روان‌شناسی و دین، سال نهم، شماره دوم، پیاپی 34، تابستان 1395، صفحات 27-42

    مقایسه‌ی اثر بخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان افسرده

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ راهب آصفی / کارشناس ارشد روان‌شناسي عمومي دانشگاه پيام‌نور تهران / rahebasafi@yahoo.com
    احمد علیپور / استاد گروه روان‌شناسي دانشگاه پيام‌نور تهران
    مجید صفاری نیا / دانشيار گروه روان‌شناسي دانشگاه پيام‌نور تهران / m.saffarinia@yahoo.com
    چکیده: 
    هدف اصلی این پژوهش مقایسه‌ی اثربخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان دانشگاه «پیام نور» سمیرم است. آزمودنی های این پژوهش از طریق فراخوان و از میان کسانی که از طرف روان شناس بالینی قبلاً تشخیص افسردگی گرفته بودند، به روش «نمونه گیری در دسترس» انتخاب شدند. ابزار تشخیصی افسردگی آزمون «افسردگی بک» (BDI-II) است و برای سنجش معنویت، از شرح حال دینی و روایی (RSHI) استفاده شده است. آزمودنی هایی که دارای ملاک های مناسب برای گروه های درمان بودند به طور تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. دو گروه درمانی در هشت جلسه‌ی شرکت کردند و گروه کنترل (فهرست انتظار) در هیچ گونه گروه درمانی شرکت نکرد. در پایان، مداخلات درمانی هر سه گروه بار دیگر با آزمون ا«فسردگی بک» (BDI-II) ارزیابی شد. داده‏های به‏دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته‏های پژوهش نشان داد ، معنویت درمانی و طرحواره درمانی به‏طور معناداری در بهبود افسردگی دانشجویان مؤثر بوده است. در مقایسه‌ی دو روش درمانی نیز تفاوت معنا داری به چشم می خورد و معنویت درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به طرحواره درمانی در بهبود افسردگی نشان می دهد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Comparative Study of the Effectiveness of Spiritual- Therapy and Schema -Therapy on Students’ Depression
    Abstract: 
    The main aim of this study is to compare between the effectiveness of spirituality therapy and effectiveness of schema-therapy on treating the depression from which some Payamnoor University students in Semirom suffer. Those who had been previously diagnosed with depression by a clinical psychologist and were called to participate in the tests of this study were selected by using a "convenient sampling method". The test of "Beck’s Depression» (BDI-II) was used to diagnose depression, and the test of religious, traditional history (RSHI) was used to measure spirituality. The subjects who had appropriate criteria for treatment were randomly chosen from the experimental group and control group. Two treatment groups participated in eight sessions, while the control group did not received no treatment. In the end, "Beck’s Depression Test" (BDI-II) was used again for measuring the treatment interventions of all three groups. The obtained data were analyzed by using covariance analysis. The results show that spirituality-therapy and schema-therapy are significantly effective in treating students' depression. Moreover, a comparison between the two methods shows that there is a significant difference between them; spirituality- therapy seems to be more effective than Schema-therapy in treating depression.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    «افسردگي» يکي از رايج‌ترين انواع ناراحتي‌هاي رواني است که مراجعه به روان‌پزشکان، روان‌شناسان و ديگر متخصصان بهداشت رواني از آن شكايت مي‌كنند. در هر لحظه‌، 15 تا 20 درصد افراد بزرگ‌سال جامعه ممکن است عوارض و نشانه‌هاي افسردگي شديد را از خود نشان دهند. افسردگي تأثير زيادي بر توانايي عملکردي افراد در محيط کار، روابط و بخش‌هاي ديگر زندگي دارد. طبق تخمين سازمان بهداشت جهاني، تا سال 2020 افسردگي دومين عامل ناتوان کننده خواهد بود و تنها بيماري‌هاي قلبي و عروقي بيش از آن موجب ناتواني خواهند شد (رابرتسون، 2006، ص25). افسردگي نه تنها توانايي براي عملکرد و کيفيت زندگي، بلکه همچنين سلامت فيزيکي را به وسيلة وادار کردن افراد به خودکشي (بيش از يک ميليون تن از دست رفته در سراسر جهان) يا تغيير فرايندهاي حياتي لازم براي بقا (دستگاه ايمني، خود درون‌ريز و متابوليسم، و عملکردهاي قلبي و عروقي) مختل مي‌کند (بنلي (Bonelli) و همکاران، 2012، ص2). در دو دهة آخر قرن بيستم، افسردگي جاي اضطراب را، که در دو دهة پس از جنگ بين‌المللي دوم به‌عنوان مهم‌ترين عارضة رواني تلقي مي‌شد، گرفته است و اينک رايج‌ترين ناراحتي رواني افراد بالغ را تشکيل مي‌دهد. همراه با بروز و شيوع افسردگي، هم در کل جمعيت و هم در جمعيت مراجعان به مراکز بهداشت و درمان رواني، اقدامات گوناگوني از سوي متخصصان بهداشت رواني در زمينة تشخيص، بررسي علل و درمان انواع افسردگي به عمل آمده است (مهريار، 1385، ص12). روش‌هاي روان‌درمانگري، شيوه‌هاي تغيير رفتار و فنون ديگر به‌ كار گرفته مي‌شوند تا به نوعي انسان را ياري دهند كه بر اين مشکلات فائق آيد. در حال حاضر، تنوّع اين شيوه‌ها به حدي است که گاهي انتخاب شيوه‌اي خاص را مشکل مي‌کند. کارآمدي اين شيوه‌ها، به تدريج، به يکي از مسائل مهم روان‌درمانگران تبديل گرديده است. بنابراين، توجه خاصي به اين نکته معطوف شده که کدام شيوة درماني مؤثرتر است؟
    پژوهش‌هاي اخير نقش مهمي براي معنويت در پيش‌گيري و بهبودي از افسردگي نشان مي‌دهد (ريکي و همكاران، 2011). اين در حالي است كه در قرن بيستم و در غرب، همزمان با بيزاري جستن و غير علمي‌ دانستن معنويت از سوي برخي روان‌شناسان، از جمله فرويد، روان‌شناسي به مسيري رفت که از مطالعة معنويت به‌عنوان يک رشتة مطالعاتي غفلت کرده است (هفتي (Hefti)، 2011، ص615).
