اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيت و باليني / مهدي هادي / مسعود جان‌بزرگي

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\Websites\nashriyat\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\Websites\nashriyat\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\Websites\nashriyat\includes\bootstrap.inc on line 862.
قيمت مقاله الكترونيكي : 
1500تومان

مهدي هادي* / مسعود جان‌بزرگي**

چكيده

درمان يكپارچة توحيدي، يكي از رويكردهاي درماني است كه ضمن اصل قرار دادن معنويت، به دنبال آن است كه با يكپارچه‌سازي شخصيت و وحدت بخشيدن به آن در ساية توحيد، زمينة انجام جرم و ارتكاب مجدد آن را از بين ببرد و راهي براي بازگشت سعادتمندانة مجرمان به جامعه فراهم آورد.

در اين تحقيق، اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيت و باليني مددجويان زندان مركزي قم بررسي شده است. جامعة آماري، از ميان 112 نفري كه مراحل درمان را پشت سرگذاشته‌اند، 42 نفر به صورت تصادفي برگزيده شدند و نتايج پيش‌آزمون و پس‌آزمون حاصل از اجراي پرسش‌نامة تحليل باليني كتل، در اين افراد مقايسه شد.

در پنج مورد از مؤلفه‌هاي شخصيت، يعني ثبات عاطفي، سازگاري، جسارت، ناايمني رواني و اضطراب، و همچنين ده مورد از مؤلفه‌‌هاي باليني يعني خود بيمارانگاري، افسردگي با افكار خودتخريبي، افسردگي همراه با اضطراب، افسردگي با كمبود انرژي، احساس گناه و رنجش، بي‌حوصلگي و گوشه‌گيري، پارانويا، اسكيزوفرنيا، ضعف رواني، و بي‌كفايتي رواني، اين روش درماني اثربخشي معناداري داشته است.

كليدواژه‌ها: درمان يكپارچة توحيدي، مؤلفه‌هاي شخصيت،مؤلفه‌هاي باليني، روان درماني يكپارچه، توحيد، معنويت.

مقدمه

جرم1 و بزهكاري، از پديده‌هاي شوم و ناخوشايند حيات اجتماعي انسان‌هاست كه از ديرباز در جوامع بشري وجود داشته‌اند. در بررسي همه‌جانبة اين پديده بايد به ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي آن توجه شود، اما بي‌شك يكي از اصلي‌ترين ابعاد آنها كه بر ساير جنبه‌ها نيز تأثير عميقي دارد، بُعد روان‌شناختي است.

كنكاش در ويژگي‌هاي شخصيتي‌ـ رفتاري بزهكاران نشان مي‌دهد كه فرآيند رشد و تحول در زندگي روانيِ بيشتر آنها با مشكلاتي همراه بوده است. پريشاني‌هاي رواني، محروميت‌ها، ناكامي‌هاي پي در پي، خودمداري و فزون‌خواهي، پرخاشگري، خصومت و نفرت انباشته شده، نارسايي‌هاي تربيتي و يادگيري‌هاي غلط دوران كودكي، نظام خانوادگي آشفته، كمبود محبت و در يك كلام عقده‌هاي رواني، مهم‌ترين عامل گرايش به رفتارهاي تبهكارانه و ضداجتماعي است.2

بررسي‌هاي تاريخي ويلسون3 و هرنستين4 (1985) بيانگر آن است كه تقريباً در تمام دوره‌هاي تاريخي، عوامل رواني يكي از مهم‌ترين علل گرايش افراد به جرم و جنايت به شمار مي‌آيد و جوامع مختلف با روش‌هاي گوناگون سعي در كنترل و درمان آنان داشته‌اند.5

يكي از روش‌هايي كه در بسياري از نقاط جهان براي برخورد با مجرم و جلوگيري از جرم استفاده مي‌شود، زنداني كردن مجرمان است. محروميت از آزادي كه در اواخر قرن هيجدهم در نظام قضايي اروپا تثبيت شد، با اين هدف انجام شد كه واكنش در برابر اعمال بزهكارانه را منطقي‌تر و انساني‌تر از مجازات‌هايي كند كه پيش‌تر اعمال مي‌شد. اما ديري نپاييد كه در قالب اجرا، زندان از حل تضادهاي فردي و اجتماعي جرم‌زا يا افشاكنندة جرم، ناتوان از كار درآمد. از آن پس، نهاد زندان همواره با بحران روبه‌رو بوده است.6

امروزه اين پرسش براي بسياري از كارشناسان مطرح است كه آيا سيستم موجود زندان، در تحقق اهداف اصلي آن يعني دور نگه‌داشتن جرم از اجتماع به منظور حفظ نظم، آرامش، امنيت و تسلي بخشيدن جامعه موفق بوده است؟

در پاسخ به اين پرسش، بسياري بر اين باورند كه نبايد اين واقعيت
را فراموش كرد كه اگر نظام موجود (حبس به عنوان مجازات) وجود نداشته باشد، رفتار انحرافي به مراتب توسعه بيشتري خواهد يافت، اما اهداف
حبس كردن و محروميت از آزادي به خوبي تحقق نمي‌يابند.7 نگاهي به آمار زندان‌هاي كشور و روند افزايش شمار زندانيان در سال‌هاي مختلف نشان‌دهندة بحران قابل توجهي است كه كارشناسان را به فكر چاره‌جويي و بررسي گستردة آن انداخته است.8

از سويي بررسي‌ها نشان داده‌اند كه زنداني كردن تأثير منفي بر زندانيان دارد و آنان را به اجبار از كانون خانوادگي، شغل و زندگي اجتماعي طرد مي‌كند و زمينه را براي روي آوردن به جرم و جنايت در زندان بيشتر مي‌كند. به‌ويژه زندانيان جوان كه از متخلفان با تجربه شيوه‌هاي مختلف جنايت را مي‌آموزند. از سوي ديگر، برخي از كارشناسان بر اين باورند كه حبس و زندان، كه جامعه براي رويارويي با رفتار بزهكارانه از آن بهره مي‌گيرد، صرف‌نظر از هر نامي كه به آن داده مي‌شود، نوعي تنبيه است و اين تنبيه غالبا مفيد نيست؛ زيرا معمولاً مدت درازي پس از ارتكاب عمل بزهكارانه‌اي كه قرار است به شرط بروز آن به كار گرفته شود، فرد مورد تنبيه قرار مي‌گيرد. ضمن آنكه زنداني كردن يكي از پرخرج‌ترين اشكال تنبيه است. نگاهي به آمار موجود نشان مي‌دهد كه هزينة نگهداري يك زنداني گاهي به 200 دلار در روز مي‌رسد.9

بنابراين، ضروري است كه در جست‌وجو و معرفي روشي باشيم كه بتواند با اثربخشي همه‌جانبه بر فرد، افزون بر جلوگيري از آثار منفي حبس و محروميت از آزادي، با ايجاد تغييرات دروني، زمينه‌هاي فردي ارتكاب جرم و بازگشت به زندان را از بين ببرد.

پس از استقرار روان‌شناسي به مثابه يك دانش تجربي و ظهور روش‌هاي نوين روان‌درماني، توجه به اصلاح رفتار مجرمانه ابعاد وسيعي يافت؛ به‌گونه‌‌اي كه امروزه در سراسر جهان روان‌شناسان زيادي تمام توان خود را صرف درك و شناخت پديدة جرم و بزهكاري كرده‌اند و با بررسي تاريخچة زندگي، استفاده از ابزار و روش‌هاي تشخيص باليني و اجراي روش‌هاي درمانگري، مي‌كوشند به اين گروه از آسيب ديدگان اجتماعي كمك كنند.10

از نظر روان‌شناسان، هدف اصلي درمانگري روان‌شناختي، تغيير زمينة فردي تكرار اعمال بزهكارانه است و تغيير رفتار مجرمانه هدف غيرمستقيم اين نوع درمانگري‌هاست.11 به بيان ديگر، در الگوي روان‌درماني سعي مي‌شود كل شخصيت مجرم را متحول سازند تا بدين ترتيب زمينه‌هاي درون‌فردي ارتكاب مجدد جرم از بين برود.

