بررسي رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در بين دانشجويان. . .

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

، سال سوم، شماره سوم، پاييز 1389، ص 75 ـ 91

Ravanshenasi-va- Din, Vol.3. No.3, Fall 2010

بررسي رابطة دين‌داري و ميزان شادماني
در بين دانشجويان به تفكيك جنسيت و وضيعت تاهل

محمد قمري*

چكيده

هدف اين تحقيق بررسي رابطة دين‌داري با ميزان شادماني در بين دانشجويان است. براي انجام تحقيق حاضر، تعداد 756 دانشجو به روش نمونه‌گيري خوشه‌اي مرحله‌اي از بين دانشجويان دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي منطقة دو انتخاب شدند. سپس مقياس عمل به باورهاي ديني (معبد) و پرسش‌نامة شادماني آكسفورد دربارة آنها اجرا شد. پس از جمع‌آوري داده‌ها، فرضيه‌هاي تحقيق با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون و ‌آزمون t آزموده شدند. نتيجه نشان داد كه بين دين‌داري و ميزان شادماني رابطة مثبت و معنادار وجود دارد (P<0/01). رابطه دين‌داري و ميزان شادماني در بين دانشجويان مذكر قوي‌تر است؛ اين رابطه در بين دانشجويان مجرد و متأهل متفاوت نيست. ميزان دين‌داري افراد مؤنث از افراد مذكر بيشتر است؛ اما تفاوت معناداري بين ميزان شادماني آنها وجود ندارد. همچنين نتيجة تحقيق نشان داد افراد متأهل در مقايسه با افراد مجرد دين‌دارترند؛ اما بين ميزان شادماني آنها تفاوت معناداري وجود ندارد.

كليدواژه‌ها: دين‌داري، شادماني، دانشجويان.

مقدمه

روان‌شناسي، بيشتر به دليل تاريخچة آن، با عوامل بيماري‌زاي ذهن انسان سروكار داشته است؛ عواملي مانند: اضطراب، افسردگي، روان‌رنجوري‌ها، وسواس‌ها، پارانوئيا و هذيان‌ها. هدف محققان آن است كه بيماران را از حالت منفي به طبيعي خنثي يا به گفتة روان‌شناس دانشگاه پنسيلوانيا، مارتين سليگمن، «از منفي پنج به صفر» برسانند.1 در دهه‌هاي اخير، تعدادي از محققان روان‌شناسي جرئت كرده‌اند قلمرو تاريك بيماري‌هاي رواني را به شادماني و شفاي رواني تبديل كنند. براي مثال، هليگن در برخي از تحقيقات خود بر خوش‌بيني ـ صفتي كه نشان داده شده است با سلامت جسماني خوب، افسردگي و بيماري رواني كمتر، زندگي طولاني‌تر و شادماني بيشتر مرتبط است ـ تمركز كرده است.

اين جنبش كه روان‌شناسي مثبت‌نگر نام دارد، خواهان تغيير از پرداختن به آسيب‌ها به سوي بهينه كردن كيفيت زندگي است.2 اين جنبش در پي آن است كه از نقاط قوت انسان‌ها به منزلة سپري در برابر بيماري رواني بهره گيرد. در واقع، روان‌شناسي مثبت‌نگر به مطالعة علمي توان‌مندي‌ها و قابليت‌ها و آنچه براي مردم مناسب است، اختصاص دارد.3 هدف آن است كه درك علمي متعادل و كامل‌تري از تجارب اوج، تجارب سطح پايين (صفر) و آنچه در بين اين دو قرار دارد، به‌دست آيد. روان‌شناسان مثبت‌نگر معتقدند علم و عمل كامل روان‌شناسي بايد درك رنج كشيدن و شادماني، تعامل آنها و مداخلات معتبري كه هم رنج را كاهش دهد و هم شادماني را افزايش دهد، دربرگيرد.

از بنيادي‌ترين مفاهيم مطرح در جنبش روان‌شناسي مثبت‌نگر، مفهوم شادكامي است. به عقيدة ارسطو، دست‌كم سه نوع شادي وجود دارد؛ در پايين‌ترين سطح، نظرية مردم عادي است كه شادي را همان لذت مي‌دانند. در سطح بالاتر از آن، مردمي با فرهنگ بالاتر معتقدند شادي همان موفقيت و كاميابي است. نوع سوم شادي، به زعم ارسطو، شادي ناشي از معنويت است.4 آرگايل، مارتين و لو5 بر اين باورند هنگامي كه از مردم پرسيده مي‌شود منظور از شادماني چيست، آنها دو نوع پاسخ را مطرح مي‌كنند: الف. حالات هيجاني مثبتي مانند لذت؛ ب. راضي بودن از زندگي به طور كلي يا جنبه‌هاي مختلف آن بنابراين، به نظر مي‌رسد شادماني دست‌كم دو جزء اساسي (عاطفي و شناختي) دارد. با وجود اين، شادكامي متضاد افسردگي نيست؛ اما نبود افسردگي، شرط لازم براي رسيدن به شادكامي است. به نظر آرگايل و همكاران، اگر شادماني تنها متضاد افسردگي باشد، نيازي به اندازه‌گيري و بررسي آن نيست؛ زيرا افسردگي به خوبي شناخته شده است. وي باور دارد كه سه جزء اساسي شادماني عبارت‌اند از: هيجان مثبت، رضايت از زندگي و نبود هيجانات منفي از جمله افسردگي و اضطراب. لو و همكارانش دريافتند كه روابط مثبت با ديگران، هدفمند بودن زندگي، رشد شخصي، دوست داشتن ديگران و طبيعت نيز از اجزاي شادماني هستند.6 آرگايل (2001) بين احساس خوش و شادماني، تمايز قائل مي‌شود. به نظر وي، احساس خوشي يكي از رايج‌ترين شيوه‌هايي است كه افراد با آن شادماني خود را تعريف مي‌كنند.7