    اما در طول دهة گذشته، علاقه به معنويت بين متخصصان سلامت و از جمله روان‌شناسان به گونه‌اي چشم‌گير افزايش يافته است. در سال‌هاي اخير، مطالعات بسياري در زمينه معنويت انجام شده و معنويت به‌عنوان يکي از چهار جزء کلي سلامت در نظر گرفته شده است (موهر (Mohr)، 2011). معنويت يكي از ابعاد انسان است که ارتباط و يکپارچگي او را با عالم هستي نشان مي‌دهد. ارتباط و يکپارچگي به انسان اميد و معنا مي‌دهد و او را از محدودة زمان و مکان و علايق مادي فراتر مي‌برد (بوالهري و همکاران، 1391). ريکي (Rickhi) و همكاران او (2011) معتقدند: معنويت نيروي برانگيزانندة فرد به سمت ايجاد مفهوم گسترده‌اي از معناي شخصي است. بر خلاف تفکر روان‌شناختي قرن بيستم، که جهت‌گيري منفي نسبت به معنويت يکي از مشخصه‌هاي آن بود، با فرا رسيدن قرن جديد، اين تفکر با يک الگوي نسبتاً جديد زيستي، رواني، اجتماعي، و مذهبي جايگزين شده است؛ به اين معنا که بسياري روان‌شناسان پذيرفته‌اند درمان‌جويان در واقع، موجوداتي معنوي هستند و روان‌درماني ذاتاً يک تلاش معنوي است (موهر، 2011). اگر حتي ساير حوزه‌هاي روان‌شناختي بتوانند خداوند و اعتقادات مذهبي را ناديده بگيرند در حوزة روان‌درماني، اين مسئله چندان آسان نيست؛ زيرا از يک‌سو، بدون توجه به بعد معنوي، شناخت و درمان انسان کامل نخواهد بود، و از سوي ديگر، مراجعان امروزه بيشتر علاقه‌مندند تا اين توجه را از درمانگران دريافت کنند (اعتمادي، 1384).
    در همين زمينة، بسياري از محققان و روان‌درمانگران نيز بر اهميت معنويت در روان‌درماني تأکيد کرده‌اند (کونيگ، 2008، ص5). پارگامنت (Pargament) (2007) بيان مي‌کند كه به‌طور خلاصه، معنويت يکي از ابعاد زندگي انسان است و هنگامي‌که افراد به اتاق مشاوره و درمان وارد مي‌شوند، بعد معنوي خود را پشت در نمي‌گذارند، بلکه باورهاي معنوي، اعمال و تجارب، ارزش‌ها، ارتباطات، و چالش‌هاي معنوي خود را نيز به همراه خود به اتاق مشاوره و درمان مي‌آورند. موهر (2011) بيان مي‏کند، كه با توجه به نظر متخصصان سلامت، معنويت و دين بيشتر يک نقش کليدي در فرايند بهبودي از بيماري‌هاي ذهني ايفا مي‌کند و بيشتر بيماران دوست دارند از منابع ديني و مذهبي‌شان در دورة درمان و مراقبت آنها استفاده شود. صف‌آرا و همكاران او (2012) به نقل از بنسون (2000) نتيجه‌گيري مي‌کنند که مداخلات براي ارتقا آرامش و پاسخ‌هاي آرام‌سازي وقتي با عميق‌ترين اعتقادات مردم ارتباط داشته باشند مؤثرتر است. او به اين موضوع به‌عنوان «عامل ايمان» اشاره مي‌كند و چنين بيان مي‌دارد: به نظر مي‌رسد ايمان مردم در يک «نيروي فراتر از زندگي يا ابدي» تأثيرهاي متوسط پاسخ آرام‌سازي را افزايش مي‌دهد. مداخلات معنوي دست‌رسي‌پذيري مراجعان به منابع معنوي‌شان از خداوند و معنويت را به‌طور کلي افزايش مي‌دهد و مي‌تواند تأثير اشکال گوناگون درمان‌رواني را افزايش دهد (صف‌آرا (Safara) و همکاران، 2012). هفتي (2011) نتيجه مي‌گيرد که نتايج روان‌‌درماني در بيماران مذهبي مي‌تواند به وسيلة يکپارچه‌سازي عناصر مذهبي در پروتکل درماني افزايش داشته باشد. بنابراين، معنويت و ايمان مذهبي به‌عنوان يک شيوه درماني براي مقابله با افسردگي قابل بهره‌برداري است.
    اگرچه مطالعات متعدد نقش مهمي براي مذهب و معنويت در پي‌گيري و بهبود افسردگي را نشان داده (ريکي و همكاران، 2011) و به گفته موهر (2011)، علاقه به معنويت در مراقبت‌هاي رواني به گونه‌اي چشم‌گير افزايش يافته است، ولي به نظر مي‌رسد هنوز جايگاه اصلي معنويت در فرايند درمان تثبيت نشده و غالباً مغفول واقع مي‌شود. استدلال مي‌کند که چون روان‌درماني جديد از روح فرد غفلت ورزيده و ارتباط معنوي را قطع کرده‌، ترويج يک «روان‌درماني معنوي» بسيار مهم و حياتي است (کاراسو 1999، به نقل: از رابرتسون، 2006). در رويکردي مشابه، ميلر (Miller) (2010) خواستار رويکرد معنوي و مذهبي در آموزش روان‌درمانگران شده است. والاس و همکاران او (2005) در يک مطالعه، توافق بين توان‌بخشي رواني و اهداف بيماران را ارزيابي کردند، 22 درصد از بيماران اهداف معنوي و ديني را براي سال جاري خود تعيين کردند، در‌حالي‌که به آنها خدمات کافي براي اين اهداف ارائه نشد. رابينسون- اسميت (2004) اظهار داشته‌اند که به احتمال زياد، معنويت يک جنبة مهم مورد غفلت قرار گرفته در افسردگي است.
    شناخت‌درماني به‌طور گسترده‌، براي درمان مشکلات روان‌شناختي، از جمله افسردگي به کار رفته است (سيوي، 2011، ص4). پژوهشگران و متخصصان باليني رويکرد شناختي-‌ رفتاري در تدوين درمان‌هاي اثربخش براي اختلالات محور I، از جمله اختلالات خلقي، اضطرابي، جنسي، خوردن و مانند آن، پيشرفت قابل ملاحظه‌اي داشته‌اند. با اين حال، اگر‌چه بسياري از بيماران با اين شيوة درمان مشکلاتشان حل مي‌شود، ولي بسياري از آنها به اين نوع درمان جواب نمي‌دهند، بيشتر کساني که مشکلات منش‌شناختي زيربنايي دارند در بلندمدت، به اين درمان‌ها جواب نمي‌دهند. بنابراين، يانگ (1990، 1999)، طرحواره‌درماني‌ را براي درمان بيماران مبتلا به مشکلات منش‌شناختي مزمني که به قدر کافي از رفتار درماني‌شناختي کلاسيک کمکي دريافت نمي‌کردند، تدوين نمود. طرحواره‌درماني بر پاية رفتار‌درماني شناختي کلاسيک بنا شده و با تأکيد بيشتر بر ريشه‌هاي تحولي مشکلات روان‌شناختي در دوران کودکي و نوجواني، استفاده از متون برانگيزنده، افق‌هاي نويني فراروي مرزهاي درمان کلاسيک گشوده است (کلمن، 2010، ص4).
