يك نويسنده؛ يك ادعا

 

يك نويسنده؛ يك ادعا

نگاهى به كتاب نظريه‏هاى سكولار و مذهبى در رشد اخلاقى[499]

على‏رضا شيخ‏شعاعى

چكيده

اين نوشته، به معرفى و نقدى خلاصه از كتاب نظريه‏هاى سكولار و مذهبى در رشد اخلاقى پرداخته است. در اين نوشته، پس از معرفى نويسنده كتاب، فصل‏بندى و خلاصه محتواى كتاب ارائه مى‏شود. سپس نكاتى نقدگونه درباره محتواى بخش سوم كتاب و توفيق نويسنده در دست‏يابى به هدفى كه مدعى آن است بيان مى‏گردد. در پايان، فهرستى از ديگر آثار همين نويسنده ارائه خواهد شد. محتواى بخش‏هاى كتاب چنين است: بخش اول، چارچوبى براى مقايسه نظريه‏ها ارائه مى‏كند؛ بخش دوم، به نظريه‏هاى سكولار مى‏پردازد؛ بخش سوم، مدعى ارائه نظريه‏هاى نهفته در آموزه‏هاى اديان است و بخش چهارم، تأملات پايانى نويسنده را تشكيل مى‏دهد.

 

الف) معرفى نويسنده

ار. مارى تامِس (R. Murray Thomas)استاد روان‏شناسى تربيتى دانشگاه كاليفرنيا، سانتا باربارا است. شهرت وى بيشتر به سبب رويكرد تطبيقى‏اش در زمينه رشد روان‏شناختى است؛ وجهه‏اى كه وى كوشيده است با انتشار كتاب حاضر، آن را تقويت كند. البته اينكه خواننده محترم با خواندن اين كتاب، چه استفاده‏اى از رويكرد تطبيقى وى مى‏برد، به انتظارى كه وى از يك رويكرد تطبيقى در حوزه رشد اخلاقى دارد، بستگى دارد.

 

ب) خلاصه كتاب

اين كتاب از چهار بخش تشكيل شده است:

 

بخش اول؛ ارائه چارچوبى براى مقايسه نظريه‏ها

در اين بخش كه دو فصل دارد، نويسنده براى مقايسه نظريه‏هاى رشد اخلاقى كه قرار است در كتاب بررسى شود، چارچوبى ارائه مى‏دهد. از اين ميان، فصل اول عهده‏دار بيان چندين پرسش بنيادى است كه زمينه را براى تبيين و مقايسه نظريه‏هاى اخلاقى فراهم مى‏سازد. قلمرو اين پرسش‏ها عبارتند از: 1. حوزه اخلاق؛ 2. مرزهاى اخلاق و غير اخلاق؛ 3. رشد مناسب و نامناسب اخلاقى؛ 4. منشأ حجيّت گزاره‏هاى اخلاقى؛ 5. واقعيت جهان خارج از ذهن؛ 6. طبيعت اخلاقى انسان؛ 7. محدوده زمانى رشد اخلاقى؛ 8. ساختار شخصيت انسان؛ 9. جهت، فرايند و مراحل رشد اخلاقى؛ 10. عوامل تأثيرگذار بر رفتارهاى اخلاقى.

فصل دوم به بيان معيارهايى اختصاص دارد كه نويسنده با آنها در ادامه، به ارزيابى كلى نظريه‏هاى اخلاقى مطرح شده مى‏پردازد. اين معيارها عبارتند از: 1. قابل فهم بودن؛ 2. توانايى تبيين رفتارها؛ 3. عملى بودن؛ 4. اعتبار علمى داشتن؛ 5. سازگار بودن با يافته‏هاى جديد؛ 6. برانگيختن كشفيات جديد؛ 7. ماندگارى؛ 8. قانع‏كننده بودن.

