روان‌شناسی و دین، سال دهم، شماره اول، پیاپی 37، بهار 1396، صفحات 5-26

    اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی پس از ضربه

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ نصیر عابدینی / دانشجوي دكتري روان‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / nasirabedini@gmail.com
    علی فتحی آشتیانی / استاد روان‌شناسي باليني دانشگاه تربيت مدرس / afa1337@gmail.com
    مسعود جان بزرگی / دانشيار گروه روان‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / janbo@rihu.ac.ir
    محمدرضا سالاری فر / استاديار گروه روان‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / MSALARIFAR@RIHU.AC.IR
    چکیده: 
    هدف این پژوهش، مطالعۀ اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی، در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی، پس از ضربه (ناشی از تصادف رانندگی) بود. بدین منظور از طرح  تجربی تک  موردی از نوع خط پایه‌ی چندگانه با دوره پیگیری استفاده شد. برای انجام این پژوهش، سه نفر به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای هر یک از شرکت کنندگان به صورت تصادفی، بین 3 تا 5 هفته مرحله خط پایه در نظر گرفته شد. ارزیابی ها با استفاده از مقیاس تجدیدنظر شده تأثیر رویداد (IES-R)، پرسش نامه افسردگی (BDI-II) و پرسش نامه اضطراب (BAI)، در مرحله خط پایه، جلسات درمان و دو ماه پس از پایان درمان (پیگیری) انجام گرفت. یافته ها نشان داد که هر سه مراجع، در پایان درمان کاهش معناداری را در طراز نمرات علائم تنیدگی پس از ضربه، افسردگی، اضطراب نشان دادند. بر این اساس، به نظر می رسد فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی یک درمان کوتاه مدت مؤثر برای کاهش علائم و نشانه های اختلال تنیدگی پس از ضربه است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Effectiveness of Meta-cognition Therapy with an Islamic Approach in Treating the People with Post-traumatic Tenseness
    Abstract: 
    The purpose of this study is analyzing the effectiveness of meta-cognition therapy with an Islamic approach in treating the people with post-traumatic tenseness (caused by car accident). To do this, a single-case experimental design with multiple baselines and a follow up were used. Three people were chosen by the method of purposive sampling. 3 to5 weeks baseline were considered for each of the participants. Using the revised scale of impact of the event (IES-R), depression questionnaire (BDI-II) and anxiety questionnaire (BAI) in the baseline, treatment sessions and two months after the end of the treatment (follow-up), the analysis was done. The findings show that all three references showed a significant reduction in the score rates of the symptoms of post-traumatic tenseness, depression and anxiety. Consequently, it is understood that the meta-cognitive therapy with an Islamic approach is an effective short term therapy to reduce the symptoms of post-traumatic tenseness.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    حوادث رانندگي، علت بيش از 50 درصد مرگ و مير در سنين 15 تا 44 سالگي در سراسر جهان هستند (وانگ (Wang) و همکاران، 2005). در ايران، حوادث رانندگي دومين علت عمده مرگ و مير مي‌باشد (نيکو و ﺗﻮﻛﻠﻲ ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ، 1391). يکي از مهم‌ترين علل مرگ‌هاي حادثه‌اي در کشورهاي در حال توسعه، حوادث رانندگي است (کروناس (Coronas) و همکاران، 2008). حوادث رانندگي، يکي از شايع‌ترين علل ايجاد کننده اختلالات رواني مرتبط با ضربه هستند (خداداي و همكاران، 1393).
    اختلالات مرتبط با ضربه و تنيدگي، اختلالاتي هستند که در مواجهه با يک رويداد ضربه‌آميز و استرس‌زا به‌وجود مي‌آيند. اين اختلالات، شامل اختلال تنيدگي پس از ضربه (PTSD) مي‌شود (انجمن روان‌پزشکي آمريکا، 2013).
    تاکنون مداخله‌هاي مختلفي براي درمان اختلال تنيدگي، پس از ضربه به کار گرفته شده است (بونتينگ (Bunting) و همکاران، 2013) که يکي از جديدترين آنها، فراشناخت درمانگري بر اساس ديدگاه ولز (Wells) مي‌باشد. مطالعات بسياري، آثار فراشناخت درمانگري را مورد بررسي قرار داده‌اند. در زمينۀ اختلال تنيدگي پس از ضربه، ولز و سمبي (Sembi) (2004)، اولين کساني بودند که فراشناخت درماني را براي اين اختلال به كار گرفتند. نتايج اين تحقيق نشان داد که همه بيماران، بهبودي زياد و معناداري از لحاظ آماري در مقياس هيجان عمومي ‌و مقياس خاص اختلال تنيدگي، پس از ضربه نشان دادند. همچنين ولز و ولفرد (Welford) (2008)، اثربخشي درمان فراشناختي در اختلال تنيدگي، پس از ضربه مزمن در يک آزمايش بدون گروه کنترل، بررسي کردند و بهبودي زياد و معناداري از لحاظ آماري در مقياس تنيدگي، پس از ضربه و مقياس‌هاي عمومي ‌افسردگي و اضطراب بيماران مشاهده کردند. در همين راستا، بنت (Bennett) و ولز (2010) به مطالعه در پيرامون عدم سازماندهي حافظه فراشناختي و نشخوار ذهني، در اختلال تنيدگي پس از ضربه پرداختند. يافته‌ها حمايت اوليه‌اي براي نقش فراحافظه در نگهداري نشانگان تنيدگي، پس از ضربه و پرسشي در اهميت عدم سازماندهي حافظه فراهم آورد. ولز و کلبير (Colbear) (2012)، تأثير فراشناخت درمانگري را در اختلال تنيدگي، پس از ضربه در يک آزمايش کنترل شده آزمودند و از نظر آماري تأثير معناداري در نشانگان اختلال تنيدگي پس از ضربه و افسردگي و اضطراب در گروه آزمايش يافتند. فراشناخت درمانگري ولز، به عنوان يکي از روش‌هاي درماني سکولار در حالي به رشد و نمو خود ادامه مي‌دهد که استفاده از روش‌ها و باورهاي مذهبي، در درمان بيماري‌هاي رواني در سه دهه اخير، مورد توجه پژوهشگران و روان‌درمانگران قرار گرفته است. گزارش‌هايي نيز پيرامون اثربخشي مداخله‌هاي ديني وجود دارد (ر. ک: پارگامنت، 2001). در بسياري از رويكردهاي روان‌درماني، به ويژه رويكردهاي انسان‌گرايانه به خواسته‌ها، ارزش‌ها، تمايلات و اعتقادات بيماران تأكيد شده است. در استفاده از رويكرد روان‌درماني در جامعه اسلامي، نگرش اسلام به انسان و آفرينش هدف‌دار وي، كه در جهان‌بيني افراد مسلمان و نگرش آنها به زندگي نمايان مي‌شود، بايد در درمان اختلالات روان‌شناختي مورد توجه درمانگر قرار گيرند (بيان‌زاده، 1376، ص 57). در جلسات روان‌درمانگري ديني، اين باورداشت در بيمار ايجاد مي‌شود كه هر تلاش و رنجي، كه در زندگي رخ مي‌دهد، بي‌فايده نبوده، بلكه همراه با بازتاب و پاداش الهي در سطوح مختلف زندگي همراه مي‌باشد (انشقاق: 6؛ زمر: 10). با ايجاد اين طرز تفكر، بيمار از احساس پوچي و سرگرداني رهايي مي‌يابد. در رويكرد مذهبي، اين باورداشت، كه جهان هستي واجد نظم است و بدون ارادۀ خالق هستي برگي از درخت نمي‌افتد (انعام: 59) و اعتقاد بيماران به اين خالق هستي، بزرگ‌ترين حافظ (يوسف: 64) و تكيه‌گاه (فرقان: 59؛ زمر: 38؛ انفال: 64) است، در آنها تقويت مي‌شود (يوسفي، 1391). تحقيقات نشان مي‌دهد كه بيماران انتظار دارند به عنوان يك انسان تمام و كامل، يعني با توجه به همه ابعاد فيزيكي، هيجاني، اجتماعي و معنوي خود و نه به عنوان يك حالت بيمارگونه، مورد توجه قرار گرفته، درمان شوند. عدم توجه به اين ابعاد انساني بيمار، مي‌تواند با درمان بهبودي وي تداخل نمايد (استرو (Astrow) و همکاران، 2001). ازاين‌رو، ايمان و اعتقادات مذهبي و استفاده از نگرش، روش و آموزه‌اي ديني در قالب رويكردهاي شناختي – رفتاري، نتايج مطلوب‌تري را در درمان افراد معقتد به دين به همراه دارد (كندلر (Kendler) و همکاران، 2003). اغلب بيماران نيز از پزشك خود انتظار دارند به عقايد مذهبي آنها توجه داشته باشد. رعايت اين نكته، موجب تقويت تأثير درمان، كاهش عود، بالا بردن سطح بهبودي عملكرد بيمار و افزايش همكاري وي در فرايند درمان مي‌گردد (ميكاييلي بارزيلي و همكاران، 1390). درمانگراني كه باورها و انتظارات مراجع را ناديده مي‌گيرند، موجب مي‌شوند مقاومت و خصومت وي برانگيخته گردد و ممكن است در تلاش‌هاي خود براي كمك به مراجع، با مشكل جدي مواجه شوند (شريفي‌نيا، 1388).