    طرحواره‌درماني درون‌مايه‌هاي روان‌شناختي را مد نظر قرار مي‌دهد که شاخصة بيماران مبتلا به مشکلات منش‌شناختي است. اين درون‌مايه‌ها را «طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه» مي‌ناميم. يانگ (1990 و 1999) فرض مي‌کند که طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه، الگوها يا درون‌مايه‌هاي فراگير و عميقي هستند که از خاطرات، هيجان‌ها، شناخت‌واره‌ها و احساسات بدني تشکيل شده‌اند، در دوران کودکي يا نوجواني شکل گرفته‌اند، در مسير زندگي تداوم يافته‌اند، دربارة خود و در رابطه با ديگران هستند و در الگوهاي هيجاني و شناختي آسيب‌رسان به شدت ناکارآمدند. نظريه‌هاي طرحواره‌اي معاصر تصريح مي‌کنند که افسردگي شامل فعال‌شدن متوالي طرحواره‌ها در برخورد با نگراني‌هاي اوليه يا محروميت‌ها هستند (زره‌پوش، 1390، ص45).
    با توجه به فراواني (80 درصد) معنويت در افراد افسرده (کونيگ، 2008، ص2)، و اينکه برخي تحقيقات تأثير بعد معنوي در درمان اختلالات رواني، از جمله افسردگي را تأييد كرده است (بولنز و همکاران، 2012؛ عبدالخالق و استر، 2012؛ ريکي (Rickhi) و همکاران، 2011)، همچنين در نظر گرفتن اين مطلب که طرحواره‌درماني، که يکي از جديدترين درمان‏هاي روان‌شناختي دوران ما در اختلالات منش‌شناختي است و معايب ديگر درمان‏ها در آن اصلاح شده، نيز تأثيرگذاري آن در درمان افسردگي تاکنون در تحقيقات گوناگون نشان داده شده است (سيوِي، 2011، ص5؛ ملک‌پور دهکردي، 1391، ص12)، در اين تحقيق، به مقايسة اثربخشي معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني بر افسردگي دانشجويان پيام‌نور پرداخته شده و به‏ عبارت ديگر لزوم ميزان توجه به معنويت در درمان افسردگي را در عصر حاضر به بوتة آزمايش گذاشته است.
    اين پژوهش به بررسي اين سؤالات مي‌پردازد:
    - آيا طرحواره‌درماني بر بهبود افسردگي دانشجويان افسردة دانشگاه پيام ‌نور سميرم مؤثر است؟
    - آيا معنويت‌درماني بر بهبود افسردگي دانشجويان افسرده دانشگاه پيام ‌نور سميرم موثر است؟
    - آيا بين معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني در ميزان اثرگذاري بر افسردگي دانشجويان افسردة دانشگاه پيام ‌نور سميرم تفاوت وجود دارد؟
    روش و فرايند اجراي پژوهش
    براي آزمايش فرضيه‌هاي مطرح شده، از روش تحقيق تجربي با پيش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعة آماري اين تحقيق عبارت بود از: دانشجويان افسرده دانشگاه پيام ‌نور سميرم در سال تحصيلي90 - 91. از ميان مراجعاني که به فراخوان پاسخ مثبت داده و به تشخيص روان‌شناس باليني و معيارهاي تشخيصي BDI-II افسردگي داشتند، پس از اجراي پرسش‌نامه و انجام مصاحبه، 36 تن از آزمودني‌ها انتخاب شدند و در سه گروه، «معنويت‌درماني»، «طرحواره‌درماني» و گروه «کنترل» (فهرست انتظار) به‌طور تصادفي جايگزين شدند که پس از ريزش نهايي هر يک از گروه‏ها، به 12 تن کاهش يافتند. ملاک‌هاي ورود براي گروه آزمايش عبارت بود از:
    1. تشخيص اختلال افسردگي در محور I، کسب نمرة بالاتر از 21 در آزمون افسردگي بک؛
     2. تحصيل در دانشگاه، حداقل در سطح کارداني؛
     3. داشتن دين اسلام (براي گروه معنويت‌درماني)؛
     4. اجتناب از مصرف هرگونه داروي روان‌پزشکي در سه ماهة اخير و عدم شرکت در جلسات روان‌درماني در شش ماهة گذشته؛
     5. عدم ابتلاي آزمودني‌ها به هيچ‌يک از اختلالات شخصيتي، اختلالات دو قطبي، افسردگي ناشي از داغ‌ديدگي و شرايط زود‌گذر و رگه‌هاي روان‌پريشي؛
     6. رضايت به شرکت داشتن در طرح.
    ساختار جلسات طرحواره‌درماني بر اساس «طرحواره‌درماني» يانگ، و جلسات معنويت‌درماني بر اساس طرح رضواني (1388) (البته به‌خاطر ماهيت تحقيق، تغييراتي با مشورت 8 تن از متخصصان درمان‏هاي مذهبي و روان‌درماني اعمال شد و ضريب روايي 76/0 براي بسته آموزشي به‌دست آمد) تدوين گرديد.
    جلسات معنويت‌درماني شامل 8 جلسة يک و نيم ساعته، در 8 هفته براي گروه معنويت‌درماني آموزش داده شد. ابتداي هر جلسه تکاليف جلسة قبل مرور مي‌شد، سپس مقولة مورد نظر آموزش داده و سپس تمرين مي‌شد و در پايان، تکليف جلسه بعد به اعضاي گروه داده مي‌شد.
    جدول 1. شرح جلسات معنويت‌درماني
    جلسات    شرح جلسات
    جلسة اول    معرفي درمانگر، برقراري رابطة درماني، ايجاد اميد، ايجاد شکايت همدلانه و توجة به شکايت مراجعان، عقد قرارداد درماني، صورت‌بندي و مفهوم‌سازي مشکل مراجعان با تکيه بر الگوهاي روان‌شناختي و معنوي، بحث دربارة پيش‌فرض‌هاي انسان معنوي.
