نقد و بررسی نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی: تحلیلی دینی ـ روانشناختی
/ دانشجوی دکتری روانشناسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / m.jramezanipoor@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
- Aquinas, T. (1947). Summa Theologica. Benziger Brothers.
- Bailey, J. M. (1999). Heritable factors influence sexual orientation in women. Archives of Sexual Behavior, 28(6), 553-569.
- Bailey, J. M. (1995). Childhood sex-typed behavior and sexual orientation: A conceptual analysis and quantitative review. Developmental Psychology, 31(1), 43-55.
- Bailey, J. M. & Pillard, R. C. (1991). A Genetic Study of Male Sexual Orientation. General Psychiatry.
- Bagemihl, B. (1999). Biological Exuberance: Animal Homosexuality and Natural Diversity. St. Martin’s Press.
- Bearman, P. S. & Brückner, H. (2002). Opposite-sex twins and adolescent same-sex attraction. American Journal of Sociology, 107(5), 1179-1205.
- Blanchard, R. (2002). The relation of closed-head injury to pedophilia and homosexuality. Archives of Sexual Behavior, 31(6), 551-556.
- Bogaert, A. F. (2003). The prevalence of male homosexuality: The effect of fraternal birth order and variation in family size. Journal of Theoretical Biology, 222(1), 33-37.
- Boswell, J. (1980). Christianity, Social Tolerance, and Homosexuality: Gay People in Western Europe from the Beginning of the Christian Era to the Fourteenth Century. Chicago: the university of Chicago Press.
- Dhejne, C., Lichtenstein, P., Boman, M., Johansson, A. L., Långström, N., & Landén, M. (2011). Long-term follow-up of transsexual persons undergoing sex reassignment surgery: cohort study in Sweden. Journal of Psychiatric Research, 45(4), 434-440.
- Diamond, J. (2002). Sex and Gender in the Human Experience. United States: Psychology Press.
- Drescher, Jack. (2015). Out of DSM: Depathologizing Homosexuality. Behavioral Sciences.
- Dumenil, A. & Lanfranco, A. (2018). Gene–environment interactions in sexual orientation research: A review. Human Genetics, 137(4), 239-252.
- Cameron, P. (1983). Homosexual molestation of children/same-sex parenting: Does it matter? Psychological Reports, 53(3, Pt. 2), 1094-1095.
- Fausto-Sterling, A. (2000). Sexing the body: Gender politics and the construction of sexuality. Basic Books.
- Fetner, T. (2008). How the Religious Right Shaped Lesbian and Gay Activism. Minnesota: University of Minnesota Press.
- Foucault, M. (1976). The History of Sexuality, Volume 1: An Introduction. Translated by Robert Hurley, New York: Pantheon Books
- Freud, S. (1905). Three Essays on the Theory of Sexuality. Revelation Press.
- Gary R. VandenBos (2015). American Psychological Association – APA, Second Edition.
- Greenberg, D. F. (1988). The Construction of Homosexuality. Chicago: University of Chicago Press.
- Hamer, D. H. (1993). The science of desire: the search for the gay gene and the biology of behaviour. New York.
- Herek, G. M. (2014). Sexual orientation differences as definitional issues: The DOMA case. Journal of Social Issues, 70(2), 201-221.
- Hines, M. (2011). Prenatal Testosterone and Gender-Related Behaviour. European Journal of Endocrinology.
- Hooker, E. (1958). Male homosexuality. New York: W. W. Norton & Company.
- Kinsey, A. C., Pomeroy, W. B. & Martin, C. E. (1948). Sexual Behavior in the Human Male. W.B. Saunders.
- Kring, A. M., Johnson, S. L., Davison, G. C. & Neale, J. M. (2018). Abnormal psychology (14th ed.). Wiley.
- Kollman, K. (2009). Same-sex unions: The globalization of an idea. International Studies Quarterly, 53(2), 259-281.
- Küfner, A. C., Dudenhöffer, J. & Hofmann, W. (2020). The role of genetics in sexual orientation: a review of current research. Behavior Genetics, 50(1), 10-25.
- LeVay, S. (1991). A Difference in Hypothalamic Structure Between Heterosexual and Homosexual. science.
- Meyer, I. H. (2003). Prejudice, social stress, and mental health in lesbian, gay, and bisexual populations: Conceptual issues and research evidence. Psychological Bulletin, 129(5), 674-697.
- Mirkin, B. M. (1996). Handbook of family therapy. New York, NY: Brunner/Mazel
- Nicolosi, J. (1993). Healing Homosexuality: Case Stories of Reparative Therapy. United States: Jason Aronson.
- Nicolosi, Joseph (1991). Reparative Therapy of Male Homosexuality: A New Clinical Approach. United States: Jason Aronson.
- Nicolosi, Joseph, Nicolosi, Linda Ames. (2002). A Parent’s Guide to Preventing Homosexuality. United States: InterVarsity Press.
- Redding, R. E. (2001). Bias on campus? A look at the evidence for liberal ideological bias in social science research and education. Academic Questions, 14(2), 40-52.
- Regnerus, M. (2012). How different are the adult children of parents who have same-sex relationships? Findings from the New Family Structures Study. Social Science Research, 41(4), 752-770.
- Rekers, G. A. (2004). Sexual orientation conversion therapy for gay men and lesbians: A scientific examination. Journal of Psychology and Human Sexuality, 16(2/3), 185-216.
- Sanders, A. R., Beecham, G. W., Guo, S., et al. (2014). Genome-wide scan demonstrates significant linkage for male sexual orientation. Scientific Reports.
- Satinover, J. (1996). Homosexuality and the Politics of Truth.
- Smith Cross, J. (2015). Outcry prompts CAMH to review its controversial treatment of trans youth. metr.
- Spitzer, R. L. (2003). Can some gay men and lesbians change their sexual orientation? 200 participants reporting a change from homosexual to heterosexual orientation. Archives of Sexual Behavior, 32(5), 403-417.
مقدمه
در طول تاریخ، گرایش جنسی همجنسگرایانه به شکلهای مختلفی در جوامع انسانی ظهور یافته است. از نگاه بسیاری از ادیان الهی، این پدیده انحراف اخلاقی و گناه کبیره تلقی شده و به شدت نکوهش شده است (سوزنچی، ۱۳۹۹؛ امیدی، ۱۳۹۳). اما در دهههای اخیر، بهویژه با گسترش جنبشهای حقوق بشری در غرب، تلاشهایی برای مشروعیتبخشی به این گرایش انجام شده است. یکی از استدلالهای اصلی مدافعان همجنسگرایی، استناد به «طبیعی بودن» آن است؛ به این معنا که این گرایش از ابتدا در فرد وجود دارد، اختیاری نیست و نمیتوان آن را تغییر داد (Drescher, 2015).
طرفداران این نظریه معتقدند که طبیعی بودن همجنسگرایی، آن را از دایرۀ انحراف، گناه یا بیماری خارج میکند، اما در مقابل، منتقدان این نظریه بر این باورند که حتی اگر همجنسگرایی در برخی افراد بهصورت غریزی بروز یابد، این امر بهتنهایی نمیتواند دلیلی بر مشروعیت اخلاقی یا دینی آن باشد (Satinover, 1996).
نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی بر این باور است که همجنسگرایی یک نوع گرایش جنسی طبیعی و ذاتی است و مانند گرایشهای جنسی دیگر، بخشی از تنوع طبیعی انسانها و حیوانات است. بهعبارتدیگر، گرایش جنسی افراد، چه همجنسگرا، دگرجنسگرا یا دوجنسگرا، بخشی ذاتی و طبیعی از تنوع زیستی انسان است و نه انتخابی شخصی یا انحراف. این نظریه از جنبههای زیستی، روانشناختی و جامعهشناختی مورد بررسی قرار میگیرد و به این نتیجه میرسد که همجنسگرایی پدیدهای طبیعی و قابل قبول است.
1. شواهد ژنتیکی
مطالعات دوقلو: برخی تحقیقات مدعیاند که اگر یکی از قلهای همسان همجنسگرا باشد، احتمال همجنسگرا بودن قل دیگر نیز بهطور قابلتوجهی افزایش مییابد. این موضوع نشان میدهد که ژنها نقشی در تعیین گرایش جنسی افراد دارند (Bailey & Pillard, 1991).
مطالعات ژنوم: دانشمندان با بررسی ژنوم افراد، مدعی شدهاند چندین ژن مرتبط با گرایش جنسی را شناسایی کردهاند. بااینحال، این ژنها بهتنهایی تعیینکنندۀ گرایش جنسی نیستند و احتمالاً با عوامل محیطی نیز تعامل دارند (Sanders & et al, 2014).
2. شواهد عصبی
تفاوتهای ساختاری: مطالعات تصویربرداری مغز مدعیاند که در برخی نواحی مغز، مانند هیپوتالاموس و آمیگدالا، بین افراد همجنسگرا و دگرجنسگرا تفاوتهایی وجود دارد. این تفاوتها ممکن است با پردازش احساسات هویت جنسی و رفتار جنسی مرتبط باشد (LeVay, 1991).
تفاوتهای عملکردی: تحقیقاتی مدعیاند که الگوی فعالیت مغز در حین انجام وظایف مرتبط با جنسیت در افراد همجنسگرا و دگرجنسگرا متفاوت است (LeVay, 1991).
3. شواهد هورمونی
قرار گرفتن در معرض هورمونها در دوران جنینی: سطوح هورمونها، بهخصوص آندروژنها، در دوران جنینی میتواند بر گرایش جنسی افراد تأثیر بگذارد. بهعنوان مثال، برخی تحقیقات مدعیاند قرار گرفتن در معرض سطوح بالای آندروژن در دوران جنینی با افزایش احتمال همجنسگرا بودن در پسران مرتبط است (Hines, 2011).
