاري او را تعيين مي‌كند.2

ديدگاه اليس مبتني بر اين واقعيت است كه حوادث و اتفاقاتي كه براي انسان رخ مي‌دهد بيشتر تحت تأثير عوامل علت و معلول خارج و فراسوي اراده و اختيار فرد است. البته اليس بر اين باور نيز مي‌باشد كه انسان امكاناتي دارد كه هرچند دشوار به نظر مي‌رسند، اما چنانچه او اقدام لازم را به عمل آورد مي‌تواند آينده خود را كنترل كند و به شكلي دلخواه در آورد. به رسميت شناختن توانايي تعيين‌كننده انسان در شكل دادن به رفتار و تجربه‌هاي عاطفي‌اش در تئوري شخصيت ديدگاه درمان عقلاني- عاطفي رفتار به ترتيب A-B-C تشريح شده است.3

به نظر اليس وقتي حادثه فعال‌كننده‌اي (A) براي فرد اتفاق مي‌افتد، او براساس تمايلات ذاتي خود ممكن است دو برداشت متفاوت و متضاد (B) داشته باشد: يكي افكار، عقايد و باورهاي منطقي و عقلاني4 (rB) و ديگري افكار، عقايد و برداشت‌هاي غيرعقلاني و غيرمنطقي (iB). در حالتي كه فرد تابع افكار و عقايد عقلاني و منطقي باشد، به عواقب منطقي (rC) دست خواهد يافت و شخصيت سالمي‌خواهد داشت و در حالتي كه فرد تابع افكار و عقايد غيرمنطقي و غيرعقلاني باشد، با عواقب غيرمنطقي (iC) روبه‌رو خواهد شد كه در اين حالت، او فردي مضطرب و غيرعادي است كه شخصيت ناسالمي‌ دارد.5

(A) عبارت است از وجود يك واقعيت، رخداد يا رفتار و نگرش مشخص ديگر. (B) تعريف فرد يا تعبير و تفسير فرد از A مي‌باشد و (C) واكنش فرد است؛ يعني ناكامي‌ها و آشفتگي‌هاي عاطفي كه تصور مي‌شود به طور مستقيم در پي پديده A به وجود آمده و پيامدهاي آن است. تشخيص دادن و شناخت درست اين ارتباط‌ها مي‌تواند به احتمال تغيير و به كنترل درآوردن شخص از نگرش‌ها و رفتارش درباره واكنش‌هاي خود در برابر شرايط و اوضاع و احوال زندگي منجر شود. بدين سان هرچند تجربه‌هاي برانگيزنده ممكن است منشأ و سرچشمه رنج زياد انسان شوند، ولي اين باورها و عقايد غيرمنطقي ماست كه مشكل آفرين بوده و براي مدت‌ها موجب ناراحتي ما مي‌شوند.

همچنين اليس دو عامل ديگر را نيز بيان مي‌كند: (D)6؛ يعني بحث كردن و (E)؛ يعني اثرات. درمانگران و مشاوران بايد با مراجعان خود به بحث و گفت‌وگو بپردازند تا غيرمنطقي بودن افكار آنان را روشن سازند. اين بحث كردن بايد به گونه‌اي پيش برود كه بيمار يا مراجع تحت تأثير قرار گرفته و از اثرات بحث مثبت مشاور به عقايد منطقي دست يابد و به رضايت خاطر و شادي برسد. برخي از لغزش‌ها و اشتباه‌هاي فكري مراجع به اين شرح هستند:1. ناديده گرفتن مثبت‌ها؛ 2. بزرگ كردن موارد منفي؛ 3. كلي‌گويي كردن و تعميم‌دادن.7

باورهاي غيرمنطقي اليس عبارت‌اند از:

1. انتظار تأييد از ديگران؛

2. زياده از خود انتظار داشتن؛

3. سرزنش كردن؛

4. واكنش به ناكامي؛

5. بي‌مسئوليتي عاطفي( كنترل هيجاني)؛

6. نگراني زياد تؤام با اضطراب (توجه مضطربانه)؛8

7. اجتناب از رويارويي با مسائل (مشكلات)؛

8. وابستگي؛

9. درماندگي نسبت به تغيير؛9

10. كمال‌طلبي (كمال‌گرايي).

رفتار ـ اراده ـ نگرش ـ اعتقاد

بديهي است كه وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش بيمارگونه و حاكميت جبر بر روان، بروز رفتاري بيمارگونه و پرخاشگرانه را در پي‌خواهد داشت. وجود بين اعتقاد و رفتار و يا بين نگرش و رفتار تعادل رواني انسان را خدشه‌دار مي‌سازد. از ديدگاه مدل‌هاي شناختي كه در شناخت و درمان افسردگي و پرخاشگري به تفصيل درباره آن بحث شده است، وجود باورهاي غلط در ذهن انسان است كه او را گرفتار اين بيماري مي‌كند و بديهي است اصلاح اين باورها در فرآيند شناخت درماني، محور درمان را تشكيل مي‌دهد. حال، انتظار از يك جهان‌بيني صحيح اين است كه به انسان شناخت واقعي از خود، خدا، جهان و جامعه بدهد. در جهان‌بيني الهي نخستين و مهم‌ترين اصل، احساس نياز انسان به خداوند است. اگر در اين اصل اوليه، غفلت يا ترديد وجود داشته باشد نمي‌توان انتظار داشت كه بناي شخصيت انسان صحيح و استوار پايه‌گذاري شود. انساني كه احساس بي‌نيازي كند به تكبر و استكبار نفس مبتلا مي‌شود و در پي آن دچار خودبزرگ‌بيني مي‌گردد و در نتيجه، رابطه خود را با منبع فيض قطع مي‌كند. همچنين انسان‌هاي ديگر را برده خود مي‌داند، روحيه انتقادپذيري را از دست مي‌دهد، عيب‌هاي خود را نمي‌بيند و پرتوقع مي‌شود. چنين فردي بسيار آسيب‌پذير مي‌باشد و وجود او را تضاد و كشمش فرا مي‌گيرد. قرآن آرامشي را كه ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي‌كند، چنين توصيف مي‌فرمايد: «آري آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك نياميختند امنيت مال آنهاست و آنها هدايت يافتگانند».(انعام:82).

اصولاً آرامش و استقرار امنيت نفس، براي مؤمن محقق مي‌شود، زيرا ايمان راستينش به خدواند او را به كمك و حمايت و نظر لطف خداوندي اميدوار مي‌سازد. مؤمن در عبادت و كارهايي كه براي رضاي خدا انجام مي‌دهد همواره به خداوند نظر دارد و به همين دليل احساس مي‌كند كه خداوند همواره با اوست و به او كمك مي‌كند. مؤمني كه حقيقتاً به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي‌هراسد، چون مي‌داند كه تا خدا نخواهد هيچ انساني يا قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري برساند يا خيري از او منع كند. بنابراين از فقر و تنگدستي نمي‌ترسد و مي‌داند كه تنها خدواند متعال روزي‌دهنده و صاحب قوت و قدرت است.