    جلسة دوم    ايجاد ارتباط با جلسة قبل، توجة به مشکلات عمده و داراي اولويت، بحث دربارة افسردگي و نقش آن در زندگي انسان معنوي، تبيين ارتباط بين افسردگي و گناه، تمرين درک در محضر خدا بودن، تمرين تصويرسازي ذهني مثبت نسبت به خداوند.
    جلسة سوم    دريافت بازخورد از مراجعان، بحث دربارة برخي از پيش‌فرض‌هاي انسان معنوي، از جمله نگاه مبتني به رحمت خداوند بر انسان، تسليم به قضاي الهي، بحث دربارة جايگاه نظم و جايگاه آن در زندگي انسان معنوي، و تمرين نظم در زندگي.
    جلسة چهارم    بحث دربارة ذکر و ياد قلبي خدا، بحث دربارة معاد و مبدأ انسان و اهميت آن در مبارزه با افسردگي، بحث دربارة شناخت جايگاه دعا و فوايد آن، آموزش و تمرين دعا.
    جلسة پنجم    بحث دربارة توکل، تمرين فنون توکل، بحث دربارة عقل و اهميت آن در زندگي انسان معنوي، بحث دربارة طبيعت زندگي دنيا و بلندي‌ها و پستي‌هاي آن.
    جلسة ششم    ارائة بازخورد به مراجعان، بحث دربارة ماندگار بودن کمالات نفساني در دنيا، بحث دربارة شناخت خداوند و ارتباط مخلوقات با خدا، شناخت و بحث دربارة صبر و نقش آن در افسردگي. 
    جلسة هفتم    ارائة تجارب و نگرش‌هاي حمايتگر از طرف مراجعان، بحث دربارة صبر و نقش آن در زندگي پيامبران و معصومان، توجه به نقش گذشت و محبت در زندگي معنوي و آموزش محبت، بحث دربارة خشنودي و رضاي خداوند، ارائة داستان‌هاي کوتاه معنوي مربوط به مباحث.
    جلسة هشتم    بازبيني تکاليف و ارائة بازخورد مثبت، بررسي تعميم آموخته‌ها به شرايط واقعي، جست‌وجوي معني از رنج و سختي و تفسير صبر بر سختي‌ها،آموزش مسؤليت‌پذيري، مروري بر جلسات قبل و جمع‌بندي کلي، اعلام ختم جلسات و تعيين زمان براي انجام پس‌آزمون.
    جلسات طرحواره‌درماني شامل 8 جلسه يک و نيم ساعته، در 8 هفته براي گروه طرحواره‌درماني آموزش داده شد.
    جدول ‌2. شرح جلسات طرحواره‌درماني
    جلسات    شرح جلسات
    جلسة اول    معرفي درمانگر، انجام مصاحبة باليني، بيان اثربخش بودن الگوي درماني، سنجش تناسب بيمار براي طرحواره‌درماني، بيان تعداد جلسات، عقد قرارداد درماني، اجراي پرسش‌نامه و گرفتن بازخورد از جلسه.
    جلسة دوم    آموزش طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه، انواع و مشخصات آنها، توضيح سبک‌هاي مقابله‌اي، ربط دادن مشکلات موجود به طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه و گرفتن بازخورد از جلسه. ارائة تکليف: تعيين موقعيت و طرحوارة ناسازگار مرتبط با آن و سبک مقابله.
    جلسة سوم    مروري کوتاه بر جلسة قبل، بيان استعارة جنگ، اجراي فن آزمون اعتبار طرحواره، استفاده از سبک درمان رويارو سازي همدلانه، اجراي فن تعريف جديد از شواهد تأييد کنندة طرحواره، گرفتن بازخورد وارائة تکليف: تعيين رفتار طرحوارة خواست، طرحوارة زير‌بنايي آن و شواهد تأييد کننده، تعريف جديد از شواهد تأييد‌کننده.
    جلسة چهارم    مروري کوتاه بر جلسة قبل، اجراي فن مزايا و معايب پاسخ‌هاي مقابله‌اي آن، به کار بردن فن گفت‌وگو بين جنبة طرحواره‌ها و جنبه‌هاي سالم، آموزش و تدوين کارت‌هاي آموزشي، گرفتن بازخورد و ارائة تکليف: گفت‌وگو بين جنبة سالم و جنبة ناسالم طرحواره، استفاده از کارت آموزشي.
    جلسة پنجم    مروري کوتاه بر جلسة قبل، اجراي تصويرسازي ذهني، ربط دادن تصوير ذهني گذشته به زمان حال، اجراي فن گفت‌وگوي خيالي، اجراي فن بازوالديني حد و مرزدار و گفت‌وگو دربارة خاطرات آسيب‌زا، اجراي فن تصويرسازي ذهني براي شکستن الگوي پاسخ‌هاي مقابله‌اي، گرفتن بازخورد و ارائة تکليف: نامه نوشتن به والدين.
    جلسة ششم    مروري کوتاه بر جلسة قبل، تمرين رفتار‌هاي سالم از طريق تصوير‌سازي ذهني و ايفاي نقش، به‌کار‌گيري کارت‌هاي آموزشي، گرفتن بازخورد و ارائة تکليف: تعيين موقعيت مشکل‌ساز- احساس- فکر- رفتار و رفتار جايگزين.
    جلسة هفتم    مروري کوتاه بر جلسة قبل، تشويق پيشرفت‌هاي جزئي مراجع در جهت افزايش انگيزه براي تغيير رفتار، تمرين رفتارهاي سالم از طريق تصوير‌سازي و ايفاي نقش، شناسائي موانع و غلبه بر آنها، ايجاد تغييرات مهم در زندگي، گرفتن بازخورد و ارائة تکليف: آزمايش رفتاري.
    جلسة هشتم    پايان دادن به درمان: بررسي تکاليف انجام شده، جمع‌بندي و نتيجه‌گيري نهايي، ختم جلسه.
    ابزارهاي پژوهش
    ابزارهاي به کار رفته در اين پژوهش عبارت بود از: پرسش‌نامه «افسردگي» بک فرم BDI-II و «سياهة شرح حال ديني رواني» RSHI. همچنين براي تشخيص عدم ابتلاي آزمودني‌ها به هيچ‌يک از اختلالات شخصيت، اختلالات دو قطبي، افسردگي ناشي از داغ‌ديدگي و شرايط زود‌گذر و رگه‌هاي روان‌پريشي، از شيوة «مصاحبه» توسط روان‌شناس، بر اساس ملاک‌هاي DSM-IV استفاده شده است.