تأثیرات هورمونی در دوران پس از تولد: هورمونها در دوران پس از تولد نیز میتوانند بر گرایش جنسی افراد تأثیر بگذارند. بهعنوان مثال، تغییرات هورمونی در دوران بلوغ ممکن است بر میل جنسی و هویت جنسی افراد تأثیر بگذارد (Hines, 2011).
4. شواهد جانورشناسی
رفتارهای همجنسگرایانه در حیوانات: رفتارهای همجنسگرایانه در طیف گستردهای از گونههای جانوری، ازجمله پستانداران، پرندگان، خزندگان، دوزیستان و حتی حشرات مشاهده شده است. آنها مدعیاند که این نشان میدهد که همجنسگرایی یک پدیدۀ تکاملی باستانی است که در سراسر قلمرو حیوانات وجود دارد (Bagemihl, 1999).
مکانیسمهای تکاملی: دانشمندان بر این باورند که همجنسگرایی میتواند از طریق مکانیسمهای مختلف تکاملی، مانند انتخاب خویشاوندی یا انتخاب گروهی حفظ شود (Diamond, 2002 Bogaert, 2003;).
5. شواهد روانشناختی
مطالعات روانشناسی مدعیاند که هیچ مدرکی مبنیبر اینکه همجنسگرایی یک اختلال روانی است وجود ندارد. تحقیقاتی نیز مدعیاند که افراد همجنسگرا به همان اندازة افراد دگرجنسگرا از نظر سلامت روان سالم هستند (Hooker, 1958).
روانکاوان اولیه مانند فروید نظرات مختلفی دربارۀ ریشههای همجنسگرایی داشتند. فروید همجنسگرایی را بخشی از توسعۀ طبیعی جنسی انسان میدانست (Freud, 1905).
6. شواهد فرهنگی و تاریخی
شواهدی از وجود همجنسگرایی در فرهنگها و تمدنهای مختلف در سراسر تاریخ وجود دارد. این شواهد شامل هنر، ادبیات، اسناد تاریخی و رسوم فرهنگی میشود (Boswell, 1980).
7. سیر طبقهبندی همجنسگرایی در DSM
تغییر نحوۀ طبقهبندی همجنسگرایی در DSM یکی از واضحترین نمونههای تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی بر تعریف «بهنجاری» و «نابهنجاری» در روانشناسی است. این سیر تکاملی بازتابدهندۀ پیشرفت علمی و تغییر نگرشهای جامعه است.
۱ـ7. DSM-I (1952) و DSM-II (1968): یک «انحراف جنسی»
در دو نسخۀ اول DSM، همجنسگرایی تحت عنوان «انحراف جنسی» (Sexual Deviation) طبقهبندی شد. این طبقهبندی بر اساس دیدگاههای روانتحلیلگری آن زمان بود که همجنسگرایی را یک بیماری ناشی از تثبیت در مرحلۀ رشد یا روابط ناسالم والدین میدانست (Kring & et al, 2018).
۲ـ7. DSM-II (1973): اصلاحیۀ تاریخی
فشار فزاینده از سوی پژوهشگرانی مانند آلفرد کینزی، هوکر و دیگر فعالان حقوق همجنسگرایان که شواهد علمی برای غیرپاتولوژیک بودن همجنسگرایی ارائه میدادند، منجر به یک تغییر بزرگ شد. در سال ۱۹۷۳، انجمن روانپزشکی امریکا (APA) با رأی اعضا، همجنسگرایی را از DSM-II حذف کرد.
بااینحال، برای حفظ یک جایگاه تشخیصی برای افرادی که از گرایش جنسی خود ناراضی هستند، تشخیص جدیدی به نام «اختلال در جهتگیری جنسی» (Sexual Orientation Disturbance) اضافه شد. این تشخیص فقط برای افرادی بهکار میرفت که تمایلات همجنسخواهانه داشتند و به دلیل این تمایلات «ناراحتی مداوم» را تجربه میکردند (Kring & et al, 2018).
۳ـ7. DSM-III (1980): جایگزینی با «همجنسگرایی همساز با خودپنداره» (Homosexuality (ego-dystonic)
در DSM-III، تشخیص «اختلال در جهتگیری جنسی» حذف و جای خود را به «همجنسگرایی همساز با خودپنداره» داد. ملاک اصلی این اختلال این بود که فرد تمایلات همجنسگرایانه دارد، اما آرزو میکند که این تمایلات را نداشته باشد و این مسئله باعث پریشانی و اختلال در عملکرد او شود. این تغییر تأکید کرد که خود تمایل جنسی مشکل نیست، بلکه پریشانی ناشی از تعارض بین هویت و تمایل است (Kring & et al, 2018).
4ـ7. حذف نهایی از DSM-III-R (1987) به بعد
حتی تشخیص «همجنسگرایی همساز با خودپنداره» نیز مورد انتقاد قرار گرفت؛ زیرا بهطور نامتناسبی یک جمعیت خاص (همجنسگرایان) را هدف قرار میداد و این سؤال را ایجاد میکرد که آیا این «اختلال» واقعی است یا صرفاً نتیجۀ فشارهای اجتماعی همجنسگراستیزانه (Homophobia) است؟ درنتیجه، در بازبینی (DSM-III DSM-III-R) در سال ۱۹۸۷، این تشخیص نیز بهطور کامل حذف شد. از آن زمان به بعد، هیچیک از ویرایشهای بعدی DSM شامل (DSM-IV, DSM-IV-TR, DSM-5) همجنسگرایی را بهعنوان یک اختلال روانی طبقهبندی نکردهاند (Kring & et al, 2018).
5ـ7. جایگزین امروزی: پریشانی مرتبط با گرایش جنسی
در DSM-5، اگر فردی به دلیل تمایل، رفتار یا جهتگیری جنسی خود دچار پریشانی بالینی معنادار شود، ممکن است معیارهای تشخیصی دیگری مانند «پریشانی جنسیتی» یا «اختلال استرس پس از سانحه» ناشی از تروما و فشار اجتماعی را داشته باشد، اما خود جهتگیری جنسی دیگر هرگز مبنای یک تشخیص نیست (Kring & et al, 2018).
بااینحال، شواهدی از منظر روانشناسی، فلسفۀ اخلاق و دین وجود دارد که این ادعا را با چالش مواجه میسازد. آیا صرف طبیعی بودن یک گرایش، میتواند مشروعیت اخلاقی و دینی آن را تضمین کند؟ این سؤال محوری، مسئلۀ اصلی این پژوهش را تشکیل میدهد.
با افزایش فشارهای رسانهای، فرهنگی و بینالمللی برای پذیرش همجنسگرایی بهعنوان یک حق طبیعی و غیر قابل نقد، ضرورت دارد ادعاهای نظریههای پشتیبان این گرایش مورد بررسی انتقادی قرار گیرد. یکی از خطرناکترین این ادعاها، تکیه بر مفهوم «طبیعی بودن» است؛ مفهومی که در نگاه اول مثبت و بیطرف جلوه میکند، اما ممکن است حاوی پیشفرضهای نادرستی باشد که اخلاق، روانشناسی و دین را دچار چالش میسازد (سوزنچی، ۱۳۹۹).
پژوهش حاضر با هدف شفافسازی این ادعا، و بررسی علمی و انتقادی آن، میکوشد مانع از پذیرش شتابزده و غیرنقادانه آن در جامعۀ علمی و عمومی گردد.
هدف پژوهش
این پژوهش با هدف:
ـ تحلیل و نقد نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی.
ـ بررسی آن از منظر روانشناسی، فلسفۀ اخلاق و فقه اسلامی.
ـ بررسی آثار پذیرش این نظریه بر سلامت روان، اخلاق عمومی و انسجام اجتماعی، انجام شده است.
روش پژوهش
روش این پژوهش، کیفی و مبتنیبر تحلیل محتوای منابع اسنادی است. دادهها از طریق بررسی نظاممند مقالات علمی، کتب روانشناسی، متون فلسفۀ اخلاق و آموزههای دینی استخراج شدهاند. تحلیل دادهها به شیوۀ استقرایی انجام شده و از تکنیک مثلثسازی نظری برای اطمینان از اعتبار یافتهها استفاده شده است. در این پژوهش، تلاش شده است با رویکردی بینرشتهای، مسئله از زوایای گوناگون بررسی گردد.
یافتههای پژوهش
1. تعریف همجنسگرایی از منظر نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی
همجنسگرایی در این نظریه بهعنوان بخشی ذاتی و طبیعی از تنوع زیستی در نظر گرفته میشود که بر پایۀ شواهد زیستشناختی، ژنتیکی و رفتاری استوار است. این دیدگاه همجنسگرایی را یک پدیدۀ تکاملی و زیستی میداند که در انسان و سایر گونههای جانوری دیده میشود. در این تعریف، همجنسگرایی نه یک انتخاب، نه یک بیماری و نه یک انحراف است، بلکه بازتابی از تنوع طبیعی رفتارهای جنسی در گونههای مختلف است (Bailey, 1999).