 

بخش دوم؛ نظريه‏هاى سكولار در رشد اخلاقى

مقصود نويسنده از واژه سكولار، نظريه‏هايى است كه «برگرفته از باورهاى مذهبى نيستند و با هدف بهره‏گيرى از دست‏آوردهاى علم جديد پديد آمده‏اند». ويژگى اين نظريه‏ها، «نبود باور به موجودى متعالى است كه خاستگاه گزاره‏هاى اخلاقى، ناظر بر رفتار انسان‏ها و پاداش و جزا دهنده است». در اين بخش، پنج نظريه سكولار در رشد اخلاقى (هر كدام در فصلى جداگانه) به اين ترتيب بررسى شده است:

الف) ديدگاه اسنادى: اينكه مردم عادى (با شعور مشترك) چه برداشتى از رفتارهاى اخلاقى دارند و علت هر رفتار را به چه عواملى نسبت مى‏دهند، محتواى نظريه اسنادى است.

ب) ساخت‏گرايى شناختى: در بحث رشد اخلاقى، به نظريه‏هايى ساخت‏گراى شناختى اطلاق مى‏شود كه بر مبناى اين سه باور اساسى بنا شده‏اند: 1. ساختار شناختى فرد در برخورد با موقعيت‏هاى اخلاقى به تعبير و تفسير مى‏پردازد. بنابراين، معنايى كه از يك موقعيت در ذهن فردى خاص ايجاد مى‏شود، چه بسا با معنايى كه در ذهن فرد ديگر ايجاد شده است متفاوت باشد؛ 2. ساختارهاى شناختى كودك با افزايش سن تغيير مى‏كند. آنچه ساختار شناختى فرد را مى‏سازد، ميراث ژنتيك و عوامل محيطى است. يك زمان‏بندى ژنتيك براى شكل‏گيرى هر ساختار شناختى وجود دارد كه تجربه‏هاى محيطى، شكل دقيق پديد آمدن آن را تعيين مى‏كند؛ 3. رشد اخلاقى عبارت است از پديد آمدن تغيير در ساختار شناختى و محتواى ذهنى فرد در مورد مسائل اخلاقى. نويسنده از ميان نظريه‏هاى ساخت‏گراى شناختى، تنها به دو نظريه پياژه و كلبرگ پرداخته است.

ج) نظريه‏هاى يادگيرى اجتماعى: نظريه‏هاى يادگيرى اجتماعى، بيشتر به فرايند اكتساب ارزش‏هاى اخلاقى پرداخته‏اند تا به محتواى رشد اخلاقى. اين نظريه‏ها، در تحليل فرايند رشد اخلاقى، چهار پيش‏فرض مشترك دارند كه عبارتند از: 1. ارزش‏هاى اخلاقى نه ارثى‏اند و نه با افزايش سن به طور طبيعى پديد مى‏آيند، بلكه در برخوردهاى اجتماعى ياد گرفته مى‏شوند؛ 2. اين آموختن گاهى با مشاركت خود فرد در يك موقعيت اجتماعى خاص و گاهى نيز تنها با مشاهده ديگرانى كه در اين موقعيت‏ها واقع شده‏اند، صورت مى‏گيرد؛ 3. بسته به اينكه الگوهاى رفتارى مشاهده شده پى‏آمد ناخوشايند يا خوشايند داشته باشند، فرد آنها را مى‏پذيرد يا رد مى‏كند؛ 4. رشد اخلاقى فرايندى تدريجى است و يك الگوى مرحله‏اى ندارد.

