پیشبینی عمل به باورهای دینی براساس سبکهای مقابلهای و خودکارآمدی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
بر اساس نظريههاي بسياري از جامعهشناسان، از جمله وبر، گينز و برديو، و بر خلاف نظر مارکس، امروزه تنها عامل اقتصادي نميتواند تعيينکنندة شيوة زندگي افراد باشد، بلکه ساير عوامل از جمله سرمايههاي مذهبي، در سبک زندگي انسان مؤثرند (استوري، 1389، ص 43). مذهب بهعنوان نظام اعتقادي سازمانيافته، همواره با مجموعهاي از آيينها و اعمال تعريف شده است که تعيينکنندة شيوة پاسخدهي افرد به تجارب زندگي است (زولينگ (Zulling) و همكاران، 2006). مذهب و باورهاي ديني شامل کيفياتي است که به بافت ديني- سنتي فرد اشاره دارد (کلي (Kelley)، 2008) و در شکلگيري هويت فردي مؤثر است (نجفي و همكاران، 1385).
رفتار مذهبي، يکي از رفتارهاي پيچيدة انساني است که کمتر مورد توجه قرار گرفته بود؛ در حال حاضر اهميت آن براي متخصصان روانشناختي و متفکران دين ثابت شده است که عمل به باورهاي ديني، عامل بازدارندة محکمي براي بسياري از بيماريها، بخصوص بيماريهاي رواني ميباشد (غباريبناب، 1374).
در زمينة رابطه عمل به باورهاي ديني، با سبکهاي مقابلهاي نيز ميتوان گفت: باور به دين بعد مهمي از سلامت و بهزيستي در افراد است. عمل به باورهاي ديني، به زندگي افراد معنا ميبخشد و به عنوان منبع مقابلهاي مهم بهشمار ميآيد و در مديريت موقعيتها به افراد کمک ميکند (تس (Tse) و همكاران، 2007). رفتارهاي مذهبي موجب کاهش استرس رواني و بالا رفتن سرعت بهبودي اختلالات هيجاني و خلقي ميشود (کوئينگ، 2008).
به نظر ميرسد، افراد مذهبي و غيرمذهبي ميزان فشار رواني مشابهي را تجربه ميکنند. اما افراد مذهبي بهتر ميتوانند با رويدادهاي منفي زندگي و عوامل فشارزاي رواني مقابله کنند. باورهاي مذهبي، همچون يک «سپر» در برابر استرسهاي زندگي عمل ميکنند و از اين طريق، به فرد در انتخاب مقابلهاي مناسب و مؤثر ياري ميرسانند. اگرچه همة افراد مشکلات و عوامل استرسزا را در زندگيشان تجربه ميکنند و بايد شيوههايي براي مقابله با اين مشکلات پيدا کنند. اينکه مردم چگونه با استرس مقابله ميکنند، از شخصي به شخص ديگر متفاوت است (چراغي و همكاران، 1391).
سبکهاي مقابلهاي، به سه دستۀ مسئلهمحور، هيجانمحور و اجتنابمحور تقسيم ميشوند. در سبک مسئلهمدار، فرد در جستوجوي اطلاعات بيشتر در مورد مسئله و برنامهريزي خاص براي حل آن است. در سبک هيجانمدار، فرد بر خود متمرکز شده و تلاشهاي او متمرکز بر کاهش احساسات ناخوشايند است. از سوي ديگر، رفتارهاي اجتنابي ممکن است به صورت روي آوردن و درگيري در يک فعاليت تازه و يا به شکل رويآوردن به اجتماع و ساير افراد ظاهر شود (هرن و ميشل (Haren & Mitchell)، 2003؛ به نقل از جعفرنژاد و همكاران، 1384).
افراد به کمک اين سبکها، در مقابل رويدادهاي فشارزاي رواني، به سازگاري لازم دست مييابند. درواقع، پاسخ انسان به فشار رواني تحت تأثير برداشت از رويداد فشارزاي رواني قرار ميگيرد. مقابله با فشار رواني، مستلزم اين است که فرد از منابع سازش خود استفاده کند تا بتواند با خواستههاي دروني و بروني انطباق يابد.