مؤمن واقعي از مرگ نمي‌هراسد و به آن با ديدي واقع‌بينانه مي‌نگرد، زيرا مي‌داند كه هيچ گريزي از آن نيست و هر انساني اجلي معين دارد و آنگاه كه اجلش فرا رسد ياراي به تأخير انداختن آن را ندارد. او از گرفتار شدن به امراض يا پيش آمدن حوداث ناگوار باكي ندارد، زيرا عقيده دارد كه حوادث خوب و بد، آزمايشي از طرف خداوند است، تا معلوم شود چه كساني هنگام شادي سپاس مي‌گويند و به وقت گرفتاري و خشم، صبر پيشه مي‌كنند.10

پرخاشگري در زندگي انسان آن چنان رايج بوده است كه اصولاً بشر آن را بديهي تلقي مي‌كرده است و نخستين پژوهش‌هاي علمي در باب آن به عنوان پديده‌اي ناخوشايند، بيش از يكصد سال قدمت ندارد. گرچه 250 تعريف متفاوت از پرخاشگري ارائه شده است، اما ويژگي كلي پرخاشگري كه مورد قبول اكثريت باشد اين است كه:

1. رفتار پرخاشگرانه بايد از طرف فرد مورد پرخاشگري به صورت منفي ادراك شود.

2. در رفتار پرخاشگرانه بايد قصد و نيت، آزار رساندن باشد.

با توجه به اين دو ملاك، پرخاشگري به رفتاري اطلاق مي‌شود كه به طور عمدي موجب آزار فيزيكي يا رواني ديگران شود.11

هارت، تورنر، هيتز، كاردوزو و پاراز12 به منظور بررسي تأثير آموزش مدل حادثه فعال‌كننده- باورها- پيامد بر باورهاي غيرمنطقي تيپ شخصيتي A، با استفاده از ابزارهاي مناسب اندازه‌گيري، استرس زندگي و ميزان خشم آزمودني‌ها را در 138 دانشجو اندازه‌گيري كردند. آموزش‌ها تأثير تعديل باورهاي غيرمنطقي بر خشم را بيشتر از تأثير آن بر استرس زندگي نشان دادند. همچنين نتايج نشان داد كه تأثير تعاملي مدل حادثه فعال‌كننده- باورها- پيامد بر خشم در مقايسه با تأثير آن بر استرس زندگي، قابل ملاحظه است . همچنين آنان رابطه معناداري بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري مشاهده كردند.

معتمدين و عبادي13 در پژوهشي با عنوان «نقش باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري بر عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبريز» به اين نتيجه رسيدند كه بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري، رابطه مثبت معناداري وجود دارد.

عزتي راد14 در پژوهشي با عنوان بررسي باورهاي هنجاري كودكان و نوجوانان شهر شيراز درباره پرخاشگري و رفتارهاي پرخاشگرانه دريافت كه نوجوانان با افزايش سن، تمايلشان به پرخاشگري بيشتر مي‌شود و بروز رفتارهاي پرخاشگرانه در آنها افزايش مي‌يابد. همچنين نوع باورهاي آنها بر ميزان پرخاشگري آنها تأثير مي‌گذارد.

پژوهش‌هاي گذشته نشان داده‌اند كه بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري، رابطه مثبت معناداري وجود دارد. از اين‌رو، در تحقيق حاضر، پژوهشگر در پي يافتن پاسخ اين مسئله است كه آيا بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان رابطه وجود دارد؟

بنابراين با توجه به هدف پژوهش و پيشينه پژوهشي، فرضيه زير مورد آزمون قرار گرفت.

بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان رابطه مثبت وجود دارد.

روش تحقيق

جامعه آماري، نمونه و روش نمونه‌گيري

جامعه آماري اين پژوهش شامل كليه دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان در سال تحصيلي 88ـ1387 مي‌باشد. كل جامعه مورد بررسي 980 نفر دانش آموز شاغل به تحصيل در هفده آموزشگاه دولتي بود.

نمونه آماري پژوهش شامل 180 نفر از اين دانش‌آموزان بود. روش نمونه‌گيريِ تصادفي چند مرحله‌اي است؛ به اين صورت كه از بين هفده آموزشگاه شهر بهبهان سه مدرسه به طور تصادفي ساده انتخاب شد كه تعداد دانش‌آموزان اين مدارس دويست نفر بود. براساس جدول كرچسي و مورگان15 زماني كه جامعه دويست نفر باشد تعداد نمونه لازم براي تحقيق 132 نفر است. بنابراين، با توجه به افت آزمودني‌ها از تعداد 180 دانش آموز، به طور تصادفي، آزمون باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري به عمل آمد.

ابزار اندازه‌گيري

در اين پژوهش به منظور آزمون فرضيه تحقيق از پرسش‌نامه‌هاي چهار عاملي باورهاي غيرمنطقي اهواز (4IBT-A) 16 و پرسش‌نامه پرخاشگري باس(BAQ) 17 استفاده شد.

الف ـ پرسش‌نامه‌هاي چهار عاملي باورهاي غيرمنطقي اهواز ( 4IBT-A)

عبادي و معتمدين18 پرسش‌نامه‌هاي چهار عاملي باورهاي غيرمنطقي اهواز (4IBT-A) را از روي پرسش‌نامه ده عاملي آزمون باورهاي غيرمنطقي جونز به روش تحليل عوامل ساختند. براي سنجش پايايي آزمون و همساني دروني چهار عامل استخراج شده، از ضريب آلفاي كرونباخ و روش دو نيمه‌كردن آزمون استفاده كردند. به منظور بررسي پايايي و روايي آن به شيوه تصادفي از بين جمعيت آماري 143 نفر (غير از نمونه اوليه بررسي ساختار عاملي آزمون) انتخاب و دو آزمون باورهاي غيرمنطقي اهواز (4IBT-A) و آزمون صد سؤالي باورهاي غيرمنطقي جونز19 را به طور هم‌زمان اجرا كردند. بر اساس نتايج به دست آمده ضرايب همساني دروني چهار عامل رضايت بخش است. ضريب روايي آزمون از روش روايي همگرا (اجراي همزمان دو آزمون (4IBT-A و IBT) 87/0 برآورد شد كه اين ضريب در سطح 001/0 نيز معنادار بوده است. عبادي و معتمدين براي بررسي دقيق‌تر پايايي ضرايب آزمون از دو روش آلفاي كرونباخ و تنصيف نيز استفاده كردند كه به ترتيب براي كل پرسش‌نامه 759/0 و762/0 به دست آمد.