    پرسش‌نامه «افسردگي» بک فرم BDI-II: پرسش‌نامة «افسردگي» بک فرم BDI-II نسخه جديد يک پرسش‌نامة 21 بخش‌خود‌گزارشي براي سنجش شدت افسردگي در بزرگ‌سالان و نوجوانان 13 سال به بالاست. اين نسخه براي ارزش‌يابي نشانگان منطبق با ملاک‌هاي تشخيص اختلال افسردگي كاربرد دارد که آن را انجمن روان‌پزشکي آمريکا در دفترچه راهنماي تشخيصي آماري اختلالات رواني، چاپ چهارم (1994، DSM-IV) ارائه داده است. BDI-II پس از 35 سال تجربه و پژوهش بر روي BDI-I و به‌منظور تجديد چاپ و به روز رساندن پرسش‌نامة «افسردگي» بک بهبود داده شد و توسعه يافت. پايايي و روايي اين آزمون در ايران تأييد گرديد. دابسون و محمدخاني (1386) نسخة دوم پرسش‌نامة «افسردگي» بک را روي يک نمونة 354 نفري از بيماران مبتلا به افسردگي اساسي و افرادي که در حال بهبودي بودند، اجرا کردند و ضريب اعتبار آن را 93/0 گزارش نمودند. جوکار (1383، نقل از: ملک‌پور دهکردي، 1390، ص115) نيز پايايي 87/0 را براي اين آزمون به‌دست آورد. ‌علاوه بر اين، در يک بررسي بر روي 125 دانشجوي دانشگاه «تهران» و دانشگاه «علّامه طباطبائي» که براي اعتباريابي و روايي BDI-II بر روي جمعيت ايران انجام گرفت، نتايج بيانگر آلفاي کرونباخ 78/0 و اعتبار بازآزمايي به فاصلة دو هفته 73/0 بود.
    سياهة شرح حال ديني و رواني (RSHI): در اين پژوهش براي انجام مصاحبه و تهية شرح حال ديني و معنوي، از «سياهة شرح حال ديني رواني» RSHI (استوارت، 1995) استفاده شده است. اين مصاحبه به مسائل مرتبط با بيشتر بيماران مي‌پردازد، خواه خود را متديّن و معنوي توصيف كنند، خواة، بي‌دين، بي‌علاقه به معنويت. در اين ارزيابي، چه بيمار، داراي جهت‌گيري معنوي باشد و چه تعارض‌هاي ديني را آشکار نشان دهد، بيمار از ارتباط دين و معنويت با مشکلات باليني خود آگاه نباشد و يا آشکارا نسبت به معنويت بي‌علاقه باشد، در هر صورت، يکسان مورد توجه واقع مي‌شود. در اين سياهه، موضوعات: تاريخچة خانوادگي، وابستگي ديني، رشد ديني و معنوي، انگيزش دروني‌/ بروني ديني، تصوير خدا و مسئله‌گشايي، و کنار آمدن ارزيابي مي‌گردد (چيربان، 1383). تامسون (tamsun) (1997) اين آزمون را روي نمونة 150 نفري اجرا کرد و ضريب اعتبار و پايايي 87/ و 85/ را براي اين آزمون به‌دست آورد (نقل از رابرتسون، 2006).
    روش تجزيه و تحليل
    با توجه به اينکه در اين پژوهش از طرح دو گروه آزمايش و يک گروه کنترل با پيش‌آزمون و پس‌آزمون استفاده شده است و در اين نوع طرح‌ها، تأثير يک متغيّر (مستقل) بر متغيّر ديگر (وابسته) سنجيده مي‌شود، آنچه اهميت دارد کنترل متغيّرهاي همگام است. بنابراين، داده‌هاي اين پژوهش با استفاده از آزمون تحليل کوواريانس و با به کارگيري نرم‌افزار SPSS18 تحليل شد.
    يافته‌هاي پژوهش
    داده‌هاي توصيفي (ميانگين، انحراف استاندارد و حداقل و حداکثر نمره) متغيّرهاي پژوهش در جدول (3) ارائه شده است:
    جدول 3. ميانگين و انحراف استاندارد، حداقل و حداکثر نمرة مقياس افسردگي در گروه‌هاي آزمايش و کنترل
    انحراف استاندارد    ميانگين    گروه    متغير
    3/1    3/24    پيش‌آزمون    معنويت‌درماني    آزمايش    افسردگي
    8/1    62/12    پس‌آزمون            
    68/1    3/24    پيش‌آزمون    طرحواره‌درماني        
    41/1    5/14    پس‌آزمون            
    55/1    25/22    پيش‌آزمون    کنترل    
    88/1    12/21    پس‌آزمون        
    همان‌‌گونه که جدول 3‌ نشان مي‌دهد، ميانگين نمرات در مقياس افسردگي در گروه آزمايش نسبت به گروه کنترل کاهش داشته است و در گروه معنويت‌درماني نسبت به گروه طرحواره‌درماني کاهش بيشتري مشاهده مي‌شود.
    براي آزمون فرضيه‌هاي اصلي اين پژوهش، با توجه به نوع طرح پژوهش، که از نوع پيش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه کنترل است، از روش «تحليل کوواريانس» استفاده شد که خلاصة نتايج آن در جدول 4 ارائه شده است. قابل ذکر است که پيش‌فرض‌هاي استفاده از تحليل کوواريانس نيز بررسي و تأييد شد. مقادير آماره آزمون شاپيروويک براي بررسي فرض متعال بودن توزيع متغيّرها حاکي از متعادل بودن توزيع متغيرها در گروه آزمايش و کنترل است (456/0 =P). همچنين وجود همگني شيب‌هاي رگرسيون نيز تأييد شد (911/0=P) و مشخص گرديد بين متغيّرهاي موضوع پژوهش رابطة خطي وجود دارد.
    جدول 4. خلاصة نتايج تحليل کوواريانس مربوط به اثر مداخلات درماني در کاهش افسردگي
    منبع    مجموع مجذورات    درجة آزادي    ميانگين مجذورات    f    سطح معناداري    اندازة اثر    توان آزمون
    اثر پيش‌آزمون    79/10    1    79/10    56/3    074/0    151/0    435/0
    پيش‌آزمون    18/2    1    18/2    722/0    406/0    035/0    128/0
    گروه    88/243    2    94/121    26/40    001/0    801/0    1
    خطا    56/60    20    02/3                
    کل    6590    24                    
    همان‌گونه که جدول 4 نشان مي‌دهد، پس از تعديل ميانگين نمره‌هاي پيش‌آزمون در گروه آزمايش، گروه معنويت‌درماني (47/12M=)، گروه طرحواره‌درماني (35/14M=)، و گروه کنترل (42/21M=)، نتايجي که براي مقياس «افسردگي» (26/40F= و 001/0P=) به‌دست آمد، مي‌توان بيان کرد که متغيّر افسردگي از لحاظ آماري در سطح 05/0 P< معنا‌دار است و اين بدان معنا است که آموزش مداخلات معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني در کاهش افسردگي دانشجويان دانشگاه «پيام‌ نور» سميرم مؤثر بوده است.
