روان‌شناسی و دین، سال پنجم، شماره سوم، پیاپی 19، پاییز 1391، صفحات 117-134

    تأثیر مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی بر کاهش علایم افسردگی دانشجویان

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    محسن سیفی / دانشجوی دکترای مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران / mhseifi@gmail.com
    احمد اعتمادی / دانشیار، گروه مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران / ahmad_etemadi@yahoo.com
    عبدالله شفیع آبادی / استاد، گروه مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
    چکیده: 
    پژوهش حاضر به منظور تدوین پروتکل این مداخله و ارزیابی میزان اثربخشی آن در درمان افسردگی صورت گرفت. برای اجرای این پژوهش، 24 دانشجوی دختر دانشگاه علامه طباطبایی که بر اساس آزمون افسردگی بک و مصاحبه‌ی بالینی، دارای علایم افسردگی بودند، به طور تصادفی به دو گروه دوازده نفره (یک گروه درمان و یک گروه گواه) تخصیص داده شدند. سپس پروتکل دوازده جلسه ای مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی، در گروه آزمایش انجام شد. داده ها با آزمون t تحلیل شدند. نتایج این پژوهش نشان داد، آزمودنی هایی که مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی را دریافت کرده بودند، به نسبت گروه گواه در علایم افسردگی بسیار کاهش داشته اند. نتایج پیگیری نیز نشان داد که این مداخله بر کاهش علایم افسردگی در گروه آزمایش، به نسبت گروه گواه مؤثرتر است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Effect of Intervention Based on Spiritual Self and Family Self on the Decrease of University Students' Depression Signs
    Abstract: 
    The present paper tries to compile the protocol of this intervention and evaluate the rate of its effectiveness in treating depression. 24 female students of 'Allamah Tabatabaii University who had signs of depression based on Beck's depression test and clinical interview were randomly selected and divided into two groups (treatment group and control group). Then a twelve-session protocol of intervention based on spiritual self and family self were conducted on experiment group. T-test was used to analyze the data. The research findings showed that the subjects who had received intervention based on spiritual self and family self had less signs of depression than the control group. The follow-up results showed that this intervention is more effective to reduce the signs of depression in experiment group than in control group.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    افسردگي، يكي از شايع‌ترين اختلال‌هاي رواني، به‌ويژه در زنان است و پيش‌بيني مي‌شود در سال 2020 در جايگاه نخستين عامل ناتوان‌كنندة جامعه بشري قرار گيرد.  انجمن روان‌پزشكي آمريكا  در سال 1994 برآورد كرده است كه از هر پنج نفر، يك نفر در طول زندگي دچار افسردگي مي‌شود.  همچنين مطالعة همه‌گيرشناسي كاوياني و همكاران،  ميزان شيوع افسردگي را در ايران بيش از كشورهاي غربي نشان مي‌دهد. احتمال ابتلاي زنان به افسردگي اساسي  در ايران نيز دو برابر مردان، يعني 1/9% در مقابل 5/4% به دست آمده است.  افزون بر جنسيت، متغيرهاي ديگري نيز با افسردگي رابطه دارند كه شامل نژاد و تجربة يك واقعة استرس‌زا در زندگي است.  بيماراني كه گرفتار افسردگي‌اند، بيش از افراد ديگر دچار ترك كار، تعارض‌هاي زناشويي، كاهش عملكرد جسمي يا شغلي، سلامت جسمي ضعيف‌تر و بيماري‌هاي مختلف رواني و جسمي مي‌شوند. 
    اختلال افسردگي، دربرگيرندة حالتي همراه غمگيني  و ملالت،  و از دست دادن علاقه و لذت در تقريباً همة فعاليت‌ها يا سرگرمي‌‌هاست. اين حالت خلقي، چند هفته تداوم دارد و با نشانه‌هايي كه تقريباً هر روز تكرار مي‌شوند همراه است. اين نشانه‌ها عبارت‌اند از: اختلال در اشتها (از دست دادن يا افزايش اشتها)؛ تغييراتي در وزن؛ اختلالات خواب (داشتن مشكل در به خواب رفتن، بيدار شدن در نيمه‌شب و ناتواني در به خواب رفتن دوباره، صبح زود بيدار شدن و داشتن احساسي بد)؛ و از دست دادن علاقه و لذت در چيزهايي كه پيش‌تر لذت‌بخش بوده‌اند، مانند غذا، رابطة جنسي، كار، خانواده و دوستان. 