ب ـ پرسش‌نامه پرخاشگري باس(BAQ)

اين پرسش‌نامه 29 سؤالي چهار جنبه از پرخاشگري شامل: پرخاشگري فيزيكي،20 پرخاشگري كلامي،21 خشم22 و خصومت23 را اندازه‌گيري مي‌كند. پرسش‌نامه پرخاشگري پالايش شده سياهه خصومت24 است كه از سي سال قبل آرنولد اچ، باس و مارك پري تهيه كردند و كاربرد وسيعي داشته است. پرسش‌نامه پرخاشگري باس از يك منبع 52 سؤالي استخراج شده كه بسياري از آنها از سياهه خصومت با استفاده از روش تحليل مؤلفه‌هاي اصلي25 و تحليل عاملي تأييدي26 برگزيده شده‌اند. اين پرسش‌نامه با نمره كل سؤال‌ها ميزان پرخاشگري را مي‌سنجد و نمرات خرده‌مقياس‌هاي آن، نمودهاي گوناگون پرخاشگري را نشان مي‌دهد.

پرسش‌نامه پرخاشگري باس همساني دروني بسيار بالايي دارد. ضريب آلفا براي خرده‌مقياس‌هاي پرخاشگري فيزيكي، كلامي، خشم و خصومت به ترتيب 85/0، 72/0، 83/0 و 77/0 و ضرايب آلفاي كل نمرات پرسش‌نامه 89/0 است. پرسش‌نامه پرخاشگري باس ابزار با ثبات و با پايايي بازآزمايي خوبي است. همبستگي بازآزمايي بعد از يك دوره نه هفته‌اي برابر 80/0، 76/0، 72/0 و 72/0 و 80/0 براي كل نمرات پرسش‌نامه بوده است. نتايج اجراي مقدماتي روي دانش‌آموزان مهاجر و غيرمهاجر سال اول متوسطه در شهر بجنورد نشان داد كه براي خرده‌مقياس‌هاي پرخاشگري فيزيكي، كلامي، خشم و خصومت به ترتيب 73/0، 58/0، 76/0 و 64/0 و ضريب آلفاي كل نمرات پرسش‌نامه 70/0 است. نورات پرسش‌نامه پرخاشگري باس همبستگي معتبري با يكديگر داشتند. در عين حال وقتي واريانس همبستگي‌هاي مربوط به خرده‌مقياس خشم كنار گذاشته شد، ساير همبستگي‌ها معنادار نبود. تأييد روايي نظري پرسش‌نامه پرخاشگري باس به اين صورت است كه ارتباط بين خرده‌مقياس‌هاي پرخاشگري فيزيكي، كلامي و خصومت به همبستگي آنها با خشم بستگي دارد. نمرات از روايي هم‌زمان خوبي بدون ارتباط بامعنا بين پرخاشگري فيزيكي و پرخاشگري كلامي و تهييج پذيري، ولي همبستگي قوي بين تهييج پذيري و خرده‌مقياس‌هاي خشم و خصومت برخوردار است. نمرات هر چهار خرده‌مقياس با تكانشگري، رقابت و قاطعيت همبستگي دارد، گرچه همبستگي بين قاطعيت و خرده‌مقياس‌هاي پرخاشگري فيزيكي و خصومت، ضعيف‌تر بود. گواه روايي سازه‌اي، همبستگي پرسش‌نامه پرخاشگري باس با مشاهده پرخاشگري، جامعه‌پذيري و كم‌رويي توسط همسالان و هم‌رديفان است.27

يافته‌هاي تحقيق

يافته‌هاي اين تحقيق در دو بخش يافته‌هاي توصيفي و يافته مربوط به فرضيه پژوهش ارائه مي‌شوند:

الف ـ يافته‌هاي توصيفي

يافته‌هاي توصيفي اين پژوهش شامل شاخص‌هاي آماري مانند ميانگين و انحراف معيار براي متغيرهاي مورد مطالعه است كه در جدول 1 ارائه شده است.

جدول 1: ميانگين و انحراف معيار نمره‌هاي باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري

شاخص‌ها

آزمون 4 عاملي عاملي باورهاي غيرمنطقي اهواز (4 IBT-A)

پرسش‌نامه پرخاشگري باس ( (BAQ

آزمون

عامل 1

عامل 2

عامل 3

عامل 4

كل

 

ميانگين

38/39

12/30

14/12

29/24

93/105

36/77

انحراف معيار

3/6

32/4

67/1

17/4

46/12

23/12

تعداد

180

180

180

180

180

180

همان‌گونه كه در جدول 1 مشاهده مي‌شود ميانگين و انحراف معيار كل نمرات آزمودني‌ها در چهار عامل آزمون باورهاي غيرمنطقي به ترتيب برابر با 93/105 و 46/12 و ميانگين و انحراف معيار آزمودني‌ها در پرسش‌نامه پرخاشگري باس به ترتيب برابر با 36/77 و 23/12 مي‌باشد.

ب ـ يافته مربوط به فرضيه پژوهش

يافته مربوط به فرضيه‌هاي پژوهش در جدول 2 ارائه شده است.

جدول 2: ضريب همبستگي بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان

متغـير پيش‌بين

متغير ملاك

شاخص‌هاي آماري

ضريب همبستگي

سطح معناداري

تعداد نمونه

باورهاي غيرمنطقي

پرخاشگري

68/0

0001/0

180

 

همان‌طوري كه در جدول 2 مشاهده مي‌شود بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان رابطه مثبت معناداري وجود دارد (0001/0p< و 68/0 r = ). بنابراين، فرضيه پژوهش تأييد مي‌شود. به عبارتي با افزايش باورهاي غيرمنطقي، پرخاشگري دانش‌آموزان نيز افزايش يافته است.

بحث و نتيجه‌گيري

نتايج حاصل از تحليل داده‌هاي اين پژوهش نشان داد كه بين باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان رابطه مثبت معناداري وجود دارد. اين يافته بدين معناست كه هر چه ميزان باورهاي غيرمنطقي دانش‌آموزان دختر بالاتر باشد، ميزان پرخاشگري آنها نيز بيشتر است.

يافته حاصل از تحقيق حاضر در اين زمينه با نتايج تحقيقات انجام شده توسط هارت، تورنر، هيتز، كاردوزو و پاراز؛ معتمدين و عبادي و عزتي راد، همسو و هماهنگ است و يافته‌هاي پژوهشي آنها را تأييد مي‌كند. اين پژوهشگران تبيين مي‌كنند كه هرگاه باورهاي غيرمنطقي بالا باشد پرخاشگري افزايش پيدا مي‌كند.