    براي مشخص كردن اينکه هر يك از روش‌هاي مداخله‌اي معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني به تنهايي در کاهش افسردگي مؤثر بوده‌ است يا خير و اينکه بين اين دو روش مداخله‌اي تفاوت معنا‌داري وجود دارد يا خير، از آزمون‌هاي تعقيبي (LSD) با رعايت شرط همگني واريانس‌ها استفاده شده است. اين آزمون توسط مقايسة دو به دو ميانگين‌ها انجام مي‌شود که نتايج آن در جدول (5) نشان داده شده است.
    جدول 5. نتايج آزمون تعقيبي متغير افسردگي در گروه‌هاي پژوهش
    کرانه بالا    کرانه پايين    P    خطاي استاندارد    تفاوت ميانگين    گروه‌ها    متغير
    07/11    82/6    001/0    017/1    94/8    کنترل و معنويت‌درماني    افسردگي
    19/9    95/4    001/0    017/1    07/7    کنترل و طرحواره‌درماني    
    69/3-    06/0-    044/0    87/0    87/1-    معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني    
    همان‌‌گونه که جدول 5 نشان مي‌دهد گروه معنويت‌درماني (001/0P=) و همچنين طرحواره‌درماني (001/0P=) در مقايسه با گروه کنترل، از لحاظ آماري در سطح 05/0 P< معنا‌دار است و اين به آن معناست که آموزش مداخلات معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني هر يك به تنهايي در کاهش افسردگي دانشجويان دانشگاه «پيام ‌نور» سميرم مؤثر بوده است. همچنين جدول (5) نشان مي‌دهد که بين دو روش مداخله‌اي معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني (044/0P=) از لحاظ آماري در سطح 05/0 P< تفاوت معناداري ديده مي‌شود و چون در مقياس افسردگي هرقدر نمرة شرکت‌کنندگان کمتر باشد آنان از سلامت بهتري برخوردارند مي‌توان بيان کرد که آموزش روش «معنويت‌درماني» در مقياسه با روش «طرحواره‌درماني» در کاهش نمره‌هاي افسردگي در دانشجويان «پيام ‌نور» سميرم مؤثرتر بوده است.
    نتيجه‌گيري
    يکي از فرضيات اين پژوهش عبارت است از اينکه طرحواره‌درماني بر بهبود افسردگي دانشجويان افسرده مؤثر بوده، که در اين پژوهش، فرضية مزبور تأييد شد.
    بنابراين، در اين پژوهش درمان طرحواره‌اي يانگ تأثير معناداري بر بهبودي افسردگي دانشجويان افسرده دانشگاه مزبور داشته است. نتايج اين فرضيه با يافته‌هاي پژوهش‌هاي ديگر، که در زمينة طرحواره‌درماني بر بهبود افسردگي انجام شده همسوست(کلمن، 2010؛ سيوي، 2011؛ بيرجندي و همکاران، 2012؛ منتظري و همکاران، 1392؛ ملک‌پور دهکردي، 1391؛ طباطبايي برزکي و همکاران، 1391؛ زره‌پوش 1390).
    طبق نظرية شناختي «افسردگي»، باورهاي منفي دربارة خود، جهان و آينده در طرحواره‌هاي شناختي کليد اصلي آسيب‌شناختي در افسردگي هستند (رنر و همکاران، 2012، ص2). «طرحواره‌درماني» رويکردي متشکل از رويکردهاي شناختي، بين‌فردي و تجربي در قالب يک الگوي درماني يکپارچه است که با استفاده از چهار فن اصلي «شناختي»، «رفتاري»، «رابطه‌اي» و «تجربي» در افراد افسرده علاوه بر زير سؤال بردن طرحواره‌هاي ناسازگار، که علت اصلي شکل‌گيري افکار ناکارآمد و غيرمنطقي است، از نظر هيجاني موجب تخلية عواطف و هيجانات منفي مدفون شده مثل خشم ناشي از عدم ارضاي نيازهاي خودانگيختگي و دل‌بستگي ايمن به ديگران در سال‌هاي کودکي مي‌شود. تبيين ديگر براي اين يافته توانايي طرحواره‌درماني براي الگو‌شکني رفتاري است. اين راهبرد به مراجع کمک مي‌کند تا براي جايگزين کردن الگوهاي رفتاري سازگار به جاي پاسخ‌هاي مقابله‌اي ناسازگار و ناکارآمد، تکاليف رفتاري را طرح‌ريزي و اجرا کند. تبيين ديگر براي موفقيت طرحواره‌درماني، فنون اصلي اين رويکرد درماني است؛ مثلاً هدف فنون شناختي به محک گذاشتن صحّت و سقم طرحواره‌ها بود.
    با توجه به اينکه پژوهش‌ها به‌طور مستقيم تأثير درمان طرحواره‌اي را بر روي کاهش علايم يا شدت علايم افسردگي بررسي کردند و در نتايجي مشابه يا نتيجه گرفته شده در اين تحقيق بر اين نکته تأکيد کردند که طرحواره‌درماني مي‌تواند درماني اثربخش بر بهبود علايم افسردگي باشد، استفادة هر بيشتر از آن به سبب توجه بر عوامل زمينه‌ساز و توجه همدلانه (زره‌پوش، 1390، ص115) مي‌تواند کمک مؤثري براي متخصصان باليني در زمينه درماني انواع اختلالاتي باشد که احتمالاً با گذشته و شاکلة شخصيت افراد مرتبط است.
    فرضية ديگر اين بود که معنويت‌درماني بر بهبود افسردگي دانشجويان افسرده مؤثر است. با توجه به نتايج تحليل کوواريانس مربوط به اثر مداخلات درماني در کاهش افسردگي و نتايج آزمون تعقيبي افسردگي در گروه‌هاي تحت پژوهش، مي‏توان اظهار داشت که گروه معنويت‌درماني (001/0P=) در مقايسه با گروه کنترل از لحاظ آماري در سطح 05/0<P معنادار است و اين بدان معنا است که آموزش مداخلات معنويت‌درماني در کاهش افسردگي دانشجويان مؤثر بوده است. اين نتيجه با پژوهش‌هاي انجام شده ديگر همخواني و همسويي دارد (بوالهري و همکاران، 1391؛ بهرامي‌دشتکي و همکاران، 1385؛ ريکي و همکاران، 2011؛ عبدالخالق و استر، 2012؛ بولنز و همكاران، 2012).