پژوهش‌هاي انجام شده دربارة شادي نشان مي‌دهد كه افكار و رفتارهاي افراد شاد، سازگارانه و كمك‌كننده است. اين افراد با ديدگاه روشن به امور مي‌نگرند؛ دعا و نيايش مي‌خوانند؛ براي حل مسائل خود مستقيماً تلاش مي‌كنند و به موقع از ديگران كمك مي‌طلبند. از طرف ديگر، افراد ناشاد، بدبينانه مي‌انديشند و با همين حالت عمل مي‌كنند؛ در خيالات فرو مي‌روند؛ خود و ديگران را سرزنش مي‌كنند و از كار كردن براي حل مشكلات اجتناب مي‌ورزند. از اين‌روي، تندرستي ذهني دربردارندة قوانين مهمي است كه به وسيلة تأثير احساسات بر همة ابعاد رفتار انسان و پيشرفت او (شامل سلامت فيزيكي و رواني، پيشرفت مهارتي و آموزشي، صلاحيت اجتماعي و ايجاد روابط مثبت اجتماعي) قابل تشخيص است.8 به‌رغم پژوهش‌هاي بسيار زياد و شناسايي بسياري از همبسته‌ها و تعيين‌كننده‌هاي شادماني، به نظر مي‌رسد انجام پژوهش‌هاي بيشتر در اين حوزه لازم و ضروري است.

در ايجاد شادماني كه به قضاوت فرد، به درجه يا ميزان مطلوبيت كل زندگي‌اش اطلاق مي‌گردد، عوامل بسياري موثر شناخته شده‌اند؛ مانند: ثروت، سلامتي، مذهب، حمايت اجتماعي، اشتغال، تفريح و ... .9 با توجه به اينكه ما در يك كشور مذهبي زندگي مي‌كنيم و اعتقادات ديني و عمل بر اساس آموزه‌هاي ديني در فرهنگ ما اهميت ويژه‌اي دارد، از جمله عوامل مؤثر در شادماني، دين‌داري است.

دين‌داري يك نظام عملي مبتني بر اعتقادات است كه در قلمرو ابعاد فردي و اجتماعي از جانب پروردگار براي هدايت انسان‌ها در مسير رشد و كمال الهي ارسال شده و شامل عقايد، باورها، نگرش‌ها و رفتارهايي است كه با هم پيوند دارند و يك احساس جامعيت را براي فرد تدارك مي‌بيند.10 جيمز و پرات دين را به منزلة شناخت، عاطفه و رفتاري كه از آگاهي يا تعامل ادراك‌شده با هستي ماوراالطبيعه كه فرض مي‌شود نقش مهمي در امور انسان بازي مي‌كند، تعريف مي‌كنند.11

ميرز (2000) معتقد است ايمان مذهبي تأثير زيادي بر ميزان شادماني دارد. ايمان مورد‌ نظر ميرز، ايماني است كه حمايت اجتماعي، هدف‌مندي، احساس پذيرفته‌شدن و اميدواري را براي فرد به ارمغان مي‌آورد. از نظر گريلي،12 فعاليت‌هاي مذهبي كاركردهايي دارند كه در نهايت موجب افزايش شادماني فرد مي‌گردند. هيلز و آرگايل در بيان اين كاركردها به مواردي از جمله احساس اتصال با معبودي بسيار قدرتمند و مقدس، عشق، برابري و احساس در جمع بودن اشاره مي‌كنند.13

مطالعات اخير نشان داده‌اند اعتقادات شخصي و درگيري در جوامع مذهبي، منابع مهم مقابله با وقايع آسيب‌زا هستند.14 بسياري از مطالعات، شواهدي براي رابطة مثبت بين دين‌داري و سلامتي فراهم كرده‌اند.15 بيشتر مطالعات موجود در ادبيات جامع، دست‌كم يك ارتباط مثبت بين درگيري مذهبي و شاخص‌هاي سلامتي (شادماني، رضايت از زندگي، روحيه، عاطفه مثبت) گزارش كرده‌اند. خدمت و درگيري مذهبي نيز به طور چشمگيري با سلامت جسماني، سلامت رواني، طول عمر، و رشد پس از ضربه مرتبط شناخته شده‌اند.16 همچنين تحقيقات، ارتباط دين‌داري با خودكنترلي، پيشرفت در مدرسه، رضايت زناشويي، نرخ پايين جرم و بزهكاري و سوء‌مصرف مواد را آشكار ساخته‌اند.

دين‌داري به طور معناداري با سلامت رواني نيز مرتبط است. اسميت، مك كالو و پول (2003) دريافتند كه مذهبي بودن با ميزان پايين نشانه‌هاي افسردگي مرتبط است. افزون براين، برخي شاخص‌هاي مذهبي بودن حتي ارتباط منفي قوي‌تري با نشانه‌هاي افسردگي دارد؛ در حالي كه شاخص‌هاي مقابلة مذهبي منفي و انگيزش مذهبي بيروني به طور مثبتي با نشانه‌هاي افسردگي مرتبط است.