2. پدیدآورندگان نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی
نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی توسط یک فرد خاص یا گروهی خاص ابداع نشده است، بلکه این نظریه بر پایۀ مجموعهای از یافتههای علمی از رشتههای مختلف مانند ژنتیک، عصبشناسی، هورمونشناسی، جانورشناسی و روانشناسی بنا شده است. در طول تاریخ، دانشمندان و محققان مختلفی در زمینههای مختلف به جمعآوری و تفسیر شواهد مربوط به گرایش جنسی انسان تلاش کردهاند. برخی از مهمترین افراد که در این زمینه فعالیت داشتهاند عبارتاند از:
1ـ2. آلفرد کینزی
کینزی یکی از پیشگامان مطالعۀ علمی بر روی رفتارهای جنسی انسانها در اواسط قرن بیستم بود. کتابهای او با عناوین رفتار جنسی در مردان (1948) و رفتار جنسی در زنان (1953) نشان دادند که همجنسگرایی در جامعه بسیار شایعتر از آن است که پیشتر تصور میشد و این گرایشها بخشی از طیف گستردهای از رفتارهای جنسی طبیعی انسانها هستند. کینزی را به دلیل شهرتش در این زمینه میتوان نمایندۀ اصلی نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی دانست.
2ـ2. ایولین هوکر
هوکر روانشناس امریکایی که در دهۀ 1950 تحقیقاتی را انجام داد که نشان میداد افراد همجنسگرا به همان اندازۀ افراد دگرجنسگرا از نظر سلامت روان سالم هستند. در اثر تلاشهای هوکر و نفوذی که در انجمن روانپزشکی امریکا داشت، توانست همجنسگرایی را از لیست بیماریهای روانی خارج کند.
3ـ2. سایمون لِوی
سایمون لوی عصبشناس امریکایی که در دهۀ 1990 مدعی شد که تفاوتهایی را در ساختار مغز افراد همجنسگرا و دگرجنسگرا کشف کرده است. بر پایۀ تحقیقات وی، سایر عصبشناسان کار بر این پدیده را گسترش دادند و تحقیقات بیشتری در این زمینه صورت گرفت. این تحقیقات به شدت به نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی کمک کرد.
4ـ2. دین هامر
هامر ژنتیکدان امریکایی، در سال 1993 با انتشار یک مطالعۀ پیشگامانه، یکی از اولین پژوهشهای ژنتیکی را دربارۀ گرایش جنسی انسان انجام داد. این مطالعه بهطور خاص بر روی کروموزوم X در مردان تمرکز داشت و به بررسی این موضوع پرداخت که آیا ژنهایی بر روی این کروموزوم میتوانند با گرایش جنسی همجنسگرایانه در ارتباط باشند یا خیر؟ مطالعۀ هامر بهطور خاص روی 76 جفت برادر همجنسگرا متمرکز بود و نشان داد که در بیش از 80 درصد از این موارد، آنها نشانگرهای ژنتیکی مشترکی در ناحیهای از کروموزوم X ناحیه (Xq28) داشتند. این یافته به این معنا بود که ممکن است ژنی در این ناحیه از کروموزوم X وجود داشته باشد که به گرایش جنسی مرتبط است (Hamer, 1993).
این یافتهها باعث ایجاد بحثهای گستردهای شدند؛ زیرا اولین باری بود که ژنتیک بهطور مستقیم بهعنوان یک عامل در گرایش جنسی مطرح میشد. هامر در این پژوهش هیچگاه ادعا نکرد که یک «ژن همجنسگرایی» وجود دارد، بلکه بیشتر به این اشاره داشت که این ناحیه از کروموزوم X میتواند یک عامل مؤثر در تعیین گرایش جنسی باشد؛ هرچند محیط و عوامل دیگری نیز نقش دارند.
محققان ديگري سعي كردنـد كه در راستاي تكرار و تأييد يافتۀ هامر تلاش كنند و بتوانند ادلهای برای اثبات این مطلب بیایند، اما به نتایج متناقضی دست یافتند. برخی از مطالعات بعدی توانستند نتایج مشابهی بهدست آورند، اما برخی دیگر نتوانستند همان ارتباط ژنتیکی را پیدا کنند (Sanders & et al, 2014).
5ـ2. بروس بگمیهل
بروس بگمیهل در کتاب خود با عنوان زیستشناسی سرشار: همجنسگرایی حیوانات و تنوع طبیعی (Biological Exuberance: Animal Homosexuality and Natural Diversity) به بررسی رفتارهای همجنسگرایانه در دنیای حیوانات پرداخته است. تحقیقات او نشان میدهد که همجنسگرایی یک پدیدۀ طبیعی و گسترده در دنیای حیوانات نیز هست. بگمیهل در کتابش نشان میدهد که رفتارهای همجنسگرایانه نهتنها در میان انسانها، بلکه در میان بیش از 450 گونۀ جانوری مختلف نیز مشاهده میشود. این رفتارها شامل تعاملات جنسی و عاطفی بین حیوانات همجنس است. او این رفتارها را در انواع مختلف پستانداران، پرندگان، خزندگان و حتی حشرات مستند کرده است.
بگمیهل بیان میکند که رفتارهای جنسی و اجتماعی در حیوانات بسیار متنوع است و رفتارهای همجنسگرایانه یک جزء طبیعی از این تنوع است. به اعتقاد او، این رفتارها میتوانند عملکردهای مختلفی داشته باشند، ازجمله تقویت پیوندهای اجتماعی، کاهش تنشهای گروهی، یا حتی بهعنوان یک رفتار کاملاً طبیعی و غریزی.
بگمیهل همچنین به این نکته اشاره میکند که وجود رفتارهای همجنسگرایانه در حیوانات به نوعی نظریههای سنتی داروینیسم را به چالش میکشد. نظریههای کلاسیک داروینی معمولاً رفتارهایی را که به تولیدمثل مستقیم منجر نمیشوند، بهعنوان ناکارآمد یا غیرطبیعی میدانند، اما بگمیهل نشان میدهد که این رفتارها بهطور گسترده و در گونههای مختلف وجود دارند و نباید آنها را غیرطبیعی یا نادر تلقی کرد (Bagemihl, 1999).
علاوه بر این افراد، دانشمندان و محققان بیشماری در سراسر جهان در زمینههای مختلف مرتبط با گرایش جنسی طبیعی انسان تحقیق و مطالعه کردهاند.
3. سیر پدیدایی نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی
نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی ریشه در تاریخ طولانی دارد و از طریق مجموعهای از یافتههای علمی در طول زمان تکامل یافته است.
1ـ3. اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم؛ آغاز مطالعات علمی
کینزی متخصص جنسی امریکایی، در اواسط قرن بیستم مطالعات پیشگامانهای را انجام داد که نشان میداد گرایش جنسی یک طیف پیوسته است و نه فقط دو دستة مجزا (همجنسگرا و دگرجنسگرا). در دهۀ 1950 روانشناسان شروع به بررسی سلامت روان افراد همجنسگرا کردند. مطالعاتی مانند تحقیقات هوکر نشان داد که افراد همجنسگرا به همان اندازۀ افراد دگرجنسگرا از نظر سلامت روان سالم هستند. در دهۀ 1990 پیشرفتهای تکنولوژیکی به دانشمندان اجازه داد تا بهطور مستقیم مغز و ژنهای انسان را مطالعه کنند. لِوی عصبشناس امریکایی، تفاوتهایی را در ساختار مغز افراد همجنسگرا و دگرجنسگرا کشف کرد، و هامر ژنتیکدان امریکایی، اولین مطالعۀ ژنتیکی در مورد گرایش جنسی انسان را منتشر کرد. در همین قرن بود که انجمن روانشناسی امریکا (APA) در سال 1973، و همچنین بهتبع آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) در سال 1990 همجنسگرایی را از فهرست اختلالات روانی خارج کردند.
2ـ3. قرن 21؛ به رسمیت شناختن علمی همجنسگرایی
در این قرن، تحقیقات در مورد گرایش جنسی انسان بهطور فزایندهای پیچیده و جامع شده است، و بسیاری از مراکز علمی، سیاسی، حقوقی و... همجنسگرایی را بهعنوان یک گرایش طبیعی پذیرفتند.
4. اصول نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی
اصول نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی بر مبنای تحقیقات علمی، شواهد تجربی و مشاهدات رفتارشناسی قرار دارد. این اصول به تبیین و توضیح دلایل طبیعی و زیستی همجنسگرایی پرداخته و نشان میدهد که این گرایش جنسی بخشی از تنوع طبیعی انسانها و حیوانات است. برخی از اصول اساسی این نظریه عبارتاند از:
1ـ4. گرایش جنسی یک صفت ذاتی و طبیعی انسان
تنوع در رفتارهای جنسی و گرایشهای مختلف بهعنوان بخشی از طبیعت انسان و حیوانات در نظر گرفته میشود. این اصل نشان میدهد که تنوع جنسی، اعم از همجنسگرایی، دگرجنسگرایی یا دوجنسگرایی پدیدهای طبیعی است که در چارچوب گستردهتر زیستشناسی و رفتارهای اجتماعی میگنجد. تنوع در رفتارهای جنسی و گرایشهای مختلف بهعنوان یک اصل زیستی و اجتماعی در نظر گرفته میشود که نشاندهندۀ پیچیدگی طبیعت انسان و حیوانات است. درک این تنوع در چارچوب زیستشناسی و رفتارهای اجتماعی، به ما کمک میکند که بفهمیم این رفتارها نهتنها غیرعادی یا استثنایی نیستند، بلکه بخش طبیعی و معمولی از زندگی جانوران و انسانها محسوب میشوند (Bagemihl, 1999).
2ـ4. زیستشناسی و ژنتیک
1ـ2ـ4. عوامل ژنتیکی
یکی از اصول اساسی نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی این است که عوامل ژنتیکی میتوانند در شکلگیری گرایشهای جنسی نقش داشته باشند. برخی مطالعات در تلاشاند تا نشان دهند که برخی ژنها میتوانند با همجنسگرایی مرتبط باشند؛ اگرچه هیچ ژن واحدی بهعنوان عامل اصلی شناخته نشده است ( Bailey & Pillard, 1991).