    يكي از نشانه‌هاي اساسي اختلال افسردگي ـ كه در بيشتر مطالعات مربوط به بررسي عوامل تأثيرگذار بر اين اختلال به طور ويژه به آن توجه شده است ـ مشكلات ارتباطي است كه دربرگيرندة كاهش روابط با خانواده و دوستان، بي‌انگيزگي در ايجاد ارتباط‌هاي جديد و تمايل به تنها ماندن است.  افراد مبتلا به اختلال افسردگي (به‌ويژه افسردگي اساسي)، نسبت به اطرافيان بي‌تفاوت مي‌شوند، كه ريشة احتمالي آن، وجود مسائل حل نشده با اين افراد است. 
    نظريه‌هاي بسياري دربارة عوامل تأثيرگذار بر پديدايي و ادامة افسردگي ارائه شده‌اند كه هر يك بر دسته‌اي از عوامل تأكيد كرده‌اند. نظريه‌هاي زيستي،  روان‌كاوي،  شناختي،  رفتاري  و بين فردي،  از جملة اين نظريه‌هايند.  امروزه درمان‌هاي متعددي براي افسردگي وجود دارند؛ اما تعداد كمي از آنها توانسته‌اند در آزمايش‌هاي باليني، اثربخشي خود را اثبات كنند. اين درمان‌هاي اثربخش عبارت‌اند از: رفتاردرماني؛ روان‌درماني بين فردي و شناخت‌درماني. 
    برخي از مفهوم‌سازي‌هاي اخير از خود،  تأكيد كرده‌اند كه خود از اجزا يا جنبه‌هاي متعددي تشكيل يافته است. اين مفهوم، داراي پيشايندهاي تاريخي در نظريه‌ها و آثار افرادي چون زيگموند فرويد،  ويليام جيمز،  و گوردون آلپورت  بوده است. فرويد سه مفهوم «نهاد»، «من» و «فرامن» را معرفي كرد كه مي‌توان آنها را به‌عنوان جنبه‌هاي مختلف شخصيت در نظر گرفت. جيمز سه جزء از خود را تحت عنوان «خود مادي»، «خود اجتماعي» و «خود معنوي» مطرح مي‌كند. همچنين آلپورت هفت خود رشدي و تحولي را تحت عنوان «نفس»  مطرح مي‌نمايد كه كاركردهاي مختلف خود را توصيف مي‌كنند. در سال‌هاي اخير نيز نظريه‌پردازان و پژوهشگران ديگر به گسترش مدل‌هاي شخصيتي‌اي پرداخته‌اند كه دربرگيرندة جنبه‌ها يا عوامل مختلف براي خود مي‌باشند. 
    رولند  سه طبقه‌بندي اصلي از «خود» ارائه مي‌دهد؛ خود فردي،  خود خويشاوندي (خانوادگي)  و خود معنوي.  خود فردي، سازمان روان‌شناختي دروني است كه فرد را قادر مي‌سازد تا با جامعه‌اي در حال تغيير كه خودمختاري را به او مي‌بخشد يا تحميل مي‌كند، سازگاري يابد. از سوي ديگر، خود خويشاوندي (خانوادگي) به سازمان روان‌شناختي دروني اشاره دارد كه يك زن يا مرد را قادر مي‌سازد تا در روابط مبتني بر صميميت و سلسله‌مراتبي در خانواده، اجتماع و ديگر گروه‌ها عملكرد خوبي داشته باشد. براي نمونه، در نظام سلسله‌مراتبي فرهنگ‌هاي شرقي، اصلي وجود دارد مبني بر اينكه پايين‌دستي‌ها به‌گونه‌اي همدلانه، در برابر بالادستي‌ها از خود تمكين، احترام و وفاداري نشان دهند و در مقابل، بالادستي‌ها با نشان دادن راه و انتقاد كردن به شيوه‌اي شايسته، وظيفة خود را در قبال آنها انجام دهند. آنها به اين شيوه احساس عزت را به‌طور متقابل در يكديگر تقويت مي‌كنند. خود معنوي نيز واقعيت معنوي دروني فرد است كه افراد كمي، از طريق روش‌هاي گوناگون معنوي و به ميزان‌هاي متفاوت، آن را درك و تجربه مي‌كنند.  حس پيوند با منبعي برتر، اعتقاد به ماهيت توأم با وحدت زندگي، تحقق دعا، تحمل تناقضات، عدم قضاوت و سپاس‌گذاري، از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي خود معنوي است. 