فراتحليل پانزده مطالعه دربارة رابطة دين‌داري و پيشرفت در مدرسه نشان داد كه دين‌داري با متوسط نمره‌هاي آزمون پيشرفت مرتبط است. ارتباط دين‌داري با شاخص‌هاي سازگاري اجتماعي به حوزه زناشويي نيز توسعه يافته است. مرور فراتحليل چندين مطالعه نشان داد كه بزرگ‌سالان مذهبي متأهل، به احتمال زياد در طي زمان متأهل باقي مي‌مانند و سطوح رضايت زناشويي بالاتر و تعهد زناشويي بيشتري دارند.17

پترسون و هوانگ (2003) با مطالعة گروهي از مسلمانان، پيشنهاد كردند كه مذهبي بودن با مقابلة مذهبي مرتبط است كه خود، با خوشبيني ارتباط دارد. همچنين مطالعات نشان داده‌اند خوش‌بيني بين مذهبي بودن و سلامت روان‌شناختي ميانجي است.18 هاي در سال 1982 در تحقيق خود گزارش كرد كه 61 درصد كساني كه در مراسم مذهبي شركت مي‌كنند، احساس آرامش و شادماني مي‌كنند.19

تحقيقات مختلف نشان داده‌اند افرادي كه زياد در فعاليت‌هاي مذهبي درگير هستند يا افرادي كه گزارش مي‌دهند مذهب جنبة اصلي زندگي‌شان است، سلامت ذهني نسبتاً بالا،20 نشانه‌هاي افسردگي نسبتاً كمتر21 و زندگي نسبتاً طولاني‌تري22 از همتايان كمتر مذهبي‌شان دارند.

كيم و ديگران (2004) به اين نتيجه رسيدند كه دين با هيجانات مثبت مانند خوش‌خلقي، مهرباني، اعتماد به نفس، توجه و آرامش رابطه مثبت دارد. دسموند و همكاران (2008) دريافتند كه دين‌داري، حتي بعد از كنترل جنس، سن، نژاد، موقعيت اجتماعي- اقتصادي، تحصيلات والدين، ساختار خانواده و دلبستگي والدين به طور مثبت و معناداري با خود‌كنترلي مرتبط است. جعفري و همكاران23 رابطة بين كارآيي خانواده و دين‌داري و سلامت روان دانشجويان را مطالعه كردند؛ يافته‌هاي تحقيق آنها نشان داد كه بين كارآيي خانواده، و دين‌داري و سلامت روان دانشجويان رابطة معنادار وجود دارد؛ اما بين اين رابطة در دانشجويان دختر و پسر تفاوت معناداري وجود نداشت. فقيهي و همكاران24 رابطه بين توكل به خدا و اضطراب در دانشجويان دانشگاه تهران را مطالعه كردند؛ نتيجة تحقيق آنها نشان داد تعداد دانشجوياني كه ميزان توكل آنها بالاست، از گروهي توكل آنها در سطح پايين قرار دارد، كمتر است. در اين تحقيق، رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در بين دانشجويان مطالعه شده است.

فرضيه‌هاي تحقيق

1. بين دين‌داري و ميزان شادماني دانشجويان رابطه وجود دارد.

2. رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

3. رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مجرد و متأهل متفاوت است.

4. ميزان دين‌داري دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

5. ميزان شادماني دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

6. ميزان دين‌داري دانشجويان متأهل و مجرد متفاوت است.

7. ميزان شادماني دانشجويان متأهل و مجرد متفاوت است.

روش‌شناسي پژوهش

روش پژوهش: حاضر از نوع همبستگي و علّي ـ مقايسه‌اي است. جامعه پژوهش: نيز شامل همة دانشجويان دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي منطقة دو25 در نيمسال اول سال تحصيلي 89 ـ 88 مي‌باشد.

نمونه و روش نمونه‌گيري: نمونة مورد مطالعه در اين پژوهش 800 نفر بودند كه به روش نمونه‌گيري تصادفي خوشه‌اي چندمرحله‌اي از بين همة دانشجويان انتخاب شدند. گفتني است كه از 800 نفر نمونة مورد مطالعه، 44 مورد كه پرسش‌نامه‌هاي آنها داراي اشكال بود، كنار گذاشته شد و در نهايت پرسش‌نامة 756 آزمودني تحليل شده از اين تعداد، 432 مورد مذكر و 324 مورد مؤنث بودند26.

ابزارهاي اندازه‌گيري

در اين پژوهش از دو پرسشنامة استاندار شده براي جمع‌آوري اطلاعات استفاده شده است:

الف) مقياس عمل به باورهاي ديني (معبد): اين آزمون توسط گلزاري (1379)ساخته شده است. آزمون معبد داراي 25 ماده است كه عمل به باورهاي ديني را اندازه‌گيري مي‌كند. هر پرسش پنج گزينه دارد كه از صفر تا چهار نمره‌گذاري مي‌شود. بدين ترتيب كمترين نمرة كل (صفر) به معناي عمل نكردن به هيچ يك از باورهاي ديني، و بيشترين نمره (100) نشان‌دهندة عمل به همة باورهاي ديني به شمار مي‌آيد. آزمون معبد براي 894 نفر دانشجو و 53 جوان زنداني (جمعاً 947 نفر) اجرا شده است كه مشخصات روان‌سنجي آن به اين شرح گزارش شده است: پايايي آزمون از طريق بازآزمايي 76/0 و از طريق دونيمه كردن 91/0 و ضريب آلفاي كرونباخ 94/0. همچنين آزمون داراي اعتبار محتواي (صوري و منطقي) بالاست.27 در اين تحقيق، ضريب آلفاي كرونباخ براي آزمون معبد 909/0 به دست آمد.

ب) پرسش‌نامه شادكامي اكسفورد: اين ابزار در سال 1989 توسط آرجيل و لو تهيه شده است. اين پرسش‌نامه 29 ماده چهارگزينه‌اي دارد كه گزينه‌هاي آن به ترتيب از 0 تا 3 نمره‌گذاري مي‌شود و جمع نمرة مواد 29گانه، نمرة كل مقياس را تشكيل مي‌دهد. نمرة كل آزمودني از 0 تا 87 در نوسان است. آرجيل و همكاران ضريب آلفاي 90/0 را با 347 آزمودني گزارش كردند.28 علي‌پور و نوربالا (1378) در مطالعة خود نشان دادند كه تمام مواد 29گانه آزمون با نمرة كل، همبستگي بالايي دارند. آلفاي كرونباخ 93/0 و پايايي دونيمه كردن آزمون 92/0 گزارش شد. همچنين پايايي بازآزمايي پرسش‌نامه پس از سه هفته بود. براي بررسي روايي صوري پرسش‌نامه، از 10 كارشناس نظرخواهي شده است كه همگي توان سنجش شادكامي را توسط اين آزمون تأييد كرده‌اند.29 در اين تحقيق آلفاي كرونباخ براي پرسش‌نامه 926/0 به دست آمد.