    بسياري از پژوهشگران داخلي و خارجي، به جنبه‌ها و تأثير و تأثرهاي معنوي اختلال تنيدگي پس از ضربه و البته درمان آن پرداخته‌اند. براي نمونه، موضوعاتي همچون ضربۀ شخصي و جهان‌بيني (کارميل و برزنيتز (Carmil & Breznitz)، 1991)، تغييرات در باورهاي مذهبي پس از بروز ضربه (فلستي (Falsetti) و همکاران، 2003)، درمان مرور زندگي، با تأکيد بر اصول هستي‌شناسي اسلامي بر کاهش اين اختلال (اسمعيلي، 1389، ص 62)، مقابله مذهبي در ميان آفريقاييان بازمانده از شکنجه (ليمن (Leaman)، 2009)، معنويت و مذهب در سلامت جسمي‌ و رواني پس از ضربه جمعي (مکينتاش (McIntosh) و همکاران، 2011)، مرور نظام‌مند دين، معنويت و رشد پس از ضربه (شاو (Shaw) و همکاران، 2005) معنويت، تاب‌آوري و خشم در بازماندگان حادثۀ خشن (کونور (Connor) و همکاران، 2003) و نقش روحانيون مسيحي در درمان اين اختلال (سيگموند (Sigmund)، 2003) مورد پژوهش قرار گرفته‌اند. همه اين تحقيقات به گونه‌اي، بر اهميت و توجه ويژه به عنصر معنويت در شناخت، ارزيابي و درمان هرچه بهتر و همه جانبه، اختلال تنيدگي پس از ضربه تأكيد دارند.
    به اعتقاد برخي روان‌شناسان (هادي و جان‌بزرگي، 1388)، اگر آموزه‌هاي الهي و معنوي، به ‌ويژه مؤلفة اساسي توحيد و ارتباط عميق و صميمانه با خداوند متعال، با يافته‌هاي روان‌درماني ادغام گردد، كارآمدي و پايداري درمان به صورت چشمگيري افزايش مي‌يابد؛ زيرا توحيد، بيش از هر عامل ديگري داراي توان انسجام‌بخشي و يكپارچه‌سازي شخصيت را دارا مي‌باشد. همچنين مسئله عود و پيشگيري از آن، يکي از مسائلي است که توجه به بعد معنوي مراجع در روان‌درمانگري را برجسته ساخته است. به زعم برخي پژوهشگران (ميكاييلي بارزيلي، 1390)، عدم توجه روان‌درماني سنتي، به عنصر معنويت و ارزش‌هاي ديني در فرايند درمان، ناپايداري تغييرهاي رفتاري ايجاد شده در بلندمدت و درصد بالاي بازگشت به رفتارهاي نابهنجار را به دنبال دارد. از سوي ديگر، به نظر مي‌رسد فراشناخت درماني از جمله درمان‌هايي است که ظرفيت مناسبي براي بکارگيري مفاهيم و فنون مذهبي دارد.
    در تبيين بهتر اين مطلب بايد گفت: از منظر فراشناخت درمانگري، هيجانات، علائم (فيزيولوژيک) و افکار منفي زودگذرند و جزيي از تجارب معمول زندگي انسان‌ها به شمار مي‌آيند. با اين حال، زماني که افراد با سبک تفکر درجامانده، سعي در حذف آنها نمايند، اين هيجانات، علائم و افکار منفي زودگذر، تداوم پيدا مي‌کنند و منجر به اختلال رواني مي‌شوند. در واقع تثبيت اين سبک تفکر، که هدفش حذف تجارب مذکور است، افراد را به دام مي‌اندازد (ولز، 2009، ص 29). بر اساس الگوي فراشناخت درمانگري، به اين سبک تفکر «سندرم شناختي – توجهي» گفته مي‌شود که شامل نگراني، نشخوار فکري، پايش خطر و رفتارهاي مقابله‌اي است. در واقع، اختلال رواني نتيجۀ فعال شدن سندرم شناختي – توجهي و راهبردهاي ناکارآمد کنترل افکار است. اين سندرم، با فعال‌سازي باورهاي فراشناختي مثبت و منفي ارتباط دارد. باورهاي فراشناختي، باورهايي هستند که منجر به تشکيل سندرم شناختي – توجهي مي‌شوند. در فراشناخت درمانگري، اين‌گونه فرض مي‌شود که باورهاي فراشناختي تأثير محوري، در شيوۀ پاسخ‌گويي به افکار، باورها، علائم و هيجانات منفي دارد (همان).
    انواع باورهاي فراشناختي عبارتند از: الف. باورهاي فراشناختي مثبت كه مربوط سودمندي نگراني، نشخوار فکري، پايش تهديد، پر کردن شکاف و کنترل افکار مزاحم مرتبط با رويداد آسيب‌زا مي‌شوند؛ ب. باورهاي فراشناختي منفي، كه مربوط به معني و خطر مرتبط به علائمي‌ مانند افکار مزاحم رؤياها و اضطراب مي‌شوند.
    برخي از باورهاي فراشناختي منفي در مبتلايان به اختلال تنيدگي پس از ضربه عبارتند از:
    - افکار مزاحم، نشانۀ اختلال رواني غيرقابل کنترل است؛
    - افکار مزاحم، نشانۀ بي‌ثباتي رواني شديد است که مي‌تواند به «فروپاشي رواني» منجر شود؛
    - داشتن افکار مزاحم، نشانۀ «آسيب مغزي» است؛
    - علائم برانگيختگي، غيرعادي است و نشانۀ «ضعف رواني» مي‌باشد؛
    - برگشت مکرر به گذشته، نشانۀ بي‌ثباتي رواني شديد است که مي‌تواند به «فروپاشي رواني» منجر شود (ولز، 1392، ص 213).
    در فراشناخت درمانگري معمول، براي تضعيف اين باورهاي فراشناختي، از چالش‌هاي منطقي، علمي ‌و تجربي استفاده مي‌شود و در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، علاوه بر استفاده از اين چالش‌ها در موارد مقتضي، از چالش‌هاي اسلامي برگرفته از آيات و روايات استفاده مي‌شود. در زمينه چالش اسلامي با باورهاي فراشناختي منفي نسبت به خطر و کنترل‌ناپذيري افکار منفي و مزاحم تکرار شونده، بايد به دو نکته توجه داشت: اول اينکه، دست‌کم برخي افکار منفي و مزاحم تکرار شونده منشأ شيطاني دارند. دوم اينکه، بر اساس آيات و روايات، وسواس شيطاني، يا به تعبيري افکار منفي و مزاحم تکرار شونده با منشأ شيطاني، از دو حيث «خطر» و «کنترل‌ناپذيري» قابل چالش‌اند (ر. ک: نساء: 76؛ ابراهيم: 22؛ نحل: 99). اين آيات مي‌تواند محتواي گفت‌وگوي سقراطي در زمينه چالش اسلامي با فراشناخت‌هاي منفي، در زمينه به خطر و کنترل‌ناپذيري افکار منفي را شکل دهد.
    در زمينه چالش اسلامي با باورهاي فراشناختي منفي، دربارۀ کنترل‌ناپذيري نگراني، مي‌توان از بحث تقاضاهاي پردازشي بديل اسلامي براي فراهم ساختن شواهدي مبني بر اينکه نگراني قابل کنترل است و به آساني مي‌توان آن را با اين‌گونه تقاضاهاي بديل، جايگزين کرد، استفاده نمود. براي نمونه: «هنگامي‌که به شدت نگران هستيد، اگر به يک فعاليت مذهبي (مانند ذکر، قرائت قرآن، توسل، توکل و...) مشغول شويد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ چه اتفاقي براي نگراني شما مي‌افتد؟»
    - چالش اسلامي ديگر با باورهاي فراشناختي منفي، دربارۀ کنترل‌ناپذيري نگراني اين است که «اگر نگراني واقعاً غيرقابل کنترل بود و به هيچ وجه نمي‌شد بر آن فائق آمد، پس چرا در آيات قرآن، بارها فعل امر به نترسيدن (نگراني) آمده است؟» (ر. ک: قصص: 7؛ طه: 46؛ فصلت:30؛ آل‌عمران: 175).
    - يکي ديگر از چالش‌هاي اسلامي، که در زمينة چالش با باورهاي فراشناختي منفي دربارۀ کنترل‌ناپذيري نگراني کاربرد دارد، تکنيک تصويرسازي ذهني (با مضامين اسلامي) است.
    در زمينة چالش اسلامي با باورهاي فراشناختي مثبت، نسبت به «سندرم شناختي – توجهي»، بايد به اين نکته اشاره کرد که از نظر ولز (2009)، «نگراني» يک فعاليت مفهومي‌معطوف به آينده، با هدف يافتن پاسخ به سؤال‌هايي مانند «چه مي‌شود، اگر ...»، «نکند که ...» است و با پيش‌بيني و مقابله با خطر سر و کار دارد. «نشخوار فکري» نيز يک فعاليت مفهومي ‌تکرار شونده است که عمدتاً معطوف به گذشته است و به طرح سؤال‌هايي مانند «چرا» و «يعني چي» مي‌پردازد. همچنين، نشخوار فکري شامل تفکر آرزومندانه است که با افکاري مانند «اگر فقط ...» تعيين مي‌شود. هم نگراني و هم نشخوار فکري، در اختلال تنيدگي پس از ضربه مهم هستند.
    اما اينكه اين توجه افراطي معطوف به گذشته و توجه افراطي معطوف به آينده، از نظر اسلام تا چه حد مورد تأييد است. اميرمؤمنان علي مي‌فرمايد: «إنّ ماضي يَومِكَ مَنتَقِلٌ، وَ باقِيهِ مُتَّهِمٌ، فَاغْتَنِم وَقْتَكَ بِالعَمَلِ»؛ روز گذشته تو، گذشت و آينده (به آمدن) متهم است و هنوز نيامده، پس فرصت حال را براي عمل كردن غنيمت شمار! (تميمي آمدي، 1334، ص 225).
    در شعر مشهوري كه برخي بزرگان به امام علي نسبت داده‌اند مي‌خوانيم:
    ما فاتَ مَضي، وَ ما سَيَأتِيكَ فَاَيْنَ؟
            قُمْ! فَاغْتَنِم الفُرصَةَ بَينَ العَدَمَين

    (بيدآبادي، ۱۳۷۹، ص 38)
    زماني که گذشته، ديگر گذشته و زماني که در آينده است، الان کجا هست؟ پس برخيز و بين اين دو عدم فرصت (امروز) را غنيمت شمار (محمدى رى شهرى، 1395، ج 3، ص 155).