د) ديدگاه‏هاى روان‏تحليلى: رويكرد روان‏تحليلى به مسئله رشد اخلاقى با چهار پيش‏فرض زير مى‏پردازد: 1. همه رفتارهاى انسان، از غريزه‏هايى مادرزادى نشئت مى‏گيرد كه يكى از مهم‏ترين آنها سائق جنسى است؛ 2. محيط زندگى فرد (جامعه)، قواعد و رسومى را براى چگونگى ارضاى غرايز فرد وضع مى‏كند؛ 3. جامعه به شيوه‏هاى مطلوب خود پاداش مى‏دهد و شيوه‏هايى را كه نمى‏پسندد، مجازات مى‏كند؛ 4. انسان در دوره كودكى، انتظارات محيط و قواعد و قراردادهاى آن را به شخصيت خود الحاق مى‏كند. وقتى اين انتظارات درونى‏سازى مى‏شوند، ارزش‏هاى اخلاقى را تشكيل مى‏دهند. وجدان فرد كه حامل اين ارزش‏هاست، بدون نياز به كنترل خارجى، فرد را با احساس گناه و شرم مجازات مى‏كند و با احساس غرور و افتخار پاداش مى‏دهد.

سپس نويسنده به شرح تفصيلى نظريه شخصيت فرويد و نيز دگرگونى‏هايى كه اريكسون و فروم در آن پديد آوردند، پرداخته است. در پايان نيز، ارزيابى كوتاهى از نظريه روان‏تحليلى رشد اخلاقى ارائه مى‏شود.

ه) ديدگاه‏هاى ماركسيستى: به گفته نويسنده، نظريه تحول اجتماعى ماركسيسم كه كارل ماركس و فردريك انگلس پايه‏گذارى كردند، چنان گسترده است كه مى‏توان عناصرى از آن را به عنوان نماينده نظريه رشد اخلاقى ماركسيستى استخراج كرد. البته ماركسيسم به شيوه‏هاى گوناگونى تفسير و شكل‏بندى شده است كه از مهم‏ترين مفسران آن مى‏توان به افراد ذيل اشاره كرد: لنين و استالين در شوروى سابق؛ مائو در چين؛ تيتو در يوگوسلاوى سابق و كاسترو در كوبا.

آنچه در اين فصل آمده است، نظريه‏اى تركيبى برگرفته از منابع مختلفى است كه اساس نظريه ماركس را در خود دارند. در اين فصل، نخست به ريشه‏هاى فلسفى ماركسيسم و ماهيت انسان و ارزش‏هاى اخلاقى از ديدگاه ماركسيسم و سپس به مراحل رشد اخلاقى و ديگر مسائل رشد اخلاقى توجه شده و سرانجام الگوهاى ماركسيستى اخلاق ارائه گرديده است.

و) يك نظريه تلفيقى: نويسنده، روشى را نيز براى تركيب برخى از عناصر موجود در نظريه‏هاى پيشين براى ارائه نظريه‏اى در رشد اخلاقى مطرح مى‏كند كه مزيت‏هاى هر يك از آنها را در خود داشته باشد. وى در نظريه تركيبى خود، هفت الگوى رشد اخلاقى پيشين را در قالب نظريه پردازش اطلاعات (نظريه خبرپردازى) با يكديگر تلفيق كرده است. همچنين خود مؤفه‏هايى را نيز به اين الگوى تركيبى افزوده است كه در عنوان‏هاى زير است: ارزش‏هاى اخلاقى؛ روابط علّى؛ فرايندهاى ذهنى؛ ماهيت خود اخلاقى؛ پيشرفت‏هاى رشدى و سرانجام، ويژگى‏هاى رشدى كه براى تبيين چگونگى رشد و كاربرد ارزش‏هاى اخلاقى ضرورى‏اند.

ارائه اين نظريه تركيبى در قالب شش عنوان زير صورت مى‏گيرد: 1. ويژگى‏هاى اصلى؛ 2. مؤفه‏هاى اساسى؛ 3. حافظه درازمدت؛ 4. محيط رشد؛ 5. حافظه كارى؛ 6. ارتقا و مراحل رشد.