2ـ2ـ4. تفاوتهای ساختاری در مغز
برخی محققان در تلاشاند که نشان دهند تفاوتهای ساختاری و عملکردی در مغز بین افراد همجنسگرا و غیرهمجنسگرا وجود دارد. این تفاوتها میتواند نشاندهندۀ تأثیر عوامل زیستی در شکلگیری گرایشهای جنسی باشد (LeVay, 1991).
3ـ4. روانشناختی
1ـ3ـ4. پذیرش همجنسگرایی بهعنوان یک گرایش سالم
انجمن روانشناسی امریکا و دیگر سازمانهای معتبر روانشناسی، همجنسگرایی را بهعنوان یک گرایش جنسی طبیعی و سالم به رسمیت شناختهاند. این پذیرش بر اساس شواهد علمی و مطالعات روانشناختی صورت گرفته است (APA.1973).
2ـ3ـ4. سلامت روان افراد همجنسگرا
برخی مطالعات درصددند تا نشان دهند که استرس و مشکلات روانی افراد همجنسگرا بیشتر به دلیل تبعیض و برچسبزنی منفی در جامعه است، نه به خاطر گرایش جنسی آنها. زمانی که افراد در محیطهای حمایتگریانه زندگی میکنند، سلامت روان آنها بهمراتب بهتر است (Mirkin, 1996).
4ـ4. رفتارشناسی حیوانات؛ وجود همجنسگرایی در حیوانات
برخی تحقیقات مدعیاند که رفتارهای همجنسگرایانه در بیش از 1500 گونۀ حیوانی مشاهده شده است. این مشاهدات نشان میدهند که همجنسگرایی یک پدیدۀ طبیعی و گسترده در دنیای حیوانات است. برای مثال، رفتارهای همجنسگرایانه در پستانداران، پرندگان، ماهیها و حتی حشرات گزارش شده است. این رفتارها ممکن است شامل تعاملات جنسی، جفتگیری و حتی تشکیل پیوندهای اجتماعی پایدار میان افراد همجنس باشد. چنین تنوعی نشان میدهد که رفتارهای جنسی، ازجمله همجنسگرایی و دوجنسگرایی، بخشی از ساختار اجتماعی و زیستی این گونههاست. این رفتارها میتوانند به تقویت همبستگی گروهی، کاهش تنشهای درونگروهی، یا حتی بهعنوان استراتژیهایی برای افزایش شانس بقا عمل کنند (Bagemihl, 1999).
5ـ4. تاریخی و فرهنگی؛ وجود همجنسگرایی در تاریخ
همجنسگرایی در طول تاریخ و در فرهنگهای مختلف وجود داشته است. شواهدی از روابط همجنسگرایانه در تمدنهای باستانی مانند یونان و روم وجود دارد که نشان میدهد همجنسگرایی یک پدیدۀ قدیمی و طبیعی است (Foucault, 1976).
5. نقد نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی
در این بخش به نقد این اصول از دیدگاههای مطرحشده پرداخته میشود.
1ـ5. نقد روانشناختی
1ـ1ـ5. نقد از منظر روانشناسی
الف) نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی بر این باور است که گرایش جنسی، ازجمله همجنسگرایی، بخشی از تنوع طبیعی انسانهاست و بهطور ذاتی و طبیعی به وجود میآید. حامیان این نظریه به شواهد زیستی مانند مطالعات ژنتیکی و عصبشناختی استناد میکنند که نشان میدهند ممکن است عواملی زیستی در شکلگیری گرایشهای جنسی نقش داشته باشند. درنتیجه مدعیاند برخی دادههای علم ژنتيک وجود ژن همجنسگرایی را تأیید میکند، اما در پاسخ باید گفت شواهد علمی برای تأیید این فرضیه بههیچوجه کامل نیستند. بسیاری از مطالعات روانشناسی که مورد استناد نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی قرار گرفته، تنها به تحلیلهای متنی و فرهنگی محدود میشوند و نتایج آنها نمیتوانند بهطور قطعی ثابت کنند که گرایش جنسی همجنسخواهانه کاملاً ذاتی و طبیعی است و از عوامل محیطی و اجتماعی تأثیر نمیپذیرد (Fausto, 2000).
مطالعاتی که به بررسی عوامل زیستی، مانند ژنتیک و تفاوتهای مغزی پرداختهاند، تلاش کردهاند ژنهای مرتبط با گرایش جنسی مخصوصاً ژن همجنسگرایی را شناسایی کنند، اما نتوانستند بهطور قطعی تعیین کنند که آیا همجنسگرایی بهطور کامل نتیجۀ عوامل ذاتی و زیستی است؛ زیرا تحقیقاتشان نتایج متناقضی داشته و هیچ ژن خاصی بهعنوان عامل اصلی شناسایی نشده است (Bailey, 1999). بهعنوان نمونه هامر در سال 1990 در طی برخی مطالعات مدعی بود که مناطق خاصی از کروموزوم X مانند (Xq28) با همجنسگرایی مردان مرتبط است، اما نتایج این مطالعات در تحقیقات بعدی تکرارپذیر نبودند، و هیچ ژن خاصی بهطور قطعی بهعنوان عامل اصلی همجنسگرایی شناسایی نشد. یکی از دلایل اصلی نتایج متناقض در این مطالعات این است که گرایش جنسی احتمالاً تحت تأثیر ترکیبی از عوامل ژنتیکی، محیطی و اجتماعی است. برخی مطالعات نشان دادهاند که عوامل اجتماعی مانند تربیت، محیط فرهنگی و تجربیات فرد در طول زندگی میتوانند نقش مهمی در شکلگیری گرایشهای جنسی ایفا کنند (Brückner, 2002 & Bearman,).
از جهت دیگر، از جنبۀ روششناختی تعیین عوامل زیستی مرتبط با گرایش جنسی بسیار پیچیده است و نیاز به نمونهبرداریهای بزرگ، دقیق و قابل تکرار دارد؛ درحالیکه بسیاری از این مطالعات فقط با تک نمونه و یا نمونههای خیلی محدود مطالعه نمودهاند، اما نتایج آن را بدون رعایت اصول روششناختی به کل جامعه و مردم تعمیم دادهاند. مثال زدن از نوعی مگس یا پرنده و یا انجام آزمایش بر روی دوقلوهای همجنسباز نمیتواند دلیل موجهی برای تعمیم این یافتهها باشد. در جواب نقضی دیگری باید گفت چرا این مطالعات بر روی دوقلوهای دگرجنسخواه انجام نشده است و نتایج آن تعمیم داده نشده است؟ آیا جوابی غیر از این دارد که دگرجنسخواهی موافق فطرت و طبیعت انسان بوده و نیاز به دلیل ندارد و در مقابل این همجنسخواهی است که انحراف از طبيعت و سنتهای اجتماعی است و طرفداران آن درصدد توجیه کردن آن هستند؟!
ب) نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی همچنین ادعا میکند که همجنسگرایی بهعنوان یک گرایش سالم، بهویژه از سوی سازمانهایی مانند انجمن روانشناسی امریکا (APA) نشاندهندۀ طبیعی بودن و هنجار بودن آن است. همچنین افراد همجنسگرا همانند دگرجنسگراها از سلامت روان برخوردارند، اما در پاسخ باید گفت:
استانداردهای دوگانۀ هنجار: انجمن روانشناسی امریکا (APA) بر اساس برخی ملاکها هنجار بودن یا نبودن یک پدیده را مشخص مینماید. این ملاکها بهطور اجمال عبارتاند از: 1. ملاک آماری؛ 2. ملاک اجتماعی؛ 3. ملاک فردی.
ملاک آماری: ازجمله ملاكهاي تشخيص رفتار نابهنجار، روش توزيع فراواني ويژگيهاي متوسط است كه انحراف از آن، غيرعادي بودن را نشان ميدهد. كساني كه بيرون از چارچوب وسط قرار دارند، افراد نابهنجار هستند و رفتار آنان رفتاري غيرنرمال و انحرافي است. براي نمونه، از نظر آماري وقتي گفته ميشود لباسي مُد شده، يعني بيشتر افراد جامعه آن را ميپوشند؛ بنابراين صفتي را كه بيشتر افراد جامعه نپذيرند، خارج از هنجار و غيرطبيعي و نابهنجار است (انجمن روانشناسی امریکا).
ملاک اجتماعی: به این معنا که تا چه حد رفتار فرد با هنجارها، سنتها و انتظارات جامعه يا نهاد و سازمان خاصي مغايرت دارد و جامعه چگونه دربارۀ آن قضاوت ميكند، معيار ديگري براي تشخيص رفتار نابهنجار و بهنجار است؛ يعني رفتاري كه افراد نپذيرند و مثلاً با پوشيدن لباس خاصي واكنش نشان دهند، رفتار نابهنجار است (انجمن روانشناسی امریکا).
ملاک فردی: ازجمله ملاكهاي تشخيص رفتار نابهنجار، ميزان و شدت ناراحتي است كه فرد احساس ميكند؛ يعني اگر رفتار خاصي، با ارزشها و هنجارهاي اجتماعي سازمان خاصي مثلاً فرهنگيان يا كل افراد جامعه ناسازگار باشد، يعني به سازگاري فرد آسيب بزند و افراد آن جامعه يا آن نهاد واكنش نشان دهند، چنين رفتاري نابهنجار است (انجمن روانشناسی امریکا).