    فرهنگ‌هاي آمريكايي و غرب اروپا تمايل دارند كه «خود»  را يك «من»  فردگرايانه تلقي كنند كه بازنمايي فردي است مستقل، خودمختار و منحصربه‌فرد. در رويكردهاي فردگرايانة فرهنگ غرب، خود را به مثابه مركز چند دايرة متحدالمركز در نظر مي‌گيرند كه فرهنگ در دايره‌هاي پيراموني آن قرار دارد. 
    بيشتر نظريه‌هاي مشاورة غربي، ماهيتاً بر فردگرايي  استوارند. حتي خانواده‌درماني و بيشتر رويكردهاي فمينيستي به مشاوره نيز تحت تأثير فردگرايي قرار دارند. براي مثال، نظريه و كاربست فمينيسم، زادة ايدئولوژي اصالت فرد است كه بر حقوق بشر، خودمختاري  فردي و برابري  تأكيد مي‌كند. خانواده‌درماني نيز تا حد زيادي با فردگرايي مدرن پيوند خورده است؛ اگرچه خانواده‌درماني با تأكيد بر اهميت نظام‌هاي خانوادگي، داشتن ديدگاهي فردگرايانه به فرد را رد مي‌كند. 
    ياهودا،  پذيرش خود، رشد و خودشكوفايي، يك‌پارچگي شخصيت، خودمختاري، دريافت درست از واقعيت جامعه و ديگران، و احساس قدرت و شايستگي را شش ويژگي سلامت رواني مي‌داند كه به نظر مي‌رسد هم‌اكنون نيز به‌عنوان ويژگي‌هاي سلامت رواني، دربارة آنها توافق كلي وجود دارد. اين ويژگي‌ها كه آشكارا تحت تأثير نظريه‌هاي روان‌پويشي و انسان‌گرايانه قرار دارند، به گونه‌اي عميق در ارزش غربي فرد‌گرايي ريشه دارند. در واقع، ارزش‌هاي سلامت رواني به‌شدت تحت تأثير فرد‌گرايي قرار دارند؛ چراكه فردگرايي اساسي‌ترين ايدئولوژي حمايت‌كنندة روان‌درماني است. 
    اين در حالي است كه مشاوران و روان‌درمانگران حرفه‌اي، به گونه‌اي فزاينده به زندگي معنوي مراجعان خود علاقه‌مند شده و اهميت پرداختن به معنويت در درمان را تشخيص داده‌اند.  افزون بر اين، پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه مي‌توان سلامت روان را از طريق پرداختن به امور معنوي و مخاطب قرار دادن خود معنوي افراد، ارتقا بخشيد. 
    بيشتر افراد، خود گزارش مي‌دهند كه داراي زندگي معنوي‌اند. مطالعاتي كه بر جمعيت عمومي و بيماران انجام شده، به‌طور پيوسته نشان داده كه بيش از نود درصد افراد، به وجودي برتر اعتقاد دارند. مطالعات بيانگر آن است كه 94 درصد بيماران به سلامت معنوي وجسمي خود، به يك اندازه اهميت مي‌دهند. بيشتر بيماران، خواهان رسيدگي و برآورده شدن نيازهاي معنوي و مذهبي خود هستند. برخي مطالعات بيانگر آن است كه بدون سلامت معنوي، ديگر ابعاد زيستي، روان‌شناختي و اجتماعي نمي‌توانند عملكرد درست داشته باشند يا به بالاترين ظرفيت خود برسند و بنابراين، بالاترين سطح كيفيت زندگي، قابل دستيابي نخواهد بود. 
    با اينكه پژوهش‌هاي بسياري دربارة معنویت در طول دهه‌هاي گذشته انجام شده است، هنوز يك تعريف كاري يا تئوريك قابل قبول از آن ارائه نشده است؛ به‌گونه‌اي‌كه مشكل شناسايي، تعريف و اندازه‌گيري ابعاد معنویت، همچنان پابرجاست.  در اين راستا، عدم افتراق معنویت از خود معنوی در بسياري از منابع، يكي از مباحث قابل توجه است. اگرچه مي‌توان به‌طور منطقي فرض كرد كه هم‌پوشاني‌هايي بين تعريف معنویت و خود معنوی وجود دارد، می‌توان خود معنوی را مفهومی كاربردی در نظر گرفت كه مولفه‌های معنویت را در قالب رفتارها، افكار و احساسات مرتبط با خود، به‌عنوان یك كاركرد در نظر می‌گیرد. 