در سال 2000، نتيجۀ 61 مطالعه از 101 مطالعه انجام شده نشان داد که ميزان افسردگي افراد داراي عمل به باورهاي ديني کمتر از ساير گروهها است؛ در ضمن سرعت بهبودي افسردگي آنها، بيشتر از ساير گروهها بود (کوئينگ (Koieng)، 2008). در مطالعهاي که روي جانبازان جنگي صورت گرفت، نتايج نشان داد که اين افراد براي کنترل علائم افسردگي، اضطراب و داشتن سلامترواني پايدار در طول جنگ، از فعاليتهاي مذهبي و ديني بهعنوان شيوههاي مقابلهاي مثبت و انطباقي استفاده ميکردند (هاسانوويک و پاجويک، 2010).
عمل به احکام ديني و دين محور بودن، نياز به ويژگيهاي شخصيتي مانند خودکارآمدي دارد. نتايج تحقيقات محققان نشان ميدهد که عمل به باورهاي ديني، بر خودکارآمدي تأثير مثبت دارد (فرانسيس و همكاران، 2001). خودکارآمدي يکي از مهمترين مؤلفههاي کسب موفقيت و سازشيافتگي است و در قلمرو روانشناسي مثبت جاي ميگيرد (اشنايدر و لوپز، 2002). سازة خودکارآمدي- باور به اينکه من ميتوانم به اعتقادات فرد، مبني بر توانايي انجام تکاليف در شرايط خاص اشاره دارد. افزون بر اين، نوع ديگر خودکارآمدي، به باور کلي فرد در مورد توانمندي و قابليتهاي خود اشاره دارد (ر.ك: مادوکس، 2002). نظرية خودکارآمدي بر اين فرض مبتني است که باور افراد در مورد تواناييها و استعدادهايشان، آثار مطلوبي بر اعمال آنها دارد و مهمترين عامل تعيينکنندة رفتار است (بندورا، 1989). خودکارآمدي، بر انتخاب رفتار، تلاش و پشتکار و پيگيري اهداف مؤثر است و چگونگي مواجهه با موانع و چالشها را تعيين ميکند. طبق نظريه بندورا، خودکارآمدي نقش مهمي در سازگاري روانشناختي، مشکلات رواني، سلامت جسماني و نيز راهبردهاي تغيير رفتار خودرهنمون و مشاوره دارد (ر.ك: مادوکس، 2002). پايبند بودن به ارزشهاي زندگي، در جستوجوي معني زندگاني بودن، از مفاهيم دير آشنايي هستند که در زندگي صنعتي امروزي رنگ و بوي خود را از دست دادهاند، اما صرفنظر از تأثيري که اين مفاهيم در زندگي شخصي فرد دارند، اثر مثبت و سازندة آنها در سلامت جسمي و افزايش خودکارآمدي اهميتي دوباره يافته است (آقاجاني و همكاران، 1386، ص 56 و 57). افراد مذهبي از طريق اين احساس که خداوند آنها را دوست دارد، حامي آنها است و موجب ميشود که آنها از خودکارآمدي بالاتري نسبت به ساير گروهها برخوردار باشند (ريچاردز و برگين (Richards & Bergin)، 1999). مذهب، به افراد مذهبي نوعي احساس کنترل و کارآمدي ميبخشد که ريشة خدايي دارد. اين امر ميتواند کاهشيافتگي کنترل شخصي را جبران کند (چنگ و جانسون (Jang & Johnson)، 2004). همچنين ديوريز و همکاران معتقدند که ميزان عزتنفس، خودکارآمدي، سازگاري بينفردي و رضايت از زندگي در افراد ديندار بالاتر ميباشد (ديوريز (Duriez) و همكاران، 2004). سمالز و بوئن (به نقل از آقاجاني و همکاران، 1386، ص 56 و 57) اعتقاد داشتند که ايمان به وجود قدرت لايزال الهي موجب افزايش خودکارآمدي افراد مذهبي ميشود (همان).
با توجه به اينکه، بررسي نگرش عمل به باورهاي ديني در زنان متأهل و ارتباط آن، با شيوههاي مقابله و خودکارآمدي، موضوعي مهم در اين پژوهش است، اين پژوهش به ارتباط بين عمل به باورهاي ديني، سبکهاي مقابله و خودکارآمدي در زنان متأهل ميپردازد.