روش اجراي تحقيق

ابتدا منابع نظري متغيرها مطالعه شد. سپس فهرست دانشگاه‌هاي آزاد موجود در منطقة دو تهيه، ده دانشگاه به روش نمونه‌گيري تصادفي انتخاب شد. در ادامه با توجه به تعداد دانشجويان هر واحد دانشگاهي، تعداد نمونه براي آنها مشخص شد و با مراجعه به واحدهاي دانشگاهي، در چند نوبت پرسش‌نامه‌ها در اختيار دانشجويان قرار گرفت. پس از توضيح، دربارة هدف از اجراي پرسش‌نامه و شيوة پاسخ‌دهي، از آنها خواسته شد صادقانه به پرسش‌نامه‌ها پاسخ دهند. سپس پرسش‌نامه‌ها جمع‌آوري شد و پرسش‌نامه‌هايي كه به دقت پاسخ داده نشده بودند يا اشكال داشتند، حذف شدند. در نهايت 756 پرسش‌نامه باقي ماند كه تحليل شد.

روش آماري تجزيه و تحليل داده‌ها

در پژوهش حاضر، از روش‌هاي آمار توصيفي از جمله فراواني، ميانگين و انحراف معيار براي توصيف وضعيت آزمودني‌ها در متغيرهاي مورد مطالعه، و از ضريب همبستگي پيرسون و آزمونt مستقل براي آزمون فرضيه‌هاي تحقيق استفاده شده است.

يافته‌هاي تحقيق

جدول شمارة 1: شاخص‌هاي توصيفي آزمودني‌ها در متغيرهاي مورد مطالعه

متغيرها

تعداد

حداكثر نمره

حداقل نمره

ميانگين

انحراف استاندارد

دين‌داري

756

110

1

24/53

501/17

 

 

 

 

 

 

شادماني

756

84

9

04/45

305/14

جدول 1 بيانگر شاخص‌هاي توصيفي از جمله فراواني، ميانگين و انحراف استاندارد نمونة مورد مطالعه در متغيرهاي دين‌داري و شادماني است.

جدول شمارة2: ضريب همبستگي متغيرهاي دين‌داري و شادماني در كل آزمودني‌ها

متغيرها

شادماني

دين‌داري

سطح معناداري

**198/0

000/0

** همبستگي در سطح 01/0 معنادار است (دو دامنه)

فرضية اول تحقيق: بين دين‌داري و ميزان شادماني رابطه وجود دارد.

توجه به جدول 2 نشان مي‌دهد كه بين دين‌داري و شادماني (198/0) همبستگي وجود دارد و اين همبستگي در سطح 01/0 معنادار است. بنابراين، فرضية اول تحقيق تأييد مي‌شود. به عبارت ديگر، با 99 درصد اطمينان مي‌توان نتيجه گرفت كه بين دين‌داري و شادماني رابطة مثبت و مستقيم وجود دارد.

جدول 3: ضريب همبستگي متغيرهاي دين‌داري و شادماني با تفكيك جنسيت و وضيعت تأهل

متغييرها

شادماني

 

مذكر

دين‌داري

285/0**

مونث

دين‌داري

135/0*

 

متاهل

دين‌داري

273/0**

مجرد

دين‌داري

180/0**

**همبستگي در سطح 1٪ معنادار است.

*همبستگي در سطح 5٪ معناداراست.

فرضية دوم تحقيق: رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

توجه به جدول 3 نشان مي‌دهد كه بين دين‌داري و شادماني در پسران (285/0) همبستگي وجود دارد و اين همبستگي در سطح 01/0 معنادار است. همچنين بين دين‌داري و شادماني در دختران (135/0) همبستگي وجود دارد و اين همبستگي در سطح 05/0 معنادار است. مقايسة ضرايب همبستگي مزبور با استفاده از فيشرz نشان مي‌دهد كه تفاوت ضريب‌هاي همبستگي در سطح 5٪ معنادار است. بنابراين، فرضية دوم تحقيق تأييد مي‌شود و با 95 درصد اطمينان مي‌توان نتيجه گرفت كه رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت، و اين رابطه در پسران قوي‌تر است.

فرضية سوم تحقيق: رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مجرد و متأهل متفاوت است.

توجه به جدول 3 نشان مي‌دهد كه همبستگي بين دينداري و شادماني در دانشجويان مجرد 180/0 و در دانشجويان متأهل 273/0 است و اين همبستگي در سطح 01/0 معنادار است. مقايسة ضريب‌هاي همبستگي مزبور با استفاده از فيشر نشان مي‌دهد كه تفاوت ضريب‌هاي همبستگي معنادار نيست. بنابراين، فرضية سوم تحقيق رد مي‌شود و مي‌توان نتيجه گرفت رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در دانشجويان مجرد و متأهل متفاوت نيست.