در سال‌هاي اخير، براي دستيابي به چنين هدفي در زندان‌هاي ايران،
از درمانگري يك پارچة توحيدي بهره مي‌برند. در اين روش درماني، اعتقاد
بر اين است كه اگر آموزه‌هاي الهي و معنوي به‌ويژه مؤلفة اساسي توحيد و ارتباط عميق و صميمانه با خداوند متعال با يافته‌هاي روان درماني ادغام گردد، كارآمدي و پايداري درمان به صورت چشمگيري افزايش مي‌يابد؛ زيرا عنصر توحيد بيش از هر عامل ديگري توان انسجام‌بخشي و يكپارچه‌سازي شخصيت را دارا مي‌باشد.12

در صد سال اخير، روان‌شناسان روش‌هاي اصلاحي و درماني فراوان و متنوعي را پيشنهاد داده‌اند. به‌طوري كه به گفتة كازدين13 (1987) تا آن زمان بيش از 400 روش درمانگري متفاوت پيشنهاد شده بود.14

به‌رغم تأثيرهاي درماني غيرقابل‌انكار اين فنون درماني‌ـ چون اغلب آنها تحت تأثير يكي از مكاتب روان‌شناختي معاصر بوده‌اند و براساس پارادايم جزنگري، به يك يا چند بخش از ابعاد وجودي انسان توجه كرده‌اندـ در حل معضلات گسترده و فراگير شخصيتي بزهكاران كه همة ابعاد وجودي آنان از فلسفه، هدف و معناي زندگي گرفته تا روابط اجتماعي، ارتباطات ميان‌فردي و الگوهاي رفتاريشان را در برمي‌گيرد، توفيق چنداني نداشته‌اند.15

يكي از مهم‌ترين دلايل توفيق نداشتن شيوه‌هاي تك‌مكتبي در درمان كامل و پايدار اختلالات رواني، ناتواني آنها در توجه هماهنگ و يكپارچه به ابعاد چندگانة زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي انسان در مواجهه با مشكلات رواني و نابهنجاري‌هاي رفتاري است.16 اما از آنجا كه انسان يك كل واحد و غيرقابل تجزيه است، سلامت رواني كامل وي هنگامي تحقق مي‌يابد كه وحدت و انسجام اين سيستم حفظ، و اجزاي آن با يكديگر هماهنگ عمل كنند.17

عدم توجه روان‌درماني سنتي به عنصر معنويت و ارزش‌هاي ديني در فرايند درمان، ناپايداري تغييرهاي رفتاري ايجاد شده در دراز مدت و درصد بالاي بازگشت به رفتارهاي نابهنجار را به دنبال داشته است. توجه روزافزون روان‌شناسان و درمانگران به اين حقيقت موجب شده است تا در دهه‌هاي اخير، درمانگران به روش‌هاي درمان يكپارچه توجه جدي داشته باشد. اكنون آنان در جست‌وجوي روش‌هاي نويني هستند كه بتوانند با تأثيرگذاري يكپارچه و هماهنگ، كل وجود فرد را تحت تأثير قرار داده و همه شناخت‌ها، عواطف و هيجانات و رفتارهاي وي را به صورت منسجم و هماهنگ تغيير دهند تا سلامت رواني فرد تأمين شود. به همين دليل، به گفتة گارفيلد18 و برجين19 (1994) امروزه بيشتر روان درمانگران استفاده از روش‌هاي التقاطي20 و يكپارچه21 را ترجيح مي‌دهند.

يكي از اين روش‌هاي كل‌نگر و تلفيقي، روش درمان يكپارچة توحيدي است.22 اين روش كه تلفيقي از آخرين يافته‌هاي روان‌درماني در حوزه‌هاي مختلف، به‌ويژه فنون انساني‌نگر و وجودي از يك سو، و آموزه‌هاي توحيدي و عرفاني اسلام از سوي ديگر مي‌باشد، با عنوان «روش توحيد درماني»23 در سال 2001 توسط دكتر محمدمحسن جلالي‌تهراني در كتابنامة روان درماني‌هاي نوين24 به ويراستاري ريموند كرسيني معرفي گرديد. اين روش با تأكيد بر ارتقاي رشد و تحول انساني، به فرد امكان مي‌دهد تا با جست‌وجوي معناي متعالي براي زندگي و تلاش براي درك خويشتن خويش، به توسعة روشي براي زندگي خود بپردازد كه منجر به دستيابي مراحل بالاتر رشد و كمال گردد.

به گفتة كرسيني، توحيددرماني كه از ادغام و يكپارچه‌سازي نگرش اسلام نسبت به سرشت انسان و نظريه و روش درمان انسان‌گرا به وجود آمده، براي اولين بار اسلام را به منزلة يك شيوة درماني مطرح كرده است.25 اين شيوة درماني پس از معرفي و به كارگيري در دانشگاه فردوسي مشهدـ در مركز تربيت و اصلاح زندان مشهدـ نتايج قابل‌قبولي را به دنبال داشت. به خاطر موفقيت‌هاي به دست آمده، اين سبك درماني به زندان‌هاي سراسر كشور گسترش يافت و اكنون متخصصان در زندان‌هاي همة مراكز استان‌ها، با بهره‌گيري از اين شيوه در پي اصلاح رفتار مجرمان و جلوگيري از بازگشت مجدد آنها به سوي رفتارهاي مجرمانه برآمده‌اند.26

براساس اين روش، درمان پنج مرحله دارد: پذيرش، مشاهده باليني، آموزش مهارت‌هاي زندگي، گروه‌درماني، پيگيري درمان. در هر يك از اين مراحل، با مداخلات و اقدامات درماني تلاش مي‌شود كه فرد داراي معيارهايي از پيشرفت در درمان شده، و از يك مرحله به مرحلة بعد انتقال يابد.27

اين پژوهش، براي بررسي تأثيرهاي اين روش شكل گرفته است. بر اساس اين پژوهش، مداخله‌هاي درماني به سبك يكپارچة توحيدي احتمالاً مي‌تواند بر رگه‌هاي شخصيتي افرادي كه به خاطر مسائل و نابهنجاري‌هاي رفتاري در زندان هستند، اثربخش باشد. همچنين بررسي مي‌شود كه آيا درمانگري يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيت مثل ثبات عاطفي، خودتنظيمي، سوءظن و...، بر مؤلفه‌هاي باليني مثل خودبيماري‌انگاري، ضعف رواني و... اثربخشي دارد؟ بررسي اين موضوع با اخذ پيش‌آزمون و پس‌آزمون تست تحليل باليني كتل موسوم به CAQ مورد كاوش قرار مي‌گيرد.

تاكنون در حوزه روان‌شناسي مكتب جديدي با رويكرد اسلامي ظهور نيافته يا به اثبات نرسيده و يا مطرح نگرديده است؛ تنها در دهة اخير چنين ادعايي مبني بر وجود يك رويكرد درماني در حوزة مداخلات و خدمات روان‌شناختي با عنوان توحيد درماني يا درمان يكپارچه توحيدي پا به عرصه گذاشته است؛ از اين‌روي، محقق بر آن شد تا اين هدف مهم را در نظر بگيرد كه اولاً آيا مداخلات درماني اين شيوه، متناسب با رويكرد ادعايي آن مي‌باشد؟! و ثانياً آيا اثربخشي آن با توجه به اينكه يك رويكرد معنوي و الهي است، مي‌تواند مانند نتايج ساير رويكردها مورد توجه قرار گيرد؟! از اين‌روي، پژوهش حاضر درصدد است كه يافته‌هاي پژوهشي يك درمان و نظرية جديد درماني كه مبتني بر مباني اسلامي و توحيدي است را بيازمايد و ضمن رسيدن به پرسش‌هاي پژوهشي خود، به دنبال بررسي فرضيه‌هاي زير است:

فرضية اول: درمان يكپارچة توحيدي، بر مؤلفه‌هاي شخصيتي مددجويان اثربخشي دارد.

فرضية دوم: درمان يكپارچة توحيدي بر مولفه‌هاي باليني مددجويان اثربخشي دارد.

روان درماني يكپارچه

شواهد روشني وجود دارد كه از اوايل دهة 1980، روان درماني حركت به سوي يكپارچه‌سازي و ادغام نظريه‌ها و فنون درماني را آغاز كرده است. هدف اين نهضت، ايجاد همگرايي در رويكردهاي مختلف و تدوين الگوهاي نظري كامل‌تري است كه بر اساس آنها درمان‌هاي مؤثرتري پديد آيند.28

مشاوره و روان‌درماني يكپارچه، فرايند انتخاب مفاهيم و الگوها از نظام‌هاي مختلف درماني است. يكپارچه‌سازي كوششي است براي توجه به محدوديت‌هاي رويكردهاي تك‌مكتبي و تأكيد بر ديدن آنچه كه از ديدگاه‌هاي ديگر مي‌توان آموخت، به منظور بالا بردن اثربخشي درمان و افزايش سودمندي مراجعان از خدمات روان‌درماني.29

ديدگاه يكپارچه، موافق با وسعت بخشيدن اساس نظريه‌هاي معاصر براي دربرگيري ابعاد زيستي، اجتماعي و معنوي انسان است. اين نظريه‌ها همچنين قابل گسترش به موضوعات مربوط به جنس، تفاوت‌هاي فرهنگي، علايق معنوي و دلبستگي‌هاي سياسي ـ اجتماعي مراجعان است و اعتقادات مذهبي، جنبه‌اي از زمينة فرهنگي مراجع است كه بايد به منزلة بخش اصلي آگاهي بين فرهنگي درمانگر در نظر گرفته شود.30