    برخي معتقدند كه معنويت، فراتر از مذهب است و مفاهيم ديگري همچون سلامت معنوي، آرامش و راحتي ناشي از ايمان و تطابق معنوي، تجربيات و تظاهرات روح فرد در يك روند بي‌همتا و ديناميك كه منعكس‌كنندة ايمان به خدا يا يك قدرت بي‌نهايت است، اتصال به يك فرد، ديگران، طبيعت يا خدا، و يك‌پارچگي همة ابعاد انساني را در بر مي‌گيرد. 
    با توجه به آنچه دربارة تمايز ميان معنويت و مذهب عنوان شده است، معنويت بدون مذهب، معنويتي منفي است و صرفاً به معناي نبودن اموري همچون خودخواهي و جاه‌طلبي است.  بنابراين، با توجه به اهميت باورهاي مذهبي در فرهنگ ايران و نقش مذهب در سلامت روان افراد جامعه، ويژگي‌هاي خود معنوي در بافت اسلام بررسي، و در نهايت در جلسات درمان به كار گرفته شدند.
    از نظر اسلام، معنويت با فطرت و حقيقت وجود انسان سازگار مي‌باشد و به تعبير استاد شهيد مطهري، «از نظر قرآن، معنويت پاية تكامل است.»  از نظر علامه طباطبايي نيز سير باطني و حيات معنوي انسان يك رشته واقعيت‌هاي بيرون از واقعيت طبيعت و جهان ماده، و بسيار اصيل‌تر، واقعيت‌دارتر و پهناورتر از جهان ماده و حس است.  در ادبيات عرفاني، معنويت را در رهايي از مملوكيت نسبت‌به اشيا مي‌دانند، نه در رهايي اشيا از مملوكيت نسبت‌به انسان؛ از اين‌رو، معنويت راستين انسان، در اصلاح و بازسازي و سپس نوسازي دروني و بيروني امكان‌پذير است. 
    روح حاكم بر معنويت در قرآن، عبوديت است كه با توحيد و عدالت الهي و اجتماعي در هم تنيده شده است و طبق اين اصول، معنويت در قرآن از دو ويژگي اساسي و كليدي برخوردار است:
    الف) جامعيت؛ يعني همة ابعاد زندگي انسان اعم از فردي، خانوادگي، اجتماعي، دنيايي و آخرتي را دربرمي‌گيرد؛
    ب) كمال؛ يعني همة حدود و مراتب وجود انسان را در حركت تكاملي شامل مي‌شود.
    معنويت قرآني داراي ساحت‌هاي عقلاني، نفساني، جسماني و معرفتي است. از نظر قرآن، ما بايد در آنِ واحد، هم نظام روحي و فكري و اخلاقي و معنوي خودمان را درست كنيم و هم نظام اجتماعي و روابط بيرون را. بنابراين، معنويت جامع و كامل يا دروني و بيروني مي‌تواند معنويت همگرا به فطرت انسان باشد و فرجام و سرانجام آن، سعادت حقيقي فرد و جامعة انساني خواهد بود. 
    يكي از مؤلفه‌هاي خود معنوي، پرداختن به تفكر عقلاني است معنويتي كه پايه‌هاي خردگروانه و عقل‌ورزانه ندارد و با عقلانيت در تعارض و حتي در ستيز است، معنويت نيست. عقل، ملاك و مبناي معنويت، و معيار فضيلت و آرامش دروني است.  اسلام بر اهميت نقش خرد و آموزش در زندگي مردم تأكيد دارد.  نخستين آية نازل‌شده بر پيامبر اكرم دعوت به خواندن بوده است: «بخوان به نام پروردگارت؛ آن‌كه انسان را از لختي خون بسته‌شده آفريد. بخوان درحالي‌كه پروردگار تو كريم‌تر است؛ آن كس كه به‌وسيلة قلم علم آموخت؛ به انسان آنچه را نمي‌دانست، آموخت.»  قرآن مملو از آياتي است كه از مسلمانان مي‌خواهد تا عقل را به كار برند و فكر كنند. 