در تبيين احتمالي احتمالي تأييد اين فرضيه شايد يكي از بهترين تبيين‌ها، نظريه عقلاني- عاطفي- رفتاري اليس28 باشد، زيرا وي معتقد است كه وقتي حادثه فعال‌كننده‌اي رخ مي‌دهد (A)، رفتاري كه از فرد سر مي‌زند به طور مستقيم از اين حادثه فعال‌كننده ناشي نمي‌شود، بلكه بين حادثه فعال‌كننده و رفتار فرد، (B) و تفكرات فرد و در حقيقت، نظام باورهاي وي قرار دارد كه بر چگونگي و نوع رفتارهاي وي تأثير مي‌گذارد. بنابراين، رفتاري مانند پرخاشگري مي‌تواند به عنوان پيامد (C) باورهاي غيرمنطقي فرد باشد. حال به نظر مي‌رسد كه وقتي حادثه فعال‌كننده‌اي براي دانش‌آموزان اتفاق مي‌افتد، دانش‌آموزاني كه ميزان باورهاي غيرمنطقي آنها بيشتر است تحت تأثير نظام باورهاي غيرمنطقي خود دست به رفتار پرخاشگرانه زده، در حالي كه رفتار پرخاشگرانه بيشتر حاصل فرايند باورها و تفكرات غيرمنطقي خود آنهاست تا حادثة فعال‌كننده. همچنين به نظر مي‌رسد، پرخاشگري در افراد پرخاشگر، مانند دانش‌آموزان پرخاشگري كه ميزان بالاي پرخاشگري را در پرسش‌نامه پژوهش حاضر گزارش كرده‌اند، به صورت يك باور و ايده ثابتي در آمده است كه در مقابل هر پديده‌اي كه اتفاق مي‌افتد، بايد با پرخاشگري برخورد كرد. تكرار اين نوع رفتار، اعتقاد به آن را به صورت يك باور غلط و غير منطقي درمي‌آورد. حال آنكه عكس اين قضيه صادق است و باورهاي غيرمنطقي نيز مي‌توانند در طول زمان، رفتارهاي غيرمنطقي مانند پرخاشگري را نيز در پي داشته باشند.

اين يافته، تأييدي بر نظريه عقلاني ـ عاطفي ـ رفتاري اليس است، چراكه وي معتقد است باورها و افكار فرد بر رفتار وي تأثير مي‌گذارند و اين نوع باورهاي فرد است كه تعيين‌كننده رفتارهاي اوست نه حادثة فعال‌كننده يا همان اتفاقي كه رخ داده است. طبق اين ديدگاه، پرخاشگري رفتاري است كه پيامد باورهاي غيرمنطقي فرد است و هرچه ميزان باورهاي غيرمنطقي فرد بالاتر باشد، ميزان پرخاشگري وي نيز بيشتر خواهد بود.

همچنين اين يافته، تأييدي بر نظريه انتقال برانگيختگي است كه به تعامل هيجان و شناخت در شكل‌گيري رفتار پرخاشگرانه توجه مي‌كند. بر اساس اين نظريه، افكار مي‌توانند ما را به ارزيابي وقايع هيجاني برانگيزنده هدايت كنند و بدين وسيله بر چگونگي واكنش ما در مورد آن وقايع تأثير بگذارند. بنابراين به نظر مي‌رسد كه داشتن باورهاي غيرمنطقي به عنوان شناخت عمل كرده و پرخاشگري كه حاصل چنين شناختي است، تعامل هيجان ـ پرخاشگري را ايجاد مي‌كند. آلبرت اليس نوع خاصي از درمان شناختي به نام درمان عقلاني ـ عاطفي ـ رفتاري (REBT) ابداع كرده است. REBT بر اين مقدمه و پيش‌فرض استوار است كه مردم، هشيارانه تصميم مي‌گيرند كه چگونه فكر و احساس كنند. در اين ديدگاه، مردم مشكلات عاطفي و احساسي خود را از طريق تفكر غيرمنطقي يا آنچه اليس آن را باورهاي غيرعقلاني مي‌نامد، به وجود مي‌آورند. اليس مي‌گويد كه بدون در نظر گرفتن وراثت و تربيت، افراد مي‌توانند به صورت هوشيارانه، تصميم به تغيير روش تفكر خود بگيرند، به طوري كه بتوانند مشكلات خود را با «نزاع» با باورهاي خود يا «عملي‌تر» فكر كردن، حل كنند.29

به عقيده اليس،30 بنيان‌گذار درمان عقلاني ـ عاطفي ـ رفتاري، اختلال عاطفي و به خصوص آنچه امروز نوروتيك يا روان آزردگي ناميده مي‌شود، خاستگاه‌هاي متعدد شناختي، عاطفي ورفتاري دارد كه نه‌تنها از شناخت و تفكر ناشي مي‌شود، بلكه به طور عمده تحت تأثير آن است. او معتقد است انسان اساساً آسيب‌پذير متولد مي‌شود و به مرور زمان در محيط فيزيكي و اجتماعي زندگي او رفتار سالم و ناسالم از تعامل بين آمادگي‌هاي ذاتي و محيط بيروني، به ويژه محيط اجتماعي شكل مي‌گيرد. او مي‌گويد: انسان‌ها به ندرت تفكرات، احساس‌ها و رفتارهاي خالص دارند. آنها حاصل تعامل بين جنبه‌هاي مختلف هستند و عواطف وتفكر آنها آن‌قدر به هم وابسته‌اند كه گاهي به جاي يكديگر به كار مي‌روند. اليس بر عوامل‌شناختي و به خصوص اعتقادات نامعقول انسان‌ها در ايجاد اختلالات رواني تأكيد دارد. او بر اين باور است كه انسان‌ها غالباً با بايدها و حتماً‌هايي روبه‌رو هستند كه آنها را از تعامل با ديگران گرفته‌اند. به نظر وي انسان‌ها بايد بتوانند اين بايدها و حتماً‌هاي مطلق خود را زير سؤال ببرند. وي معتقد است كه معمولاً انسان‌ها مي‌خواهند از تنهايي خويش، روابط اجتماعي خويش، روابط جنسي خويش با ديگران يا از كاركردن وتفريحات خويش لذت ببرند، ولي عقايد معيوب آنها اجازه نمي‌دهد به هدفشان برسند. اعتقادات غلط باعث نگاه غلط و رفتار غلط مي‌شوند. وقتي انسان‌ها معتقدند بايد هماني اتفاق بيفتد كه آنها مي‌خواهند، اختلال عاطفي ايجاد مي‌شود. اين اختلال، به ويژه وقتي پيش مي‌آيد كه تحمل ناكامي‌شخص كم است. عقايد نامعقول از ديدگاه اليس سه دسته‌اند: توقع از خود، توقع از ديگران، توقع از دنيا و زندگي كه اليس براي اشاره به تمام اظهاراتي كه در آنها «بايد» به كار مي‌رود از اصطلاح «بايد انديشي» استفاده مي‌كند. برخي از اعتقادات نامعقول از نظر اليس عبارت است از:

1. اعتقاد نامعقول در مورد كفايت و موفقيت؛ 2. اعتقاد نامعقول در مورد عشق و تأييد؛ 3. اعتقاد نامعقول در مورد مظلوم واقع شدن؛ 4. اعتقاد نامعقول در مورد آرامش و امنيت. به نظر اليس هرچه اين عقايد فراوان‌تر باشند، انسان در برابر اختلال رواني آسيب‌پذيرتر مي‌شود. اين را هم به خاطر داشته باشيد كه: انسان‌هايي كه احساس بدبودن يا بي‌ارزشي مي‌كنند كساني هستندكه براي نظرات وارزش‌هاي ديگران اهميت بسياري قائل‌اند.31