ز) نظريات سكولار جزئى: نويسنده در فصل پايانى اين بخش، پنج نظريه سكولار ديگر را كه ديدگاه‏هايى جزئى‏تر درباره رشد اخلاقى دارند مى‏آورد. اين نظريه‏ها به جنبه‏هاى خاصى از تفكر يا عمل اخلاقى پرداخته‏اند يا گروه خاصى از انسان‏ها را مد نظر دارند يا اينكه ديدگاه اخلاقى‏شان، تنها بخشى از يك نظريه بزرگ‏تر بوده است كه همه انواع رشد را در نظر گرفته‏اند. نويسنده از ميان نظريه‏هاى بسيار در اين زمينه، تنها به پنج مورد مهم اشاره مى‏كند كه عبارتند از: 1. نظريه همدلى هافمن؛ 2. نظريه يك‏پارچگى اطلاعاتى اندرسون؛ 3. نظريه مراقبت دل‏سوزانه گليگان؛ 4. نظريه ساترلند و كِرِسى در مورد بزه‏كارى؛ 5. نظريه لئووينگر در مورد رشد «من».

 

بخش سوم؛ نظريه‏هاى نهفته در دكترين مذهبى

نويسنده در اين بخش، نظريه‏هاى نهفته در دكترين مذهبى (باورها و احكام مذهب‏هاى گوناگون) را بررسى مى‏كند. او نخست، دين را اين گونه تعريف مى‏كند: «آنچه دين ناميده مى‏شود، بايد نظامى يك‏پارچه از مؤفه‏هاى خاصى شامل موارد زير باشد: ماهيت يك موجود متعالى يا خدايان؛ بيان منشأ و جايگاه عالم؛ ماهيت هستى؛ ماهيت دانش و منابع معتبر آن؛ قواعدى براى روابط اجتماعى؛ بيان رفتارهاى خاص در مقابل نيروهاى فوق بشرى (عبادت) و بيان هدف زندگى».

در اين بخش، به چهار خط مشترك در ميان سنت‏هاى مذهبى پرداخته شده است:

1. يهود، مسيحيت، اسلام. اين نخستين خط مشترك سنت مذهبى است كه نويسنده عناصر مشترك اين سه دين را مى‏شمارد. سپس به تفاوت‏هاى آنها و ويژگى‏هاى هر كدام مى‏پردازد و آن‏گاه، خط سير يهودى، مسيحى و اسلامى را به عنوان نظريه‏اى واحد در رشد اخلاقى ارزيابى مى‏كند. از نظر نويسنده، يهوديت آغاز يك سنت دينى است كه با مسيحيت و اسلام ادامه يافته است. به باور وى، اسلام جنبشى اصلاحى در مقابل انحراف‏ها و نامطلوبى‏هاى يهوديت و مسيحيت زمان صدر اسلام بوده است؛ همان گونه كه مسيحيت را نيز اصلاح‏طلبى مسيح (كه خود يهودى بود) در برابر دور شدن يهوديت از ارزش‏هاى واقعى و روى آوردن به ظواهر و مراسم و تشريفات دانسته است.

نويسنده، عناصر مشترك اديان سه گانه يهوديت، مسيحيت و اسلام را اين گونه برمى‏شمارد: 1. منشأ حجيت كه متن مقدس و سخن اولياى دين است، غير از تجربه و آزمايش است؛ 2. وجود متعالى كه خالق و پرورش دهنده همه جهان، دانا و تواناى مطلق و حاضر و ناظر بر همگان است؛ 3. چگونگى آفرينش انسان؛ 4. گناه نخستين؛ 5. واقعيت موجودات غير مادى؛ 6. اطاعت از احكام خداوند، به عنوان هدف زندگى؛ 7. عليّت: امور اخلاقى از تعامل عوامل طبيعى و ماوراى طبيعى پديد مى‏آيند؛ عوامل ماوراى طبيعى شامل نيروهاى خير و شرّ (خدا و شيطان) و عوامل طبيعى، شامل انسان‏هاى خوب و بد هستند (كه محيط اجتماعى را شكل مى‏دهند). البته هيچ‏كدام از يهوديت، مسيحت و اسلام، جبر كامل را نمى‏پذيرند و براى انسان، نيروى اراده آزاد معتقدند.