    يكي ديگر از مؤلفه‌هاي خود معنوي، رسيدن به حالتي از تعادل حياتي است. معنويت، نياز روح انسان، و روح، محتاج تكامل و توسعة وجودي است تا به درجات عالية كمال دست يابد؛ لكن هم نياز روح بايد همه‌جانبه تأمين شود و هم روح بايد در سير تكاملي‌اش به‌صورت متوازن و متعادل پيش رود تا رشدي هماهنگ و مناسب يابد. 
    صبر و تحمل، از مهم‌ترين آموزه‌هاي اسلام براي مقابله با دشواري‌ها و كنترل امور بيروني و دروني است.  قرآن مؤمنان را به صبر دعوت مي‌كند؛ زيرا در صبر فوايدي براي تربيت نفس، تقويت شخصيت و افزايش توانايي انسان در برابر سختي‌ها و بارهاي سنگين زندگي و حوادث و مصائب روزگار نهفته است. آيات متعددي بر اهميت صبر در زندگي تأكيد كرده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
    «از صبر و نماز ياري جوييد و اين كار، جز براي خاشعان، گران است.» 
    «اي افراد باايمان! از صبر و استقامت و نماز كمك بگيريد؛ زيرا خداوند با صابران است.» 
    «قطعاً همة شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، زيان مالي و جاني و كمبودها آزمايش مي‌كنيم و بشارت ده به استقامت‌كنندگان؛ آنها كه هرگاه مصيبتي به آنها مي‌رسد، مي‌گويند: ما از آنِ خداييم و به‌سوي او باز مي‌گرديم.» 
    پژوهش‌ها نشان داده‌اند، افرادي كه خود معنوي قوي‌تري دارند، كمتر احتمال دارد به افسردگي مبتلا شوند؛ اما در صورت ابتلا، زودتر از ديگران بهبود مي‌يابند.  همچنين شمار زيادي از پژوهش‌ها نشان داده‌‌اند، بيماران افسرده كه مداخلات معنوي دريافت كرده‌اند، زودتر از ديگر آزمودني‌هايي كه مداخلات مادي‌گرايانه دريافت كرده يا هيچ مداخله‌اي دريافت نكرده‌اند، بهبود يافته‌اند. 
    كوئنيگ  به رابطة منفي بين خود معنوي قوي و اضطراب و افسردگي دست يافت. به‌علاوه، او مطالعات چندي انجام داد كه يك رابطة منفي بين فعاليت‌هاي معنوي، مذهبي و ديگر اختلالات رواني را ثابت مي‌كند. مطالعات ديگري نيز وجود دارد كه چنين رابطه‌اي را گزارش كرده‌اند. 
    پژوهش‌هاي زيادي بر تأثير روابط خانوادگي نامناسب بر پديدايي، ادامه و بازگشت افسردگي تأكيد كرده‌اند. بيش از نيمي از مراجعان مبتلا به اختلال افسردگي، از عملكرد خانوادگي مشكل‌دار و پريشان رنج مي‌برند. كمبود حمايت خانوادگي و ناتواني در برقراري روابط مناسب با اعضاي خانواده، مي‌تواند خطر ابتلا به اختلال افسردگي را تا اندازة زيادي افزايش دهد. 
    مشاوران در چنين فرهنگ‌هايي، بايد به‌جاي تأكيد بر فرايندهاي درون‌رواني مُراجع، بيشتر به روابط بين اعضاي خانواده و ائتلاف‌هاي بين آنها توجه داشته باشند؛ از سوي ديگر، تحميل ارزش‌هاي غربي بر خانواده‌هاي فرهنگ‌هاي ديگر، هم غيراخلاقي و هم بي‌نتيجه است. 
    روان‌درماني غربي به‌طور عمده در پي بازيابي هماهنگي درون‌رواني از طريق «به هشيار درآوردن مسائل ناهشيار» يا ترغيب فرد به شكوفايي خود، خود شدن، و دستيابي به تمايز و استقلال است؛ درحالي‌كه در جوامع شرقي، اين نوع روان‌درماني اغلب موجب به وجود آمدن مواجهه‌اي سخت ميان فرد و خانواده‌اش مي‌شود. زماني كه فرد از لحاظ اقتصادي، اجتماعي و روان‌شناختي به خانوادة خود وابسته است، در اين مواجهه طرف ناكام و مغلوب خواهد بود و اين نوع روان‌درماني، موجب تشديد مشكلات وي مي‌گردد. 