اليس اختلالات رفتاري را زاده تفكر خيالي و بي‌معناي انسان مي‌داند به همين دليل وجود چند اعتقاد را در ذهن خود غيرمنطقي مي‌داند:

انتظار تأييد از ديگران

يكي از باورهاي غيرمنطقي«تأييد ديگران» است؛ يعني شما بر اين باوريد كه به تأييد و حمايت ديگران نياز داريد. در واقع مي‌خواهيد كه همه، شما را دوست داشتند و بپذيرند و احترام كنند.32 اين تصور غيرعقلاني است، زيرا چنين هدفي غيرقابل دسترسي است و اگر فردي در پي چنين خواسته‌اي باشد كمتر خود رهبر و بيشتر نا امن و مضطرب و ناقض نفس خويش خواهد بود. اين مطلوب است كه انسان مورد محبت و دوستي قرار گيرد، ولي در عين حال، فردِ منطقي و عقلاني هيچ‌گاه علايق و خواسته‌هايش را قرباني چنين هدفي نمي‌كند.33 اين باور غيرمنطقي مي‌تواند به دلايل گوناگوني براي انسان مشكلاتي فراهم كند. براي مثال، چون شخص نمي‌داند كه آيا خواهد توانست مورد تأييد قرار گيرد يا نه، دچار ناراحتي و نگراني مي‌شود. حال اگر هم تأييد ديگران را به دست آورد بعد نگران خواهد بود كه مبادا آن را از دست دهد، و اين نگراني روي عملكرد او و زندگي آينده‌اش اثر بد مي‌گذارد. مورد تأييد همه قرار گرفتن، خواسته‌اي غيرقابل دسترسي است، زيرا معمولاً كارها و گفته‌هاي ما را عده‌اي قبول و عده‌اي رد مي‌كنند و برخي هم به آن بي‌تفاوت‌اند. بنابراين، بهتر است راه صحيح زندگي خود را ادامه داده و بدانيم كه گرچه تأييد ديگران باعث رضايت و خشنودي انسان مي‌شود، ولي امري ضروري و الزامي‌نيست.34

زياده از خود انتظار داشتن

اعتقاد به اينكه لازمه احساس ارزشمندي وجود حداكثر لياقت، كمال و فعاليت شديد است نيز تصوري امكان ناپذير است و تلاش وسواسي در راه كسب آن، فرد را به اضطراب و بيماري رواني مبتلا مي‌كند و در زندگي احساس حقارت و ناتواني به فرد دست مي‌دهد.35 در اين مورد، شما بر اين باوريد كه بايد حتماً فردي موفق باشيد بايد به همه اهدافتان دست يابيد و بايد در هركاري صلاحيت و توانايي لازم را داشته باشيد تا آن را در سطحي بالا و با موفقيت كامل انجام دهيد. اين يك باور غيرمنطقي است كه مي‌تواند بر زندگي انسان اثر منفي بگذارد، به ويژه هنگامي‌كه شخص با شكستي روبه‌رو مي‌شود. بعضي افراد وقتي با شكستي روبرو مي‌شوند احساس مي‌كنند كه فرد نالايقي هستند و اين تصور نادرست وغيرمنطقي از لحاظ جسمي و رواني آنان را بيمار مي‌كند. بنابراين، بهتر است هنگام شكست و ناكامي‌در زندگي، از قضاوت درباره خود اجتناب كنيد. اگر هم در موردي لازم ديديد كه درباره رفتار خود قضاوت كنيد و نهايتاً آن را نادرست يا ناشايست تشخيص داديد، فقط سعي كنيد كه به اصلاح آن بپردازيد.36

سرزنش كردن

اعتقاد به اينكه گروهي از مردم شرور و بد ذات هستند و بايد به شدت تنبيه و مزمت شوند37 نيز باورهاي غيرمنطقي است كه شما درباره خود يا ديگران داريد و معتقديد كه اگر عمل اشتباهي انجام دهيد بايد حتماً سرزنش ـ يا حتي مجازات ـ شويد. اين باور مي‌تواند مشكلاتي به بار آورد. اما قبل از هر چيز بايد بدانيم كه انسان موجود كاملي نيست و فطرتاً جائز الخطاست، از اين‌رو، هر فردي ممكن است دچار اشتباه شود يا كار غلطي انجام دهد، و چون لازمه اين باور غيرمنطقي اين است كه فرد خطاكار بايد سرزنش و مجازات شود، همين باور نادرست موجب مي‌شود شما از خودتان يا ديگران خشمگين شده و حتي در مورد خود احساس گناه نموده و دچار افسردگي شويد. اما بايد دانست كه اين نوع احساس تند و خشم آلود نمي‌تواند اشتباهات را تصحيح و خطاها را جبران كند و اصولاً سرزنش كردن، مسئله را حل نمي‌كند، بلكه بايد در پي آن باشيم كه چه كنيم تا در آينده دچار چنين اشتباهي نشويم.38

واكنش به ناكامي

اعتقاد به اينكه اگر وقايع و حوادث آن طور نباشند كه فرد مي‌خواهد، نهايت بيچارگي و فاجعه است.39 واكنش به ناكامي‌نوعي باور غيرمنطقي است كه وقتي كارها آن طور كه بايد پيش نمي‌رود يا طبق ميل شما انجام نمي‌گيرد و يا مردم برخلاف آنچه مورد نظر شماست رفتار مي‌كنند، در نتيجه، دچار آشفتگي مي‌شويد. گرفتار شدن به اين آشفتگي يك «باور» است كه يقيناً غيرمنطقي است.40 سرچشمه فرضيه ناكامي- پرخاشگري طرز فكر غيرعاقلانه واكنش به ناكامي است؛ وقتي به شدت ناكام مي‌شويد يا در حق شما بي‌عدالتي مي‌شود و طرد مي‌كنند احساس مي‌كنيد خيلي افتضاح شده و فاجعه هولناكي رخ داده است.41 اين طرز تفكر غلطي است، زيرا ناكام شدن احساس طبيعي است، ولي حزن واندوه شديد و طولاني موضوعي غيرمنطقي است، چراكه اولاً: دليلي وجود ندارد كه وقايع و حوادث بايد متفاوت با آن چيزي باشند كه طبيعتاً هستند، ثانياً: حزن و اندوه شديد نه تنها موجب تغيير موقعيت نمي‌شود، بلكه اغلب اوقات آن را بدتر مي‌كند، ثالثاً: اگر يافتن هر نوع چاره‌اي در موقعيت موجود غيرممكن است تنها راه چاره آن است كه آن را بپذيريم، رابعاً: اگر فرد موقعيت را آن طور كه مي‌خواهد و در صدد است تعبير و تفسير نكند، محروميت به اختلالات عاطفي منجر نخواهد شد.42 اپيكتتوس بيش از دو هزار سال قبل گفته است: «كسي كه وقايع اجتناب‌ناپذير نمي‌تواند بر او غلبه كند هرگز شكست نمي‌خورد». شوپنهاور چند قرن پس از اپيكتتوس مي‌گويد: «مهم‌ترين توشه زندگي، رضا وتسليم است».43