    از ديدگاه برخي مراجعان، افسردگي به‌عنوان فرصتي براي استفاده از مداخلات معنوي و نزديک‌تر شدن به خدا ملاحظه مي‌شود. برخي از مردم نيز معتقدند: افسردگي از گناه ايجاد مي‌شود و تنها راه تسکين آن به‌طور کلي، تمرين‌هاي معنوي، مانند نماز و توبه است (بنلي و همكاران، 2012). فرضيه‌هاي زيادي دربارة چگونگي اثربخشي معنويت بر افسردگي ارائه شده است. اگر‌چه عوامل ژنتيکي و محيطي زيادي در شروع و بقاي افسردگي سهيم هستند (ريکي و همكاران، 2011)، اما شکست در مقابله با استرس‌هاي زندگي غالباً يک عامل اصلي و زير‌بنايي به‌شمار مي‌آيد. مداخلة معنوي علاوه بر کمک به افراد براي مقابلة بهتر با عوامل استرس‌زاي زندگي، اين احتمال را كه استرس‌زا‌ها در وهلة اول اتفاق بيفتند، در مقابل آنچه مشارکت معنوي با نوع دوستي بيشتر، سپاس‌گذاري، بخشش و آرامش بيشتر همراه است، كاهش مي‌دهد و اين احتمال که فرد درگير روابط و احساسات استرس‌زا بشود کمتر مي‌کند. ‌علاوه بر اين، همان‌گونه که کونيگ (2008) بيان مي‌کند، حمايت اجتماعي، که افراد در گروه‌هاي معنوي دريافت مي‌کنند، مي‌تواند منبع خوبي براي مبارزه با احساسات افسرده کننده باشد. در اين تحقيق نيز افراد گروه معنويت‌درماني از اين حمايت معنوي- اجتماعي استفاده کردند.
    فرضية ديگر مبني بر اين بود که بين معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني در ميزان اثرگذاري بر افسردگي دانشجويان افسرده دانشگاه رابطه وجود دارد. ازآن‌رو ‌که در مقايسة افسردگي هرقدر نمرة شرکت‌کنندگان کمتر باشد از افسردگي کمتر و سلامت بهتري برخوردارند، مي‌توان بيان کرد که آموزش روش «معنويت‌درماني» در مقايسه با روش «طرحواره‌درماني» در کاهش نمره‌هاي افسردگي در دانشجويان مؤثرتر بوده است. پژوهشي در زمينة مقايسه معنويت‌درماني و طرحواره‌درماني در درمان افسردگي يافت نشده، ولي با توجه به اينکه طرحواره‌درماني، درماني نوين برگرفته از شناخت‌درماني است، در تحقيقاتي که توسط برخي از محققان در زمينة مقايسة اثربخشي شناخت‌درماني و درما‌‌ن‌هاي معنوي بر افسردگي صورت گرفته، نتايجي مشابه اين تحقيق به‌دست آورده‌اند (صف‌آرا و همكاران، 2012؛ اتکينز (Watkins)، 2005). نتايج تحقيقات دربارة رابطة ايمان با عملکرد سالم جمعي، عاطفي و اجتماعي، ارزيابي مجدّد نقش مذهب و بهداشت رواني را ايجاب مي‌کند. ازاين‌رو، امروزه باورهاي مذهبي و معنوي مراجعان نه تنها کارامد و منطقي تلقّي مي‌شود، بلکه به‌عنوان منابع قدرتمندي براي بهبود و درمان در نظر گرفته مي‌شود (موهر، 2007).
    در خصوص تبيين چرايي اين موضوع، يکي از علل اثربخشي بيشتر درمان معنوي در اين تحقيق، اين موضوع است که گرچه درمان‌هاي شناختي افسردگي داراي اثرات مشخص و شناخته شده‏اي هستند، ليکن داراي موانعي براي درمان هستند که يکي از اين موانع امور مذهبي مراجعان است که در معنويت‌درماني اين موضوع مشاهده نمي‌شود. از ديگر علل اثربخشي بيشتر معنويت‌درماني نسبت به طرحواره‌درماني در درمان افسردگي را بايد در مؤلفه‌ها و مشخصاتي از قبيل تمرين در محضر خدا بودن و خداوند را شاهد و ناظر ديدن دانست که مخصوص درمان‌هاي معنوي و در مجموع معنويت است و اين در طرحواره‌درماني يافت نمي‌شود. مراجع افسرده، که در اين تمرين خود راه محضر خدا احساس مي‌کند، مي‌تواند بسياري از افکار، احساسات و رفتارهايي را که تداوم بخش و تشديد‌کنندة افسردگي هستند کنترل و هدايت کند، كسي که خود را در محضر خداوند درک مي‌کند و او را ناظر مي‌داند خود را تنها احساس نمي‌کند، احساس پوچي و تنهايي به او دست نمي‌دهد، نيرويي بي‌انتها را در همة امور و تجارب حامي‌ خود مي‌بيند که مانع از احساس غم و تنهايي و ديگر احساسات افراد افسرده مي‌شود. از سوي ديگر، چون درمان معنوي با پيشينة فرهنگي مراجعان همخواني بيشتري دارد، بيشتر مقبول مراجعان واقع مي‌شود. اين تحقيق با اثبات اثربخشي بيشتر معنويت‌درماني نسبت به طرحواره‌درماني، لزوم توجه عملي و بيشتر به معنويت در درمان، به ويژه در درمان اختلال افسردگي را يادآور شد.
     
     

    References: 
    • اعتمادي، عذرا، 1384، «ايمان و معنويت در مشاوره و روان‌درماني»، تازه‌هاي روان‌درماني، ش 1، ص131-146.
    • بوالهري، جعفر و همكاران، 1391، «اثربخشي رويکردگروه درماني معنوي برکاهش ميزان افسردگي»، جامعه‌شناسي زنان، سال سوم، ش 1، ص87–117.
    • بهرامي‌دشتکي، ‌هاجر و همكاران، 1385، «اثربخشي آموزش معنويت به شيوة گروهي بر کاهش افسردگي در دانشجويان»، تازه‌ها و پژوهش‌هاي مشاوره، ش 19، ص49-72.