    با توجه به اينكه خود فردي، اصل فرهنگي مسلط در فرهنگ و روان‌درماني مبتني بر فردگرايي است  و در اين نظام‌ها نقش خود معنوي و خود خانوادگي (خويشاوندي) در فرهنگ‌هاي شرقي ناديده گرفته شده است،  اين پرسش براي پژوهشگر پيش آمد كه آيا مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي، بر كاهش افسردگي مؤثر خواهد بود؟ بنابراين، هدف اين پژوهش، تعيين اثربخشي مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي در كاهش افسردگي است.
    روش
    طرح كلي مطالعة حاضر، از نوع نيمه‌آزمايشي متشكل از يك گروه آزمايشي و يك گروه گواه بود. اين روش نمونه‌گيري، براي روش‌هاي آزمايشي مناسب است؛ زيرا براي اين نوع طرح‌ها، گمارش تصادفي مهم است، نه انتخاب تصادفي نمونه از ميان اعضاي جامعه.  براي اجراي اين پژوهش، از نمونه‌گيري در دسترس استفاده شد.
    جامعة آماري مطالعه حاضر، دانشجويان دختري بودند كه به كلينيك مراجعه مي‌كردند. از ميان اين افراد، 24 نفر انتخاب شدند كه دوازده نفر در گروه آزمايش و دوازده نفر در گروه گواه، به‌طور تصادفي گمارش شدند. به اين منظور، با افرادي كه به دليل ابتلا به افسردگي به كلينيك مراجعه مي‌كردند، يك جلسه مصاحبة تشخيصي انجام شد و اعضا بر اساس معيارهاي زير براي شركت در اين پژوهش انتخاب شدند: 1. ابتلا به افسردگي بر اساس مصاحبة باليني ساختاريافته؛ 2. كسب نمرة بالاتر از چهارده در پرسش‌نامة افسردگي بك؛ 3. عدم استفاده از داروهاي ضدافسردگي در شش ماه گذشته. 
    ابزار: پرسش‌نامة افسردگي بك  يا BDI احتمالاً شناخته شده‌ترين و پركابردترين مقياس افسردگي است. بررسي‌هاي مربوط به اين پرسش‌نامه تقريباً همه‌جا وجود دارند.  و گويه‌هاي آن نشانه‌هاي هيجاني، رفتاري و بدني را دربردارند.
    اين پرسش‌نامه نسخة بازنگري‌شدة آزمون افسردگي بك (BDI) مي‌باشد و با ملاك‌هاي افسردگي در چهارمين ويراست راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM-IV) منطبق شده است. همانند BDI، BDI-II نيز 21 پرسش دارد و پاسخ‌ها بين 0 تا 3 نمره‌گذاري مي‌شوند. نقاط برش در BDI-II  با BDI تفاوت دارد. اين نقاط عبارت‌اند از: 0 تا 13 = افسردگي جزئي؛  14 تا 19 = افسردگي خفيف؛  20 تا 28 = افسردگي متوسط؛  و 29 تا 63 = افسردگي شديد. نمره‌هاي بالاتر نشان‌دهندة علايم افسردگي شديدترند. BDI-II با مقياس درجه‌بندي افسردگي هميلتون  (HRSD) همبستگي 71/. دارد و پايايي بازآزمايي يك‌هفته‌اي آن 93/. است. همساني دروني اين پرسش‌نامه نيز 91/. است.  همچنين ضريب اعتبار اين پرسش‌نامه در ايران به روش بازآزمايي و به فاصلة دو هفته، 80/0 گزارش شده است. 
    روش اجراي پژوهش: روند اجراي پژوهش به اين صورت بود كه ابتدا با دختران دانشجويي كه به دليل افسردگي به كلينيك مراجعه مي‌كردند، مصاحبة باليني انجام، و پرسش‌نامة افسردگي بك در مورد آنها اجرا شد. از ميان افرادي كه نمرة آنها در آزمون افسردگي بك بيش از چهارده بود و در مصاحبة باليني افسرده تشخيص داده شدند، 24 نفر به‌طور تصادفي انتخاب شدند. ابتدا يك جلسة توجيهي براي اين افراد برگزار گرديد و اين نكته توضيح داده شد كه دوازده نفر از آنها در يك گروه‌درماني شركت خواهند كرد و دوازده نفر ديگر پس از اتمام پژوهش، مورد گروه‌درماني قرار خواهند گرفت. اين كار به اين منظور انجام شد كه تأثير انتظار درمان ميان گروه آزمايش و گروه گواه يك‌سان باشد و اثر آن با اثر مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي بر كاهش ميزان افسردگي، مشتبه نشود. سپس اين 24 نفر به‌طور تصادفي در دو گروه آزمايش و گواه جاي‌گزين شدند. در ادامه، مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي به‌مدت هست جلسة نود دقيقه‌اي در مورد گروه آزمايش انجام شد. پس از اجراي جلسات، پس‌آزمون روي گروه آزمايش و گروه گواه اجرا شد و داده‌هاي به دست‌آمده از پيش‌آزمون و پس‌آزمون، مورد تحليل آماري قرار گرفتند. براي تحليل نتايج، از آزمون t استفاده شد. در بيشتر مطالعات انجام‌شده در اين حوزه، از اين آزمون براي تحليل نتايج استفاده شده است. 