بي‌مسئوليتي عاطفي (كنترل هيجاني)44

بر اساس اين باور غيرمنطقي تصور مي‌كنيد كه خوشي‌ها و ناخوشي‌ها متأثر از عوامل بيروني و خارج از كنترل انسان است و به همين دليل چون اعمال ديگران يا حوادث روزمره دنيا را مسئول ناراحتي‌هاي خود مي‌دانيد معتقديد كه اگر ديگران تغيير كنند يا حادثه‌اي رخ ندهد احساس راحتي خواهيد كرد. البته چنين باوري هم مي‌تواند آثار سويي بر جسم و روح انسان بگذارد كه يكي از آنها آشفتگي عاطفي است.45 اگر فردي بپذيرد كه اختلالات و عواطف نتيجه احساسات و ارزشيابي‌ها و تلقين فرد به خودش است، در اين صورت كنترل و تغيير آنها ساده و امكان‌پذير خواهد بود. فرد عاقل و باهوش مي‌داند كه بخش بسياري از ناراحتي از درون او ناشي مي‌شود.46

نگراني زياد توأم با اضطراب (توجه مضطربانه)47

اعتقاد داشتن به اين تفكر غيرمنطقي كه همواره بايد از وقوع احتمالي برخي رخدادها در آينده احساس نگراني كنيم.48 يا به عبارتي بايد به هر چيزي كه خطرناك و ترس‌آور به نظر مي‌رسد مشغوليت ذهني پيدا كرد و در مورد آن مضطرب شد،49 اين تفكري غيرعقلاتي است، زيرا ناراحتي و اضطراب زياد، اولاً: مانع ارزشيابي عيني خوادث خطرناك و ترس‌آور مي‌شود، ثانياً: اگر اتفاقي بيفتد مانع از مقابله منطقي با آن مي‌شود، ثالثاً: به ظهور خطر كمك مي‌كند، رابعاً: امكان وقوع آن بيش از حد افزايش مي‌يابد، خامساً: در بيشتر موارد نمي‌توان از وقوع حوادث غيرقابل پيش‌بيني جلوگيري كرد، سادساً: موجب بدتر شدن حوادث و وقايع خواهد شد. فرد عقلاني مي‌داند كه خطرهاي بالقوه به آن اندازه‌اي كه انسان از آنها مي‌ترسد، وحشتناك نيستند و اضطراب نه تنها از وقوع آنها جلوگيري نخواهد كرد، بلكه باعث افزايش آن خواهد شد.50 مي‌توان گفت: وقايع وقتي بدترين وقايع مي‌شوند كه شما به جاي آنكه به وحشت‌زا بودن طرز فكرتان فكر كنيد، آن وقايع را هولناك بدانيد.51

اجتناب از رويارويي با مسائل (مشكلات)

يك باور غيرمنطقي ديگر، دوري جستن از مشكلات است. شما پيش خود فكر مي‌كنيد دوري گزيدن از مسائل زندگي و شانه خالي‌كردن از مسئوليت‌ها خيلي آسان‌تر و صحيح‌تر از روبه‌رو شدن و درگير شدن با آنهاست، از اين‌رو، در پي چيزهايي هستيد كه مسئله‌ساز نباشد.52 اين تفكر، غيرعقلاني است، زيرا دوري و اجتناب از يك كار، سخت‌تر ودردناك‌تر از انجام آن است و به مشكلات و نارضايتي‌هاي بعدي مي‌انجامد و باعث كاهش اعتماد به نفس مي‌شود.53 فرار از مشكلات خود مي‌تواند مشكل‌آفرين باشد، زيرا طفره رفتن از كارهاي ظاهراً سخت و ناخوشايند رفته‌رفته در ضمير ناخودآگاه شما اثر پايداري مي‌گذارد و موجب مي‌شود بعدها روبه‌رو شدن با هر كاري برايتان مشكل و ناخوشايند باشد. به جاي طفره رفتن و فرار از مشكلات، سعي كنيد كارهاي ضروري را ـ حتي اگر ناخوشايندتان باشد ـ بدون فغان و شكوه انجام دهيد و در پي آن بلافاصله دست به كاري بزنيد يا برنامه‌اي را شروع كنيد كه باب طبعتان باشد و در واقع براي كار سختي كه انجام داده‌ايد به خودتان پاداش و جايزه بدهيد.54 اگر فرد تسليم شود و دوري را بپذيرد برخلاف اين ضرب‌المثل عمل كرده است كه: «نابرده رنج، گنج ميسر نمي‌شود».55

وابستگي

وابستگي يكي از باورهاي غيرمنطقي در زندگي انسان‌هاست. شما اعتقاد داريد كه همواره بايد فردي قوي‌تر از خودتان در كنار شما باشد و در همه امور به او تكيه كنيد. وابستگي به اين شدت مي‌تواند مضر و فلج‌كننده باشد. ما در تمام مراحل زندگي روزمره خود احتياج به كمك ديگران داريم. اما اين دليل نمي‌شود كه وابستگي را به آن حد برسانيم كه قبول كنيم نمي‌توانيم براي خود به تنهايي كاري انجام دهيم. وابستگي به ديگران بيش از حد متعارف، يعني از دست دادن استقلال، و عدم استقلال، يعني لذت نبردن از زندگي و يا به عبارتي گم كردن زندگي. يك فرد متكي به ديگران ممكن است در زندگي خود احساس آرامش كاذبي داشته باشد، زيرا لازمه وابستگي اين است كه اولاً: هميشه بايد سپاس‌گذار ديگران باشد، ثانياً: با دور شدن شخص حمايت‌كننده، اين حمايت‌ها اجباراً قطع مي‌شود و فرد وابسته، تنها و در تنگنا مي‌ماند. بنابراين، بهتر است سعي كنيد روي پاي خودتان بايستيد و شخصاً تصميم بگيريد. البته هر كاري ممكن است با شكست يا پيروزي همراه باشد و يقيناً عدم موفقيت ناگوار است، ولي از ارزش فرديِ شما به عنوان يك انسان فعال نمي‌كاهد.56

درماندگي نسبت به تغيير

اعتقاد فرد به اينكه تجارب و وقايع گذشته و تاريخچه زندگي، تعيين‌كننده مطلق رفتار كنوني هستند و اثر گذشته را در تعيين رفتار كنوني به هيچ وجه نمي‌توان ناديده انگاشت، عقيده‌اي غيرعقلاني است. فرد عقلاني در عين حال كه گذشته را مهم مي‌شمارد، مي‌تواند با بررسي رفتار گذشته و مورد سؤال قراردادن عقايد و باورهاي ناراحت‌كننده گذشته‌اش، به تغيير رفتار كنوني خويش اقدام كند. فرد سالم بيش از آنچه به گذشته توجه دارد به حال و وضعيت موجود توجه مي‌كند.57 اگرچه ممكن است گذشته، حال را تحت تأثير قرار دهد، ولي ضرورتاً تعيين‌كننده آن نيست، بلكه افراد از تأثير فرضي گذشته، حال را تحت تأثير قرار مي‌دهند.58