8. تفاوت‏هاى فردى: تفاوت‏هاى افراد در رشد اخلاقى عواملى همچون پدر و مادر، محيط تربيتى و قدرت اراده شخصى دارد. هر كدام از انسان‏ها به اندازه امكاناتى كه دارند، امتحان مى‏شوند؛

9. تأثير نتايج اعمال: اينكه اعمال خير و شر در دنيا و به‏ويژه در آخرت پاداش و كيفر داده مى‏شوند، در هدايت انسان به خير و پرهيز دادن از شر اهميت دارد؛

10. ساختار شخصيت: انسان از روح و بدن تشكيل يافته است و روح با مرگ از ميان نمى‏رود، بلكه در بهشت يا دوزخ يا مرحله‏اى موقت به زندگى خود ادامه مى‏دهد.

وى سپس تفاوت‏هاى اساسى سه دين را در سه امر زير خلاصه مى‏كند: 1. متنى كه به واقع به خداوند منسوب است؛ 2. چيستى ارزش‏هاى اخلاقى (موارد عينى رفتارى)؛ 3. آيا عيسى مسيح فرزند خداوند است يا نه؟

وى سپس به تفصيل هر كدام از اين سه دين را در معرض پرسش‏هاى اساسى خود قرار مى‏دهد و پاسخ‏ها را به عنوان عناصر نظريه اخلاقى هر دين مطرح مى‏كند.

درباره يهوديت، وى به توضيح اين موارد مى‏پردازد: 1. خاستگاه گزاره‏هاى اخلاقى كه همان كتاب‏هاى مذهبى هستند؛ 2. مراحل رشد اخلاقى كه همان مراحل مختلف زندگى فرد در يهوديت است و عبارتند از: هشت روز پس از تولد؛ مراسم ختنه‏كنان؛ نوجوانى كه سن بلوغ و آغاز پذيرش مسئوليت‏هاى اجتماعى و اخلاقى است و سرانجام ازدواج كه مرحله‏اى اساسى در كمال معنوى شمرده مى‏شود؛ 3.وفادارى به اراده خداوند كه يكى از اساسى‏ترين مفاهيم دين يهود است.

در زمينه مسيحيت، وى به تفصيل موارد زير را شرح مى‏دهد: 1. منبع حجيت در مسيحيت كه كتاب‏هاى عهد قديم و جديد و در كاتوليك، دستورهاى اولياى كليسا و شوراهاى كاتوليك است؛ 2. مراحل رشد اخلاقى كه همان مراحل زندگى دينى فرد مسيحى و تفاوت‏هاى آنها از نظر مسئوليت دينى و اخلاقى است: الف) دوره پيش از غسل تعميد؛ ب) دوره كودكى پس از تعميد؛ ج) سن عقل (نوجوانى و جوانى)؛ د) سال‏هاى ازدواج؛ ه) دوره پس از مرگ.

در مورد اسلام، پرسش‏هاى نويسنده به بررسى‏هايى در زمينه‏هاى زير مى‏انجامد: 1. رسالت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله؛ 2. منبع حجيت؛ قرآن و گفتار و كردار پيامبر؛ 3. ساختار شخصيت انسان.