روش پژوهش
طرح پژوهش حاضر، توصيفي و از نوع همبستگي بود. جامعة آماري کلية زنان متأهل شهر رشت 1393 بودند که از اين ميان 200 زن به شيوة نمونهگيري در دسترس انتخاب شدند. براي جمعآوري اطلاعات نيز از ابزارهاي زير استفاده شد:
مقياس عمل به باورهاي ديني: اين مقياس توسط نيلسون (1995) براي روش تحليل عوامل ساخته شده است که 23 سؤال دارد. مواد آزمون، در چهار حوزة رفتار مذهبي شخصي، رفتار مذهبي جمعي، رفتار عملي و ديني ميسنجد. ضريب آلفاي کرونباخ مقياس رفتار مذهبي و ايمان 92 درصد گزارش شده است. ضريب آلفاي کرونباخ، رفتار مذهبي شخصي 88 درصد، رفتار مراسم ديني 88 درصد، رفتار عملي 89 درصد و ايمان 95 درصد گزارش شده است. همچنين اين مقياس با مقياس دلسوزي همبستگي مثبت و با مقياس دلبستگي رابطة منفي داشت (نريماني و ابوالقاسمي، 1384، ص 201). در ايران ابراهيمي و غفاري اين آزمون را هنجاريابي کردند و ضريب آلفاي کرونباخ آزمون، 87 درصد به دست آوردند (ابرهيمي و غفاري، 1384). همچنين در مطالعة فني اصل و رجبي (1387) ضريب آلفاي کرونباخ پرسشنامه، 88 درصد بهدستآمده است.
مقياس مقابلهاي جالوويس: اين مقياس توسط جالوويس و پاورز (1984) ساخته شده است. روايي و پايايي مقياس، شيوههاي مقابلهاي استاندارد جالوويس توسط انبوهي زهري و عزيزنژاد در داخل کشور و جين در خارج از کشور سنجش و تأييد شده است. سبکهاي مقابلهاي موجود در اين مقياس، براي دستکاري استرس مورد استفاده قرار ميگيرد. اين مقياس، 39 آيتم دارد و هر آزمودني، به اين آيتمها به صورت هرگز «0»، گاهي اوقات «1»، اغلب اوقات «2» و هميشه «3» پاسخ ميدهد. پرسشنامة مقابله، سه سبک مقابله را به شرح زير ميسنجد:
1. سبک مقابلة رويارويي: در اين سبک، بر دستکاري موقعيت آشفته تمرکز ميشود و شامل مواجة مستقيم با مسائل تجربه شده مي شود. اين سبک مقابله، توسط 13 آيتم (1، 2، 6، 7، 8، 9، 10، 12، 13، 16، 17، 19، 25) مورد سنجش قرار ميگيرد.
2. سبک مقابلة آرامکننده: اين سبک شامل پيگيري تنشهاي ميانجي حاصل از يک مسئله با تلاش جهت ادراک آن بدون مواجة مستقيم با آن ميشود. اين سبک مقابله، توسط 14 آيتم (3، 4، 11، 15، 18، 20، 21، 28، 31، 34، 35، 36، 38) مورد سنجش قرار ميگيرد.
3. سبک مقابلة هيجاني: اين سبک شامل بيان هيجانات و ابراز برخي از اين ناراحتيها توسط موقعيت به منظور تداوم عملکرد ايجاد ميشود. اين سبک مقابله، 9 آيتم دارد (14، 22، 23، 24، 27، 29، 30، 32، 37) و مورد سنجش قرار ميگيرد.
اعتبار سازه و پايايي اين پرسشنامه بسيار خوب و مناسب گزارش شده استو در مطالعة گوستاوسون ضريب آلفاي کرونباخ سبک مواجهه 80%؛ سبک هيجاني72% و سبک آرامکننده 65% بهدستآمده است. در مطالعة گوستاوسون و همکاران، بين سبکهاي مقابلهاي در بيماران داراي آشفتگي هيجاني و بيماران بدون آشفتگي هيجاني، تفاوت معناداري بهدستآمده است.
پرسشنامه خودکارآمدي: براي سنجش خودکارآمدي از پرسشنامه خودکارآمدي شرر و مادوکس (1982) استفاده شد. اين پرسشنامه، در مقياس ليکرت و با 17 سؤال تدوين شده است که در مقابل هر سؤال، 5 گزينه از کاملاً موافقم تا کاملاً مخالفم وجود دارد. پايينترين نمره 17 و بالاترين نمره 85 ميباشد. بهادري خسروشاهي و هاشمي نصرتآباد (1391)، در پژوهش خود آلفايکرونباخ اين مقياس را 81/0 گزارش کردند. پايايي اين مقياس در پژوهش براتي، 79/0، عبدينيا 85/0 به دست آمد، که اين پژوهشها به نقل از گنجي ارژنگ و نقي فراهاني (2009) ميباشد. نجفي و فولادجنگ (1386)، ميز 30 نفر از آزمودنيها را به طور تصادفي جدا کرد و آزمون خودکارآمدي را براي آنها اجرا کرد. آلفاي کرونباخ برابر 83/0 بهدست آمد و از طريق روش اسپيرمنبروان نيز 83/0 به دست آمد.