كمال‌طلبي (كمال‌گرايي)

بر اساس اين باور غيرمنطقي، شما فكر مي‌كنيد كه براي هر مشكلي هميشه يك راه‌حل كامل وجود دارد. بنابراين اگر به آن راه حل احتمالي دست نيابيد آن را فاجعه‌اي وحشتناك تلقي خواهيد كرد.59 اين عقيده، غيرعقلاني است، به اين دليل كه اولاً: هيچ‌گاه چنين راه‌حل كاملي وجود ندارد، ثانياً: نتايجي كه فرد از قصور در پيدا كردن چنين راه‌حلي تصور مي‌كند، غيرواقعي است و تأكيد بر پيدا كردن چنين راه‌حل مطلقي به اضطراب، نگراني و ترس شديد و ناراحتي مي‌انجامد، ثالثاً: اين نوع كمال‌گرايي به راه‌حل‌هاي ناقص‌تري منجر خواهد شد. فرد عقلاني مي‌كوشد تا حتي‌الامكان راه‌حل‌هاي متعددي را براي مشكل خويش بيابد و از بين آنها بهترين و عملي‌ترين را انتخاب كند.60 اعتقاد به كمال مطلق در زندگي روزمره بر خلاف واقعيت است، زيرا در دنياي مادي چيزي به نام قطعيت، كمال يا حقيقت محض وجود ندارد.61

سالاري‌فر62 بيان مي‌دارد كه ايمان به خدا موجب مي‌شود نگرش فرد به تمام هستي، هدف‌دار و معنادار باشد. عدم ايمان به خدا موجب مي‌شود كه فرد انسجام و آرامش نداشته باشد و همين امر موجب ضعف و منشأ اختلاف‌هاي بسياري در زندگي مي‌شود. مذهب باعث صبر و بردباري، احساس همدلي و انعطاف‌پذيري در روابط با ديگران مي‌شود.

مارش و دالاس63 خاطرنشان مي‌سازند كه اعمال مذهبي از لحاظ درون فردي، فرد را قادر مي‌سازد تا از لحاظ فيزيولوژيكي، شناختي و عاطفي، پرخاشگري و خشمش را كنترل كند. اين امر به او كمك مي‌كند تا مسئوليت اعمال خود را در تعارض‌ها بپذيرد و از لحاظ بين فردي، شرايطي ايجاد كند كه فرد هنگام پرخاشگري و خشم، به خدا توجه كند.

عشق و ايمان به مبدأ يكتاست كه مي‌تواند بشر را،‌ هادي و آرامش‌بخش باشد، به او تفكر صحيح بخشد و تكاپوي وي را نظم دهد و در برابر ناملايمات، استوار و راسخ بدارد كه او خود فرموده است «آگاه باشيد كه دلها تنها با ياد خدا آرام مي‌گيرد».(رعد: 28).64

انسان گاه پس از چند قرن دوري از عقيده و آرمان‌هاي الهي، دست خويش را تهي‌تر از هميشه يافته و در گرداب سرگرداني‌ها فرو افتاده است، بايد دريابد كه ديگر بار، رو به سوي اعتقادات عميق خويش آورده و با ايمان و اعتقادات دينيِ اصيل كه پيوندي راستين با خداوند را طراحي مي‌نمايد، ارتباطي خالصانه يابد و حيات خويش را براساس ايمان پي‌ريزي نموده و هدف‌هاي خود را بر اين اساس، بنياد سازد و خود را در اين مسير دريابد و بالاخره با بازگشتي زيبا به سوي تنها معبود جهان خلقت، مسير صحيح تكامل انسانيت را جلوه‌گر سازد.

عميد زنجاني65 معتقد است كه آرامش، نتيجه ايمان مذهبي است و نه علت آن. آرامش حالتي است كه انسان معتقد به مذهب بر اثر عوامل ايمان، به آن دست مي‌يابد، بدون آنكه اين حالت در كشيده شدن وي به مذهب تأثير داشته باشد. اصولاً انسان به اين دليل كه آرامش يابد به مذهب كشيده نمي‌شود، بلكه پس از آنكه معتقد شد اين حالت را به دست مي‌آورد.

شرقاوي66 در باره آرامش و سكينه برگرفته از ايمان مي‌گويد كه اگر بخواهيم خصيصه جامع و فراگيري براي شخصيت ايماني يك فرد مؤمن ياد كنيم، بايد بگوييم اين خصيصه عبارت از سكينه و آرامش اوست. بنابراين، آرامش، حالت مشخص و مستقلي است كه حاكي از توانايي انسان در تسلط بر مملكت دروني و فرمانروايي و تدبير او بر خويشتن است. آرامش مؤمن خصوصيت ويژه‌اي است كه نمايانگر انسجام روان او و رام بودن نفس از نظر خضوع و رهوار بودن در برابر صاحب آن مي‌باشد.

پريور67 معتقد است كه پرستش خداي يگانه، حافظ سلامت جسم و روان انسان است كه سبب ايجاد شخصيت مقاوم و مبارز مي‌گردد و انسان را آن‌قدر متكي به مشيت الهي مي‌گرداند كه از هيچ مشكلي نمي‌هراسد و از هيچ گرفتاري و برخوردي شكايت نمي‌كند و در نتيجه، زندگي سالم و با نشاطي به او مي‌بخشد كه به خوبي مي‌تواند با اقناع غرايز خود به سوي هدف‌هاي صحيح و مفيد در راه عشق حقيقي رهسپار شود و از رنج روزگار، رهايي يابد. انسان متدين هرچه بيشتر به خصال انساني آراسته باشد سبب تقويت مراكز رواني مغز مي‌گردد و سلامت جسمي و رواني فرد را نيز تأمين مي‌كند.

نتايج تحقيق، بيانگر اين مطلب است كه دين مي‌تواند به عنوان عاملي در بهتر زيستن بشر و ايجاد يك اجتماعي سالم نقش ايفا نمايد و انسان در سايه دين و توكل بر خداوند تبارك و تعالي مي‌تواند از باورهاي غيرمنطقي خود كه در نهايت به خشم و پرخاشگري و اختلالات رواني مي‌انجامد جلوگيري كند.

 

 

منابع

اليس، آ. و‌هارپر، ر، زندگي عاقلانه، ترجمه مهرداد فيروزبخت، تهران، رشد، 1383.

استاديان، مريم، «اثربخشي مشاوره گروهي بر عزت نفس و اضطراب امتحان دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته مشاوره، واحد علوم و تحقيقات خوزستان.

تقي‌پور، م، «باورهاي غيرمنطقي و آشفتگي‌هاي رواني»، بهداشت جهان، ش3، دوره 12،1377.

جورج، آر.ال. و كريستياني، تي. اس. روان‌شناسي مشاوره (مشاوره‌ها، نظريه‌ها و كاربردها و اهداف و فرآيندهاي مشاوره و روان‌درمانگري)، ترجمه رضا فلاحي و محسن حاجيلو، تهران، رشد، 1377.