فرضيه چهارم تحقيق: ميزان دين‌داري دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

جدول شمارة4: شاخص‌هاي توصيفي و نتايج آزمون t براي مقايسه ميانگين متغيرهاي مورد مطالعه با تفكيك جنسيت

شاخص‌ها

متغيرها

تعداد

ميانگين

خطاي استاندارد ميانگين

درجه آزادي

نسبت t

تفاوت ميانگين‌ها

سطح معناداري

دين‌داري

مؤنث

324

65/55

931/0

754

291/3

205/4

001/0

مذكر

432

44/51

858/0

شادماني

مؤنث

324

18/45

815/0

754

226/0

238/0

821/0

مذكر

432

94/44

676/0

جدول 4 بيانگر شاخص‌هاي توصيفي و نتايج آزمون t براي مقايسه ميانگين متغيرهاي مورد مطالعه با تفكيك جنسيت است. توجه به اين جدول نشان مي‌دهد كه در متغير دين‌داري، تفاوت ميانگين‌هاي دو گروه (205/4) در سطح 001/0 معنادار است. بنابراين، فرضية چهارم تحقيق تأييد مي‌شود و با 99 درصد اطمينان مي‌توان نتيجه گرفت كه ميزان دين‌داري دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است. از‌آنجا كه ميانگين نمره‌هاي دين‌داري افراد مؤنث بيشتر است، مي‌توان گفت ميزان دين‌داري افراد مؤنث از افراد مذكر بيشتر است.

فرضية پنجم تحقيق: ميزان شادماني دانشجويان مذكر و مؤنث متفاوت است.

همچنين توجه به جدول 4 نشان مي‌دهد كه تفاوت ميانگين‌هاي دو گروه (238/0) در متغير شادماني معنادار نيست. بنابراين، فرضية پنجم تحقيق رد مي‌شود. در نتيجه، بين ميزان شادماني افراد مؤنث و مذكر، تفاوت معناداري وجود ندارد.

فرضية ششم تحقيق: ميزان دين‌داري دانشجويان متأهل و مجرد متفاوت است.

جدول 5: شاخص‌هاي توصيفي و نتايج آزمون t براي مقايسه ميانگين متغيرهاي مورد مطالعه به تفكيك افراد متأهل و مجرد

شاخص‌ها

متغيرها

تعداد

ميانگين

خطاي استاندارد ميانگين

درجه آزادي

نسبت t

تفاوت ميانگين‌ها

سطح معناداري

دين‌داري

مونث

628

19/52

718/0

754

699/3

226/6

000/0

مذكر

128

41/58

218/1

شادماني

مونث

628

65/44

570/0

754

677/1

324/2

094/0

مذكر

128

98/46

263/1

 

جدول 5 بيانگر شاخص‌هاي توصيفي و نتايج آزمون t براي مقايسه ميانگين متغيرهاي مورد مطالعه با تفكيك وضعيت تأهل است. توجه به اين جدول نشان مي‌دهد كه تفاوت ميانگين‌هاي دو گروه (226/6) در متغير دين‌داري در سطح 1٪ معنادار است. بنابراين، فرضية ششم تحقيق تأييد مي‌شود و مي‌توان نتيجه گرفت بين ميزان دين‌داري دو گروه، تفاوت معناداري وجود دارد و چون ميانگين نمره‌هاي افراد متأهل بيشتر است پس دين‌داري افراد متأهل بيشتر از افراد مجرد است.

فرضية هفتم تحقيق: ميزان شادماني دانشجويان متأهل و مجرد متفاوت است.

دربارة متغير شادماني نيز توجه به جدول 5 نشان مي‌دهد كه تفاوت ميانگين دو گروه (234/2) معنادار نيست. بنابراين، فرضية هفتم تحقيق رد مي‌شود. در نتيجه، بين ميزان شادماني افراد مجرد و متأهل تفاوت معناداري وجود ندارد.

نتيجه‌گيري

هدف تحقيق حاضر تعيين رابطة دين‌داري و ميزان شادماني در بين دانشجويان بود. براي انجام اين تحقيق، تعدادي از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي به روش نمونه‌گيري خوشه‌اي چندمرحله‌اي انتخاب، و آزمون‌هاي دين‌داري و شادماني دربارة آنها اجرا شد. پس از جمع‌آوري داده‌ها، فرضيه‌هاي تحقيق با استفاده از روش‌هاي آماري مناسب مورد آزمون قرار گرفت. نتيجة آزمون فرضية اول تحقيق نشان داد كه بين دين‌داري و شادماني رابطة مثبت و مستقيم وجود دارد. نتيجة تحقيق حاضر، با نتيجة تحقيق هالمان، هونك و دمور (1987) كه نشان داد فعاليت‌هاي مذهبي از جمله حضور در كليسا بر شادماني افراد مي‌افزايد، همخوان است. همچنين نتيجة اين تحقيق با نتايج تحقيقات زيادي كه نشان داده‌اند افرادي كه زياد در فعاليت‌هاي ديني شركت مي‌كنند يا افرادي كه گزارش مي‌دهند دين جنبة اصلي زندگي‌شان است و گرايش دارند كه سلامت ذهني نسبتاً بالا30 نشانه‌هاي افسردگي نسبتاً كمتر31 و زندگي نسبتاً طولاني‌تري32 از همتايان كمتر مذهبي‌شان داشته باشند، همخوان است. كيم و ديگران (2004) نشان دادند كه دين‌داري با هيجانات مثبت مثل خوش‌خلقي، مهرباني، اعتماد به نفس، توجه و آرامش رابطة مثبت دارد. همچنين نتيجة تحقيق حاضر با نتايج تحقيقات جعفري و همكاران (1386) كه بين دين‌داري و سلامت روان رابطة مثبت يافتند، همخوان است.