يافتههاي پژوهش
تعداد 200 زن با ميانگين سني 79/42 سال و انحراف معيار 72/9 در اين پژوهش شرکت داشتند.
جدول 1. ميانگين، انحراف معيار نمرات آزمودنيها در باورهاي ديني و سبکهاي مقابله و خودکارآمدي
متغيرها ميانگين انجراف معيار
مقابلهاي رويارويي 90/21 02/4
مقابلهاي آرامکننده 64/18 14/4
مقابلهاي هيجاني 58/11 27/3
خودکارآمدي 46/24 48/4
باورهاي ديني 80/102 06/23
جدول 2. ضرايب همبستگي نمرات آزمودنيها در سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي و باورهاي ديني
متغيرها 1 2 3 4 5
مقابلهاي رويارويي 1
مقابلهاي آرامکننده **39/0
01/0 1
مقابلهاي هيجاني *96/0
05/0 **31/0
01/0 1
خودکارآمدي *26/0
05/0 *35/0
05/0 *21/0
05/0 1
باورهاي ديني *27/0
05/0 **20/0
01/0 *09/0
05/0 *45/0
05/0 1
01/0**p<؛ 05/0*p<
با توجه به نتايج جدول 2، بين عمل به باورهاي ديني و سبک مقابلهاي رويارويي (27/0r=، 05/0p=) و سبک مقابلهاي آرامکننده (20/0r=، 01/0p=) و خودکارآمدي (45/0r=، 05/0p=)، همبستگي مثبت و معنيدار وجود دارد.
جدول 3. نتايج تحليل رگرسيون گام به گام به روش همزمان جهت پيشبيني عمل به باورهاي ديني
مدل R R2 F Sig
1 32/0 10/0 245/19 0001/0
نتايج جدول 3 نشان ميدهد که تقريباً 10 درصد از واريانس عمل به باورهاي ديني، بر اساس متغيرهاي سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي قابل پيشبيني است. نسبت F نيز بيانگر اين است که رگرسيون متغير عمل به باورهاي ديني، بر اساس متغيرهاي سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي معنادار ميباشد.
جدول 4. نتايج تحليل رگرسيون عمل به باورهاي ديني براساس سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي
متغير ملاک متغيرهاي پيشبين B SE B T P آمارههاي همخطي
تحمل VIP
عمل به باورهاي ديني مقدار ثابت 71/60 30/6 62/9 001/0
سبک مقابلهاي رويارويي 20/1 47/0 21/0 55/2 01/0 84/0 18/1
سبک مقابلهايآرامکننده 69/0 41/0 13/0 68/1 09/0 88/0 13/1
سبک مقابلهاي هيجاني 23/1- 49/0 2/0- 52/2- 01/0 88/0 12/1
خودکارآمدي 49/0 53/0 08/0 93/0 35/0 82/0 21/1
نتايج ضرايب رگرسيون نيز نشان ميدهد که تنها t، حاصل از سبکهاي مقابلهاي رويارويي، سبکهاي مقابلهاي آرامکننده و خودکارآمدي معنادار است؛ به اين معني که اين سه متغير ميتوانند به صورت معنيداري عمل به باورهاي ديني را پيشبيني کنند. آمارههاي خطي هم نشان ميدهند كه متغير پيشبين سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي، به صورت خطي مستقل از هم ميباشند.
بحث و نتيجهگيري
با توجه به اهميت باورهاي ديني در زندگي انسانها، اين پژوهش با هدف بررسي رابطة بين عمل به باورهاي ديني بر اساس سبکهاي مقابله و خودکارآمدي در زنان متأهل شهر رشت انجام گرفت. يافتههاي پژوهش نشان داد که بين سبکهاي مقابلهاي آرامکننده و رويارويي و خودکارآمدي، با عمل به باورهاي ديني زنان متأهل همبستگي مثبت معناداري وجود دارد (01/0p<). همچنين، نتايج تحليل رگرسيون نيز روشن کرد که 10 درصد از کل واريانس عمل به باورهاي ديني، به وسيلة متغيرهاي سبکهاي مقابلهاي و خودکارآمدي پيشبيني ميشود. در ادامه به بحث و نتيجهگيري پيرامون اين يافتهها ميپردازيم.