شفيع‌آبادي، ع. و ناصري، غ. ر، نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1365.

عبادي، غ و معتمدين، م، «بررسي ساختار عاملي آزمون باورهاي غيرمنطقي جونز در شهر اهواز»، دانش و پژوهش در روان‌شناسي، سال هفتم.

عبادي، غ و معتمدين، م، «نقش باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري بر عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبريز»، دانش و پژوهش در علوم تربيتي، سال چهارم، شماره 14، 1386.

عزتي‌راد، م، «بررسي باورهاي هنجاري كودكان و نوجوانان شهر شيراز درباره پرخاشگري و رفتارهاي پرخاشگرانه»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشكده روان‌شناسي و علوم تربيتي دانشگاه الزهرا(س)، 1378.

عليپور بهبهاني، ح، «بررسي رابطه رضايت زناشويي و خودپنداره در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات اهواز. 1385.

قائمي، ع، سازندگي و تربيت دختران، تهران، انجمن اولياء و مربيان، 1380.

مشاك، ر، «مقايسه باورهاي غيرمنطقي، حمايت اجتماعي و اضطراب اجتماعي دانش‌آموزان دختر داراي مادران شاغل و غيرشاغل دبيرستان‌هاي شهر اهواز»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز، 1385.

Ellis, A, Rational-Emotive Therapy. In Four Psychotherapies, edited by R. Corsini, PP. 167-206. Itasca, III: Peacock, 1970.

Ellis, A, Humanistic psychotherapy. The rational– emotive approach,New York: Crown and MC Graw- Hill, 1973.

Haree, R., & Lamb, R, The Encyclopedic Dictionary of Psychology. Oxford, England: Basil Blackwell, 1983.

Hart, K; Turner, et al., Life stress and anger: Moderating effects of type an irrational beliefs. Available at, 2002.

Kerjcie, R. V., & Morgan, D. W, Determining sample size for research. Activities, Educational and Pasychological Measurments, 30, 1970.


* عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان. k.kazemian@yahoo.com

** عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول. دريافت: 14/2/89 ـ پذيرش: 3/9/89


1. جورج آر.ال. ، کريستياني تي. اس.، روانشناسي مشاوره (مشاوره‌ها، نظريه‌ها و کاربردها و اهداف و فرآيندهاي مشاوره و روان درمانگري)، ترجمه رضا فلاحي و محسن حاجيلو، ص 74.

2. همان.

3. علي قائمي، سازندگي و تربيت دختران، ص 98.

4. rational beliefs.

5. ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني، ص 115.

6. Disqute.

7 مريم استاديان، «اثربخشي مشاوره گروهي بر عزت نفس و اضطراب امتحان دانش‌آموزان دختر پايه سوم مقطع راهنمايي شهر بهبهان»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته مشاوره، واحد علوم و تحقيقات خوزستان. ص 79.

8 anxious over concern(future problem).

9 helplessness for change.

10. ح عليپور بهبهاني، «بررسي رابطه رضايت زناشويي و خودپنداره در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد بهبهان»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات اهواز. ص، 137-132.

11. C.f: Haree, R., & Lamb, R, The Encyclopedic Dictionary of Psychology. p. 75-79

12. C.f: Hart, K; et al., Life stress and anger: Moderating effects of type an irrational beliefs, Available at. p. 141-142.

13. م معتمدين و غ عبادي، «نقش باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري بر عملکرد تحصيلي دانش‌آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبريز»، دانش و پژوهش در علوم تربيتي، سال چهارم، ش 14، ص 22-1.

14. م عزتي راد، «بررسي باورهاي هنجاري کودکان و نوجوانان شهر شيراز درباره پرخاشگري و رفتارهاي پرخاشگرانه»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، دانشکده روان‌شناسي و علوم تربيتي دانشگاه الزهرا(س).، ص 126.

15. Kerjcie, R. V., & Morgan, D. W, Determining sample size for research, Activities, Educational and Pasychological Measurments, 30.

16. Irration Beliefs Test-Ahwaz.

17. Buss Aggression Questionnaire (BAQ).

18. م معتمدين و غ عبادي، همان.

19. غ عبادي و م معتمدين، «بررسي ساختار عاملي آزمون باورهاي غير منطقي جونز در شهر اهواز»، دانش و پژوهش در روان‌شناسي، سال هفتم.

20. Physical Aggression (PA).

21. Verbal Aggression (VA).

22. Anger (A).

23. Hostility (H).

24. Hostility Inventory (HI).

25. Principle components factor analysis.

26. Confirmatory factor analysis.

27. م معتمدين و غ عبادي، «نقش باورهاي غيرمنطقي و پرخاشگري بر عملکرد تحصيلي دانش‌آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبريز»، همان.

28. Ellis, A, Rational-Emotive Therapy, In Four Psychotherapies, edited by R. Corsini, PP.167-206. Itasca, III: Peacock.

29. ر مشاک، «مقايسه باورهاي غيرمنطقي، حمايت اجتماعي و اضطراب اجتماعي دانش‌آموزان دختر داراي مادران شاغل و غيرشاغل دبيرستانهاي شهر اهواز»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز. ص 154.

30. Ellis, A, Humanistic psychotherapy. The rational– emotive approach, p. 15-17.

31. ر مشاک، همان.

32. م تقي‌پور، «باورهاي غيرمنطقي و آشفتگي‌هاي رواني»، مجله بهداشت جهان، ش3، دوره 12، ص 55-52.

33 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

34 م تقي‌پور، همان.

35 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

36 م تقي‌پور، همان.

37 جورج آر.ال. ، کريستياني تي. اس. همان.

38 م تقي‌پور، همان.

39 جورج آر.ال. ، کريستياني تي. اس. همان.

40 م تقي‌پور، همان.

41 اليس، آ. و ‌هارپر، ر.، زندگي عاقلانه، ترجمه مهرداد فيروزبخت، ص 119.

42 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

43 اليس، آ. و ‌هارپر، ر.، همان.

44 emotional irresponsibility.

45 م تقي‌پور، همان.

46 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

47 anxious over concern(future problem).

48 م تقي‌پور، همان.

49 اليس، آ. و ‌هارپر، ر.، همان.

50 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

51 همان.

52 م تقي‌پور، همان.

53 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

54 م تقي‌پور، همان.

55 اليس، آ. و‌ هارپر، ر.، همان.

56 م تقي‌پور، همان.

57 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

58 جورج آر.ال. ، کريستياني تي. اس، همان.

59 م تقي‌پور، همان.

60 ع شفيع‌آبادي و غ ر ناصري، همان.

61 م تقي‌پور، همان.

62 ح عليپور بهبهاني، همان.

63 همان.

64 قرآن مجيد، ترجمه مهدي الهي قمشه‌اي.

65 ح عليپور بهبهاني، همان.

66 همان.

67 همان.