ضمن اینکه این ملاکها منجر به پیدایش نسبیت در تعیین رفتار بهنجار از نابهنجار میشود، باید گفت APA از ملاکهای خود نیز تبعیت ننموده است. همجنسگرایان طبق آمار مؤسسۀ نظرسنجی گالوپ (Gallup) در بهترین حالت حدود ۴ تا ۶ درصد از جمعیتهای مختلف در کشورهای جهان را بهعنوان همجنسگرا، دوجنسگرا یا دیگر هویتهای جنسی غیردگرجنسگرا شناسایی و معرفی کرده است. این آمار بر فرض درست بودن نشاندهندۀ در اقلیت بودن جمعیت همجنسگرایان است. سؤالی که باید از APA پرسید این است که چگونه یک جمعیت 4 تا 6 درصدی توانستهاند تبدیل به نُرم و هنجار شوند؟ و بر اساس کدام ملاک؟ تنها پاسخی که میتوان از این دوگانگی استانداردها دریافت نمود این است که APA تحت تأثیر قدرتهای سیاسی و فشارهای فرهنگی، رأی به طبیعی بودن همجنسگرایی داده است.
عدم توافق در نتایج پژوهشها: حامیان همجنسگرایی مدعیاند که بر اساس تحقیقات افراد همجنسگرا در مقایسه با دگرجنسگراها از نظر سلامت روانی مشابه هستند، بهویژه زمانی که تحت فشارها و تبعیضهای اجتماعی کمتری قرار داشته باشند (Meyer, 2003)، اما با بررسی همۀ پژوهشها درمییابیم نتایج پژوهش در زمینۀ سلامت روان افراد همجنسگرا در برابر دگرجنسگرایان بسیار متناقض است. برخی تحقیقات آمار بالای خودکشی را در افراد همجنسگرا و سایر طیفهای LGBT را نشان میدهد. بهعنوان مثال، بر اساس آمار و برخی تحقیقات برای برخی افراد، تغییر هویت جنسی یا همجنسگرایی ممکن است باعث بروز مشکلات روانی شود، بهویژه اگر فرد به دلایل اجتماعی، پزشکی یا روانی نتواند بهطور کامل با هویت جدید خود سازگار شود (Dhejne, Öberg, Arver & Landén, 2011)؛
ج) نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی بر این باور است که رفتارهای همجنسگرایانه در حیوانات نشاندهندۀ طبیعی بودن این پدیده است و همجنسگرایی میتواند یک پدیدۀ تکاملی باستانی باشد، اما در پاسخ باید گفت:
عدم امکان تعمیم: رفتارهای همجنسگرایانه در حیوانات ممکن است به دلیل ویژگیهای زیستی، اجتماعی و محیطی خاص هرگونه ایجاد شده باشد و به همین دلیل نمیتوان به سادگی این رفتارها را به انسانها تعمیم داد. بگمهیل پژوهشگر و یکی از نظریهپردازان نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی که تحقیقات متمرکزی در زمینۀ همجنسگرایی در حیوانات داشته، ضمن بیان نمونهای از حیوانات همجنسباز، بیان میکند که: «در دنیای حیوانات، رفتارهای همجنسگرایانه میتواند به دلیل نیازهای بقا، انتخاب جنسی، یا ساختار اجتماعی خاص هرگونه ایجاد شود» (Bagemihl, 1999). در انسانها بر اساس آنچه که تا کنون بیان شد این رفتارها تحت تأثیر پیچیدگیهای روانی و سیاسی است. در انسانها، گرایشهای جنسی نهتنها تابع عوامل زیستی و ژنتیکی هستند، بلکه در چارچوب پیچیدهای از روابط روانی، اجتماعی و فرهنگی نیز قرار دارند. این پیچیدگیها شامل مواردی مانند هویت جنسی، روابط عاطفی و حتی نقشهای اجتماعی و سیاسی است؛ درحالیکه در حیوانات، رفتارهای جنسی بهطورکلی تابع الگوهای سادهتری از تعاملات اجتماعی یا زیستی هستند. حیوانات به دلایل مختلفی مانند انتخاب جنسی، تقویت روابط اجتماعی، نمایش قدرت و رقابت این رفتارها را نشان میدهند.
شواهد نادر در گونههای مختلف: علاوه بر دلیل قبل، شواهد دربارۀ رفتارهای همجنسگرایانه در حیوانات هنوز در بسیاری از گونهها محدود است و این شواهد بهطور عمده به نمونههای خاص و شرایط خاص محدود میشود. به همین دلیل، نمیتوان به سادگی فرض کرد که این رفتارها نمایانگر یک اصل جهانی و طبیعی در تمام گونهها، بهویژه در انسانها هستند. بهعنوان مثال، در مورد برخی حشرات، شواهد موجود دربارۀ رفتارهای همجنسگرایانه ممکن است تحت تأثیر شرایط آزمایشگاهی خاص قرار گرفته باشند و نمیتوان آن را به تمام گونهها تعمیم داد (همان)؛
د) نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی اشاره دارد به وجود شواهد همجنسگرایی در تاریخ و فرهنگهای مختلف که نشاندهندۀ طبیعی بودن این پدیده است، اما در پاسخ به این ادعا باید گفت شواهد تاریخی و فرهنگی ممکن است نشاندهندۀ وجود رفتار همجنسگرایی در گذشته باشند، اما نمیتوانند بهطور قطعی نشاندهندۀ طبیعی بودن آن باشند. پذیرش و درک همجنسگرایی در فرهنگهای مختلف میتواند تحت تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی و حتی موقعیت زمانی قرار گرفته باشد. برای مثال، در یونان باستان روابط همجنسگرایانه بین مردان جوان و بزرگترها مورد احترام بود؛ درحالیکه همین عمل در دیگر فرهنگها، مورد محکومیت قرار میگرفت (Foucault, 1976). بنابراین صرف وجود برخی از رفتارهای همجنسگرایانه بهتنهایی نمیتوانند بهطور کامل طبیعت زیستی و روانشناختی این پدیده را توضیح دهند (Greenberg, 1988).
1ـ2ـ5. نقد از منظر ژنتیک
بسیاری از مطالعات ژنومی تلاش کردهاند تا ژنهای خاصی را که ممکن است با گرایش جنسی مرتبط باشند شناسایی کنند. بهعنوان مثال، مطالعهای که توسط سندرز و ديگران (2017) منتشر شد، تلاش کرد تا ارتباطات ژنتیکی با گرایش جنسی را بررسی کند. بااینحال، هیچ ژن خاصی بهطور قاطع و منحصربهفرد برای تعیین همجنسگرایی شناسایی نشد، بلکه تحقیقات نشان دادند که گرایش جنسی به تحت تأثیر مجموعهای از ژنها و تعاملات میان آنها قرار دارد. این بدان معناست که هیچ ژن واحدی نمیتواند بهتنهایی گرایش جنسی را توضیح دهد، بلکه مجموعهای از ژنها به همراه تعاملات پیچیدۀ آنها با یکدیگر میتواند نقش داشته باشد (Küfner, Dudenhöffer & Hofmann, 2020).
علاوه بر تأثیرات ژنتیکی، عوامل محیطی نیز میتوانند بر گرایش جنسی تأثیر بگذارند. بهعبارتدیگر، تأثیرات ژنتیکی ممکن است با عوامل محیطی مانند تجربههای زندگی، فرهنگ و شرایط اجتماعی تعامل داشته باشد. این تعاملات پیچیده باعث میشود که شناسایی ژنهای خاصی که بهطور منحصربهفرد و مستقیم بر همجنسگرایی تأثیر بگذارند، دشوار باشد (Dumenil, & Lanfranco, 2018).
2ـ5. نقد از جنبۀ سایر علوم
1ـ2ـ5. نقد از منظر فلسفۀ غرب
نقد از دیدگاه فلسفۀ طبیعی: یکی از نقدهای اصلی علیه نظریۀ طبیعی بودن همجنسگرایی از منظر فلسفۀ طبیعی مطرح میشود. در این دیدگاه که توسط فیلسوفانی مانند ارسطو و توماس آکوئیناس بیان شده، طبیعت هدفمند و دارای غایات خاص در نظر گرفته میشود. در این نظریه، رفتارهای جنسی انسانها با هدف تولیدمثل و ادامۀ نسل توجیه میشوند (Aquinas, 1974). از این منظر، همجنسگرایی غیرطبیعی تلقی میشود؛ زیرا این نوع از رابطۀ جنسی به زایش منجر نمیشود. بنابراین همجنسگرایی بر اساس تعریف این فیلسوفان از «طبیعت» و «هدف» زندگی انسان نمیتواند طبیعی محسوب شود.
نقد از دیدگاه اخلاق کانتی: از دیدگاه اخلاق کانتی که بر مبنای اصل وظیفهگرایی استوار است، رفتارهای اخلاقی باید بر اساس اصول عام و جهانشمول انجام شوند. کانت بر این باور بود که رفتارهای جنسی نباید افراد را به وسایل و ابزارهایی برای ارضای امیال تقلیل دهد (Kant, 1785). از دیدگاه کانت چنین نتیجه میتوان گرفت که روابط همجنسگرایانه به ابزاری کردن افراد در جهت امیال جنسی میانجامد؛ زیرا هدف از آن صرفاً ارضای نیاز جنسی از مسیر نادرست است. بنابراین همجنسگرایی نمیتواند با اصول اخلاق کانتی همخوانی داشته باشد.
2ـ2ـ5. نقد سیاسی
برخی بر این باورند که حمایت از همجنسگرایی در سیاست، بیشتر نتیجۀ فشارهای گروههای لابی و کمپینهای سیاسی است تا نتیجهای از تحقیقات علمی بیطرف. این موضوع نشاندهندۀ ضعف در ارزیابیهای علمی و سیاسی است.