اسلام نيز انسان را مركب از روح و جسم مى‏داند، ولى همچون مسيحيت معتقد نيست كه روح از لحظه لقاح، بلكه پس از 120 روز در بدن دميده مى‏شود. ديگر اينكه از نظر اسلام، كودك در لحظه تولد بى‏گناه است؛ برخلاف مسيحيت كه مى‏گويد كودك همراه با گناه ازلى به دنيا مى‏آيد؛ 4. ارزش‏هاى اخلاقى؛ در اينجا وى تنها به طرح نمونه‏هايى از واجبات، محرمات، مستحبات و مكروهات به عنوان ارزش‏هاى اخلاقى در اسلام بسنده مى‏كند؛ 5. مراحل رشد اخلاقى. به باور نويسنده در اسلام، رشد به صورت مراحل جداگانه سنّى كه هر مرحله، ويژگى‏هايى خاص داشته باشد، در نظر گرفته نمى‏شود، بلكه رشد يك فرايند پيوسته در سراسر زندگى است. با اين حال، از نظر ميزان آگاهى و مسئوليتى كه در مراحل سنّى مختلف به فرد اختصاص دارد، مراحل زير را مى‏توان برشمرد: الف) از تولد تا پنج و شش سالگى كه وجود خدا و فرشتگان بهشت و جهنم و... به او آموزش داده مى‏شود؛ ب) كودكى تا آغاز نوجوانى كه مسئله ترس از كيفر خداوند و تلاش براى پرهيز از كارهاى بد را مى‏آموزد؛ ج) اواسط نوجوانى كه به تدريج براى پذيرفتن نقش همسرى و پدر و مادر شدن آماده مى‏شود؛ د) بزرگ‏سالى كه از فرد انتظار مى‏رود ازدواج كند و فرزندانى مسلمان پرورش دهد.

نويسنده در پايان، به ارزيابى سريع و وحدت بخش (!) نظريه يهودى ـ مسيحى‏ـ اسلامى پرداخته است.

2. آيين‏هاى هندو، بودايى، جِينى و سيك (شبه‏جزيره هندوستان و شرق آسيا). نويسنده آيين‏هاى بودايى، جِينى و سيك را تجديدنظرها و اصلاحات به عمل آمده در حوزه دين هندو مى‏داند. او نخست، مشتركات اين اديان را برمى‏شمارد و سپس هر يك از آنها را بر اساس پارامترهايى كه خود در فصل‏هاى آغازين برشمرده است، بررسى مى‏كند. در پايان نيز، يك ارزيابى كلى از نظريه مربوط به اين آيين‏ها در مورد رشد اخلاقى ارائه مى‏دهد.

3. خط مشترك آيين‏هاى كنفسيوس و شينتو (شرق آسيا). اين دو دين، گرچه خاستگاه فلسفى و تاريخى متفاوتى دارند، مشتركات بسيارى نيز دارند كه آنها را در يك سنت واحد مذهبى قرار مى‏دهد. نويسنده در اين فصل، نخست به مشتركات اين دو آيين شرقى و سپس به ويژگى‏هاى جداگانه هر كدام مى‏پردازد و سرانجام به ارزيابى ديدگاه اين سنت مذهبى در مورد رشد اخلاقى توجه مى‏دهد.

4. خط مشترك آيين‏هاى ناواجو، زولو، وودو، و اوكيناوايى (جنوب و شرق افريقا). اين فصل، به بررسى نظام اخلاقى در دين‏هاى كوچكى همچون آيين‏هاى ناواجو، زولو، وودو، و اوكيناوايى مى‏پردازد كه به باور نويسنده كتاب، با وجود تفاوت‏هاى تاريخى و جغرافيايى، مشتركات اساسى زيادى دارند.

 

بخش چهارم؛ تأملات پايانى

در اين بخش، نويسنده با توجه به نظريه‏هاى ياد شده در بخش‏هاى پيشين، مى‏كوشد گرايش‏هاى اساسى انسان مربوط به رشد اخلاقى را بيان سازد و ردّ پاى اين گرايش‏ها را در نظريه‏هاى رشد اخلاقى شناسايى كند. وى موارد زير را به تفصيل بررسى كرده است: 1. گرايش به عدالت؛ 2. گرايش به دانستن نتيجه رفتارهاى اخلاقى و غير اخلاقى؛ 3. گرايش به غير اخلاقى بودن؛ 4. گرايش به لذت بردن از زندگى؛ 5. گرايش به درك فرايند رشد اخلاقى و هدايت اخلاقى ديگران.