آزمون فرضية دوم تحقيق نشان داد كه رابطة دين‌داري و شادماني در دانشجويان مذكر قوي‌تر است. اين يافته بدين معناست كه شادماني افراد مذكر نسبت به افراد مؤنث به ميزان زيادي به دين‌داري آنها وابسته است و با ارتقاي باورها و اعمال مذهبي آنان شادماني بيشتري را مي‌توان از آنها انتظار داشت. آزمون فرضية سوم تحقيق نشان داد رابطة دينداري و شادماني در بين دانشجويان مجرد و متأهل متفاوت نيست؛ به اين معنا كه شادماني افراد مجرد و متأهل به يك اندازه به دين‌داري آنها وابسته است. آزمون فرضية چهارم تحقيق نشان داد ميزان دين‌داري افراد مؤنث از افراد مذكر بيشتر است. نتيجة اين فرضيه با نتيجة تحقيق استراك (2002) همخوان است كه مردان و زنان 49 ملت را از لحاظ تفاوت‌هاي جنسيتي در دين‌داري بررسي كرد و گزارش كرد كه در هر مورد درصد بيشتري از زنان نسبت به مردان مذهبي‌ترند. مطالعة والتر و داوي (1998) نيز نشان داد زنان در هر شاخص دين‌داري از مردان قوي‌ترند. از جمله فرضيه‌هاي آنها براي توجيه اين تفاوت‌هاي جنسي در دين‌داري، تفاوت در نوع جامعه‌پذيري و ويژگي‌هاي شخصيتي مربوط به جنس بود. ميلر و استراك (2002) نيز بر اساس شواهد ميان‌فرهنگي گسترده پيشنهاد كرده‌اند مكانيسم‌هاي جسماني، به‌ويژه دارا بودن تستوسترون، زير بناي رفتارهاي مخاطره‌آميز بيشتر و دين‌داري كمتر از جانب مردان است.

آزمون فرضية پنجم تحقيق نيز نشان داد تفاوت معناداري بين ميزان شادماني افراد مذكر و مؤنث وجود ندارد. اين نتيجه با نظر آيزنك33 همخوان است كه معتعقد است زن و مرد از نظر شادماني و رضايت كلي با يكديگر متفاوت نيستند و مهم‌ترين تفاوت احساسي بين زن و مرد اين است كه زنان تغييرپذيري بيشتري دارند؛ يعني هم عاطفه مثبت و هم عاطفه منفي بيشتري دارند. دينر و همكاران (1999) معتقدند ميزان شادماني زنان و مردان برابر است؛ اما هنگامي كه افسردگي را در نظر مي‌گيريم، موضوع تا حدودي پيچيده مي‌شود. به اين صورت كه با وجود شادي يكسان زنان و مردان، افسردگي در زنان بيشتر از مردان است. توضيح اين امر توسط دينر و همكاران اين است كه زنان در مقايسه با مردان هم عاطفة منفي بيشتر و هم عاطفة مثبت بيشتري را تجربه مي‌كنند و برآيند اين دو عاطفه، شادي زنان و مردان را يكسان مي‌سازد.

آزمون فرضية ششم تحقيق نيز نشان داد كه افراد متأهل در مقايسه با افراد مجرد دين‌داري بيشتري دارند. شايد يكي از تبيين‌هاي اين نتيجه، بالا رفتن سن و پي بردن عميق‌تر به نقش دين و آموزه‌هاي ديني زندگي باشد. آزمون فرضية هفتم تحقيق نيز نشان داد كه بين ميزان شادماني افراد متأهل و افراد مجرد تفاوت معناداري وجود ندارد. اين نتيجه با نتيجة مطالعه ميرز (2000) كه دريافت افراد متأهل از ميزان شادماني بيشتري برخوردارند، همخوان نيست. اين ناهمخواني را مي‌توان به نمونة مورد مطالعه نسبت داد؛ زيرا دانشجويان متأهل افزون بر رسيدگي به امور مربوط به ازدواج و خانه‌داري، بايد به امور تحصيلي و درسي نيز برسند و دور از انتظار نيست كه شادماني آنها با افراد مجرد متفاوت نبوده و حتي كمتر باشد.

مذهب، نظام‌هاي معنا و ساختارهاي اجتماعي فراهم مي‌كند و رفتار را تنظيم مي‌كند. مذهب با نسبت دادن ارزش به رفتارهاي خاص به مردم كمك مي‌كند تا اهدافي را براي درگير شدن در رفتارهاي خاص (مانند كم كردن وزن) و اجتناب از رفتارهاي ديگر(مانند مصرف الكل )ايجاد كنند كه مي‌تواند سلامت جسماني و رواني را ارتقا دهد. در حقيقت، به نظر مي‌رسد دين‌داري، درگير شدن در رفتارهاي ارتقادهندة سلامتي مانند ورزش و غيره را افزايش مي‌دهد.

دين‌داري همچنين به طور معناداري با سلامت رواني مرتبط است. تحقيقات34 نشان داده‌اند دين‌داري با ميزان پايين نشانه‌هاي افسردگي مرتبط است. افزون براين، برخي شاخص‌هاي مذهبي بودن مانند مقابله مذهبي مثبت، انگيزة مذهبي دروني، و مفاهيم مثبت از خداوند حتي ارتباط منفي قوي‌تري با نشانه‌هاي افسردگي دارد؛ در حالي كه شاخص‌هاي مقابلة مذهبي منفي و انگيزش مذهبي بيروني به طور مثبتي با نشانه‌هاي افسردگي مرتبط است.

درگيري مذهبي، تعداد رفتارها و نگرش‌هايي را كه تأثير مثبتي بر سلامتي دارند، ارتقا مي‌دهد. افراد مذهبي در مقايسه با افراد غيرمذهبي از نظر اجتماعي فعال‌تر هستند و سطوح بالاي حمايت اجتماعي را دارند. مذهبي بودن همچنين با سطوح بالاي خوش‌بيني و اميد همراه است كه هر دو ويژگي اشخاص داراي سلامتي و رضايت از زندگي است. بنابراين، ارتباط بين مذهبي بودن و سلامتي به نظر مي‌رسد هم توسط منابع رواني اجتماعي ميان‌فردي‌محور مانند حمايت اجتماعي، و منابع رواني اجتماعي درون‌فردي محور مانند اميد و خوش‌بيني تعديل مي‌شود. مطالعات (براي مثال كوينيگ و همكاران، 2001) نشان داده‌اند آنهايي كه در دين‌داري بالا هستند، سطوح بالاتري از حمايت اجتماعي درك‌شده دارند. افزون براين، سودمندي‌هاي اجتماعي، مذهبي بودن با حس بيشتر خوش‌بيني همراه است. رابطة مثبت و معنادار دين‌داري با ميزان شادماني در تحقيق حاضر نيز تأييدي است بر ادبيات موجود كه مي‌تواند كاربردهاي مفيدي در زمينة تأمين بهداست رواني، ارتقاي شادماني و بهبود روحية دانشجويان داشته باشد.