حضور عنصر معنويت، مستلزم باور به يك نيروي برتر از خودمان است. اين باور موجب كوشش براي جهت‌مند كردن زندگي‌مان به سمت اين نيروي برتر مي‌شود. افزون بر اين، مسائل معنوي و الهي نيرويي است كه مي‌تواند فرد را دريافتن مفهومي منسجم و هدفمند از دنيا و معنادار كردن زندگي ياري رساند. راه‌هاي متعددي براي ارضاي نيازهاي معنوي وجود دارد و وظيفة درمانگر اين نيست كه مسير خاصي را توصيه كند، ولي اين از مسؤليت‌هاي درمانگر است كه آگاه باشد معنويات، نيروي برجسته‌اي براي بسياري از مراجعانش است و فعال كردن علايق معنوي مي‌تواند نقش مؤثري در حل مشكلات وي داشته باشد. به عبارت ديگر، همان‌طور كه بهداشت عمومي مراجعان و نگرش‌ها و عملكردشان را در مورد بهداشت جسمي‌شان بررسي مي‌كنند، بايد دربارة ارزش‌ها، اعتقادات و منابعي كه مراجع به واسطة آنها سعي در معنايابي زندگي مي‌كند، نيز تحقيق كند. به عنوان قسمتي از فرايند ارزيابي، پرسش دربارة اعتقادات و ارزش‌هاي مراجع كه از فرهنگ و احتمالاً مذهب‌شان نشئت مي‌گيرد، ضروري است. اگر مراجعي اشاره كند كه نگراني‌هايي دربارة اعتقادات يا اعمال خود دارد، اين مسئله كانون توجه مفيدي براي پي‌گيري مي‌باشد. به نظر مي‌رسد در دهة آينده، تأكيد فزاينده‌اي بر يكپارچه‌سازي فنون درماني با ديدگاه‌هاي معنوي رخ خواهد داد.31

درمان يكپارچة توحيدي

درمـان يكپارچـة توحيـدي32 روش درمـاني جامع و چندوجهي است كه براي بازپروري معتادان و اصلاح رفتار مجرمان زنداني و بازگشت سعادتمندانة آنان به جامعه تهيه و تدوين شده است. در اين روش، تلاش مي‌شود با ادغام چندين روش درماني و درون‌مايه‌اي توحيدي ‌ـ معنوي، ارزش‌هايي در فرد احيا گردد كه توان يكپارچه‌سازي و انسجام بخشيدن به كل شخصيت فرد را داشته باشد.33

در واقع، مفهوم توحيد مستلزم وجود يك نظام ارزشي وحدت‌بخش است كه براي جهت بخشيدن در زندگي شخصي به كار مي‌آيد. اين نظام ارزشي مي‌تواند مبتني بر يك جهت‌گيري اصيل ديني يا معنوي باشد؛ نظام ارزشي‌اي كه ويكتور فرانكل34 (1980) و هوبارت مورر35 (1967) نيز به آن اشاره كرده‌اند.36 اين روش درماني بر اساس آرا و نظريه‌هايي دربارة آثار مثبت دين و باورها و مناسك ديني در سلامت رواني و درمان اختلالات هيجاني، درصدد است با ادغام اعتقاد به خداوند و برقراري رابطة عميق عاطفي‌‌ـ هيجاني با او، در نظريه‌ها و فنون مختلف روان‌درماني، اختلالات رواني و انحراف رفتاري مجرمين و بزهكاران را درمان كند؛37 نظريه‌هايي مانند نظرية آلپورت38 (1963) در مورد ارزش‌هاي ديني به منزلة مهم‌ترين نيروي وحدت‌بخش در شخصيت انساني؛ كنكاش گستردة مزلو39 دربارة شخص بافضيلت در جامعة سالم (1971) و نظرية وي دربارة رشد همة ابعاد وجودي در مقابل رشد ناقص (1962)؛ تأكيد مارسل40 (1995) بر ارزش‌ها و ديدگاه او دربارة رابطة انسان با خداوند به منزلة بخش اساسي تجربة كامل انساني؛ پژوهش‌هاي جلالي تهراني (1996و1997) دربارة نقش تلفيق آموزه‌هاي روان شناسي و باورهاي ديني در معنابخشي به زندگي، و ده‌ها پژوهش ديگر (براي نمونه: پارگامنت41 و اولسون،42 1992؛ پارگامنت و همكاران، 1998؛ پولنر،43 1989؛ پيكوك44 و پولوما،45 1999؛ دماريا46 و كاسينو،47 1988).

بنابراين، ‌درمان يكپارچة توحيدي مجموعة اصول و فنون روان‌درماني است كه با توجه به چندبعدي بودن انسان، بر اساس تلفيق ديدگاه‌هاي انسان‌گرايي، شناختي، وجودي و آموزه‌هاي الهي‌ـ معنوي تدوين گرديده است تا از آن به صورت فردي و گروهي براي كاهش رفتار بزهكارانه و تغييرهاي رفتاري و شخصيتي زندانيان مورد استفاده قرار گيرد.

ويژگي‌هاي درمان يكپارچة توحيدي

الگوي‌ درمان يكپارچة توحيدي ويژگي‌هايي دارد كه آن را از ديگر روش‌هاي درماني متمايز مي‌سازد. مهم‌ترين ويژگي‌هاي درمان يكپارچة توحيدي را مي‌توان به اين شرح بيان كرد:48

1. درمان يكپارچة توحيدي افزون بر ايجاد انسجام و يكپارچي در ابعاد زيستي، روان‌شناختي و اجتماعي، بر بعد معنوي مراجع نيز تأكيد دارد؛

2. نظريه اهميت پايه‌هاي زيستي در بروز اختلالات رواني و نابهنجاري‌هاي رفتاري، در اين روش دارو‌درماني و تنظيم بيولوژيكي ارگانيزم، قبل از شروع مداخلات روان‌شناختي يا همراه با‌ آن مورد اهتمام مي‌باشد؛

3. الگوي حاضر به يافته‌هاي تمام مكاتب و نظريه‌هاي روان‌شناسي احترام مي‌گذارد و ضمن استفاده هماهنگ و سازمان‌‌يافته از آنها، تلاش مي‌كند معنويت را بر چهار پاية رفتار، شناخت، ناهشيار، و نياز به رشد و خودشكوفايي بنا نهد؛

4. اين روش با پذيرش نقش شناخت‌ها و پردازش اطلاعات در عواطف و رفتارها، بر ايجاد تغييرهاي بنيادين در منش، باورها و رفتارها تأكيد دارد و معتقد است اين مؤلفه‌ها بايد به‌طور هماهنگ و يكپارچه تغيير يابند تا مشكل به صورت ريشه‌اي و دائمي حل گردد؛

5. اين شيوة درماني به دليل بررسي نقش عوامل مختلف رواني، هيجاني، شناختي، رفتاري و عاطفي در اختلال به وجود آمده، و تأكيد بر تغييرهاي بنيادين و نه صرفاً حذف نشانه‌ها، دراز‌مدت است، نه كوتاه‌مدت. به عبارت ديگر، اين روش در بررسي متغيرهاي تأثيرگذار بر اختلال، نامحدود و از نظر زماني دراز‌مدت است؛

6. در اين روش با توجه به نقش هشياري‌افزايي و ايجاد بينش در حل تعارض‌هاي دروني و افزايش سازگاري با محيط، تلاش مي‌شود مراجع با عوامل ناهشيار مؤثر بر رفتارهايش آشنا گردد و زمينه‌هاي استفاده افراطي بيمار از مكانيسم‌هاي دفاعي كاهش يابد؛

7. رويكرد يكپارچة توحيدي ضمن بررسي روابط گذشته و پذيرش نقش آن در رفتارهاي كنوني مراجع، بيشتر بر روابط فعلي و تأثير آن بر خلقيات و رفتارهاي مراجع متمركز مي‌شود. در واقع، اين روش مي‌خواهد مراجع را به درك عميق اين نكته برساند كه اگر در رفتارهاي گذشته بماند، نتايج قبلي تكرار خواهند شد.

8. درمان يكپارچة توحيدي با تأكيد بر پذيرش مسئوليت شخصي در نابهنجاري پيش‌آمده، ضمن بررسي ويژگي‌ها و صفات درون‌فردي، مي‌كوشد با بهبود بخشيدن به روابط بين‌فردي و آموزش شيوه‌هاي مقابله با فشارها و تنش‌هاي اجتماعي، خشنودي وي از تعامل مثبت با محيط را افزايش داده، از اين طريق به تقويت دروني دست يابد؛

9. در اين روش ضمن شناسايي دفاع‌ها و ايجاد بينش در مراجع نسبت به آنها، سعي مي‌شود مراجع به توانايي‌ها و موهبت‌هايي كه در اختيار دارد، بيشتر توجه كرده و بدين ترتيب به خود‌باوري، خود‌بسندگي و عزت نفس بالاتر دست يابد؛

10. هرچند در اين روش تأكيد اوليه بر درمان و حل مشكلات مراجع است، اين واقعيت به مراجع گوشزد مي‌شود كه برخي امور را نمي‌توان تغيير داد، فقط بايد با آنها كنار آمد، درمانگر نحوة كنار آمدن مراجع با مشكلات خاص را به او آموزش مي‌دهد.

11. الگوي يكپارچگي توحيدي با تأكيد بر واقعيت نياز به وجود معنا و رشد در زندگي، درصدد است با به حداكثر رساندن انگيزة تغيير از طريق برقراري رابطة همدلانه و مبتني بر اعتماد متقابل، مراجع را به اتخاذ اهداف متعالي، رشددهنده و معنابخش ترغيب سازد؛

12. اين روش واردكردن مؤلفه‌ ارتباط مراجع با خداوند را در درمان كارامدتر مي‌داند و معتقد است در صورتي كه مراجع به درك اهميت و كاركردهاي ارتباط معنوي با خداوند دست يابد، نتايج درمان پايدار و دائمي خواهد گرديد.