    از سوي ديگر، ذهن آگاهي گسليده، يکي از مباحث محوري در فراشناخت درمانگري معمول است که با نگاهي به منابع اسلامي، مي‌توان گفت: برخي از آموزه‌هاي اسلامي همچون بحث صبر، توکل، تفويض، تغافل، به نوعي کارکردي مشابه ذهن آگاهي گسليده دارند. براي مثال، تغافل در حقيقت يک الگوي پاسخ‌دهي به سوء‌گفتار يا رفتار ديگران است. از رهگذر اين الگوي پاسخ‌دهي به سوء‌گفتار يا رفتار ديگران، مي‌توان به يک الگوي پاسخ‌دهي بديل (به جاي سندرم شناختي – توجهي)، به افکار منفي و مزاحمِ تکرار شونده دست يافت. هرچند قريب به اتفاق رواياتِ «تغافل»، ناظر به ناديده انگاشتن و چشم‌پوشي عمدي نسبت به اشتباهات سهوي، يا خطاهاي ديگران، که هنوز به مرز جُرم و گناه سنگين نرسيده‌اند، مي‌باشند. ولي اين ناديده انگاشتن و چشم‌پوشي مي‌تواند به عنوان يک نوع الگوي پاسخ‌دهي به بسياري از امور جزيي، کم‌ارزش يا بي‌ارزش ديگر، ز جمله افکار و علائم مزاحم به کار گرفته شود.
    اساساً توصيه دين به «تغافل»، توصيه به عدم «درگيري» و «اشتغال ذهني و عيني»، با امور قابل چشم‌پوشي از جمله اشتباهات و خطاياي ديگران مي‌باشد. از منظر فراشناختي، گويا دين به ما - حتي اگر در اعلي درجه ايمان، غيرت ديني و عِرق مذهبي باشيم- توصيه مي‌کند هر چيزي ارزش درگير شدن ندارد و بايد به جاي پاسخ‌دهي فعال و البته مرضي، به بسياري از امور جزيي منفي، آنها را به طور کامل ناديده بينگاريم. ناديده انگاري‌اي که برخلاف ظاهر غيرمسئولانه‌اش، ما را به يک زندگي مؤمنانه و مطلوب دين نايل مي‌کند. در تغافل، با آنکه امور ناديده انگاشته شده، اموري عيني، واقعي و در عالم واقع، مصداق خارجي دارند. با اين وصف، براي پرهيز از زندگي تيره و تار، بايد آنها را همچون اولياي دين، به عالم عدم و نيستي سپرد.
    در تغافل، گويا «ادراک» به صورت ناقص و مبهم صورت مي‌گيرد. مؤمن، گويا براي نيل به يک زندگي خداپسندانه، بايد حواس خود را به گونه‌اي تنظيم كند که از ادراک واضح و به تبع آن، پردازش مفهومي‌ (عادي يا افراطي) بسياري امور قابل چشم‌پوشي حذر نمايد.
    به نظر مي‌رسد، الگوي تفکر و سبک پاسخ‌دهي تغافل‌گونه، در تضاد کامل با الگوي تفکر ناسازگارانه و سندرم شناختي - توجهي مي‌باشد. براي نمونه، تغافل با «اجتناب» متفاوت و در تضاد با آن است؛ چرا که در اجتناب، فرد اساساً به گونه‌اي رفتار مي‌کند که از مواجهه و ديدن امور استرس‌زا يا ناراحت‌کننده دوري کند، ولي در تغافل در عين مشاهده و ملاحظه، خود را به نديدن مي‌زني. همان‌طور که گذشت، کسي که در تغافلِ مطلوب دين آگاه باشد، اين توانايي را دارد تا به جاي سبک اجتنابي با سبک تغافلي به افکار، علائم و نشانه‌هاي مزاحم بنگرد و راحت‌تر مي‌تواند همچون خطاي ديگران، از فکرهاي خطاي خود چشم‌پوشي کند و به جاي نشخوار فکري خطاهاي فکري و رفتاري خود، آنها را ناديده بيانگارد. همچنين، فردي که در تغافل‌ورزي اخلاقي مهارت لازم دارد، مي‌تواند نسبت به افکار و هيجانات منفي، مرتبط با حوادث گذشته، خود را به تغافل بزند و نسبت به افکار و هيجانات منفي مرتبط با حوادث احتمالي آينده، به جاي پاسخِ نگراني، پاسخ غير درگيرانه بدهد. پيامبر اکرم مي‌فرمايد: «نيمي‌ از انسان عاقل، بردباري و تحمل است؛ و نيم ديگرش تغافل و ناديده گرفتن» (تميمي آمدي، 1334، ص 195).
    همچنين در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، بايد توجه داشت که در اختلال تنيدگي پس از ضربه، مفهوم ضربه، تفسير و معنادهي به آن و البته، نوع مقابله مذهبي با آن، به شدت تحت تأثير نوع دين (اسلام، مسيحيت و...) و باورداشت‌هاي مذهبي مراجع است (ر.ک: پارگامنت (Pargament)، 2001). چه‌بسا ممكن است تفسير يک مراجع مسلمان از بلاياي طبيعي و حوادثي که انسان‌ها مسبب آن هستند، با تفسير يک غيرمسلمان از آنها، با توجه به تفاوت‌هاي متون ديني و فرهنگ مبتني بر آن، تفاوت داشته باشد. بر همين اساس، شناخت‌ها و فراشناخت‌هاي مراجع و محتواي جلسات درماني، به احتمال زياد متفاوت مي‌گردد. به هر حال، با توجه به خلأ شديد پژوهش‌هاي علمي و كاربردي با رويکرد اسلامي در اين زمينه، نرخ نسبتاً بالاي وقوع حوادث بسترساز اختلال تنيدگي، پس از ضربه از قبيل سيل، زلزله، درگيري با اشرار و قاچاقچيان در مرزها، سرقت، آدم‌ربايي، زورگيري، و البته جانبازان بسيار هشت سال دفاع مقدس در كشورمان، تصادفات بسيار زياد منجر به جرح و فوت، همچنين اعتراض و امتناع از مراجعه برخي مبتلايان نيمه مذهبي/ مذهبي، به دليل برخي عدم سنخيت‌هاي روان‌درماني سکولار با فرهنگ ايراني و اسلامي و بعضاً عدم اعتماد به روان‌درمانگران سکولار، به دليل کم‌توجهي به باورهاي مذهبي/ فرهنگي ايشان، ضرورت چنين پژوهشي بيش از پيش روشن مي‌گردد. بر اساس همين ضرورت‌ها، اين پژوهش درصدد پاسخ به اين سؤال است که فراشناخت درمانگري با رويكرد اسلامي، تا چه ميزان در درمان اختلال تنيدگي پس از ضربه اثربخش است؟
    روش پژوهش
    در اين پژوهش، از‌ طرح‌ تجربي تک‌‌موردي از نوع خط پايه چندگانه استفاده شده است. علت استفاده از اين طرح، وجود نکات مثبت طرح‌‌هاي تجربي تک‌موردي، مثل داشتن‌ کنترل‌ نسبي‌ روي شرايط آزمايش، سنجش مداوم و سنجش خط پايه است (بارلو و هرسن (Barlow & Hersen)، 1979، ص 89).
    جامعۀ آماري اين پژوهش، مردان مبتلا‌ به‌ اختلال‌ تنيدگي، پس از ضربه (ناشي از تصادف رانندگي) مي‌باشند که به مراکز مشاوره قم مراجعه نموده، با اجراي‌ آزمون‌ اختلال‌ تنيدگي، پس از ضربه (IES-R)، اين اختلال در آنها تشخيص داده شد. آزمودني‌هاي‌ پژوهش، از‌ اين‌ جمعيت به روش هدفمند انتخاب شدند. غربال اوليه براي گزينش نمونه‌‌اي داراي معيارهاي ورود‌ انجام‌ شد. معيارهاي ورود عبارت بودند از: ضربه ناشي از تصادف رانندگي، نداشتن اختلال شخصيت شديد، عدم دريافت درمان روان‌‌شناختي، عدم مصرف داروهاي روان‌پزشکي تا‌ 4 ماه‌ پيش از درمان. براي تشخيص اينکه افراد اختلال شخصيت شديد ندارند، پرسش‌نامه چند محوري باليني ميلون 3 (MCMI-III) اجرا شد. حجم نمونۀ پژوهش، 3 نفر بود که پس از موافقت بيماران براي شرکت در‌ پژوهش، درمان‌ فراشناختي با رويکرد ديني‌ به گونۀ انفرادي بر روي آنها اجرا شد. ويژگي‌هاي نمونۀ مورد مطالعه در جدول 1 آمده‌ است.
    جدول 1. ويژگي‌هاي جمعيت‌شناختي آزمودني‌ها
    پيامد جسمي ‌تصادف    مدت ابتلا    تحصيلات    وضعيت تأهل    جنس    سن    آزمودني
    جراحت و مصدوميت نسبتاً شديد دست و پاي بيمار    تقريباً دو سال    ليسانس    متأهل    مرد    38    بيمار اول
    فوت همسر و جرح بيمار    تقريباً 20 ماه    دانشجوي ارشد    متأهل    مرد    34    بيمار دوم
    مصدويت شديد بيمار و يکي از فرزندان    تقريباً دو سال و نيم    ليسانس    متأهل    مرد    25    بيمار سوم
    ابزارهاي پژوهش
    پرسش‌نامه افسردگي بک ويرايش دوم (BDI-II): اين پرسش‌نامه، شکل بازنگري شدۀ پرسش‌نامه افسردگي بک است که براي سنجش شدت افسردگي در نوجوانان و بزرگسالان تدوين شده است. اين پرسش‌نامه 21 ماده دارد. ميزان‌ افسردگى‌ بر‌ روى‌ يك پيوستار 4 درجه‌اى، از صفر (فقدان افسردگى يا افسردگى خفيف) تا 3 (افسردگى شديد‌) طبقه‌‌بـندى مي‌شود. نمره كل، با‌ جمع كردن نمره‌هاى‌ ماده‌ها‌ به دست مى‌آيد (از‌ صفر‌ تا 63)، كه نمرة بالاتر بيانگر افسردگى بيشتر است. ضريب آلفاي کرونباخ 86/0 و ضريب ثبات دروني 92/0، در جمعيت آمريکايي و ضريب آلفاي کرونباخ 91/0 و ضريب پايايي 94/0، در نمونه ايراني به دست آمده است (فتي (Fata) و همکاران، 2005). در اين پژوهش، اين پرسش‌نامه براي تعيين شدت افسردگي مورد استفاده قرار گرفت.