با توجه به نتايج بهدستآمده، بين باورهاي ديني و سبکهاي مقابلهاي آرامکننده و رويارويي رابطه وجود دارد. اين يافته، با يافتههاي غفاري و همكاران(1390)، صديقيارفعي و همكاران (1391) و هاسانوويک و پاجويک (2010) همسو ميباشد. در تبيين اين يافته ميتوان گفت: افراد داراي باورهاي ديني بالا و يا به عبارت ديگر، افراد ديندار در مواجهه با موقعيتهاي استرسزا، بيشتر از سبکهاي مقابلهاي رويارويي و آرامکننده استفاده ميکنند. فردي که در مواجهه با موقعيتهاي آشفته، از سبک مقابلة رويارويي استفاده ميکند، سعي ميکند بر دستکاري موقعيت آشفته تمرکز کند و با مسائل به صورت مستقيم مواجه شود و براي حل مسائل، راهحلي پيدا کند.
همچنين، ضريب همبستگي نشان داد که بين سبک مقابلهاي هيجاني، با عمل به باورهاي ديني همبستگي وجود ندارد؛ افرادي که نتوانند با موقعيتهاي آشفته به صورت مستقيم مواجه شوند و نتوانند بر دستکاري موقعيت آشفته تمرکز کنند، بيشتر از اين سبک استفاده ميکنند. اين سبک (سبک هيجاني)، شامل بيان هيجانات و ابراز برخي از ناراحتيهايي است که توسط موقعيت براي تداوم عملکرد ايجاد ميشود. پس افراد داراي باورهاي ديني بالا، کمتر از اين سبک در مواجهه با موقعيتهاي آشفته استفاده ميکنند.
در تبيين اين يافتهها ميتوان گفت: روانشناسي بهداشت، در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبک زندگي افراد، در چگونگي سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است. شيوههاي مقابله، تواناييهاي شناختي و رفتاري هستند که توسط فردِ در معرض استرسِ براي کنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني که فشارآور بوده و فراتر از منابع فرد ميباشند، به کار گرفته ميشوند. در همين راستا، مقابلة مذهبي به عنوان روشي که از منابع مذهبي مانند دعا و نيايش، توکل و توسل به خداوند و... براي مقابله استفاده ميکند، تعريف شده است. يافتههاي اخير نشان دادهاند ازآنجاکه اين نوع مقابلهها هم بهعنوان حمايت عاطفي و هم وسيلهاي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند، ميتوانند به کارگيري مقابلههاي بعدي را تسهيل نمايند. ازاينرو، به کارگيري آنها براي بيشتر افراد مفيد ميباشد. بهطورکلي، مقابلۀ مذهبي متکي بر باورها و فعاليتهاي مذهبي است و از اين طريق، در کنترل استرسهاي هيجاني و ناراحتيهاي جسمي به فرد کمک ميکند، داشتن معني و هدف در زندگي، احساس تعلق داشتن به منبعي والا، اميدواري به کمک و ياري خداوند، در شرايط مشکلزاي زندگي، برخورداري از حمايتهاي اجتماعي، روحاني و... همگي از جمله منابعي هستند که افراد مذهبي با برخورداري از آنها ميتوانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي، آسيب کمتري را متحمل شوند. بنا به اعتقاد علامه طباطبائي «انسان در صورت پذيرفتن توحيد و عمل به قوانين دين ظرفيت روانياش گستردهتر ميشود، در غير اين صورت زندگي تيره و تاري خواهد داشت» (كوئينگ، 2008).