مؤلفه‌هاي معنوي و ديني درمان يكپارچة توحيدي

مشاوره و روان‌درماني با دين و معنويت يكسان نيستند، اما اين دو در كنار هم بهتر مي‌توانند مشكلات رواني و رفتاري نوع بشر را برطرف كنند. بي‌ترديد برخي از جنبه‌هاي اختلالات رواني و مشكلات رشدي با فنون روان‌شناختي و تكنيك‌هاي درمانگري حل و فصل مي‌شوند و در برخي ديگر، از طريق راهنمايي معنوي و انجام مناسك مذهبي مي‌توان به نتيجه رسيد. با وجود اين، امروزه طيف وسيعي از درمانگران بر اين باورند كه براي بارور كردن روان‌درماني و افزايش اثربخشي آن، بايد راه‌كارهاي ديني و معنوي با نظريه‌ها و روش‌هاي علمي روان‌درماني در چارچوب مذهب قرار گيرد؛ زيرا مفاهيمي مانند وجدان، آگاهي، عهد و پيمان، مثبت‌انديشي، نوع‌دوستي، عشق، اعتراف، تنوير افكار و... كه در اديان اهميت به سزايي دارند، عميقاً در روان‌درماني تأثيرگذارند. از سوي ديگر، اگر ارزش‌هاي ديني و معنويت مراجعان ناديده گرفته شود، احتمالاً آنها دچار آسيب و ناراحتي خواهند شد كه در اين صورت چنين كاري غيراخلاقي است.49

در ادامه چند مؤلفة مهم را كه آثار درماني‌شان بيشتر مورد توجه است و در درمان يكپارچة توحيدي مورد استفاده قرارگرفته‌اند، به اختصار بررسي مي‌كنيم:

1. ايجاد فضاي حمايتي

يكي از عوامل ديني كه از نظر سلامت رواني و آثار درماني زياد دربارة آن بحث شده است، حمايت اجتماعي اديان از پيروانشان مي‌باشد. در واقع دين با ايجاد يك فضاي حمايتي و منبع وحدت‌يافتگي اجتماعي براي فرد، بر سلامت او تأثير بسزايي مي‌گذارد.50

2. آيين‌ها و نمادها

آيين‌ها و نمادهاي مذهبي نيز پژوهش‌هاي علمي متعددي را به خود اختصاص داده است.51 برخي از اين پژوهش‌ها نشان دادند كه مشاركت در مراسم مذهبي و عباداتي مثل نماز، باعث كاهش تنش و رهايي از پريشاني‌هاي عاطفي مي‌گردد.52

3. دعا و مناجات

تأثير دعا و مناجات به مثابه يك آيين ديني بر سلامت رواني و بهبود باليني، موضوع پژوهش‌هاي بسياري بوده است. در واقع دعا رفتاري است كه در آن فرد مستقيماً با خداوند راز و نياز مي‌كند و معمولاً حالت معنوي آن براي افراد لذت‌بخش و مطبوع است. دعا احساس ديني افراد را تقويت مي‌كند و فرهنگ استعانت از خداوند را در حوزة رفتاري فرد گسترش مي‌دهد. مراجعان از طريق دعا كردن در فاصلة جلسات درمان، مقدار زيادي از دردهاي روان‌شناختي عميقي را كه با آنها دست به گريبان هستند، در ذهنشان تجزيه و تحليل مي‌كنند. دعا، مناجات و گفت‌وگو با خداوند واقعيت‌هايي ناديدني و ناشنيدني‌اند كه تضمين‌كنندة سلامت رواني انسان‌ها مي‌باشند.53

4. اعتراف و توبه

توبه عبارت است از نوعي انقلاب دروني، يا قيامي كه از ناحيه خود انسان عليه او رخ مي‌دهد.54 به عبارت ديگر، هنگامي كه انسان احساس مي‌كند زمام امور رفتارش به دست نفس اماره افتاده، و انسجام و سازمان‌يافتگي شخصيتش در معرض تهديد قرار گرفته است، نگران شده و با يك اقدام همه‌جانبه مي‌كوشد از اين وضع خارج شود و عقل را بر نظام روان‌شناختي خود حاكم گرداند.

5. تقوا و خودمهارگري

سلامت نفس و كمال انسان در اسلام و اديان توحيدي از اهميت بنيادي برخوردار است. اين امر كه در يك فضاي تعارضي و از خلال حل تعارض‌هاي مختلف تحقق مي‌يابد، هنگامي به نتيجه مي‌رسد كه بر اثر تحول روحي و معنوي، قواي عقلاني بر ساير قوا مسلط شوند و تمامي ابعاد وجودي انسان در كنترل عقل و شرع قرار گيرد.55

6. مراقبه و هشيارافزايي

مراقبه عبارت است از «تلاش هشيارانه براي متمركز كردن توجه».56

در فرهنگ اسلامي، نظارت بر خود و هشيارافزايي براي رسيدن به تعالي و تكامل داراي چهار مرحله دارد: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه. مشارطه يعني اينكه انسان هر روز صبح با خود شرط كند مراقب رفتار و گفتار خويش باشد و بكوشد اعمال خوب و پسنديده انجام دهد و از كردار و اعمال زشت و ناپسند دوري كند. مراقبه يعني انسان با تمركز براعمال خويش، هشيارانه از خود مراقبت كرده و رفتارهاي خود را به دقت زير نظر بگيرد. محاسبه عبارت است از اينكه انسان با ارزيابي دقيق و منصفانه، به بررسي كارهاي روزانه‌اش بپردازد و ميزان كاميابي و ناكامي خود را در انجام رفتارهاي مورد نظر بسنجد. منظور از معاقبه نيز آن است كه فرد خود را براي كاميابي‌هاي به دست آمده پاداش دهد و خدا را شكر كند و از طرفي، به خاطر كوتاهي‌ها توبه كند.57

7. ذكر و احساس حضور

يكي از روش‌هاي كاهش ناهشياري و غفلت، ذكر و يادآوري است. ذكر موجب مي‌شود فعاليت ذهن همواره هدف‌مند باشد و افكار خودكار را كه موجب احساسات بيمارگونه و اعمال نسنجيده مي‌شوند، مهار كند. با ذكر و تذكر، عقل و هشياري تقويت مي‌گردد.58

اهداف درمان يكپارچة توحيدي     
1. اهداف معنوي و ديني

1-1. افزايش توان خودمهارگري فرد؛ ايجاد ملكة تقوي يا مهار نفس اماره، يكي از اهداف مهم اديان توحيدي است. خداوند در همة اديان به ويژه دين مبين اسلام با عناوين و مفاهيم مختلفي همچون ايمان، عمل صالح، تقوي، تفكر، بشارت، انذار، دعا و... انسان‌ها را به مهار نفس و تكامل شخصيت انساني‌شان فرا مي‌خواند.59

1-2. حركت به سوي كمال و سعادت؛ از نظر قرآن حركت به سوي كمال و فلاح، زيبا‌ترين و ضروري‌ترين نوع رقابتي است كه در آن سبقت جستن از همراهان مجاز و مطلوب شمرده شده است: «و السابقون السابقون اولئك المقربون».60 البته كساني كه در اين مسير پيشتاز و برجسته باشند، به مقام راهنمايي و پيشوايي ديگران مي‌رسند و خود اسوه ديگران مي‌گردند: «و اجعلنا للمتقين اماما...».61

1-3. فراهم آوردن زمنيه حيات طيبه يا زندگي معنوي براي فرد؛ حيات طيبه يا زندگي معنوي پيامد تلاش انسان‌هايي است كه در فرايند خودمهارگري موفق هستند. از نظر قرآن كريم، آنچه انسان را به حيات طيبه مي‌رساند، ايمان به خدا، و انجام عمل صالح است62 و رسيدن به حيات طيبه يا زندگي معنوي، جز با اجابت دعوت پيامبران ممكن نيست. افزون بر اين، كسي كه به حيات طيبه يا زندگي معنوي دست يابد، كمتر دچار آسيب‌هاي رواني و آشفتگي‌هاي جسماني مي‌شود؛ زيرا يكي از آثار دستيابي به حيات طيبه يا سبك زندگي معنوي و الهي آن است كه به انسان ثبات و استواري شخصيت مي‌بخشد: «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ».63

2. اهداف روان‌شناختي درمان يكپارچة توحيدي

خودآگاه كردن ناخودآگاه، بازسازي اساسي شخصيت، كمك به مراجع براي بازيابي تجارب اوليه و حل تعارض‌هاي سركوب‌شده و كسب آگاهي عقلاني، از جمله اهداف اين رويكرد است. به چالش طلبيدن مفروضات و اهداف اساسي مراجع، ايجاد اميد و دلگرمي به‌گونه‌اي كه بتواند اهداف اجتماعي را گسترش دهد. تغيير انگيزه‌هاي معيوب و كمك‌ به مراجع براي اينكه دريابد كه آزاد است، با ديگران احساس برابري كند و از توانايي‌ها و امكاناتش آگاه شود. ايجاد درك و تشخيص اينكه مسئول وقايعي هستند كه قبلاً فكر مي‌كردند براي آنها پيش آمده است. مشخص نمودن عواملي كه مانع از آزادي مي‌شود.64