يافته‌هاي اين مطالعه، نقش دينداري را، به‌ويژه براي كساني كه اعتقادات ديني دارند در شادماني برجسته مي‌كند. از اين‌رو، فراهم‌كنندگان بهداشت روان دانشجويان بايد اين عامل را در نظر بگيرند و در مداخله‌هاي خود از اين عامل استفاده كنند. چون طرح مطالعة حاضر از نوع همبستگي است، نه آزمايشي. بنابراين، ادعاي روابط علّي در ميان متغيرهاي مورد مطالعه ممكن نيست. چه مي‌توان نتيجه گرفت كه بين دين‌داري و ميزان شادماني رابطه وجود دارد، اما نمي‌توان ادعا كرد دين‌داري علت شادماني است. اين محدوديت‌ها ارزش يافته‌هاي فعلي را نمي‌كاهد، اما نتايجي كه مي‌توان دربارة متغيرهاي مورد مطالعه گرفت را محدود مي‌كند.

 

 

منابع

آرگايل، م، روان‌شناسي شادي، ترجمه ف، بهرامي، م. گوهري اناركي، ح. ط. نشاط‌دوست و ح. پالاهنگ، اصفهان، انتشارات جهاد دانشگاهي، 1382.

آرين، خديجه، بررسي رابطه دينداري و روان درماني ايرانيان مقيم كانادا، رساله دكتري، تهران، دانشگاه علامه طباطبائي، 1378.

آيزنك، مايكل، هميشه شاد باشيد، ترجمه زهرا چلونگر، تهران، نسل نوانديش، 1378.

جعفري، اصغر؛ جمشيد صدري، و قربان فتحي اقدم، «رابطه بين كارايي خانواده و دينداري و سلامت روان و مقايسه آن بين دانشجويان دختر و پسر»، تازه‌ها و پژوهش‌هاي مشاوره، ج 6، ش 22، 1386.

علي پور، احمد؛ نوربالا، احمد علي، «بررسي مقدماتي پايايي و روايي پرسشنامه شادكامي اكسفورد در دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران»، انديشه و رفتار، س 5، ش 1 و 2، 1378.

فتاح‌زاده، الهام، «مقايسه كيفيت زندگي و عملكرد خانواده دركاركنان خشنود و ناخشنود پالايشگاه شازند اراك»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه آزاد اسلامي اراك، 1388.

فقيهي؛ خداياري فرد؛ غباري بناب، و شكوهي يكتا، «بررسي الگوي دينداري از منظر قرآن و سنت»، فصلنامه انديشه ديني، شماره 19، 1385.

كنعاني، شبنم، «بررسي اثر بخشي مشاوره گروهي با رويكرد شادماني فوردايس بر افزايش رضايت شغلي معلمان دوره راهنمايي مدارس دولتي منطقه 5 شهر تهران»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، واحد علوم و تحقيقات تهران، 1385.

گلزاري، م، مقياس عمل به باروهاي ديني، خلاصه مقاله همايش دين و بهداشت روان، 1379.

ميرشاه جعفري، ابراهيم و ديگران، «شادماني و عوامل موثر بر آن»، تازه‌هاي علوم‌شناختي، سال 4، شماره 3، 1381.

Argyle, M, The psychology of happiness, Landon: Rutledge, 2001.

Bridges, L. J., et al., Background for community level work on emotional well- being in adolescence: Reviewing the literature on contributing factors. http:// www. children.org/files/kemotional.pdf.

Chan, Christian s, Rhodes, Jean E, Religiousness and psychological distress of women after Hurricane Katrina, University of Massachusetts, Boston, 2008.

Desmond, S. A., et al., Religion, Prosocial learning, self control and delinquency, Manuscript submitted for publication, 2008.

Dinere, E., et al., Subjective well- being three decades of well- being, psychological Bulletin, 1999.

George, L., Explaining the relationship between religious involvement and health, Psychological inquiry, V.13, 2000.

Kim, y. M & Others, "Spirituality and affect: A function of changes in religious affiliation", Journal of family psychology. V.3. 2004.

Koeing, H. et al., Handbook of religion & Health, Oxford, England: Oxford university press, 2001.

Mccullough, Michael E et al., Religiousness and the trajectory of self- rating health across adulthood. Personality and social psychology Bulletin, Vol, 31, 2005.

Mccullough, Michael E, et al., Religion, self-Regulation, and self-control: Associations, Explanation, and implications, Psychological Bulletin, V.135, 2009.

McCullough, M. E., et al., Religious involvement and mortality: Ameta-analytic review, Health Psychology, V19, 2000.

Miller, W. R., & Thoresen, C. E, Spirituality and health an emerging research field, American psychologist, V58, 2003.

Miller, Alan and Rodney Stark, Gender and religiousness: Can socialization explanations be saved? American Journal of Sociology, V107(6).2002.

Myers, D. G, The friends and faith of happy people. American psychologist, V55, 2000

Peterson, & Huang, B, The effect of religious- spiritual coping on positive attitudes of adult Muslim refugees Kosovo and Bosnia, The international Journal for the psychology of religion, V13, 2003.

Seligman, M; Nansookpark, T, Peterson, ch, Positive Psychology Progress, American Psychologist, V6, 2002.