بنابراين، دينداري و باورهاي مذهبي بهعنوان يک مفروضه ميتواند جنبههاي سخت زندگي را تنظيم کند و بهعنوان يک پشتيبان، براي مقابله با عوامل استرسزا و مشکلات قلمداد شوند (تدروس (Tedrus) و همکاران، 2013). در همين راستا، نتايج پژوهش کيد و همکاران (2003) نشان ميدهد مردمي که هيچ ديني ندارند، بيشتر از اختلال و علائم افسردگي رنج ميبرند (به نقل از: احمدي گتاب (AhmadiGatab)، 2011)
يافتة دوم مبني بر رابطه خودکارآمدي و عمل به باورهاي ديني، با يافتههاي تسي و همکاران (2005)، پاول (Powell) و همكاران (2008)، يه و بال (2009) و براکستون (Braxton) و همكاران (2010) همسو است. در تبيين يافته ميتوان گفت: بر اساس نظريههاي روانشناختي، راهبردهاي مقابلهاي آرامکننده و رويارويي، نقش مهمي در کاهش استرس و در نتيجه سلامت روان افراد دارند (جعفري و همكاران، 1393). به عبارت ديگر، هرچه منابع افراد براي مقابله بيشتر باشد، کمتر احتمال وجود دارد تا گرفتار موقعيتهايي شوند که در آنها آسيبپذير هستند. افراد برخوردار از شيوههاي مقابلهاي رويارويي و آرامکننده، به خوبي قادر هستند رويدادهاي زندگي را مديريت کنند، در تصميمگيري توانمند باشند و اعتماد به نفس بالايي داشته باشند. باورهاي ديني، يک نوع پردازش شناختي و يافتن معنا در زندگي است. عمل به باورهاي ديني، سيستمهاي حمايتي زيادي را در جهت کمک به افراد معرفي ميکند. اين کار موجب تقويت راهبردهاي مقابلهاي در آنان ميشود. افرادي که داراي نظام ارزشي قوي هستند، اعتقاد دارند که خداوند حامي آنها است و آنها را دوست دارد. اين احساس، به افراد مذهبي نوعي احساس کنترل و کارآمدي ميبخشد، که اين احساس خودکارآمدي، ريشه خدايي دارد و ميتواند کاهشيافتگي کنترل شخصي آن را جبران کنند. به طور خلاصه، پيچيدگي عصرحاضر موجب شده است که انسان به طور مداوم در برابر ناملايمات از خود ناسازگاري نشان دهد. يکي از شيوههاي مؤثر براي افزايش استعداد و ظرفيت انسان، براي برخورد با اين استرسها عنصر دين است. همواره ايمان و اعتقاد مذهبي داراي اهميت بوده، درمان مبتني بر ايمان به خداوند، بهعنوان نيروي مافوق طبيعت سابقهاي ديرينه در بين پيروان مذاهب گوناگون داشته است. از آن ميتوان براي کاهش استرس و افزايش خودکارآمدي استفاده کرد که خودکارآمدي بالا، هم به نوبۀ خود ميتواند ميزان استرس را کمتر سازد.
- ابراهيمي، عادل و غلامرضا غفاري، 1384، رابطه بين رفتار مذهبي و خودکارآمدي با ميزان استرس ادراک شده در دانشجويان، پاياننامه کارشناسي ارشد چاپ نشده، اردبيل، دانشگاه محقق اردبيلي.
- استوري، جان، 1389، مطالعات فرهنگي درباره فرهنگ عامه، ترجمة حسين پايند، تهران، آگاه.
- آقاجاني، سيفالله و همكاران، 1386، مذهب و سلامت روانشناختي، اردبيل، باغ رضوان.
- بهارديخسروشاهي، جعفر و تورج هاشمينصرتآباد، 1391، «رابطة اضطراب اجتماعي، خوشبيني خودکارآمدي با بهزيستي روانشناختي در دانشجويان»، مجله پزشکي اروميه، سال دوم، ش 23، ص 115-122.
- جعفرنژاد، پروين و همكاران، 1384، «بررسي رابطۀ پنج عامل بزرگ شخصيت، سبکهاي مقابلهاي و سلامت عمومي در دانشجويان کارشناسي دانشگاه تربيت معلم تهران»، روانشناسي و علوم تربيتي، سال سي و پنجم، ش 1، ص 51-74.
- جعفري، عيسي و همكاران، 1393، «رابطه عمل به باورهاي ديني و بهزيستي معنوي با سلامت عمومي و شيوههاي مقابله در سربازان وظيفه»، طب نظامي، سال شانزدهم، ش 4، ص 191-196.
- چراغي، مهرآذر و همكاران، 1391، «رابطة جو عاطفي خانواده با شيوههاي مقابله با استرس دانشجويان»، در: مجموعه مقالات ششمين سمينار بهداشت رواني دانشجويان، رشت، دانشگاه گيلان.