فراهم آوردن جوّي امن و آرام، كه موجب خودكاوي مراجع و تشخيص موانع رشد آن گردد و بتواند جنبه‌هايي از خود را، كه قبلاً‌ ناديده انگاشته يا تحريف شده بود، تجربه نمايد. قادر نمودن آنها براي حركت به سوي خودپذيري، كاهش عادات و تعصب‌هاي غيرمنطقي، اعتماد بيشتر به خود، تمايل به خود شكوفايي، افزايش خودانگيختگي و سرزنده‌گي، به قبول مسئوليت براي حمايت دروني، به جاي وابسته بودن به حمايت خارجي و كمك كردن به افراد تا در رويارويي با نيازهايشان مؤثرتر شوند. دعوت از آنها براي ارزشيابي آنچه كه در حال انجام هستند و سنجش اينكه چقدر اين رفتار براي آنها نتيجه بخش است. همچنين دعوت مراجعان به مقابله مؤثر با باورهاي انحرافي با شواهد متناقضي كه آنها جمع‌آوري و ارزشيابي مي‌كنند. كمك به مراجعان براي جستجو كردن باورهاي پديدآورنده جرم و به حداقل رسانيدن آنها، شناخت افكار خودكار و تلاش براي تغيير آنها.65

ويژگي‌هاي درمانگر يك‌پارچه توحيدي

از آنجا كه در اين رويكرد مشاوره و روان‌درماني عمدتاً يك فعاليت ايماني مبتني بر عشق است، نه كاربرد خشك روش‌هاي علمي و تكنيك‌هاي درماني، مشاوران و درمانگران يكپارچه‌نگر، بايد علاوه بر دانش روان‌شناسي و تسلط بر نظريه‌ها و فنون درماني، از ايمان به خدا و عطوفت و عشق عميق به انسان‌ها برخوردار باشند. به همين دليل، لازم است همة درمانگران طي دوره آموزش خود، با اطلاعات اساسي مربوط به معنويت، خدا و اعتقادات عمده موجود در جامعه خود آشنا شوند تا راه‌هاي گوناگون شناسايي رشد معنوي انسان‌ها را شناخته و درك عميقي نسبت به رابطه خود با مذهب و دين پيدا كنند.66

يكي از محققان ويژگي‌هاي درمانگر در اين رويكرد درماني را چنين توضيح مي‌دهد:67

الف. نگرش درمانگر

ديدگاه‌هاي اسلامي و انسان گرايانه، كه انسان را ذاتاً خوب، جايز الخطا و در مورد فعاليت به سوي تكامل و رشد مسئول مي‌دانند، همه در نگرش درمانگر منعكس شده‌اند. نگرش درمانگر در توحيد درماني، شامل سه مؤلفه باور، احترام و پذيرش است.

درمانگر كارآمد در توحيد درماني بر اين باور است كه، انسان سرشتي (فطرتي) پاك دارد، به سوي كمال بر انگيخته شده است و مخيّر است كه فعاليتِ در مسير اين انگيزش را انتخاب كرده و يا از اين مسئوليت شانه خالي كند. اين درمانگر هم چنين باور دارد كه، توانايي و انگيزش براي تغيير، با اين كه بوسيله نفس انجام مي‌پذيرد، ولي در واقع از منبعي متعالي سرچشمه مي‌گيرد. از نظر مسلمانان، اين منبع متعالي با نام مقدس «الله» سبحانه و تعالي، در نظر ديگران با نام‌هاي مختلفي، كه براي پروردگار به كار مي‌برند و نزد برخي ديگر به روح مطلق، حقيقت مطلق، يا نيروي متعالي ديگري مشهور است.

توحيد درمانگر بر اين باور است كه، انسان ذاتاً درصدد تحصيل رشد، شكوفايي و كمال خويش مي‌باشد و مراجع كسي است كه براي به فعليت رساندن و شكوفايي خود، درمان را انتخاب كرده است. از اين رو، از نظر او بسيار مورد احترام و كرامت است. علائمي كه به عنوان بيماري‌هاي رواني شناخته مي‌شوند، به منزله كشمكش عميق و رنج آور فرد، در نظر گرفته مي‌شود. مي‌توان درد و رنج و بحران‌هايي را، كه شخص را به سمت درمان سوق مي‌دهند، موهبت محسوب كرد، زيرا اين امور فرد را وادار به استعانت كرده و توجه دقيق‌تر او را به فرايند رشد مي‌طلبد.

توحيد درمانگر كسي است كه، در فرايند و جريان رشد خود قرار دارد، با چالش‌هاي زيادي مواجه شده، ناكامي‌هايي را چشيده و موفقيت‌هايي را تجربه كرده است. از آن جايي كه، درمانگر علت اصلي تغيير را امري فراتر از نقش خود در درمان مي‌داند، دليلي ندارد كه دچار غرور يا احساس برتري نسبت به مراجع شود.

درمانگر، مراجع را چون هم‌سفري در امتداد طريق رشد مي‌پذيرد. او خود را نه به منزله كسي كه به سلامت روان رسيده است مي‌بيند، بلكه به عنوان فردي كه متعهد به پيمودن مسيري مي‌داند كه به رشد و تكامل مي‌انجامد. اين تعهد، تعهدي مادام العمر است. توحيد درمانگر فرصت همراهي با مراجع را در اين سير و سلوك غنيمت شمرده و در عين تفاوت مشكلات و چالش‌هاي مراجع با خودش، آنها را به خوبي شناخته و درك كرده و احساس همدلي دارد.

ب. رويكرد درمانگر

براي درمانگر، تنها داشتن نگرش‌هاي مذكور كافي نخواهد بود؛ او بايد اين نگرش‌ها را در اثناي برخورد درماني به مراجع ابراز كند. رويكرد درمان شامل سه قسمت حضور درماني،68 همدلي69 و علاقه مندي عميق شخصي70 است.

حضور درماني بدين معناست كه درمانگر در جلسه درمان به مراجع نشان دهد كه زندگي، تلاش و كش‌مكش‌ها و حضور مراجع، براي او در درجة اول اهميت قرار دارد. درمانگر، براي حفظ حضور، هر آنچه را كه مانع توجه به مراجع است، كنار مي‌گذارد. اين موانع ممكن است مشكلات و دل‌نگراني‌هاي شخصي درمانگر، نظريه‌ها و تشخيص‌هاي روان‌شناختي دربارة مراجع، يا حتي تصويري از مراجع باشد كه بر اساس پيشينة او و يا جلسات قبلي درمان، شكل گرفته است. هر جلسه در «اينجا و اكنون» رخ مي‌دهد. مقصود از اين واژه آن است كه درمانگر توجه كامل خود را به آنچه كه در همان لحظه در اتاق درمان اتفاق مي‌افتد، معطوف داشته و توجهي به مسائل گذشته، آينده، حوادث خارجي و موارد ديگر ندارد.

همدلي، يعني درك و شناخت حالات، تفكرات، احساسات و محتواي گزارش‌هاي مراجع، و سپس انعكاس آنها به وسيله درمانگر. در همدلي بايد سعي شود آنچه مراجع تجربه مي‌كند، بدون اينكه هرگز قضاوتي در مورد آن صورت گيرد، درك شود و اين درك به صورت بازخورد ارائه گردد و سپس مراجع، به تأييد يا اصلاح درك درمانگر بپردازد.

درمانگر با قرار دادن اساس همه تعاملات بر پاية همدلي، در جلسه درمان مراجع را، جهت‌دهنده درمان قرار مي‌دهد؛ شريك تجربيات او مي‌شود و تا حد امكان مي‌كوشد اين تجربيات را از ديدگاه و منظر او بفهمد. چه بسا درمانگر ايضاح بيشتري مطالبه كند، اما از جلسة درمان براي كسب اطلاعات يا بيان نظرهاي خويش استفاده نمي‌كند. اين برخورد حاوي اين پيام است كه مراجع تنها كسي است كه مستقيماً، به طريق و جريان رشد خود دسترسي دارد. اين مراجع است كه بايد جريان رشد را براي درمانگر آشكار كند، نه درمانگر. جريان و فرايند رشد از جهتي يك پديدة مشترك بين همه انسان‌هاست، اما موانع آن منحصر به فردند. اين موانع، به متغيرهايي از قبيل تجربة گذشته، خلق‌و‌خو، وراثت، ساختارهاي شناختي، تحصيلات، پيشينة فرهنگي و مانند آن بستگي دارد. هدف طريق و جريان رشد، پرده برداشتن از روي عقل است و درمانگر در امتداد اين مسير همراه مراجع بوده، با همدلي به او كمك مي‌كند تا موانع و سد راه‌هاي رسيدن به هدف را بردارد. در توحيددرماني، تجربه شده است كه شايع‌ترين اشتباهي كه درمانگر مي‌تواند مرتكب شود ـ اشتباهي كه به يقين درمان را از ثمربخشي دور مي‌كندـ تجزيه و تحليل، هدايت، عجله و يا هر نوع دخالت ديگر در فرآيند و جريان رشد مراجع است. در عوض، توحيد درمانگر با تكيه بر همدلي كه عبارت است از تلاش مستمر براي درك و شناخت و سپس انعكاس و ابراز، همراه با مراجع، در مسير كاملاً شخصي رشد او قرار مي‌گيرد.