    پرسش‌نامه اضطراب بک (BAI): اين پرسش‌نامه، يک پرسش‌نامه خودگزارشي براي اندازه‌گيري شدت اضطراب در نوجوانان و بزرگسالان است. اين پرسش‌نامه 21 ماده دارد. ميزان‌ اضطراب ‌بر‌ روى‌ يك پيوستار 4 درجه‌اى، از صفر (فقدان اضطراب يا افسردگى اضطراب) تا 3 (اضطراب شديد‌) طبقه‌‌بـندى مي‌شود. نمره كل، با‌ جمع كردن نمره‌هاى‌ ماده‌ها‌ به دست مى‌آيد (از‌ صفر‌ تا 63)، كه نمرة بالاتر، بيانگر اضطراب بيشتر است. ضريب همساني دروني آن (آلفاي کرونباخ)، 92/0، پايايي آن با روش بازآزمايي، به فاصلۀ يک هفته، 75/0 و همبستگي سؤالات آن از 3/0 تا 76/0 متغير است (لباخ و کتز (Loebach & Gatz)، 2005). ضريب آلفاي کرونباخ 92/0 و ضريب پايايي پيش‌آزمون – پس‌آزمون، 75/0 و ضريب آلفاي 92/0 و ضريب پايايي از طريق دونيمه‌سازي برابر با 91/0، در مطالعه ايراني به دست آمده است (فتي و همکاران، 2005). در اين پژوهش، اين پرسش‌نامه به منظور تعيين شدت اضطراب مورد استفاده قرار گرفت.
    مقياس تجديد نظر شده تأثير رويداد وايس و مارمر (IES-R): اين مقياس براي اندازه‌گيري ناراحتي ذهني شايع پس از يک سانحه ناگوار در زندگي طراحي شده است (کريمر (Creamer) و همکاران، 2003). اين مقياس 22 ماده دارد و از سه خرده‌مقياس تشکيل شده است که عبارتند از: اجتناب (8 ماده)، افکار و تصاوير مزاحم ناخوانده (8 ماده)، برانگيختگي (6 ماده). بالاترين نمره در اين مقياس، 88 است. طيف پاسخ‌گويي آن از نوع ليکرت مي‌باشد. ضريب پايايي پيش‌آزمون براي خرده‌مقياس اجتناب، 89/0 خرده‌مقياس افکار و تصاوير مزاحم ناخوانده 94/0 و خرده‌مقياس برانگيختگي 92/0 گزارش شده است. اعتباريابي نسخه فارسي اين مقياس، توسط پناغي و همکاران (1385) صورت گرفته است.
    اجراي پژوهش
    پس از اجراي آزمون‌ اختلال‌ تنيدگي پس از ضربه و غربال معيارهاي ورود، سه بيمار مرد مبتلا به اختلال‌ تنيدگي، پس از ضربه انتخاب شدند. پس از برگزاري‌ جلسۀ‌ توجيهي‌ و جلب رضايت افراد براي انجام روند‌ درمان، رضايت‌‌نامه‌ دريافت گرديد. سپس، هر سه آزمودني ابزارهاي پژوهش، شامل مقياس تجديدنظر شده تأثير رويداد وايس و مارمر، پرسش‌نامه اضطراب بک و پرسش‌نامه افسردگي بک، ويرايش دوم را در سه نوبت به فاصله زماني يک هفته تکميل نمودند. هنگامي ‌که خطوط پايه با شيب نسبتاً ثابت، براي همه آزمودني‌ها در مورد ابزارهاي فوق تشکيل شد. درمان توسط پژوهشگر طبق دستورالعمل جدول 2، به روش پلکاني با فواصل يک هفته‌اي آغاز گرديد. از اين مرحله به بعد، آزمودني‌ها در جلسات اول، سوم، پنجم، هشتم، دهم درمان، و دو ماه پس از درمان، سه ابزار را براي تعيين سير پيشرفت درمان تکميل نمودند. دو بيمار ديگر نيز که در انتظار شروع درمان بودند، ابزارهاي پژوهش را همچنان تا ورود درمان تکميل نمودند.
    پس از گذشت دو جلسه از درمان مراجع اول، درمان مراجع دوم آغاز و پس از گذشت دو جلسه از درمان مراجع دوم، درمان مراجع سوم آغاز گرديد. ترتيب ورود بيماران به طور تصادفي بود. به اين ترتيب كه آزمودني اول، داراي سه خط پايه، آزمودني دوم داراي چهار خط پايه و آزمودني سوم داراي پنج خط پايه بود. در انتهاي جلسات درماني و ماه دوم پيگيري نيز مجدداً مقياس‌هاي فوق توسط آزمودني‌ها تکميل شد.
    جدول 2. پروتکل فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي در قالب ده جلسه درماني
    تکليف خانگي    محتواي جلسات    جلسه
    تمرين ذهن آگاهي گسليده و به تعويق انداختن نگراني    تدوين فرمول‌بندي موردي، معرفي الگو با رويکرد مذهبي و آماده‌سازي مراجع، چالش مذهبي (استعارۀ کيد شيطان، فن تقاضاي پردازشي بديل مذهبي، فن تصويرسازي ذهني مذهبي و...) و غيرمذهبي با باورهاي منفي دربارۀ علائم، تمرين ذهن آگاهي گسليده و معرفي و ارائه مؤيدهاي مذهبي اين سبک تفکر (فن تغافل، استعارۀ کي نماز مي‌خواني؟ تمثيل «دهقاني که با قضاوت ميانه نداشت» و...)، معرفي به تعويق انداختن نگراني (فن صبر و...)    اول
    ادامۀ تمرين ذهن آگاهي گسليده و به تعويق انداختن نگراني    مرور تکليف خانگي و مقياسPTSD-S ، به ويژه بخش‌هاي 2 و 3، ادامۀ آماده‌سازي در صورت نياز، تحليل مزايا و معايب نگراني/ نشخوار فکري با رويکرد مذهبي (فن سود و زيان مذهبي و...) و غيرمذهبي، ادامۀ چالش مذهبي قاعدۀ «لايکلف الله نفساً الا وسعها»، فن ترک اعتياد شيطان، استعارۀ مذهبي «به هيچي فکر نمي‌کنم» و...) و غيرمذهبي با باورهاي منفي درباره علائم    دوم
    ادامۀ تمرين ذهن آگاهي گسليده و به تعويق انداختن نگراني همراه با گسترش کاربردهاي آن/ متوقف کردن تلاش براي سرکوب فکر    مرور تکليف خانگي و مقياسPTSD-S ، به ويژه بخش‌هاي 2 و 3، چالش مذهبي (استعارۀ مذهبي اندرو نيوبرگ و فن دقت عقلي – دقت عقلايي، فن خيرباوري...) و غيرمذهبي با باورهاي مثبت درباره نشخوار فکري و نگراني، مرور به تعويق انداختن نگراني و گسترش کاربردهاي آن (فن مشارطه يک روزه و...)، بررسي و متوقف کردن سرکوب فکر (استعارۀ عارف و جوان خام و...)    سوم
    ادامۀ تعميم تکنيک به تعويق انداختن نگراني/ نشخوار فکري، متوقف کردن رفتارهاي مقابله‌اي غيرانطباقي خاص    مرور تکليف خانگي و مقياسPTSD-S ، به ويژه بخش‌هاي 2 و 3 و 4، گسترش کاربردهاي به تعويق انداختن نگراني/ نشخوار فکري (استعارۀ روح مجرد و...)، چالش مذهبي (فن «اعقلها و توکل»، استعارۀ «ما فات مضي و...»، استعارۀ «انا رب الابل و...»، استعارۀ «يا بن آدم... لاتعلمني ما يصلحک» و...) غيرمذهبي با باورهاي مثبت باقي مانده دربارة نشخوار فکري و نگراني و باورهاي منفي دربارۀ علائم، بررسي و حذف ساير راهبردهاي مقابله‌اي غيرانطباقي (معرفي راهبردهاي مقابله‌اي سازگارانه همچون توکل، دعا، صدقه و...)    چهارم
    ادامۀ خودداري از نگراني و نشخوار فکري. حذف مقابلۀ غيرانطباقي، به ويژه اجتناب    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، بررسي ماهيت پردازش مفهومي، بررسي مقابلۀ اجتنابي و غيرانطباقي و حذف آن، کار بر روي باورهاي مثبت باقي مانده (تمثيل «علاقه به دانستن زبان حيوانات»، استعارۀ «اين نيز بگذرد» و...) دربارة نگراني و نشخوار فکري    پنجم
    ادامۀ خودداري از نگراني و نشخوار فکري، تمرين آگاهي از پايش تهديد و کنار گذاشتن آن    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، تحليل مذهبي و غيرمذهبي مزايا و معايب پايش (بازبيني) تهديد چالش مذهبي (استعارۀ «هدهد سليمان»، فن توجه به قضا و قدر و استعارۀ ديوار شکسته و ...) و غيرمذهبي با باورهاي مثبت دربارۀ پايش تهديد، متوقف کردن پايش تهديد و ارائۀ گزينه‌هاي مذهبي جانشين (فن توکل و فن تفويض و...)    ششم
    بازگشت به روند قبل از رويداد آسيب‌زا و به کارگيري راهبردهاي جديد. مرور مقابلۀ غيرانطباقي باقي مانده    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، آموزش تمرکز مجدد توجه با رويکرد مذهبي (فن فوکوس اند فلو مذهبي و...) و غيرمذهبي، چالش مذهبي و غيرمذهبي با باورهاي مثبت و منفي باقي مانده (استعارۀ موسي و خضر و...)    هفتم
    درخواست از بيمار براي نوشتن برگۀ خلاصۀ درمان. ادامۀ خودداري از نگراني، نشخوار فکري، پايش تهديد    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، کار بر روي نگراني، نشخوار فکري، باورها، مقابله، توجه؛ کار بر روي باورهاي باقي مانده، شروع کار بر روي «طرح کلي درمان»، معرفي فن «ذکر کثير»    هشتم