    • چيريان، جان تي، 1383، «ارزيابي علايق ديني و معنوي در روان‌درماني»، نقد و نظر، سال نهم، ش 33 و 34، ص330-366.
    • دابسون، کيت استفان و پروانه محمدخاني، 1386، «مختصات روان‌سنجي پرسش‌نامة افسردگي بک -2 در مبتلايان به افسردگي اساسي در دورة بهبود نسبي»، توان‌بخشي در بيماري‌ها و اختلالات رواني، دورة هشتم، سال هشتم، ش 29، ص80-86.
    • رضواني، سيد‌روح‌الله، 1388، مقايسه اثربخشي معنويت‌درماني و فرا شناخت درماني بر ميزان اضطراب دانشجويان دختر مراجعه‌کننده به مراکز جهاد دانشگاهي شهر اصفهان، پايان‌نامة کارشناسي ارشد روان‌شناسي باليني، اصفهان، دانشگاه اصفهان.
    • زره‌پوش، اصغر، 1390، اثربخشي طرحواره درماني بر افسردگي مزمن در دانشجويان دانشگاه اصفهان، پايان‌نامه کارشناسي ارشد روان‌شناسي باليني، اصفهان، دانشگاه اصفهان.
    • طباطبايي برزکي، سعيد و همكاران، 1391، «اثربخشي آموزش تکنيک‌هاي تجربي طرحواره درماني بر روي طرحواره‌هاي افراد افسرده»، فرهنگ مشاوره و روان‌درماني، سال سوم، ش 11، ص75-86.
    • ملک‌پور دهکردي، عفت، 1391، بررسي اثربخشي طرحواره درماني به شيوه گروهي بر کاهش افسردگي، نگرش ناکارآمد و فراواني باور نسبت به افکار خودآيند منفي در انشجويان دختر دانشگاه پيام‌نور شهرکرد، پايان‌نامه کارشناسي ارشد روان‌شناسي عمومي، تهران، دانشگاه پيام نور مرکز تهران جنوب.
    • منتظري، محمدصادق و همكاران، 1392، «اثربخشي طرحواره درماني بر کاهش شت علائم افسردگي و اختلال شخصيت وسواسي- جبري»، روان‌شناسي باليني، سال پنجم، ش 1، ص35-46.
    • مهريار، اميرهوشنگ، 1385، افسردگي برداشت‌ها و درمان شناختي، تهران، رشد.
    • Abdel-Khalek, A. M, & Lester, D, 2012, "Constructions of religiosity, subjective well-being, anxiety, and depression in two cultures: Kuwait and USA", International Journal of Social Psychiatry, v. 58, N. 2, p.138-145.
    • Boelens, P. A, & et al, 2012, "The effect of prayer on depression and anxiety: maintenance of positive influence one year after prayer intervention", International Journal of Psychiatry in Medicine, v. 43, N. 1, p. 85-98.
    • Bonelli, R, & et al, 2012, "Religious and spiritual factors in depression: review and integration of the research", Depression Research and Treatment, Hindawi Publishing Corporation, Article ID 962860, p. 1-8.
    • Colman, L. K, 2010, Maladaptive Schemas and Depression Severity, Support for Incremental Validity When Controlling for Cognitive Correlates of Depression, Tennessee, University of Tennessee, Thesis Presented for the Master of Arts Degree.
    • Hefti, R, 2011, Integrating Religion and Spirituality into Mental Health Care, Psychiatry and Psychotherapy, Department of Psychosomatic Medicine, Clinic SGM Langenthal and Research Institute for Spirituality and Health / Weissensteinstrasse 30, Religions 2011, 2, P 611-627.
    • Koenig, H, 2008, Research on Religion, Spirituality and Mental Health, Duke University Medical Center, Durham, North Carolina, p. 1-30.
    • Miller, G, 2010, Incorporating spirituality in counseling, Boston: Allyn and BaconMindham, R. H. S. (1982). Tricyclic antidepressants and amine precursors. In E. S. Paykel (Ed.), Handbook of affective disorders, New York: Guilford Press.
    • Mohr, S, 2011, Integration of Spirituality and Religion in the Care of Patients with Severe Mental Disorders, Religions, v. 2, p. 549-565.
    • Pargament. K, I, 2007, Spirituality integrated psychotherapy: understanding and addressing the Sacred, New York: Guilford Press.
    • Rickhi. B, & et al, 2011, A spirituality teaching program for depression: a randomized controlled trial. Int l. J, Psychiatry in medicin, v. 42(3), p. 315-329.
    • Robertson. A, 2006, Spirituality and depression: a qualitative approach, Univercity of south Africa. submitted in accordance with the requirements for the degree of doctor of literature and philisofy in the subject psychology at the Univercity of south Africa.
    • Robinson-Smith, G, 2004, Verbal indicators of depression in conversationswith stroke survivors, Perspectives in Psychiatric Care, v. 40 (2), p. 61-69.
    • Safara, M, & et al, 2012, Comparing the Effect of Cognitive Therapy and Spiritual Therapy on Depression between Iranian Students Residing in Iran and India, Delhi psychiatri journal, v. 15, N. 1, p. 85-98.
    • Seavey, A, 2011, Schema-Focused Therapy for major depressive disorder, Department of psychology, University of tennesee, Clinical cas studies, p.457-473.
    • Watkins, T, & Ostrom, P, 2005, “Comparative efficacy of religious and nonreligious cognitive-behavioral therapy for the treatment of clinicaldepression in religious individuals,” Journal of Consulting andClinical Psychology, v. 60, N. 1, p. 94–103.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آصفی، راهب، علیپور، احمد، صفاری نیا، مجید.(1395) مقایسه‌ی اثر بخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان افسرده. فصلنامه روان‌شناسی و دین، 9(2)، 27-42

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    راهب آصفی؛ احمد علیپور؛ مجید صفاری نیا."مقایسه‌ی اثر بخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان افسرده". فصلنامه روان‌شناسی و دین، 9، 2، 1395، 27-42

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آصفی، راهب، علیپور، احمد، صفاری نیا، مجید.(1395) 'مقایسه‌ی اثر بخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان افسرده'، فصلنامه روان‌شناسی و دین، 9(2), pp. 27-42

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آصفی، راهب، علیپور، احمد، صفاری نیا، مجید. مقایسه‌ی اثر بخشی معنویت درمانی و طرحواره درمانی بر افسردگی دانشجویان افسرده. روان‌شناسی و دین، 9, 1395؛ 9(2): 27-42