نفوذ لابیهای LGBTQ(دگرباشان جنسی) در سیاست: گروههای لابی که از حقوق همجنسگرایان حمایت میکنند، در بسیاری از کشورها نفوذ قابلتوجهی در سیاست دارند. این گروهها که معمولاً تحت عنوان لابیهای LGBTQ شناخته میشوند، از طریق کمپینهای تبلیغاتی، حمایتهای مالی به سیاستمداران و فشارهای سیاسی، تلاش میکنند تا تغییرات قانونی و اجتماعی به نفع خود ایجاد کنند. بهعنوان مثال، در ایالات متحده، لابیهای LGBTQ در امریکا نقش مهمی در تصویب قوانین مربوط به ازدواج همجنسگرایان و جلوگیری از تبعیض علیه افراد همجنسگرا داشتهاند. سازمانهایی مانند «Human Rights Campaign» و «GLAAD» از طریق لابیهای گسترده در کنگره و حمایت مالی از کاندیداهای سیاسی، به ترویج حقوق همجنسگرایان کمک کردهاند (Fetner, 2008)؛ همچنین قانون دفاع از ازدواج (DOMA) در ایالات متحده که در سال 1996 تصویب شد، ازدواج همجنسگرایان را در سطح فدرال به رسمیت نمیشناخت، اما در سال 2013، این قانون در دادگاه عالی ایالات متحده لغو شد که بسیاری این تغییر را نتیجۀ فشارهای شدید لابیهای LGBTQ دانستند (Herek, 2014). در اتحادیۀ اروپا، گروههای لابی LGBTQ فشار زیادی برای تصویب قوانین حامی حقوق همجنسگرایان وارد کردهاند؛ مثلاً در سال 2013، فشارهای لابیها منجر به تصویب قوانینی در بریتانیا شد که ازدواج همجنسگرایان را قانونی کرد (Kollman, 2009).
تأثیر بر تحقیقات علمی: بررسیها نشان دادهاند که تحقیقات علمی مربوط به مسائل همجنسگرایی تحت تأثیر فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار میگیرند. در برخی از پژوهشها نتایجی که به نفع دیدگاههای سیاسی خاص نیستند، ممکن است منتشر نشوند یا کمتر مورد توجه قرار گیرند (Redding, 2001). در برخی از پژوهشها نمونههای مورد بهگونهای انتخاب میشوند که نتایج خاصی بهدست آید. برای مثال، پژوهشهایی که هدف آنها نشان دادن همجنسگرایی بهعنوان یک رفتار طبیعی است، بهجای استفاده از نمونههای متنوع، تنها به نمونههایی از افرادی تکیه کردهاند که در محیطهای اجتماعی و فرهنگی خاصی زندگی میکنند که در آنها همجنسگرایی بهطور گسترده پذیرفته شده است. در ادامه به چند نمونه از مطالعات علمی مؤثر که تحت تأثیر فشارهای سیاسی نادیده گرفته شدند میپردازیم:
1. مطالعۀ بلانشارد و ديگران (2002): در این مطالعه، پژوهشگران به بررسی ارتباط میان همجنسگرایی و اختلالات روانی پرداختند و به این نتیجه رسیدند که افراد همجنسگرا دارای نرخ بالاتری از اختلالات روانی هستند. این نتایج با واکنشهای شدید از سوی برخی گروههای سیاسی و اجتماعی مواجه شد و انتشار آنها بهطور گسترده با مخالفت روبهرو شد که نشاندهندة تأثیر فشارهای سیاسی بر انتشار نتایج علمی بود.
2. مطالعة اسپیتزر (2003): این مطالعه در مورد افرادی بود که به دنبال تغییر جهتگیری جنسی خود بودند. اسپیتزر به این نتیجه رسید که برخی از افراد توانستهاند جهتگیری جنسی خود را از همجنسگرایی به دگرجنسگرایی تغییر دهند. این پژوهش نیز با واکنشهای شدید روبهرو شد و بسیاری از مجلات علمی از انتشار آن خودداری کردند یا بعداً به دنبال بازنگری در نتایج آن بودند. فشارهای سیاسی و اجتماعی به حدی بود که اسپیتزر در سال 2012 مجبور شد از این پژوهش عذرخواهی کند و ادعا کند که نتایج آن به دلیل مشکلات روششناختی معتبر نیست.
3. مطالعة مارک ریجنوس (2012): مارک ریجنوس، جامعهشناس امریکایی، تحقیقی دربارة تأثیرات بزرگ شدن در خانوادههای همجنسگرا بر کودکان انجام داد. این مطالعه به این نتیجه رسید که کودکانی که در خانوادههای همجنسگرا بزرگ میشوند، در مقایسه با کودکانی که در خانوادههای دگرجنسگرا بزرگ شدهاند، با چالشهای بیشتری مواجه هستند. این پژوهش نیز با واکنشهای بسیار شدید از سوی جامعة علمی و رسانهها روبهرو شد. ریجنوس به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و برخی حتی اعتبار علمی او را زیر سؤال بردند. برخی مجلات علمی و کنفرانسها نیز از انتشار نتایج این تحقیق یا ارائة آن در رویدادهای علمی خودداری کردند.
4. مطالعة جورج ریکرز (2004): جورج ریکرز، روانشناس و استاد دانشگاه، پژوهشهایی در مورد تغییر جهتگیری جنسی و درمانهای موسوم به «تبدیل» برای همجنسگرایان انجام داد. این مطالعات بر اساس این فرضیه بود که همجنسگرایی یک اختلال روانی است که میتواند درمان شود. این پژوهشها نیز با واکنشهای بسیار منفی از سوی جامعة علمی و رسانهها مواجه شد. بسیاری از نهادهای علمی و حرفهای، نظیر انجمن روانشناسی امریکا، این مطالعات را به دلیل خطرات احتمالی برای بیماران و عدم پشتوانة علمی قوی، مورد انتقاد قرار دادند و توصیه کردند که چنین روشهایی مورد استفاده قرار نگیرد. فشارهای سیاسی و اجتماعی به این موضوع دامن زد و بسیاری از تحقیقات ریکرز در این زمینه به حاشیه رانده شد.
5. مطالعة پاول کامرون (1983): پاول کامرون، روانشناس امریکایی، تحقیقاتی انجام داد که در آن ادعا میکرد همجنسگرایی میتواند تأثیرات منفی بر سلامت روانی و اجتماعی افراد داشته باشد. او همچنین ارتباطی میان همجنسگرایی و سوءاستفادههای جنسی و مشکلات روانی در افراد همجنسگرا ادعا کرد. تحقیقات کامرون به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. بسیاری از منتقدان روشهای او را غیراخلاقی و نتایج او را نادرست و مغرضانه توصیف کردند. نهادهای حرفهای نظیر انجمن روانشناسی امریکا و انجمن جامعهشناسی امریکا تحقیقات او را رد کردند و کامرون به حاشیه رانده شد. نتایج تحقیقات او در بسیاری از مجامع علمی نادیده گرفته شدند.
6. مطالعة زوکر و بیلی (1995): در این مطالعه، جی. مایکل بیلی و کنت زوکر، روانشناسان مطرح امریکایی، به بررسی رابطة میان همجنسگرایی و مشکلات روانشناختی پرداختند. آنها به این نتیجه رسیدند که افراد همجنسگرا در مقایسه با افراد دگرجنسگرا بیشتر با اختلالات روانی مواجه هستند. این مطالعه نیز با واکنشهای زیادی روبهرو شد. منتقدان ادعا کردند که این تحقیق میتواند به تقویت استیگما و تبعیض علیه همجنسگرایان منجر شود. انجمن روانشناسی امریکا و دیگر نهادهای علمی برخی از نتایج این تحقیق را زیر سؤال بردند و کار به حدی رسید که زوکر که یکی از اعضای گروه ویژة انجمن روانشناسی امریکا در زمینة هویت جنسیتی، تنوع جنسیتی و شرایط بین جنسیتی بود و در سال 2008 بهعنوان رئیس گروه کاری انجمن روانپزشکی امریکا در مورد «اختلالات هویت جنسی و جنسیتی» انتخاب شده بود، برای مدتی اخراج گردد و کلینیک درمانی، محافل علمی و سخنرانیهای او نیز تعطیل شود (Smith Cross, 2015). فشارها به حدی بود که در نهایت زوکر را مجبور به عقبنشینی و عذرخواهی از مواضع خود کردند.
7. مطالعات و فعالیتهای ژوزف نیکولوسی: ژوزف نیکولوسی یک روانشناس امریکایی بود که بهعنوان یکی از چهرههای برجسته در زمینة درمانهای تغییرگرایی (reparative therapy) یا همان درمان تبدیل برای همجنسگرایان شناخته میشود. او در سال ۱۹۴۷ متولد شد و در سال ۲۰۱۷ درگذشت. نیکولوسی همراه با همسرش در سال ۱۹۹۲ «انجمن ملی تحقیقات و درمان همجنسگرایی (NARTH)» را تأسیس کرد. NARTH یک سازمان حرفهای بود که به ترویج و ارائة درمانهای تغییرگرایی برای افرادی که تمایل به تغییر گرایش جنسی خود از همجنسگرایی به دگرجنسگرایی داشتند، میپرداخت. نیکولوسی و ديگران معتقد بودند که همجنسگرایی یک شرایط روانشناختی است که میتواند از طریق درمان تغییر داده شود. برخی از اصول و دیدگاههای او نسبت به همجنسگرایی عبارتاند از:
1. همجنسگرایی بهعنوان نتیجهای از تجربههای کودکی و رابطههای خانوادگی: نیکولوسی معتقد بود که همجنسگرایی به دلیل آسیبهای روانی و تجربیات نامناسب در دوران کودکی، بهویژه ارتباطات ناقص یا اختلال در روابط با والدین به وجود میآید. او بهویژه بر نقش روابط ضعیف با پدر در پسران تأکید داشت (Nicolosi, 1991).