سومين جنبه از رويكرد درمان، علاقه‌مندي عميق شخصي است؛ به اين معنا كه درمانگر با گفتار و رفتارش، باور خود را مبني بر توانايي مراجع در ايجاد تغيير، به وي منتقل مي‌كند. چه بسا در مواقع مناسب، نگاهي اجمالي به تلاش‌هاي شخصي درمانگر در فرايند درمان‌ـ از جمله شكست‌ها و موفقيت‌هايش‌ـ اين امكان را به مراجع مي‌دهد كه تصوير مشخص‌تري از درمانگر داشته باشد. همچنين درمانگر متعهد است كه در جهت ايجاد تغيير در مراجع بكوشد و با صبر و از روي اعتقاد، توجه و دل‌نگراني خود را به مراجع ابراز كند. مراجع، به وسيله علاقه‌مندي عميقي كه درمانگر نسبت به او دارد، باور، اميد و پذيرش جديدي به خود پيدا كرده و خود را شخصي مي‌يابد كه مي‌تواند يك زندگي مبتني بر فضيلت و شرافت را بنا كند و به ارزش‌هاي دروني حقيقي خود وفادار باشد.

شيوة برخورد توحيد درمانگر مي‌تواند سرمشق و الگويي براي بسياري ارزش‌ها باشد كه مراجع سرانجام براي خود مي‌پذيرد. ارزش‌ها و فضايل بايد
از درون فرد نشئت بگيرد، نه اينكه از بيرون تعليم داده شود. رفتارهاي فضيلت‌آميزي كه مراجع در درمانگر مشاهده مي‌كند، همچون نيروهاي جاذبه، فضايل باطني خود مراجع را شكوفا مي‌سازد. اين شيوة برخورد، آشكارا
نشان دهنده اين است كه نسبت به اصول و معيارهاي خاصي متعهد است. درمانگر با مقر اصلي عقل خود در ارتباط بوده و قادر است از آن پايگاه، با عقل دروني مراجع ارتباط برقرار سازد. درمانگر، ويژگي‌هايي همچون شرافت، ايمان، احترام، توجه، خويشتن‌داري، مدارا، شكيبايي، صداقت و پذيرش را عينيت و تجسم مي‌بخشد.

روش تحقيق

روش تحقيق اعمال شده در پژوهش حاضر، روش پيش‌آزمايشي است. طرح‌هاي پيش‌آزمايشي اساساً در مطالعات مقدماتي و پيش‌تست برخي از فرضيه‌هاي پژوهشي و نيز در پژوهش‌هاي اكتشافي (به‌ويژه در تعليم و تربيت) از فنون مفيد و باارزش به شمار مي‌آيد.71 متغير مستقل، استفاده از درمان يكپارچة توحيدي و متغير وابستة مؤلفه‌هاي شخصيتي و باليني‌اي مي‌باشد كه ريموند كتل بر شمرده است. تغييرهاي اين متغير بر اساس تأثيرهايي كه متغير مستقل اعمال مي‌كند، با استفاده از پيش‌آزمون و پس‌آزمون سنجيده مي‌شود.

براي تجزيه و تحليل داده‌ها، از روش آماري آزمون t تك‌نمونه‌اي استودنت استفاده شد. گفتني است، در اينجا چون فرضية مخالف، جهت‌دار است، آزمون مزبور يك‌سويه است. جامعة آماري اين پژوهش متشكل از 112 نفر از مددجويان زندان قم است كه دورة درمان را پشت سر گذاشته، و مورد مداخلات درمان يكپارچة توحيدي قرار گرفته‌اند تعداد نمونه 42 نفر است كه به روش نمونه‌گيري تصادفي ساده از ميان اين جامعه انتخاب شده‌اند.

در اين پژوهش، از پرسش‌نامه تحليل عاملي كتل CAQ به منزلة ابزار اندازه‌گيري و سنجش مؤلفه‌هاي شانزده‌گانة شخصيت به اضافه دوازده مؤلفه باليني استفاده شده است.72

مراحل درمان

اين پژوهش، محصول اقدامات و مداخلات درماني درمانگران درمان يكپارچة توحيدي را هدف خود قرار داده است. بنابراين لازم است اين مراحل كه با مراحل اجراي اين پژوهش هماهنگ و همگام بوده است تبيين گرددكه به طور معمول هجده ماه زمان نياز دارد. اين مراحل عبارتند از:

1.پذيرش

در اين مرحله، زندانياني كه بر اثر تبليغات داخل زندان با طرح روان‌درماني و ارزش زندگي سالم آشنا شده‌اند، درخواست انتقال به بخش روان‌درماني را دارند. كارشناسان با انجام مصاحبة اوليه كه بيشتر بر داشتن انگيزة قوي نظر و تأكيد دارد، تعدادي از افراد را وارد فرآيند درمان مي‌‌‌كنند.

2. مشاهده باليني

مشاهدة وضعيت جسمي، روحي ـ رواني، رفتاري و شناختي افراد توسط كارشناسان و دستياران آموزش‌ديده در اين مرحله انجام مي‌گيرد. اين مرحله به دليل شناخت ويژگي‌هاي مددجويان اهميت دارد و در آن، تست‌هاي روان‌شناختي مانند GHQ،  CAQو مصاحبه باليني و ثبت مشاهدات انجام مي‌‌‌گيرد.

3. آموزش مهارت‌هاي زندگي

در اين مرحله براي ايجاد نگرش‌ها و باورهاي مثبت و آموزش رفتارهاي مناسب به زندانيان و در نتيجه تلاش براي اصلاح رفتار آنان، آموزش‌هاي متنوع ديني و روان‌شناختي ارائه مي‌‌‌گردد؛ زيرا اصولاً درمان‌گري روان‌شناختي مجرمان بيش از آنكه شبيه روان‌درماني‌هاي معمول و متداول باشد، به بازپروري‌هاي آموزش و پرورش نزديك است.

4. گروه درماني

گروه‌هاي درماني در اين مرحله تشكيل مي‌‌‌شود كه شامل يك درمان‌گر و حدود ده تا پانزده مددجو است. گروه درماني نوعي درمان گروهي است كه در آن تعدادي از افراد مبتلا به مشكلات رواني و اختلالات رفتاري كه بر اساس ملاك خاصي انتخاب شده‌اند، با حضور يك درمان‌گر دور هم جمع شده، براي تغيير رفتار و حل مشكلات رواني خود از تعاملات گروهي استفاده مي‌‌‌كنند.

در درمان يكپارچة توحيدي، گروه‌درماني درسي جلسة دوساعته برگزار مي‌شود كه در ابتدا هر هفته دو جلسه و از جلسة يازدهم، هفته‌اي يك جلسه برگزار مي‌شود. ممكن است با تشخيص درمانگر، تعداد جلسات به چهل جلسه افزايش يابد.

5.پيگيري درمان

در هر درمان، بقاي درمان به مداومت، پيگيري و استمرار آن وابسته است. در درمان اختلالات شخصيت نيز اگر درمان مقطعي باشد، بيماري دوباره عود مي‌‌‌كند؛ يكي از دلايل ارتكاب مجدد جرم و بازگشت مجدد زندانيان به زندان ـ با وجود انجام اقدامات اصلاحي ـ تربيتي خاصي هم كه معمولاً انجام مي‌‌‌گيرد ـ همين مسئله است كه اقدامات درماني مقطعي بوده، و فرد تا زماني كه در زندان حضور داشته، تغييريافته و اصلاح‌شده تلقي مي‌‌‌شده است.

در اين مرحله، با انجام تشريفات قانوني، زنداني فرصت مي‌يابد در طول روز وارد محيط‌هاي كار در شرايط طبيعي شود و شب‌ها به زندان برگردد. اين فرصت مناسبي است كه ضمن اين كه برنامه‌هاي تربيتي ـ اصلاحي استمرار دارد، فرد در محيط‌هاي طبيعي محك بخورد.

تجزيه و تحليل نتايج

باتوجه به جداول 1و2، به تجزيه و تحليل نتايج پژوهش مي‌پردازيم.

جدول شمارة 1 (نتايج حاصل از آزمون t، براي مؤلفه‌هاي شخصيت).

مؤلفه‌هاي شخصيت

ميانگين

انحراف استاندارد

t

معناداري (دو دامنه) 05/0p <

T1

A

T2

3810/5

 

1190/6

14082/2

 

79705/1

 

1/728-

 

0/091

T1

B

T2

0714/6

 

2381/6

70212/1

 

73640/1

469/0-

0/642

T1

C

T2

8333/5

 

9048/7

89887/1

 

18431/2

745/4-

0/000

T1

E

T2

9078/5

 

9286/5

06964/2

 

67229/2

052/0-

959/0

T1

F

T2

6905/5

 

8810/5

80092/13

 

45170/1

726/0-

472/0

T1

G

T2

1190/6

 

4525/7

14365/2

 

32890/1

518/3-

001/0

‌ T1

H

T2

0952/6

 

3571/7

250312

 

16199/2

118/3-

 

003/0

T1

I

T2

2143/5

 

7381/4

88104/1

 

39979/2

152/1

256/0

T1

L

T2

3333/5

 

7048/4

70604/1

 

94823/1

177/1

246/0

T1

M

T2

5238/5

 

9524/4

65630/1

 

66687/1

737/1

090/0

T1

N

T2

5000/5

 

1429/5

90314/1

 

73306/1

916/0

365/0

T1

O

T2

9048/5

 

7143/3

85853/1

 

53065/2

142/5

000/0

T1

Q1

T2

7619/5

 

5238/5

99768/1

 

89013/1

606/0

 

548/0

T1

Q2

T2

1429/5

 

2381/5

04309/2

 

02195/2

238/0-

813/0

T1

Q3

T2

6905/5

 

8571/6

31103/2

 

44106/1

2/768-

008/0

T1

Q4

T2

7619/5

 

0952/3

21755/2

 

05782/2

378/5

000/0

 

جدول شمارة2 (نتايج حاصل از آزمون t، براي مؤلفه‌هاي باليني).