    تمرين اجراي برنامۀ جديد    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، کار بر روي موضوعات باقي ماندۀ مشخص شده در مقياسPTSD-S، تدوين برنامۀ جديد براي مقابله با افکار مزاحم و علائم، تکميل طرح کلي درمان    نهم
    شناسايي کاربرد مداوم درمان    مرور تکليف خانگي و مقياس PTSD-S، تقويت برنامۀ جديد و تشريح آن با استفاده از مثال فرضي، وارسي هرگونه باور باقي مانده، برنامه‌ريزي جلسات تقويتي    دهم
    در جدول 2، پروتکل فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي در قالب ده جلسه درماني آمده است. اين پروتکل، مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي و با الگوگيري از پروتکل ولز، به صورت اوليه توسط پژوهشگر طراحي شده است. پروتکل پس از طراحي مقدماتي، به هشت نفر از روان‌شناسانِ مقطع دانشجويان دکترا و بالاتر که در علوم حوزوي نيز متخصصان بودند، ارائه شد تا با استفاده از شاخص‌هاي ارزيابي پروتکل، روايي محتوايي آن را مورد بررسي قرار دهند. از اين تعداد، شش فرم ارزيابي بازگردانده شد. شاخص‌هاي ارزيابي پروتکل، پنج بخش بود که متخصصين، بايد هر بخش را از لحاظ انطباق پروتکل با آن قسمت از 1 تا 10 نمره‌گذاري مي‌کردند. در اين شاخص‌ها، با توجه به رويکرد مذهبي پروتکل تغييراتي صورت گرفت. اين پنج بخش، شامل ميزان انطباق با نظريه درمان فراشناختي ولز، ميزان انطباق با اصول و فرايند درمان‌هاي نسل دوم و سوم (گفت‌وگوي سقراطي، ساختارمند بودن، اکتشاف هدايت شده، مشارکت‌پذيري و...)، ميزان صحت برداشت‌هاي انجام شده از آيات و روايات (اصل مستندات در خود پروتکل آورده شده بود)، ميزان انسجام محتواي پروتکل طراحي شده و قابليت اجرا، تدوين گرديد. ميانگين نمرات متخصصان در اين مقياس، 4/7 بود که با توجه به ضريب انطباق ليهي، براي تدوين پروتکل (حدود نمره 7 و بيشتر از آن) قابل قبول بود.
    يافته‌‌هاي پژوهش
    براي محاسبه داده‌‌هاي حاصل از اين پژوهش، از روش معناداري باليني‌ استفاده گرديد. براي به دست آوردن معناداري باليني، از فرمول درصد بهبودي استفاده مي‌شود. اين فرمول، اولين‌بار توسط بلانچارد و اسکوارز (اوگلز (Ogels) و همکاران، 2001)، براي تجزيه و تحليل داده‌‌هاي حاصل از طرح‌هاي تجربي تک‌موردي ارائه شده است. در اين فرمول، نمرۀ‌ پيش‌آزمون‌ را‌ از نمرة پس‌آزمون کم کرده و حاصل را بر نمره پيش‌‌آزمون تقسيم مي‌‌کنند.
    جدول 3. مقايسۀ نمره‌هاي مراجعان در IES-R، با توجه به ملاک‌هاي اصلي اختلال تنيدگي پس از ضربه، يعني تجربه مجدد علائم مزاحم ناخوانده (I)،
    اجتناب (A) و بيش انگيختگي (H) قبل از شروع درمان، حين درمان و در پايان
    بهبودي کلي    بهبودي کلي در هر سه خرده‌مقياس    ميزان بهبودي            جلسات درمان            ميانگين خطوط پايه    خرده‌مقياس‌هاي IES-R    مراجعان
        78 %        دهم    هشتم    پنجم    سوم    اول            
            75 %    7    9    12    19    28    3/26    A    
            80 %    5    6    12    18    25    2/25    I    مراجع اول
            80 %    4    8    16    19    21    75/21    H    
            68 %    6    9    15    14    19    8/17    A    
        64 %    73 %    7    10    15    14    26    29    I    مراجع دوم
    73 %        52 %    11    12    17    20    23    2/22    H    
            76 %    5    8    14    16    21    2/19    A    
        77 %    77 %    4    6    10    16    18    17.25    I    مراجع سوم
            77 %    4    7    8    15    18    15.9    H    
    در جدول 3، به نمره‌‌هاي بيماران در IES-RU با توجه به ملاک‌هاي اصلي اختلال تنيدگي پس از ضربه، يعني تجربه مجدد علائم مزاحم ناخوانده (I)، اجتناب (A) و بيش انگيختگي (H) پيش از شروع، حين و در پايان درمان اشاره‌ شده‌ است. نتايج اين جدول بيانگر اين است که نمره‌‌هاي همۀ بيماران در روند درمان، کاهش‌ داشته است. درصد بهبودي‌ کلي‌ براي‌ سه بيمار، 73% بوده است. بنابراين، تغييرهاي ايجاد‌ شده‌ در سه بيمار، نتيجه مداخله‌‌هاي‌ درماني‌ بوده است. روند نمرات سه بيمار در BDI-II و BAI و درصد بهبودي آنان در جداول 4 و 5 نشان داده شده است.
    جدول 4. مقايسۀ نمره‌هاي مراجعان در BDI-II و درصد بهبودي آنان
        درمان فراشناختي        مراحل درمان
    مراجع سوم    مراجع دوم    مراجع اول    
    6/29    4/33    5/32    خطوط پايه
    29    33    33    جلسه اول
    22    28    26    جلسه سوم
    22    26    23    جلسه پنجم
    13    17    16    جلسه هشتم
    11    16    12    جلسه دهم
    62%    51%    66%    ميزان بهبودي
        60%        بهبودي کلي
    9    17    11    نمره در مرحله پيگيري دو ماهه
    69%    48%    67%    ميزان بهبودي
        61%        بهبودي کلي
    جدول 5. مقايسۀ نمره‌هاي مراجعان در BAI و درصد بهبودي آنان
        درمان فراشناختي        مراحل درمان
    مراجع سوم    مراجع دوم    مراجع اول    
    3/31    5/42    75/41    خطوط
    28    42    39    جلسه اول
    22    31    32    جلسه سوم
    25    30    19    جلسه پنجم
    14    19    12    جلسه هشتم
    8    14    8    جلسه دهم
    71%    66%    79%    ميزان بهبودي
        72%        بهبودي کلي
    6    16    7    نمره در مرحله پيگيري دو ماهه
    79%    61%    82%    ميزان بهبودي
        74%        بهبودي کلي
    جدول 6. مقايسه نمرات مراجعان در IES-R در مرحله پيگيري (دو ماهه)
    بهبودي کلي    بهبودي کلي در هر سه خرده‌مقياس    ميزان بهبودي    نمرات مراجعان در مرحله پيگيري (دو ماهه)    خرده‌مقياس‌هاي IES-R    مراجعان
            82%    5    A    
        82%    80%    5    I    مراجع اول
            85%    3    H    
            63%    7    A    
    74%    62%    69%    8    I    مراجع دوم
            56%    10    H    
            80%    4    A    
        80%    77%    4    I    مراجع سوم
            83%    3    H    
    بحث و نتيجه‌گيري
    اين پژوهش، با‌ هدف‌ تعيين‌ اثربخشي فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي‌، بر درمان مردان مبتلا به اختلال‌ تنيدگي پس از ضربه ناشي از تصادف رانندگي انجام شد. تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، اجتناب و بيش انگيختگي، آماج‌هاي اصلي درمان محسوب مي‌‌شدند. نتايج‌ حاصل‌ از نمره‌‌هاي مراجعان در آماج‌‌هاي اصلي‌، بيانگر اين است‌ که‌ فراشناخت درمانگري، در کاهش اين‌ آماج‌‌ها‌ موفق بوده است. اينگرام (Ingram) و همكاران (2000)، در بررسي اثربخشي درمان‌‌هاي روان‌‌شناختي به شش متغير اشاره مي‌کنند. آنها معتقدند: نتايج‌ پژوهش‌‌هاي‌ مداخله‌‌اي‌ را بايد بر اساس اين متغيرها بررسي نمود. نتايج اين‌ پژوهش‌ نيز‌ بر اساس‌ اين‌ شش‌ متغير بررسي مي‌گردند:
    1. اندازۀ تغيير: چقدر کاهش در آماج‌‌هاي اصلي درمان رخ داده است؟ تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، اجتناب و بيش انگيختگي از آماج‌‌هاي اصلي درمان بودند نتايج نشان مي‌دهند که همه‌ بيماران کاهش چشم‌گيري در آنها داشته‌‌اند. نمره‌هاي کليۀ بيماران در پايان درمان و ماه‌ دوم پيگيري، در مقياس تجديد نظر شده تأثير رويداد وايس و مارمر (IES-R) کاهش داشته است و اين امر بيانگر اين است که درمان مؤثر بوده است.    