- صديقيارفعي، فريبرز و همكاران، 1391، «رابطه جهتگيري مذهبي، سبکهاي مقابله و شادکامي در دانشجويان، روانشناسي و دين، سال پنجم، ش 3، ص 135-163.
- غباريبناب، باقر، 1374، «باورهاي مذهبي و اثرات آن در بهداشت روان»، انديشه و رفتار، سال اول، ش 4، ص 48-54.
- فرهاني، محمدنقي، 1387، «رابطه بين استرس شغلي و خودکارآمدي با رضايت از زندگي در کارگران شرکت گاز استان اصفهان»، پژوهش در سلامت روانشناختي، سال دوم، ش 3، ص 107-115.
- فنياصل، عباس و سوران رجبي، 1387، «نقش روزه در تأمين سلامت رواني پرسنل اداري دانشگاه»، روانشناسي و دين، سال اول، ش 4، ص 129-142.
- کوئينگ، 2008، «اعمال مذهبي و سلامتي»، ترجمة مظفر غفاري و اکبر رضايي، تحقيقات علوم رفتاري، سال نهم، ش 4، ص 34-43.
- کوئينگ، 2008، اعمال مذهبي و سلامتي، ترجمة مظفر غفاري و اکبر رضايي، تحقيقات علوم رفتاري، سال نهم، ش 4، ص 34-43.
- نجفي، محمود و محبوبه فولاچنگ، 1386، «رابطه خودکارآمدي و سلامت روان در دانشآموزان دبيرستاني»، دانشور رفتار، سال چهاردهم، ش 22، ص 69-81.
- نجفي، محمود و همكاران، 1385، «بررسي رابطه کارايي خانواده و دينداري با بحران هويت»، دانشور رفتار، سال سيزدهم، ش 16، ص 17-26.
- نريماني، محمد و عباس ابوالقاسمي، 1384، آزمونهاي روانشناختي، اردبيل، باغ رضوان.
- AhmadiGatab, T, 2011, Studying the relationship between life quality and religious attitude with students general health, Procedia-Social and Behavioral Sciences, v. 30, p. 1976-1979.
- Bandura, A, 1989, Self-efficacy: The exercise of control, New York, Freeman.
- Duriez B, et al, 2004, Personality, identity styles, and religiosity: an integrative study among late adolescents in Flanders (Belgium), v. 72(5), p. 877-910.
- Francis, L. J, et al, 2001, God images and self-worth among adolescents in Scotland, Mental Health, Religion & Culture, v. 4(2), p. 103-108.
- Hasanovic M, & Pajevic I, 2010, Religious moral beliefs as mental health protective factor of war veterans suffering from PTSD, depressiveness, anxiety, tobacco and alcohol abuse in comorbidity, Psychiatr Danub, v. 22 (2), p. 203-210.
- Jang, S. J, & Johnson, B. R, 2004, Explaining religious effects on distress among African Americans, Journal for the Scientific Study of Religion, v. 43(2), p. 239-260.
- Kelley, B. S, 2008, Life Satisfaction, Religiosity/Spirituality, and the Relationship with Parents in Adolescents and Young Adults, Dissertation Abstract International, v. 69(10), p. 119.
- Maddux, J. E, 2002, The power of believing you can. Handbook of positive psychology, Oxf Uni press.
- Richards, P. S, & Bergin, A. E, 1999, A spiritual strategy: for counseling and psychotherapy, 3rd ed. Washington, DC: American Psychological Association.
- Snyder, C. R, & Lopez, S. H, 2002, Handbook of positivepsychology, Oxf Uni press.
- Tedrus, G. M. et al, 2013, Spiritual/religious coping in patients with epilepsy: Relationship with sociodemographic and clinical aspects and quality of life, Epilepsy & Behavior, v. 28(3), p. 386-390.
- Tse, S, et al, 2007, Exploration of Australian and New Zealand indigenous people's spirituality and mental health, Aust Occup Ther Journal, v. 52(3), p. 181-7.
- Veghry, A, 2000, The relationship between self-efficacy and styles crisis in married students at universities in Tehran, Tehran: University of Tarbiat moalem.
- Zulling, K. J., et al, 2006, The association between perceived spirituality, religiosity and life satisfaction: The mediating role of self-rated health, Social Indicators Research, v. 79, p. 255-274.