مؤلفه‌هاي باليني

ميانگين

انحراف استاندارد

t

معناداري (دو دامنه) 05/0 p <

T1

D1

T1

8095/4

 

4762/2

62482/2

 

83779/1

920/4

000/0

T1

D2

T1

4286/4

 

7857/1

53890/2

 

02495/1

951/5

000/0

T1

D3

T1

0952/5

 

7619/4

19544/2

 

97311/1

690/0

494/0

T1

D4

T1

6190/4

 

1905/3

93747/1

 

92845/1

762/3

001/0

T1

D5

T1

1190/5

 

9605/1

89830/2

 

40536/1

827/6

 

000/0

T1

D6

T1

5000/5

 

1190/3

21139/2

 

90253/1

755/6

000/0

T1

D7

T1

3095/2

 

1905/2

30046/2

 

34777/1

882/4

000/0

T1

Pa

T1

4/4762

 

5952/2

92845/1

 

62390/1

474/4

000/0

T1

Pp

T1

4048/5

 

8333/5

78147/1

 

79317/1

371/1-

178/0

T1

Sc

T1

9048/4

 

2619/2

25031/2

 

53113/1

806/6

000/0

T1

As

T1

8810/4

 

5476/3

23282/2

 

40124/2

156/3

003/0

T1

Ps

T1

9762/3

 

8571/1

05400/2

 

35379/1

 

 

373/6

000/0

فرضية اول پژوهش: درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيتي مددجويان اثربخشي دارد.

نتايج بررسي‌ها و تحليل و تجزيه آماري نشان داد كه از ميان شانزده مؤلفه شخصيتي كه براساس CAQ معرفي شد، اين فرضيه در پنج مورد تأييد شد. اين موارد عبارتند از: 1. ثبات عاطفي (C)؛ 2. سازگاري (G)؛ 3. جسارت (H)؛ 4. ناايمني رواني (O)؛ 5. اضطراب (Q4).

اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه ثبات عاطفي (C) به اين معناست كه اين درمان باعث شده است مددجويان در برابر استرس‌ها و مشكلات زندگي از تحمل و قدرت بيشتري برخوردار شوند و دربارة مسائل واقع‌نگرتر باشند. منظور از اثربخش بودن اين درمان بر مؤلفه سازگاري (G) اين است كه درمان باعث شده است مددجويان از ثبات قدم بيشتري برخوردار گردند و كنترل بيشتري برخود و رفتارشان داشته باشند  و در احترام به ديگران و پايداري به اخلاق مصمم‌تر شوند.

درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه جسارت (H) نيز اثربخش بوده است و مفهومش آن است كه بر اثر درمان، مددجويان از انرژي بيشتري برخوردار شده‌اند و جسارت بيشتري براي روبه‌رو شدن با مشكلات زندگي پيدا كرده‌اند.

همچنين درمان يكپارچة توحيدي توانسته است بر مؤلفه ناايمني رواني (O) اثربخش باشد؛ يعني باعث كاهش احساس كهتري و خودملامت‌گري مددجويان شود و احساس ايمني و خوش‌‌بيني و اميدواري را در آنها افزايش دهد.

مفهوم اثربخش بودن درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه اضطراب (Q4) اين است كه تمايل و كشش براي برانگيختگي و خشمگين شدن در مددجويان، پس از درمان كاهش يافته است.

همچنين نتايج تجزيه و تحليل‌ها نشان مي‌دهد كه درمان يكپارچة توحيدي بر يازده مؤلفه اثربخشي ندارد؛ يعني در يازده مورد فرضيه اول ما رد شده است.

اين مؤلفه‌ها عبارتند از: 1. صميمت (A)؛ 2. هوش (B)؛ 3. سلطه‌جويي (E)؛ 4. نشاط و سرزندگي (F)؛ 5. حساسيت (I)؛ 6. سوءظن (L)؛ 7. ابتكار و خلاقيت (M)؛ 8. زيركي (N)؛ 9. نوانديشي (Q1)؛ 10. خود كفايتي (Q2)؛
11. خود نظمي (Q3).

فرضية دوم پژوهش: درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه‌هاي باليني مددجويان اثر بخشي دارد.

نتايج بررسي‌ها و تجزيه و تحليل آماري نشان داد كه از ميان دوازده مؤلفه باليني كه براساس CAQ معرفي شد، اين فرضيه در ده مورد تأييد شده است. اين موارد عبارتند از: 1. خود بيمار انگاري (D1)؛ 2. افسردگي با افكار خود تخريبي (D2)؛ 3. افسردگي همراه با اضطراب (D4)؛ 4. افسردگي با كمبود انرژي (D5)؛ 5. احساس گناه و رنجش (D6)؛ 6. مؤلفه بي‌حوصلگي و گوشه‌گيري (D7)؛
7. پارانويا (Pa)؛ 8. اسكيزوفرني (Sc)؛ 9. ضعف رواني (As)؛ 10. بي‌كفايتي رواني (Ps).

اثربخش بودن درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه خود بيمارانگاري (D1) بيان‌كنندة اين مطلب است كه شكايت‌هاي جسماني و نگراني دربارة بدن خود در مددجويان پس از درمان كاهش مي‌يابد. بيماري‌هاي بدني با منشأ رواني در آنها كمتر شده و كمتر از ضعف مزمن و بي‌حالي و اختلال خواب رنج مي‌برند.

اثربخش بودن درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه افسردگي با افكار خودتخريبي (D2) نشان مي‌دهد كه افكار مربوط به آسيب رساندن به خود، و افكار مربوط به خودكشي پس از درمان كاهش پيدا مي‌يابد. مفهوم اثربخش بودن اين درمان بر مؤلفه افسردگي همراه با اضطراب (D4)، اين است كه شيوة درماني يكپارچة توحيدي توانسته است در كاهش ناراحتي و اضطرابي كه همراه با افسردگي در فرد ظاهر مي‌شود بكاهد و باعث افزايش تصميم‌گيري و اعتماد به نفس در مددجويان پس از درمان شود.

اثربخش بودن درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه افسردگي با كمبود انرژي (D5) به اين معناست كه پس از درمان، احساس غم و اندوه پايان‌ناپذير كاهش يافته، فرد با انرژي بيشتري از خواب برمي‌خيزد و شور و شوق بيشتري براي زندگي دارد. اثربخش بودن اين درمان بر مؤلفه احساس گناه و رنجش (D6) بيان‌كننده اين مطلب است كه درمان توانسته است احساس تقصير و بيزاري از خود و ديگران را در مددجو كاهش دهد.

منظور از اثربخش بودن درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه بي‌حوصلگي و گوشه‌گيري (D7) اين است كه پس از درمان كمرويي و خجالتي بودن، سكوت و گوشه‌گيري در مددجويان كاهش يافته و مي‌توانند در موقعيت‌هاي اجتماعي، احساس راحتي و اطمينان بيشتري داشته باشند.

اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه پارانويا(Pa) حكايت از آن دارد كه درمان باعث شده است كه احساس‌هايي هم چون حسادت و بدبيني و احساس گزند و آسيب و صدمه ديدن از ديگران كاهش يافته، و مددجو مي‌تواند به ديگران بيشتر اعتماد كند و خوش‌بين‌تر باشد.

مفهوم اثربخش بودن درمان بر مؤلفه اسكيزوفرني (Sc) اين است كه مددجويان پس از درمان، با واقعيت‌ها ارتباط بهتري پيدا مي‌كنند؛ رويا و خيال‌پردازي در هنگام مواجهه با استرس در آنها كمتر مي‌شود و نگرش‌هاي غيرمعمول و توهمي در آنها كاهش مي‌يابد.

اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه ضعف رواني (As) نشان دهندة آن است كه ميزان تفكرات آزاردهنده و تكراري و نشخوارهاي ذهني كه اغلب پيرامون احساس ناامني و حقارت دور مي‌زند، در مددجويان كاهش مي‌يابد؛ رفتارهاي اجباري كمتر شده و فرد دربارة توانايي مهار خود و افكارش احساس بهتري پيدا كند.

منظور از اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي بر مؤلفه بي‌كفايتي رواني (Ps) آن است كه بعد از درمان، اين احساس كه فنا شده و به هيچ دردي نمي‌خورد، در فرد كاسته شده و در مواجهه با مسائل روزمره، از كفايت رواني بالاتري برخوردار مي‌گردد و توجه بيشتري به ارزش واقعي خود پيدا مي‌كند.