    در تبيين کاهش تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، بايد گفت: در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي،‌ با فراشناخت‌هاي منفي بيماران دربارۀ خطرِ علائم، چالش مذهبي مي‌شود. پس از تضعيف اين فراشناخت‌هاي منفي، بيمار مي‌آموزد که اين علائم، خطري براي وي به همراه ندارد و نبايد به آن، با الگوي‌هاي پاسخ‌دهي ناسازگارانه همچون سندرم شناختي – توجهي پاسخ دهد. همچنين، نبايد براي پيشگيري از تجربۀ مجدد علائم، درصدد سرکوبي آنها برآمد و پرهيز از سرکوبي، مي‌تواند موجب کاهش چشمگير تجربۀ مجدد علائم در هر سه بيمار شده باشد. همچنين، در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، سانحة تصادف رانندگي، معنايي بالنده‌تر و متعالي‌تر مي‌يابد. همين امر مي‌تواند موجب گردد تا تجربه مجدد علائم، همچون گذشته پريشاني رواني بيماران را به همراه نداشته باشد. اين معنادهي متفاوت به ضربه و سانحه، مي‌تواند يکي از وجوه تمايز فراشناخت درمانگري رويکرد معمول با رويکرد اسلامي تلقي گردد. چه بسا در تحقيقات بعدي روشن گردد که اين مسئله در پايداري درمان و کاهش عود نيز مؤثر است. در تبيين کاهش نمرۀ اجتناب هر سه بيمار، بايد خاطر نشان کرد كه در مداخلات فراشناخت درمانگري با رويکرد معمول و رويکرد اسلامي، فراشناخت هاي مثبت بيماران دربارۀ سودمندي اجتناب به چالش کشيده مي‌شود و الگوي‌هاي پاسخ‌دهي سازگارانه‌تر به علائم، جايگزين اجتناب مي‌گردد. در رويکرد اسلامي، بحث ايمان به قضا و قدر الهي و ناکارآمدي اجتناب در تغيير و دگرگوني تقديرات الهي براي بيماران تبيين مي‌شود. اين بحث در کنار بحث رضامندي و راضي بودن از مقدرات الهي، مي‌تواند در حذف يا دست‌کم تضعيف اجتناب تأثيرگذار باشد.    
    در تبيين کاهش بيش انگيختگي سه بيمار، بايد به اين نکته اشاره کرد که مقابله‌هاي مذهبي همچون توکل، ذکر، صدقه که در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي بر روي آن تأکيد مي‌گردد، مي‌تواند در کاهش بيش انگيختگي مؤثر باشد؛ چرا که بر اساس نتايج بسياري از پژوهش‌ها در جهان، امور معنوي و مقابله‌هاي مذهبي، رابطۀ همبستگي مثبتي با کاهش اضطراب، برپايي فيزيولوژيک و بيش انگيختگي دارد (ر. ک: پارگامنت، 2001).
    2. کليت تغيير: چند درصد افراد تغيير کرده‌‌اند و چند درصد تغيير نکرده‌اند؟، نتايج پژوهش نشان مي‌دهد که مراجعان در پايان‌ درمان، در مؤلفه‌‌هايي که مقياس تجديد نظر شدة تأثير رويداد وايس و مارمر (IES-R) مورد سنجش قرار مي‌دهد (تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، اجتناب و بيش انگيختگي)، به 73 درصد بهبودي کلي دست يافتند. اين درصد، در مرحلۀ پيگيري دو ماهه به 74 درصد رسيد.    
    اين نتايج، حاکي از اين است که هر سه بيمار تغيير کرده‌اند. اين متغير يعني کليت تغيير تأمين شده است. با توجه به اندک بودن تعداد بيماران، اين متغير بايد در نمونه‌هاي بزرگ‌تر نيز مورد بررسي قرار گيرد. ممكن است در نمونه‌هاي بزرگ‌تر، اين کليت تغيير تا حدي کاهش يابد. در تبيين متغير کليت بايد گفت: هر سه بيمار خود را مذهبي مي‌دانستند و در مصاحبه اوليه و در فرايند درمان نيز مؤلفه‌هاي مذهبي بودن در هر سه مراجع مشهود بود. بي‌ترديد روحيۀ مذهبي بيماران و سنخيت روحيات آنان با فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي،‌ مي‌تواند در متغير کليت تغيير، تأثيرگذار بوده باشد. تببين ديگر اينکه، همه انسان‌ها فطرت مذهبي دارند. روشن است وقتي در معرض درمان‌هايي هم‌راستا با فطرت مذهبي خود قرار مي‌گيرند، احتمالاً بيشتر با تغييرات درماني، همساز و همراه مي‌گردند.
    3. عموميت تغيير: در ساير حوزه‌‌هاي زندگي چه ميزان تغيير داده است؟ در‌ حوزة  افسردگي، در مقياس BDI-II در پايان درمان، شاهد 60 درصد بهبودي کلي در مراجعان هستيم. اين درصد، در پايان ماه دوم پيگيري به 61 درصد رسيده است. مراجعان در حوزۀ اضطراب نيز در مقياس BAI، به بهبودي کلي‌ 72 درصد در پايان درمان دست يافتند. اين درصد در پايان ماه دوم پيگيري، به 74 درصد رسيد. بنابراين، مي‌توان گفت: همه بيماران تغيير کرده‌‌اند.    
    در تبيين اين بخش بايد گفت: فنون و مداخله‌هاي اسلامي به کار برده شده در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، الگويي پاسخ‌دهي انطباقي‌تري به بيماران ارائه مي‌دهند. الگوهايي همچون الگوي صبر، رضا، ذکر که مي‌تواند در کاهش اضطراب و افسردگي بيماران مؤثر باشد (ر. ک: حسيني بيرجندي، 1394) و ساير حوزه‌‌هاي زندگي بيماران را تغيير دهند.    
    از سوي ديگر، در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، فراشناخت‌هاي منفي درباره خطر و کنترل‌ناپذيري نگراني (اضطراب) و نشخوار ذهني (افسردگي) و همچنين فراشناخت‌هاي مثبت، دربارۀ سودمندي‌هاي نگراني و نشخوار ذهني به چالش مذهبي کشيده مي‌شود. به عنوان نمونه، تأکيد برخي از آموزه‌هاي اسلامي بر زندگي در زمان حال، مي‌تواند سهم بسياري در تصحيح افکار اضطراب‌آلود و افسرده‌وار داشته باشد. همان‌طور که گفته شد در جلسات روان‌درمانگري ديني، اين باور داشت در بيمار ايجاد مي‌شود كه هر رنجي كه در زندگي رخ مي‌دهد، بي‌فايده نبوده، بلكه با بازتاب و پاداش الهي در سطوح مختلف زندگي توأم است. با ايجاد اين طرز تفكر، بيمار از احساس پوچي و سرگرداني رهايي مي‌يابد. همچنين، در رويكرد مذهبي اين باور داشت كه جهان هستي واجد نظم است و بدون ارادۀ خالق هستي، برگي از درخت نمي‌افتد و اعتقاد بيماران به اين خالق هستي، بزرگ‌ترين حافظ و تكيه‌گاه است، در آنان تقويت مي‌شود (يوسفي، 1391).
    4. ميزان پذيرش: افراد تا چه اندازه‌ در‌ فرايند درمان مشارکت داشته و آن را به پايان رسانده‌اند؟ کزدين (Kazdin) معتقد‌ است‌: افت آزمودني‌‌ها را بايد به عنوان يکي از متغيرهاي درمان محاسبه نمود. آزمودني‌‌هاي اين پژوهش، از ابتدا‌ تا‌ انتها، جلسات درماني را ادامه دادند و در تمامي ده جلسه، بر اساس زمانبندي قبلي در فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، شرکت‌ کردند (حميدپور، 1389). هر چند دلايلي همچون تعداد اندک بيماران، کوتاه‌مدت بودن فراشناخت درمانگري و البته پيگيري مجدانه درمانگر، مي‌توانست در نبود افت در اين پژوهش مؤثر باشد، ولي نبايد از اين نکته غفلت كرد که در جامعة اسلامي ايران، کمتر مشاور و روان‌درمانگري يافت مي‌شود که در فرايند درمان، به صورت تخصصي و ساختارمند از ايمان و عقايد مذهبي بيمار بهره جويد. اين استفاده ساختارمند از ابعاد مذهبي بيماران، در کنار سنخيت بيشتر مداخلات درماني با باورها و نگرش‌هاي بيماران مذهبي و همچنين، تعهد اخلاقي و ايماني نسبتاً بالاتر روان‌درمانگران مذهبي نسبت به بيمارانشان، مي‌تواند در اين کاهش افت مؤثر بوده باشد.
    5. ايمني: آيا در اثر درمان، سلامت جسمي و رواني بيماران کاهش يافته است؟ مقايسۀ نمره‌هاي آزمودني‌ها در مرحلۀ خط پايه و مرحلۀ پيگيري، در همۀ ابعاد نشان داد که آزمودني‌ها به بهبودي دست يافته‌اند، ولي هر يک از آنها به ميزان معيني تغيير کرده‌اند و آثار جانبي خاصي در نتيجۀ کاربرد اين شيوۀ درمان ديده نشد. تحقيقات متعدد نشان مي‌دهد که روان‌درماني معنوي و مذهبي، در ارتقاء سلامت جسمي و رواني بيماران مؤثر است (ر.ک: حسيني بيرجندي، 1394؛ نيوبرگ و والدمن، 2010).