 

ج) نقد و نظر

1. از نكات مثبت اين كتاب آن است كه دين را به عنوان منبعى براى نظريه‏پردازى در حوزه علوم تربيتى پذيرفته است. اين ديدگاه، در واقع خلاف عرف علمى رايج امروز است. امروزه از آموزه‏هاى دينى، تنها يا استفاده عمل‏گرايانه مى‏شود (آثار دين‏دارى و معنويت در روان‏درمانى، بهداشت روانى و...) و يا آن را غير علمى و دگم مى‏شمارند و از حوزه تحقيق علمى بيرون مى‏دانند.

2. افزون بر اين، نويسنده بخشى از يك فصل را به هر يك از سه دين يهود، مسيحيت و اسلام اختصاص داده است و به‏دور از واهمه شايع ديگر نويسندگان اين حوزه، بارها واژه‏هاى اسلام، اسلامى و مسلمان را آورده است و در اثبات آنچه نظريه اسلام در مورد رشد اخلاقى پنداشته، به برخى آيه‏هاى قرآن و احاديثى از پيامبر استناد كرده است.

3. البته به نظر مى‏رسد بهتر بود كه نويسنده، بخش سوم كتاب (نظريه‏هاى نهفته در دكترين مذهبى) را «آشنايى اجمالى با اديان زنده جهان!» نام مى‏نهاد؛ زيرا وى در اين بخش، چندان در جهت تدوين يا حتى سامان‏دهى عناصر مربوط به رشد اخلاقى در سنت‏هاى دينى نكوشيده است. گذشته از اينكه در گردآورى مواد لازم براى پژوهش خود، از متن‏هاى اصيل دين‏هاى ياد شده (به‏ويژه در مورد اسلام) نيز بسيار ناقص عمل كرده است. وى با وجود فهرست منابعى كه در آخر كتاب ارائه مى‏دهد، درباره نظريه‏هاى اخلاقى در اسلام، به هيچ مقاله يا كتابى در اين زمينه ارجاع نمى‏دهد. گويا تنها به چند كتابى كه شرحى اجمالى از دين اسلام ارائه داده‏اند، بسنده كرده است؛ در حالى كه روايت‏ها و احاديث فراوانى در منابع دست اول حديثى مسلمانان آمده است و ارجاع‏هاى فراوانى در كتاب‏ها و مقالات پژوهشگران مسلمان در زمينه تعليم و تربيت اسلامى وجود دارد.

4. شايد گفته شود اشكال از اين جاست كه ما هنوز كتاب يا مقاله‏اى نيز در سطح پذيرفته شده علمى در مورد اصول تدوين شده رشد اخلاقى و اجتماعى از نظر اسلام در اختيار نگذاشته‏ايم؛ چون هنوز در اين زمينه چنين تدوينى صورت نگرفته است، ولى براى نويسنده‏اى كه در پى پژوهش علمى و تطبيقى در حوزه آموزه‏هاى دينى و روان‏شناسى است، اين عذر پذيرفته نيست كه بدون آشنايى با منابع دست اول تحقيق در حوزه يك دين بزرگ كتابى با اين عنوانِ فريبنده بنويسد و در تهيه آن، تنها به مراجعه به چند منبع دست دوم كه به اصول احكام و عقايد اسلامى مى‏پردازد، بسنده كند و از احاديث و روايت‏هاى مهم در منابع ديگر غفلت ورزد. احاديث بسيارى در منابع اسلامى در مورد شيوه برخورد، تعليم و تربيت كودك وجود دارد كه مى‏توان برخى اصول كلى پذيرفته شده در حوزه رشد اخلاقى را از آنها به دست آورد. از جمله اين اصول، مى‏توان توجه به محدوديت شناختى و ادراكى كودك در آموزش مسائل دينى (از جمله مسائل اخلاقى) و تربيت عملى بچه‏ها اشاره كرد.