همچنين تجزيه و تحليل‌ها نشان‌دهندة اين مطلب است كه در مورد دو مؤلفه فرضية دوم پژوهش تأييد نمي‌شود؛ اين دو مورد عبارتند از: مؤلفه بي‌قراري (D3) و مؤلفه گرايش‌هاي ضداجتماعي (Pd).

در مجموع، نگاهي به نتايج به دست آمده و تحليل‌هاي موجود مشخص مي‌كند كه اين روش درماني بر مؤلفه‌هاي باليني نسبت به مؤلفه‌هاي شخصيت، اثربخشي بيشتري دارد.



 

منابع

ـ قرآن كريم، ترجمة محمد مهدي فولادوند، تهران، دارالقرآن الكريم، 1376.

ـ افروز، غلامعلي، بيجه چرا جاني شد؟، تهران، راه‌ تربيت، 1384.

ـ جلالي تهراني، محمدحسين، «توحيد درماني»، نقد و نظر، سال نهم، ش 3 و 4، 1383، ص 46ـ48.

ـ حسيني كلاته، سيدرضا، استاندارد ساختن پرسش‌نامه تحليل باليني كتل (CAQ) در بين زندانيان كل كشور، سازمان زندان‌ها و اقدامات تأميني و امنيتي كشور، 1383.

ـ دادستان، پريرخ، روان‌شناسي جنايي، تهران، سمت، 1382.

ـ شريفي‌نيا،محمدحسين، ارزيابي تأثير روش درمان يكپارچه توحيدي در كاهش مصرف مواد مخدر و رفتارهاي پرخطر زندانيان زندان مركزي قم، قم،سازمان زندان‌ها واقدامات تأميني وامنيتي كشور،1386.

ـ شريفي‌نيا، محمدحسين، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، پايان‌نامه دكتري، دانشگاه تربيت مدرس، 1387.

ـ عبدي، عباس، آسيب‌شناسي اجتماعي: تأثير زندان‌ها بر زندانيان، تهران، مؤسسه تحقيقاتي و انتشاراتي نور، 1371.

ـ هيئت تحريريه روان‌درماني زندان مركزي قم، مروري بر درمان يكپارچة توحيدي، قم، سازمان زندان‌ها و اقدامات تأميني و امنيتي كشور، 1386.

ـ مطهري، مرتضي، انسان كامل، تهران، صدرا، 1364.

ـ علي اسماعيلي و اسماعيل بيابانگرد، آمار وروش تحقيق در روان‌شناسي و علوم تربيتي، تهران، سنجش تهران، 1382.

ـ هيئت تحريرية ماه‌نامة اصلاح و تربيت شهريور، 1376.

Arkowitz, H, "Integrative theories of therapy", In P. L. Wachtel, & S. B. Messer (Eds.), Theories of  Psychotherapy of Psychotherapy: Origins and evolution, Washington, DC: American Psycholgical Association, 1997.

Corsini, R. J, Handbook of Innovative Therapies, New York, Wiley.chapter30, 2001

Goldfried, M. R., & Costanguay, L. G, "The future of psychotherapy integration". Psychotherapy, 29, 4-10, 1992.

Griffith, E. E., English, T., & May, F. V, "Possession, prayer and testimony: Theraputic aspects of the wednesday night meeting in a black church". Psychiatry, 43, 1980.

Griffith, E. E., Young, J. L., & Smith, D. L, "Therapeutic elements in a black church service", Hospital and Community Psychiatry, 35, 1984.

Kazdin, A. E, "Treatment of antisocial behavior in children: Current status and future directions", Psychological Bulletin, 102, 1987.

Shapiro, D, Mediation: Self Regulation Strategy and Altered State of  Consciousness, Chicago, Aldine, 1980.


پي‌نوشت

* كارشناس ارشد روان‌شناسي مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€.

** استاديار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. دريافت: 88/5/17 ـ تأييد: 88/8/18

1. Crim.

2. غلامعلي افروز، بيجه چرا جاني شد؟، ص 14.

3. Wilson, J.

4. Herrnstein, R.

5. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثربخشي درمان يكپارچة توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، پايان‌نامه دكتري، ص 7.

6. همان، ص 8.

7. عباس عبدي، آسيب‌شناسي اجتماعي: تأثير زندان‌ها بر زندانيان، ص 5.

8. هيئت تحريرية ماهنامة اصلاح وتربيت، شهريور 1376.

9. عباس عبدي، آسيب‌شناسي اجتماعي: تأثير زندان‌ها بر زندانيان، ص 7.

10. محمدحسين شريفي‌نيا، ارزيابي تأثير روش درمان يكپارچه توحيدي در كاهش مصرف مواد مخدر و رفتارهاي پرخطر زندانيان زندان مركزي قم، ص 20.

11. پريرخ دادستان، روان‌شناسي جنايي، ص 298.

12. محمدحسين جلالي تهراني، «توحيد درماني». نقد و نظر، ش3 و 4، سال نهم، ص 47.

13. Kazdin, A.E.

14. Kazdin, A. E. "Treatment of antisocial behavior in children: Current status and future directions". Psychological Bulletin, P.102.

15. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 25.

16. همان، ص 27.

17. محمدحسين جلالي تهراني، «توحيد درماني»، نقد و نظر، ش 3 و 4 سال نهم، ص 48.

18. Garfield, S. L.

19. Bergin, A. E.

20. Electrical.

21. integrated.

22. محمدحسين شريفي‌نيا، ارزيابي تأثير روش درمان يكپارچه توحيدي در كاهش مصرف مواد مخدر و رفتارهاي پرخطر زندانيان زندان مركزي قم، ص 30.

23. integration therapy

24. Handbook of innovative thrapies.

25. Corsini, R. J, Handbook of innovative therapies, P.321.

26. هيئت تحريريه روان درماني زندان مركزي قم، مروري بر درمان يكپارچه توحيدي، ص 2.

27. همان، ص 3.

28. Goldfried, M. R., & Costanguay, L. G, "The future of psychotherapy integration". Psychotherapy, 29, P.4.

29. Arkowitz, H, "Integrative theories of therapy". In P. L. Wachtel, & S. B. Messer (Eds.). Theories of psychotherapy of psychotherapy: Origins and evolution, P.227.

30. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 56.

31. همان، ص 59.

32. Monotheistical Integrated Therapy.

33. هيأت تحريريه روان درماني زندان مركزي قم، مروري بر درمان يكپارچه توحيدي، ص 4.

34. Frankl, V.E.

35. Mowrer, Hobart.

36. Corsini, R. J, Handbook of innovative therapies, P.322.

37. محمدحسين جلالي تهراني، «توحيد درماني». نقد و نظر، ش 3 و 4، سال نهم، ص 48.

38. Allport,G.W.

39. Maslow, A. H.

40. Marcel, G.

41. Pargament.

42. Olson, H.

43. Pollner, M.

44. Peacock, J. K.

45. Poloma. M. M.

46. Demaria, T.

47. Kassinove, H.

48. محمدحسين شريفي‌نيا، ارزيابي تأثير روش درمان يكپارچه توحيدي در كاهش مصرف مواد مخدر و رفتارهاي پرخطر زندانيان زندان مركزي قم، ص 55.

49. همان، ص 64.

50. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 96.

51. Griffith, E. E., English, T., & May, F. V, "Possession, prayer and testimony: Theraputic aspects of the wednesday night meeting in a black church". Psychiatry, 43, P.123.

52. Griffith, E. E., Young, J. L., & Smith, D. L, "Therapeutic elements in a black church service". Hospital and Community Psychiatry, 35, P.467

53. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 97.

54. ر.ك: مرتضي مطهري، انسان كامل.

55. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 97.

56. C.f: Shapiro, D. (1980). Mediation: Self regulation strategy and altered state of  consciousness.

57. محمدحسين شريفي‌نيا، مقايسه اثر بخشي درمان يكپارچه توحيدي و شناخت درماني در كاهش رفتارهاي مجرمانه و سوء مصرف مواد در زندانيان معتاد زندان قم، ص 98.

58. همان، ص 99.

59. همان، ص 100.

60. واقعه: 10 و 11.

61. فرقان: 74.

62. نحل: 97.

63. ابراهيم: 27.

64. محمدحسين شريفي‌نيا، ارزيابي تأثير روش درمان يكپارچه توحيدي در كاهش مصرف مواد مخدر و رفتارهاي پرخطر زندانيان زندان مركزي قم، ص 66.

65. همان، ص 69.

66. هيئت تحريريه روان درماني زندان مركزي قم، مروري بر درمان يكپارچه توحيدي، ص 6.

67. محمدحسين جلالي تهراني، «توحيد درماني». نقد و نظر، ش 3 و 4، سال نهم، ص 48.

68. therapeutic presence.

69. empathy.

70. personal involvement.

71.علي اسماعيلي و اسماعيل بيابانگرد، آمار و روش تحقيق در روان‌شناسي و علوم تربيتي، ص 73.

72.سيدرضا حسيني كلاته، استاندارد ساختن پرسش‌نامه تحليل باليني كتل (CAQ)، ص 31.