    6. ثبات: دستاوردهاي درمان چقدر دوام داشته‌اند؟ داگاس و رابي چاوود (2007)، معتقدند‌:‌ وجود مرحلۀ پيگيري دو ماهه، براي ارزيابي ماندگاري‌ آثار درمان کافي است. مشاهده‌ فرايند‌ پيگيري دو ماهه، در جدول 6 نشان مي‌دهد‌ که نمره‌‌هاي بيمار اول و سوم در مرحلۀ پيگيري دو ماهه، در سه خرده‌مقياس تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، اجتناب و بيش انگيختگي مقياس تجديدنظر شده، تأثير رويداد وايس و مارمر (IES-R) در مرحلۀ پيگيري، نه تنها تداوم داشته، بلکه عميق‌تر شده و به 82% و 80% بهبودي کلي رسيده است. در تببين ثبات دستاوردهاي درمان اين پژوهش، بايد گفت: به اعتقاد برخي روان‌شناسان (هادي و جان‌بزرگي، 1388)، ادغام روان‌درماني با آموزه‌هاي الهي و معنوي، پايداري درمان را به صورت چشم‌گيري افزايش مي‌دهد. همچنين، به زعم برخي پژوهشگران (دسوزا و رودريگو، 2004)، عدم توجه روان‌درماني سنتي به عنصر معنويت و ارزش‌هاي ديني در فرايند درمان، ناپايداري تغييرهاي رفتاري ايجاد شده در بلندمدت و درصد بالاي بازگشت به رفتارهاي نابهنجار را به دنبال داشته است. در زمينۀ کاهش دو درصدي بهبودي بيمار دوم، در مرحله پيگيري به نسبت پايان درمان به نظر مي‌رسد، به دليل فوت همسر و دلتنگي‌هاي بيش از حد فرزندان و عدم مداخله روان‌شناختي مستقيم، در زمينۀ مشکلات رواني- عاطفي فرزندان، دستاوردهاي درمان، به نسبت دوام کمتري داشته است. همچنين، جدول 4 نشان مي‌‌دهد که‌ ميزان‌ افسردگي بيمار اول و سوم، در مقياس BDI-II در پايان مرحله پيگيري نه تنها دوام داشته‌، بلکه‌ عميق‌‌تر شده و به 67% و 69% بهبودي رسيده‌ است. به دلايلي که گذشت، نمرة افسردگي بيمار دوم، در مقياس BDI-II در پايان مرحله پيگيري، به نسبت پايان درمان 12 درصد کاهش داشت و به 48 % بهبودي رسيد. همچنين، جدول 5 نشان مي‌‌دهد که‌ ميزان‌ اضطراب بيمار اول و سوم، در مقياس BAI در پايان مرحله پيگيري نه تنها دوام داشته‌، بلکه‌ عميق‌تر و به 82% و 79% بهبودي رسيده‌ است. نمرة اضطراب بيمار دوم، در مقياس BAI در پايان مرحله پيگيري به نسبت پايان درمان، 13 درصد کاهش داشت و به 61% بهبودي‌ رسيد. در مجموع، بهبودي کلي هر سه بيمار، در مرحلۀ پيگيري نسبت به بهبودي کلي پايان درمان در هر سه مقياس (IES-R)، BDI-II و BAI بيشتر شده است و به ترتيب، به 74%، 61% . 74% ارتقا يافته است. بنابراين، فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي در دوره پيگيري نيز قادر است دستاوردهاي درمان را در‌ بيماران‌ حفظ کند و روند‌ بهبودي‌ را ادامه دهد و اثربخشي خود را به لحاظ اين ملاک نيز به اثبات برساند.
    با توجه به عمر کوتاه و نوپا بودن اصل فراشناخت درمانگري، اين پژوهش، اولين پژوهشي است که در زمينة فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي صورت گرفته است. تا پيش از اين، فراشناخت درمانگري با رويکرد معنوي و يا رويکرد ديني (بودايي، مسيحي، اسلامي) انجام نشده است. ازاين‌رو، شايد نتوان در زمينه همسويي يا ناهمسويي يافته‌هاي اين پژوهش، با ساير پژوهش‌ها بحث کرد. اما اگر يافته‌هاي اين پژوهش را با يافته‌هاي پژوهش‌هايي که به‌طورکلي با رويکرد معنوي و ديني، به درمان اختلال تنيدگي پس از ضربه پرداخته‌اند، مقايسه کنيم بايد گفت: يافته‌هاي اين پژوهش، همسو با يافته‌هاي پژوهش عيسي‌مراد و همکاران (1389)، که اثربخشي روان‌درماني مبتني بر آموزه‌هاي ديني در کاهش نشانگان اختلال تنيدگي پس از ضربه مزمن آزادگان ايراني را به اثبات رساندند مي‌باشد. همچنين يافته‌هاي اين پژوهش همسو با يافته‌هاي تحقيق اسمعيلي (1389)، که اثربخشي درمان مرور زندگي با تأکيد بر اصول هستي‌شناسي اسلامي‌، بر کاهش نشانگان اختلال تنيدگي پس از ضربه، مورد مطالعه قرار داد مي‌باشد. يافته‌هاي پژوهش طيبي و قنبري هاشم‌آبادي (1390)، در زمينة مقايسه اثربخشي گروه‌درماني يکپارچه توحيدي و شناختي رفتاري، در کاهش فشار رواني همسران جانبازان اختلال استرس پس از ضربه نيز با يافته‌هاي اين پژوهش همسو مي‌باشد.
    در مجموع، نتايج اين پژوهش نشان مي‌دهد که فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، در کاهش تجربۀ مجدد علائم مزاحم ناخوانده، اجتناب و بيش انگيختگي از کارآيي و اثربخشي لازم برخوردار است. يکي از اهداف اصلي فراشناخت درمانگري با رويکرد اسلامي، همانا چالش مذهبي با فراشناخت‌هاي مثبت و منفي (دربارۀ علائم و افکار مزاحم و منفي تکرارشونده)، حذف سندرم شناختي - توجهي و جايگزيني آن، با الگوهاي پاسخ‌دهي بديل اسلامي به اين افکار و باورها است. به نظر مي‌رسد، اين اهداف تا حدي در اين پژوهش تحقق يافته است، هرچند تا تحقق کامل آن، راه بسياري باقي مانده است.
    همچنين، يافته‌هاي اين پژوهش از اين باور که توجه، تقويت و استفاده از باروهاي مذهبي بيمار، مي‌تواند سهم ويژه‌اي در چالش با باورهاي فراشناختي مثبت و منفي داشته باشد، حمايت مي‌کند. آموزه‌هاي اسلامي مورد استفاده در مداخلات و چالش‌هاي مذهبي، علاوه بر تضعيف باورهاي فراشناختي مثبت و منفي، به نوبه خود در معنادهي و مفهوم‌بخشي به حوادث و سوانح رانندگي و تصحيح تفسير آسيب‌زاي بيمار از آنها مؤثر است. اين مهم، در فرايند درمان به خوبي ملموس و مشهود بود.
    اين پژوهش، اگر چه به دليل رويکرد اسلامي‌اش در نوع خود بديع است، ولي با محدوديت‌هاي چندي روبه‌رو بوده است. پژوهش به شکل تک‌موردي و با 3 بيمار انجام گرفت که تعميم‌پذيري دستاوردهاي درمان را به ساير افراد جامعه محدود مي‌کند. همچنين، آزمودني‌هاي پژوهش همگي از جنس مذکر بودند. از‌اين‌رو، پيشنهاد مي‌شود که اثربخشي اين رويکرد درماني در حجم نمونه بيشتر و همچنين، جنس مؤنث مورد بررسي قرار گيرد. در اين پژوهش، فقط يک نوع ضربه (يعني ضربۀ ناشي از تصادفات رانندگي) مورد مطالعه قرار گرفت. اين امر تعميم‌پذيري نتايج درمان را به ساير ضربه‌ها محدود مي‌کند. نتايج اين پژوهش را بايد با احتياط تفسير کرد؛ چرا که پژوهشگر و ارزياب يک نفر بوده است و ممکن است در نتايج سوگيري‌هاي پديد آمده باشد. بنابراين، پيشنهاد مي‌شود که در پژوهش‌هاي آينده، ارزياب‌هاي مستقل (به جز درمانگر) به ارزيابي دستاوردهاي درماني بپردازند. هر چند در اين پژوهش از آموزه‌هاي اسلامي استفاده شده، ولي با توجه به جايگاه ويژه استعاره‌ها در درمان، بايد سعي كرد در پژوهش‌هاي بعدي تا حد امکان از استعاره‌هايي با مضمون اسلامي استفاده کرد.
     
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1390، ترجمۀ محمد دشتي، قم، هجرت.
    • اسمعيلي، معصومه، 1389، «مطالعه اثربخشي درمان مرور زندگي با تأکيد بر اصول هستي‌شناسي اسلامي‌ بر کاهش نشانگان اختلال استرس پس از سانحه»، فرهنگ مشاوره و روان‌درماني، ش 2، ص 53-78.
    • بيان‌زاده، سيداكبر، 1376، «ضرورت نگاه به ارزش‌هاى دينى در انتخاب رويكرد مشاوره و روان‌درمانى»، در: چکيده مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روانى، تهران.
    • بيدآبادي، حکيم آقامحمد، ۱۳۷۹، حُسن دل در سير و سلوک‌ الي‌‌الله‌، قم، نهاوندي.
    • پناغي، ليلي و همکاران، 1385، «اعتباريابي نسخه فارسي مقياس تجديد نظر يافته تأثير حوادث»، مجله دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران، ش 3، ص 104-121.
    • تميمي آمدي، عبدالواحد، 1334، غررالحکم و دررالکلم، قم، دارالکتاب.
    • حسيني بيرجندي، مهدي، 1394، روان‌درماني و مشاوره با رويکرد اسلامي، تهران، آواي نور.
    • حميدپور، حسن و همکاران، 1389، «ﻛﺎرآﻳﻲ ﻃﺮح‌واره درﻣﺎﻧﻲ در درﻣﺎن زﻧﺎن ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ اﺧﺘﻼل اﺿﻄﺮاب ﻓﺮاﮔﻴﺮ»، انديشه و رفتار، ش 63، ص 420-431.