5. اشتباه ديگرى كه نويسنده با آن، اشتباه نخست خود را تكميل كرده، اين است كه بر پايه همين اطلاعات ناقص و گاه نادرستى كه با عنوان نظريه اسلام در موضوع رشد اخلاقى آورده است، به ارزيابى كلى نظريه ادعايى خود پرداخته است. البته چنين نظريه بدون پشتوانه‏اى، در مقايسه با نظريه‏هاى تدوين يافته و پرداخت شده‏اى كه بر پايه مطالعات آزمايشى و بالينى در قرن بيستم پديد آمده است، نمره‏هاى قابل توجهى به دست نياورده است.

6. همچنين نويسنده در اينجا نيز به خطا رفته است كه ارزيابى خود را در مورد سه دين يهود، مسيحيت و اسلام، با يك رويكرد كلى به سه دين به عنوان توالى يك سنت واحد انجام داده است. در حاليكه استمرار اديان توحيدى در سنت ابراهيمى هرگز دليل نمى‏شود كه در پژوهشى درباره مسائل تربيتى يا اجتماعى، تفاوت ديدگاه‏ها ناديده گرفته شود.

7. هرچند نويسنده در آغاز بخش سوم كتاب مى‏پذيرد كه آنچه با عنوان نظريه‏هاى دينى در رشد اخلاقى آورده است، نظريه‏هاى تدوين شده‏اى در مورد رشد اخلاقى نيست، بلكه عناصرى از متن دين‏ها و سامان‏دهى آنها در پاسخ به پرسش‏هاى آغازين كتاب است، ولى به نظر مى‏رسد با توجه به آشنايى اندك با منابع دينى و فهم ناقصى كه از آموزه‏هاى اخلاقى دينى (به‏ويژه اسلام) دارد، در رسيدن به هدف ناكام مانده باشد.

 

د) ديگر آثار نويسنده

الف) آثارى كه پيش از اين كتاب منتشر شده است:

1. Education's Role in National Development Plans R. Murray Thomas, Praeger

(نقش تعليم و تربيت در برنامه توسعه ملى)،Publishers, 1992.

2. What Wrongdoers Deserve Thomas & Ann Diver-Stamnes, (آنچه شايسته بزهكاران است)،R. Murray Greenwood Press, 1993.

3. A Study of Adolescent Moral Development R. Murray Thomas, Greenwood (مطالعه رشد اخلاقى در نوجوانى)،Press, 1995.

4. Classifying Reactions to Wrongdoing R. Murray Thomas, Greenwood (طبقه‏بندى واكنش‏هاى مربوط به بزه‏كارى)،Press, 1995.

5. Prevent, Repent, Reform, Revenge Diver-Stamnes & R. Murray(ممانعت، توبه، اصلاح، مجازات)،Ann C. Thomas, Greenwood Press, 1995.

 

ب) آثارى كه پس از كتاب حاضر (1997) نوشته است يا در دست انتشار دارد:

1. An Integrated Theory of Moral Development(نظريه‏اى تلفيقى در مورد رشد اخلاقى)، R. Murray Thomas, Greenwood Press, 1997.

2. Conducting Educational Research(هدايت پژوهش‏هاى تربيتى) R. Murray Thomas, Bergin & Garvey, 1998.

3. Religion in Schools (دين در مدارس)،R. Murray Thomas, Praeger Publishers, 2006.

4. Violence in America's Schools ،(خشونت در مدارس امريكا)، R. Murray Thomas, Praeger Publishers, 2006.

5. God in the Classroom (خدا در كلاس درس)،, R. Murray Thomas, Praeger Publishers.

 


[499]218. Moral Development Theories: Secular and Religious, R. Murray Thomas, Greenwood Press, 1997.