2. همجنسگرایی بهعنوان یک «شرط روانشناختی» و نه یک هویت ذاتی: نیکولوسی همجنسگرایی را بهعنوان یک «شرط روانشناختی» تلقی میکرد که میتواند تحت شرایط مناسب تغییر یابد. او باور داشت که همجنسگرایی یک هویت ذاتی نیست، بلکه یک واکنش به نیازهای روانی و نارضایتیهای عاطفی است؛ ازاینرو نیکولوسی استدلال میکرد که با درمان مناسب، میتوان این رفتارها را تغییر داد (Nicolosi, 1993).
3. رد تئوریهای ژنتیکی دربارة همجنسگرایی: نیکولوسی در آثار خود به شدت تئوریهای ژنتیکی را که همجنسگرایی را بهعنوان یک ویژگی ذاتی و بیولوژیکی میدانستند، رد میکرد. او باور داشت که هیچ شواهد قاطعی برای حمایت از این ادعاها وجود ندارد و بر این اساس، استدلال میکرد که همجنسگرایی بیشتر به عوامل محیطی و تربیتی مرتبط است (Nicolosi & Nicolosi, 2002).
نیکولوسی و روشهای او با نقدهای شدید از سوی جامعة علمی، فعالان حقوق بشر و سازمانهای حمایت از حقوق همجنسگرایان مواجه شد. تحقیقات او بهطور گسترده غیرعلمی و بدون پشتوانة تجربی قوی معرفی شد. انجمن روانشناسی امریکا و بسیاری دیگر از سازمانهای حرفهای، درمانهای تغییرگرایی را بهعنوان رویکردهای بیاثر و حتی مضر محکوم کردهاند. بسیاری از منتقدان معتقد همجنسگرایان ادعا کردند که روش درمانی او میتواند به سلامت روانی افراد آسیب برساند. در بسیاری از کشورها و ایالتها درمان وی را ممنوع اعلام کردند و علناً عرصة عمل را برای نیکولوسی و همکارانش بسیار محدود نمودند.
3ـ5. نقد اسلامی
1ـ3ـ5. نقد از منظر آیات و روایات
در قرآن همجنسگرایی بهعنوان یک عمل غیرطبیعی و انحرافی توصیف شده است. بهطور خاص در آیات 80ـ84 سورة اعراف آمده است: «وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ * ... وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ». در این آیات، قوم لوط که به ارتکاب عمل همجنسگرایی معروف بودند، به دلیل رفتارشان به عذاب الهی دچار شدند. آیات قرآن به وضوح بیان میکنند که رفتار قوم لوط شامل همجنسگرایی، یک عمل نادر و غیرطبیعی بود که در آن زمانها، بهویژه در نظر قرآن بهعنوان عمل شنیع و خلاف فطرت شناخته میشد. در آیة 80 بهطور خاص اشاره میشود که قوم لوط عملی انجام دادند که «تا پیش از شما هیچیک از مردم جهان آن را انجام ندادهاند». این جمله تأکید میکند که عمل آنها از نظر قرآن بهعنوان انحرافی از رفتارهای رایج و طبیعی و مخالف فطرت در نظر گرفته شده است (طباطبائی، 1374، ص231). داستان قوم لوط در سورههای دیگری مانند هود، حجر، انبیاء، نمل، عنکبوت، صافات، قمر و تحریم نیز تکرار شده است. این تکرار نشاندهندة اهمیت و جایگاه این داستان در نگاه قرآن به رفتارهای انحرافی است. عذاب قوم لوط به خاطر طغیان علیه سنت الهی در خلقت، اشاعة فحشا و نادیده گرفتن فرمان پیامبر خدا بود. این عمل، نماد طغیان علیه نظم غایی و هدفمند عالم، یعنی انحراف از مسیر اصلی خلقت بود.
قرآن کریم در آیة 30 سورة روم بهصراحت میفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ». این آیه «فطرت الهی» را معیار میداند. فطرت، یک تمایل بیولوژیک صرف نیست، بلکه یک جهتدهی الهی بهسوی توحید و قوانین الهی است. بنابراین حتی اگر تمایلی ذاتی باشد، اگر با این فطرت الهی (که هدف آن تعالی و تقرب به خداست) در تضاد باشد، «انحراف از فطرت» محسوب میشود. رابطة زن و مرد در آیة 21 سورة روم در راستای این فطرت و برای ایجاد «سکونت» و «رحمت» طراحی شده است.
در آیة 21 سورة روم خداوند به یکی از اصول بنیادین خود که تأکیدی بر فطرت الهی انسان است اشاره میکند. بر اساس این آیه، خداوند انسانها را با تمایل طبیعی به جنس مخالف آفریده است. ازدواج میان زن و مرد بهعنوان بخشی از نظام خلقت و فطرت طبیعی انسان مطرح شده است: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً». این آیه به روشنی نشان میدهد که خداوند از جنس خود انسانها همسرانی آفریده تا با یکدیگر آرامش یابند. این اهداف با همجنسگرایی بهدست نمیآید؛ چراکه در نگاه اسلامی، اساس مؤدت و رحمت، تمایل طبیعی و ذاتی به جنس مخالف است؛ ازاینرو همجنسگرایی بهعنوان یک رفتار طبیعی شناخته نمیشود؛ زیرا با فطرت اولیه و خلقت الهی انسانها در تضاد است.
در روایات نیز به غیرطبیعی بودن و انحراف از فطرت بودن برخی از اعمال جنسی اشاره گردیده است. یکی از این موارد عمل لواط (همجنسگرایی مردانه) است. در کتاب الکافی که یکی از معتبرترین و درواقع کهنترین کتاب روایی شیعه است، بابی به نام «باب اللواط» وجود دارد که به تفصیل به گناه بودن، انحرافی و غیرطبیعی بودن و همچنین مورد عذاب قرار گرفتن انجامدهندة آن، اشاره شده است. در روایتی از امام صادق ؟ع؟ آمده است: «حُرْمَةُ الدُّبُرِ أَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ إِنَّ اللهَ أَهْلَكَ أُمَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ يُهْلِكْ أَحَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ» (کلینی، 1347ق، ج5، ص543)؛ همچنین روایتی دیگر از امام صادق ؟ع؟ از جناب زراره نقل شده که حضرت فرمودند: «إنّ الله تبارك وتعالى أحلّ النكاح بين الرجل والمرأة، وجعل كلّ ما سوى ذلك من سعيه غير مقبول» (کلینی، 1407ق، ج5، ص549).
2ـ3ـ5. نقد از منظر علم کلام
نظریة فطرت: علم کلام اسلامی به فطرت انسان بهعنوان پایهای برای فهم درست و نادرست تأکید دارد. فطرت انسان بر اساس طبیعت طبیعی و ذاتی انسانها بنا شده است. از دیدگاه اسلامی، رفتارهایی که با فطرت انسان در تضاد هستند، غیرطبیعی و غیر قابل پذیرش تلقی میشوند (تفتازانی، 1387ق، ص150ـ160). بر این اساس فطرت تنها بهمعنای تمایل درونی نیست، بلکه شناخت و گرایش ذاتی انسان بهسوی خدا و حقایق عالم است. بنابراین مخالفت با فطرت، تنها مخالفت با یک غریزه نیست، بلکه مخالفت با مسیر هدایت عمومی عالم است. همجنسگرایی به دلیل نقض غایت خلقت (تکثیر نسل و تشکیل خانواده) و ایجاد مانع در مسیر کمال اخلاقی و روحی انسان، یک انحراف از فطرت محسوب میشود.
نظریة هدفمندی خلقت: در کلام اسلامی، خلقت خداوند عبث و بیهوده نیست و هر موجودی برای هدفی خلق شده است. وظیفة انسان، کشف این هدف و حرکت بهسوی آن است. در مورد روابط جنسی، هدف اصلی آن علاوه بر آرامش روانی و تسکین غریزه، تولید نسل و بقا است. همجنسگرایی به دلیل عدم امکان تولید نسل، با این هدف بنیادین خلقت در تضاد است (طباطبائی، 1374، ص231).
تفاوت غریزة حیوانی با فطرت انسانی: درحالیکه حیوانات بهطور عمده بر اساس غرایز خود عمل میکنند، انسان دارای فطرت الهی است که او را بهسوی کمال و رفتارهای معقول و اخلاقی هدایت میکند. رفتارهای مشاهدهشده در حیوانات، مانند همجنسگرایی نمیتواند بهعنوان دلیلی بر طبیعی بودن این رفتار در انسان قلمداد شود؛ زیرا انسان موجودی مکلف و مسئول در قبال اعمال خود است. آنچه در دنیای حیوانات «طبیعی» به نظر میرسد، لزوماً برای انسان نیز «اخلاقی» و «فطری» نیست (مطهری، 1369، ص70).
3ـ3ـ5. نقد از منظر فلسفة اسلامی
فلسفة اسلامی، بهویژه در آثار فلاسفة اسلامی مانند ابنسینا و غزالی، بر این باور است که هدف نهایی زندگی انسانی دستیابی به کمال و رشد کامل است. کمال انسانی بهمعنای تحقق ویژگیها و فضائل عالی انسانی است که شامل عقلانیت، اخلاقمداری و رعایت اصول دینی و طبیعی میشود. در فلسفة اسلامی، رشد و کمال انسانی بهمعنای تحقق کامل ویژگیهای انسانی در تعاملات اجتماعی و فردی است. از این دیدگاه، رابطة جنسی و ازدواج بین مرد و زن بهعنوان یکی از مسیرهای طبیعی و مشروع برای تحقق کمال انسانی و رشد اخلاقی در نظر گرفته میشود. این نوع ارتباط در فلسفة اسلامی نهتنها از نظر طبیعی، بلکه از نظر اخلاقی و اجتماعی نیز تأیید شده است (راسل، 1945). بر اساس فلسفة اسلامی، همجنسگرایی بهعنوان یک رفتار غیرطبیعی و مخالف فطرت انسانی تلقی میشود. فلسفة اسلامی معتقد است که کمال انسانی از طریق تعامل و ارتباط بین جنس مخالف حاصل میشود و رفتارهایی که این اصل را نقض کنند، بهعنوان انحراف از مسیر طبیعی و کمال انسانی در نظر گرفته میشوند.