    • خدادادي، نعيما و همکاران، 1393، «عوامل مرتبط با شروع اختلال استرس پس از سانحه در حوادث جاده‌اي»، پرستاري و مامايي جامع‌نگر (فصل‌نامه دانشكده‌هاي پرستاري و مامايي استان گيلان)، ش 72، ص 9-17.
    • شريفي‌نيا، محمدحسين، 1388، «درمان يکپارچه‌ي توحيدي، رويکردي ديني در درمان اختلالات رواني»، مطالعات اسلام و روان‌شناسي، ش 4، ص 25-42.
    • فخررازي، محمد‌بن عمر، 1371، تفسير کبير (مفاتيح‌الغيب)، ترجمة علي‌اصغر حلبي، تهران، اساطير.
    • مفيد، محمد‌بن محمد، 1394، امالي شيخ مفيد، ترجمۀ طه طرزي، تهران، آدينه سبز.
    • عيسي‌مراد، ابوالقاسم و همکاران، 1389، «اثربخشي روان‌درماني مبتني بر آموزه‌هاي ديني در کاهش نشانگان اختلال استرس پس ضربه‌اي (PTSD) مزمن آزادگان ايراني»، فرهنگ مشاوره و روان‌درماني، ش 1، ص 1-18.
    • طيبي، هاجر و بهرامعلي قنبري‌‌هاشم‌ آبادي، 1390، «مقايسه اثربخشي گروه‌درماني يکپارچه توحيدي و شناختي رفتاري در کاهش فشار رواني همسران جانبازان اختلال استرس پس از ضربه»، روان‌شناسي و دين، ش 13، ص 23-35.
    • گودرزي، محمدعلي، 1390، «رابطة نگرش مذهبي و علائم اختلال استرس پس از سانحه در زلزله زدگان شهرستان بم»، اصول بهداشت رواني، ش 50، ص 93-182.
    • محمدى رى شهرى، محمد، 1395، ترجمه ميزان‌الحکمه، ترجمة حميدرضا شيخي، چ پانزدهم، قم، دارالحديث.
    • ميكاييلي بارزيلي، نيلوفر و همکاران، 1390، «مقايسه اثربخشي درمان اسلامي و درمان شناختي- رفتاري در مبتلايان به اختلال وسواس فکري- عملي»، دستاوردهاي روان‌شناختي (علوم تربيتي و روان‌شناسي)، ش 2، ص 61-86.
    • ﻧﻴﻜﻮ، ﻧﺮﻳﻤﺎﻥ و علی ﺗﻮﻛﻠﻲ ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ، 1391، «ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺳﻬﻢ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﺭﯾﻠﯽ ﻭ ﻧﺮﺥ ﺗﺼﺎﺩﻓﺎﺕ ﻭ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺩﺭ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﺟﺎﺩﻩ‌ﺍﯼ»، در: مجموعه مقالات ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯿﻦ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﻭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺍﯾﺮﺍﻥ، تهران.
    • ولز، آدريان، 1392، راهنماي عملي درمان فراشناختي اضطراب و افسردگي، ترجمۀ شهرام محمدخاني، تهران، وراي دانش.
    • هادي، مهدي و مسعود جان‌بزرگي، 1388، «اثربخشي درمان يکپارچه توحيدي بر مؤلفه‌هاي شخصيت و باليني»، روان‌شناسي و دين، ش 6، ص 12-28.
    • يوسفي، ناصر، 1391، «تأثير شناخت درماني مذهب‌محور و معنا‎درمانگري بر کاهش نشانگان افسردگي، اضطراب و پرخاشگري دانشجويان»، فرهنگ مشاوره و روان‌درماني، ش 10، ص 87-102.
    • American Psychiatric Association, 2013, Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, American Psychiatric Publishing Incorporated.
    • Astrow, A. B, et al ,2001, “Religion, spirituality, and health care: social, ethical, and practical considerations”, American Journal of Medicine, N. 110, p. 283-287.
    • Barlow, D. H, & Hersen, M, 1997, Single case experi- mental designs strategies for studying behavior change, New York, Pergamon Press.
    • Bennett, H, & Wells, A, 2010, “Metacognition, memory disorganization and rumination in posttraumatic stress symptoms”, Journal of Anxiety Disorders, N. 24, p. 318–325.
    • Bunting, B. P, et al , 2013, “Trauma Associated With Civil Conflict and Posttraumatic Stress Disorder: Evidence From the Northern Ireland Study of Health and Stress”, Journal of Trauma Stress, N. 26, p.134-141.
    • Carmil, D, & Breznitz, S, 1991, “Personal trauma and world view-Are extremely stressful experiences related to political attitudes, religious beliefs, and future orientation”, Journal of Traumatic Stress, N. 4, p. 393-405.
    • Creamer, M, et al, 2003, “Psychometric properties of the Impact of Event Scale-Revised”, Behaviour Research and Therapy, N. 41, p. 1489-1496.
    • Connor, K. M, et al, 2003, “Spirituality, Resilience, and Anger in Survivors of Violent Trauma: A Community Survey”, Journal of Traumatic Stress, N. 16, p. 487-494.
    • Coronas, R, et al, 2008, “Clinical and socio demographic variable with the onset of post traumatic stress disorder in road traffic accidents”, Journal of Depression and Anxiety, N. 25, p. 16-23.
    • Dugas, M. J, & Robichaud, M, 2007, Cognitive-behavioral Treatment for Generalized: Anxiety Disorder from Science to Practice, New York, Rutledge.
    • Falsetti, S. A, et al, 2003, “Changes in Religious Beliefs Following Trauma”, Journal of Traumatic Stress, N. 16, p. 391-398.
    • Fata, L, et al, 2005, “Semiotic Structures of schemas: anxiety modes & cognitive processing of anxiety information; A comparison between two conceptual frameworks”, Journal of Thought & Behavior, N. 11, p. 18-30.
    • Ingram, R. E, et al, 2000, “Empirically supported treatment: A Critical analysis”, In. C. R. Snyder & Q. R. E. Ingram (Eds.), Handbook of psychological change. New York: Wiley
    • Kendler, K. S, et al, 2003, “Dimensions of religiosity and their relationship to lifetime”, American Journal of Psychiatry, N. 11, p. 18-30.
    • Leaman, S. C, 2009, “Risk factors for psychological distress and uses of religious coping among African torture survivors”, The George Washington University, N. 132, p. 140-175.
    • Loebach Wetherell, J, & Gatz, M, 2005, “The Beck Anxiety Inventory in Older Adults With Generalized Anxiety Disorder”, Journal of Psychopathology and Behavioral Assessment, N. 27, p. 17-24.
    • McIntosh, D. N, et al, 2011, “The distinct roles of spirituality and religiosity in physical and mental health after collective trauma: a national longitudinal study of responses to the 9/11 attacks”, Journal of Behavioral Medicine, N. 34, p. 497–507.
    • Newberg, A, & Waldman, M. R, 2010, How God Changes Your Brain: Breakthrough Findings from a Leading Neuroscientist, NewYork, Baltimore Books.
    • Pargament, K, 2001, The Psychology of Religion and Coping: Theory, Research, Practice, Guilford Press.
    • Ogels, B. M, et al, 2001, “Clinical significance: History, Application and current practice”, Clinical psychological Review, N. 21, p. 421- 446.
    • Shaw, A, et al, 2005, “Religion, spirituality, and posttraumatic growth: A systematic review”, Mental Health Religion & Culture, N. 8, p. 1-11.
    • Sigmund. J. A, 2003, “Spirituality and Trauma: The Role of Clergy in the Treatment of Posttraumatic Stress Disorder”, Journal of Religion and Health, N. 42, p. 221-230.
    • Trevino, K. M, & Archambault, E, 2012, “Religious Coping and Psychological Distress in Military Veteran Cancer Survivors”, Journal of Religion and Health, N. 51, p. 87–98.
    • Wang C. H, et al ,2005, “Post-traumatic stress disorder, depression, anxiety and Quality of life in patients with traffic–related in juries”, Journal of Advanced Nursing, N. 52, p. 22-30.
    • Wells, A, 2009, Metacognitive Therapy for Anxiety and Depression, New York: Guilford Press.
    • Wells, A, 2013, “Advances in Metacognitive Therapy. International Journal of Cognitive Therapy”, Innovations and Advances in the Cognitive-Behavioral Therapies, N. 6, p. 186-201.
    • Wells, A, & Sembi, S, 2004, “Metacognitive therapy for PTSD: a preliminary investigation of a new brief treatment”, Journal of Behavior Therapy and Experimental Psychiatry, N. 35, p. 307–318.
    • Wells, A, & Colbear, J. S, 2012, “Treating Posttraumatic Stress Disorder With Metacognitive Therapy: A Preliminary Controlled Trial”, Journal of Clinical Psychology, N. 68, p. 373–381.
    • Wells, A, & Welford, M, 2008, “Chronic PTSD Treated With Metacognitive Therapy: An Open Trial”, Cognitive and Behavioral Practice, N. 15, p. 85–92.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدینی، نصیر، فتحی آشتیانی، علی، جان بزرگی، مسعود، سالاری فر، محمدرضا.(1396) اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی پس از ضربه. فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(1)، 5-26

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    نصیر عابدینی؛ علی فتحی آشتیانی؛ مسعود جان بزرگی؛ محمدرضا سالاری فر."اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی پس از ضربه". فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10، 1، 1396، 5-26

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدینی، نصیر، فتحی آشتیانی، علی، جان بزرگی، مسعود، سالاری فر، محمدرضا.(1396) 'اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی پس از ضربه'، فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(1), pp. 5-26

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عابدینی، نصیر، فتحی آشتیانی، علی، جان بزرگی، مسعود، سالاری فر، محمدرضا. اثربخشی فراشناخت درمانگری با رویکرد اسلامی در درمان افراد مبتلا به اختلال تنیدگی پس از ضربه. روان‌شناسی و دین، 10, 1396؛ 10(1): 5-26