Smith, B. W. et al., Noah revisited: Relioious coping by church members and the impact of 1993 Midwest flood, Journal of community psychology, V28, 2000.

Smith, T. B, Mccullough, M. E., & Poll, J. Religiousness and depression: Evidence for a main affect and the moderation influence of stressful life events, Psychological Bulletin, V.129, 2003.

Stark, Rodney, Physiology and faith: Addressing the “universal” gender difference in religious commitment. Journal for the Scientific Study of Religion, V.41(3), 2002.

Tarakshwar, N., Swank, A. B. & et al., The sanctification of nature and theological conservatism. A study of opposing religious correlates of environmentalism, Review of Religious Research, V.42, 2001.

Wallis, Claudia, The new science of happiness. Time Magazine, Los Angeles, 2004.

Walter, Tony and Grace Davie, The religiosity of women in the modern West, British Journalof Sociology, V49, 1998.


* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر. دريافت: 6/11/88 ـ پذيرش: 13/7/89.

counselor_ghamari@yahoo.com


1. Wallis, Claudia, The new science of happiness, p. 3.

2. الهام فتاح‌زاده، مقايسه كيفيت زندگي و عملكرد خانواده دركاركنان خشنود و ناخشنود پالايشگاه شازند اراك، ص 34.

3. Seligman, M; Nansookpark, T, Peterson, ch, Positive Psychology Progress, American Psychologist, V6, N541, p. 410-421.

4. مايكل آيزنك، هميشه شاد باشيد، ترجمه زهرا چلونگر، ص 19.

5. علي‌پور و نوربالا، «بررسي مقدماتي پايايي و روايي پرسشنامه شادكامي اكسفورد در دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران»، انديشه و رفتار، س 5، ش 1 و 2، ص 55ـ65.

6. همان.

7. شبنم کنعاني، بررسي اثر بخشي مشاوره گروهي با رويكرد شادماني فوردايس بر افزايش رضايت شغلي معلمان دوره راهنمايي مدارس دولتي منطقه 5 شهر تهران، ص 12.

8. Bridges, L. J., Background for community level work on emotional well- being in adolescence: Reviewing the literature on contributing factors, p. 9-15.

9. آرگايل، روان‌شناسي شادي، ص 260.

10. خديجه آرين، بررسي رابطه دين‌داري و روان درماني ايرانيان مقيم كانادا، ترجمه بهرامي و همكاران، ص 8-25.

11. Mccullough, Michael et al., Religion, self-Regulation, and self-control: Associations, Explanation, and implications, Psychological Bulletin, Vol 135, No 1, p. 69.

12. مير شاه‌جعفري و همكاران، شادماني و عوامل مؤثر بر آن، ص 51.

13. همان.

14. Smith, B. W, et al., Noah revisited: Relioious coping by church members and the impact of 1993 Midwest flood, Journal of community psychology, V28. p. 171.

15. Miller, W. R. et al., Spirituality and health an emerging research field, American psychologist, V58, p. 24-35.

16. Chan, Christian s, Rhodes, Jean E, Religiousness and psychological distress of women after Hurricane Katrina, p. 8.

17. Tarakshwar, N., Swank, A. B. & et al., The sanctification of nature and theological conservatism. A study of opposing religious correlates of environmentalism, Review of Religious Research, p. 381.

18. Chan, Christian s, Rhodes, Jean E, Ibid.

19. ميرشاه جعفري و همكاران، همان.

20. Mccullough, Michael E et al,. Religiousness and the trajectory of self- rating health across adulthood, Personality and social psychology Bulletin, Vol, 31, No 3, p. 1-14.

21. Smith, T. B, Mccullough, M. E., & Poll, J. Religiousness and depression: Evidence for a main affect and the moderation influence of stressful life events, Psychological Bulletin, V.129, p. 614-636.

22. McCullough, M. E., et al., Religious involvement and mortality: Ameta-analytic review, Health Psychology, 19, p. 211-222.

23. اصغر جعفري و همكاران، «رابطه بين كارآيي خانواده و دينداري و سلامت روان و مقايسه آن بين دانشجويان دختر و پسر»، تازه‌ها و پژوهش‌هاي مشاوره، ج 6، ش 22، ص 107.

24. علي‌نقي فقيهي و همكاران، «بررسي الگوي دينداري از منظر قرآن و سنت»، انديشه ديني، ش 19، ص41.

25. شامل دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي استان‌هاي آذربايجان شرقي،آذربايجان غربي، اردبيل و زنجان.

26. براي تحقيقات همبستگي دست‌کم لازم است سي نفر براي نمونه انتخاب شوند؛ ولي براي افزايش دقت مطالعه و كاهش خطا، لازم است تعداد نمونه افزايش يابد. در تحقيق حاضر نيز با توجه به نوع تحقيق و گسترده بودن جامعة مورد مطالعه و براي افزايش دقت مطالعه اين تعداد نمونه انتخاب شدند.

27. گلزاري، مقياس عمل به باروهاي ديني، خلاصه مقاله همايش دين و بهداشت روان، ص 121-122.

28. علي‌پور و نوربالا، همان.

29. همان.

30. Mccullough, Michael E et al., Religiousness and the trajectory of self- rating health across adulthood. Personality and social psychology Bulletin, Vol, 31, N3, p. 1-14.

31. Smith, T. B, Mccullough, M. E., & Poll, J. Religiousness and depression: Evidence for a main affect and the moderation influence of stressful life events, Psychological Bulletin, V.129, p. 614-636.

32. McCullough, M. E., et al., Religious involvement and mortality: Ameta-analytic review, Health Psychology, V19, p. 211-222.

33. شبنم كنعاني، همان.

34. Smith, T. B, Mccullough, M. E., & Poll, J. Religiousness and depression: Evidence for a main affect and the moderation influence of stressful life events. Psychological Bulletin, V.129, p. 614-636.