ریشة جنسیت از نگاه فلسفة اسلامی: در فلسفة اسلامی، بهویژه با رویکرد حکمت متعالیة ملاصدرا، جنسیت صرفاً یک پدیدة بیولوژیکی یا فیزیکی نیست که تنها ریشه در بدن داشته باشد، بلکه امری است که ریشه در نفس (روح) انسان دارد.
اصالت نفس: از دیدگاه ملاصدرا، نفس انسان یک واقعیت مجرد و غیرمادی است که از طریق حرکت جوهری، در مراحل اولیه به بدن تعلق میگیرد. بدن درحقیقت ابزاری برای نفس است و جنسیت (مذکر یا مؤنث بودن) نیز از ابتدا در نفس انسان بهصورت بالقوه وجود دارد و در طول حیات به فعلیت میرسد.
جنسیت بهعنوان یک کمال وجودی: جنسیت، نه صرفاً یک ویژگی بیولوژیک، بلکه یک کمال وجودی است که به دو نیمة مکمل برای رسیدن به کمال نهایی وجودی خود کمک میکند. از این دیدگاه، زن و مرد دو بخش از یک حقیقت واحد هستند که تنها در صورت ترکیب با یکدیگر به کمال میرسند.
تفاوت جسم و روح: تفاوتهای جنسیتی نه فقط در جسم، بلکه در قوای نفسانی و روانی نیز وجود دارد. این تفاوتها منجر به تقسیم وظایف و نقشها میشود که لازمة رسیدن به کمال وجودی است (صادقی، 1391، ص115ـ125).
4ـ3ـ5. نقد از منظر اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی بر حفظ و تقویت نهاد خانواده بهعنوان یکی از بنیادیترین واحدهای اجتماعی تأکید دارد. این تأکید بر اساس اصولی است که در متون دینی و فلسفی اسلامی آمده و بهصورت مستقیم به ایجاد و حفظ روابط صحیح خانوادگی و تولید نسل مرتبط میشود. نهاد خانواده در اخلاق اسلامی بهعنوان پایهگذار و حامی ارزشهای اجتماعی و دینی شناخته میشود. خانواده بهعنوان واحدی که در آن اصول اخلاقی و تربیتی به نسلهای جدید منتقل میشود، دارای اهمیت ویژهای است. قرآن و سنت پیامبر اسلام ؟ص؟ به وضوح به اهمیت نهاد خانواده پرداختهاند. در حدیثی از پیامبر اسلام ؟ص؟ آمده است: «خَیْرُكُمْ خَیْرُكُمْ لأَهْلِهِ» (مجلسی، 1384، ج72، ص270)، که به اهمیت توجه به خانواده و رفتار صحیح با اعضای آن اشاره دارد. روابط صحیح خانوادگی و تولید نسل از اهداف اساسی ازدواج در اسلام هستند. ازدواج میان مرد و زن بهعنوان راهی برای تأمین این اهداف و حفظ تعالیم اسلامی در نظر گرفته شده است. ازدواج زن و مرد، تنها راه برای تشکیل «خانوادة سالم» و «بستر رشد اخلاقی» است (جوادی آملی، 1378، ص362). همجنسگرایی به دلیل عدم امکان تولید نسل و مغایرت با اصول بنیادین نهاد خانواده، و همچنین بهعنوان یکی از عوامل ازهمگسیختگی خانواده در اخلاق اسلامی بهعنوان رفتار ناپسند و غیرطبیعی شناخته میشود.
نقش اخلاق در کنترل غریزه: اسلام، اخلاق را فراتر از صرف قراردادهای اجتماعی میداند و آن را بر مبنای عقل، وحی و فطرت بنا میکند. فلسفة اخلاق اسلامی بر این اصل استوار است که انسان برای رسیدن به کمال باید غرایز خود را مدیریت و کنترل کند و اجازه ندهد که شهوت بر عقل او غلبه کند. از این منظر، اگر یک رفتار جنسی؛ هرچند دارای ریشههای بیولوژیکی باشد، اما با اصول اخلاقی و فطری انسان ناسازگار باشد، باید کنترل شود (مطهری، 1369، ص70).
5ـ3ـ5. گرایشهای جنسی از نگاه تربیتی
گرایشهای جنسی نه صرفاً یک پدیدة ذاتی و بیولوژیکی، بلکه نتیجة تعامل پیچیدهای از عوامل فطری، زیستی و تربیتی است. برخلاف نظریههایی که همجنسگرایی را کاملاً ذاتی میدانند، نقش محیط، تربیت و اختیار در شکلگیری گرایش جنسی مورد تأکید اسلام است. گرایش به جنس مخالف یک پدیدة فطری و طبیعی است که خداوند در نهاد انسان قرار داده است تا از این طریق نسل انسان بقا یابد و آرامش روانی محقق شود. انحراف از این فطرت، مانند همجنسگرایی، دلایل مختلفی دارد. هرچند ممکن است زمینههای زیستی یا ژنتیکی نیز در برخی افراد وجود داشته باشد، اما این زمینهها بهتنهایی تعیینکننده نیستند و عوامل تربیتی، محیطی و اجتماعی (مانند آسیبهای دوران کودکی، تجربة سوءاستفادة جنسی، یا تأثیرات محیطی) میتوانند در شکلگیری این گرایشها نقش اساسی ایفا کنند. بهعبارتدیگر، گرایشهای جنسی بهطور کامل در اختیار انسان نیستند، اما میتوان آنها را با توجه به اصول فطری و تربیتی مدیریت کرد. خانواده و جامعه نقش مهمی در تربیت صحیح جنسی دارند. آموزشهای صحیح و فراهم کردن یک محیط سالم، میتواند به فرد کمک کند تا گرایشهای جنسی خود را در مسیر فطری و طبیعی هدایت کند (مهکام، 1395، ص212).
نتیجهگیری
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که نظریة «طبیعی بودن همجنسگرایی» با چالشهای جدی علمی، روانشناختی، اخلاقی و دینی مواجه است. درحالیکه این نظریه تلاش دارد با تکیه بر غریزی و درونی بودن این گرایش، مشروعیت اجتماعی و حقوقی برای آن ایجاد کند، اما شواهد تجربی و تحلیلی نشان میدهد که:
ـ بسیاری از همجنسگرایان، تجربة آسیبهای رشد روانی و تربیتی را پشت سر گذاشتهاند و همجنسگرایی در آنها واکنشی ناخودآگاه به این آسیبهاست.
ـ استناد به «طبیعت» بهعنوان معیار اخلاقی، در فلسفة اخلاق مدرن مردود شمرده میشود؛ چراکه رفتار طبیعی الزاماً اخلاقی نیست.
ـ آموزههای اسلامی، همجنسگرایی را انحرافی جدی از فطرت الهی دانسته و آن را ممنوع اعلام کردهاند.
درنتیجه، نظریة طبیعی بودن همجنسگرایی، اگرچه در ظاهر رویکردی همدلانه و بیطرفانه دارد، اما در عمق خود، موجب تضعیف بنیانهای روانی، اخلاقی و دینی انسان میگردد و پذیرش آن در سطح عمومی میتواند منجر به بحرانهای هویتی و فروپاشی ارزشهای خانواده شود.
محدودیتها و پیشنهادها
محدودیتها
ـ محدود بودن منابع علمی بیطرف دربارة ماهیت گرایشهای جنسی؛
ـ فقدان پژوهشهای میدانی در جوامع اسلامی.
پیشنهادها
ـ انجام پژوهشهای تجربی دربارة منشأ روانشناختی گرایشهای همجنسخواهانه؛
ـ تحلیل تطبیقی نظریة طبیعی بودن در سنتهای دینی مختلف؛
ـ گسترش گفتوگوی بینرشتهای میان روانشناسی، فلسفة اخلاق و فقه اسلامی.
- قرآن کریم.
- امیدی، هادی (1393). بررسی همجنسگرایی از نگاه دین و روانشناسی. قم: دانشگاه اصولالدین.
- تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر (1387ق). شرح المقاصد. ج1، بیروت: دارالکتب العلمیه.
- جوادی آملی، عبدالله (۱۳۷۸). تفسیر تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج24، تحقیق و ویرایش علی اسلامی. قم: اسراء.
- راسل، برتراند (1945). تاریخ فلسفة غرب (جلد ۱: فلسفة قدیم و قرون وسطی). ترجمة نجف دریابندی. تهران: پرواز.
- سوزنچی، حسین. همجنسگرایی: اختلال یا امر طبیعی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 41، 59ـ74.
- صادقی، هادی (1391). جنسیت و نفس. قم: هاجر.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین(1374). المیزان فی تفسیرالقرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1347ق). الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- مجلسی، محمدباقر (1384). بحارالانوار. بیروت: اسلامیه.
- مطهری، مرتضی (1369). فطرت. تهران: صدرا.
- مهکام، رضا (1395). شناسایی عوامل و تدوین مدلی برای تبیین اخلال هویت جنسی در ایران و موضوعشناسی فقهی آن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
- میرکین، بری (1996). اثرات استیگما بر سلامت روان افراد همجنسگرا. بیجا: بینا.