    آشنايي با انواع خود و برقراري ارتباط با آنها، شناخت قدرت شفابخش ايمان و معنويت در زندگي، اكتشاف ارزشمندي شخصي و هدف و مأموريت فرد در زندگي، پذيرش مسئوليت، بخشودن و وداع با گذشته، درك و رشد عشق الهي و حركت به سمت يك‌پارچگي و تعادل، شناسايي جايگاه اعضا در خانواده و نسبت آن با خود فردي اعضا، بررسي تراز پرداخت‌هاي عاطفي ميان اعضا و خانواده‌هايشان و بخشودگي، بررسي قواعد و ارزش‌هاي خانوادگي و قدرداني، و تعهد براي حركت به سمت پيوندهاي عاطفي با خانواده، از مهم‌ترين اهداف جلسات در مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي‌اند.
    يافته‌ها
    مشخصات جمعيت‌شناختي گروه آزمايش و گواه، در جدول 1 آمده است. همچنين ميان اعضاي گروه آزمايش و گروه گواه از نظر سن، تفاوت معناداري وجود نداشت (56/1t=؛ 489/.=P).
    جدول 1. مشخصات جمعيت‌شناختي گروه آزمايش و گواه
        گروه آزمايش    گروه گواه
    تعداد    12    12
    ميانگين سن    23    22
    سابقة افسردگي    7    5
    سابقة استفاده از خدمات درماني روان‌شناختي    2    5
    سابقة استفاده از داروهاي ضد افسردگي    1    2
    به منظور تعيين تأثير مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي بر كاهش علايم افسردگي، ابتدا آزمون t براي تعيين تفاوت ميانگين ميان پيش‌آزمون گروه‌هاي آزمايش و گواه انجام شد. ميانگين و انحراف استاندارد پيش‌آزمون گروه آزمايش و گروه گواه، در جدول 2 آمده است. نتايج آزمون t بر روي پيش آزمون گروه آزمايش و گروه گواه نشان داد كه دو گروه، از نظر ميزان حضور علايم افسردگي در ابتداي انجام پژوهش، تفاوت معناداري با يكديگر ندارند (517/0t=؛ 610/.=P). بنابراين مي‌توان انتظار داشت كه هرگونه تفاوت ميان گروه آزمايش و گواه، در پس‌آزمون ناشي از تأثير متغير مستقل (مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي) بوده است. 
    جدول 2. ميانگين و انحراف معيار پيش‌آزمون و پس‌آزمون گروه‌هاي آزمايش و گواه
        گروه    ميانگين    انحراف معيار
    پيش‌آزمون    آزمايش    33/20    87/1
        گواه    91/19    06/2
    پس‌آزمون    آزمايش    91/9    16/1
        گواه    16/19    64/1
    سپس آزمون t بر روي تفاضل پيش‌آزمون و پس‌آزمون گروه آزمايش و گروه گواه انجام شد (جدول 3). اين نتايج نشان مي‌دهد كه ميان تفاضل نمرات پس‌آزمون و پيش‌آزمون گروه آزمايش و گروه گواه، تفاوت معناداري وجود دارد. بنابراين مشخص شد كه مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي در كاهش علايم افسردگي گروه آزمايش تأثيرگذار بوده است. 
    جدول 3. نتايج آزمون t تفاضل نمرات پيش‌آزمون و پس‌آزمون گروه‌هاي آزمايش و گواه
        حجم نمونه    تفاوت ميانگين‌ها    خطاي انحراف استاندارد    T مشاهده‌شده    درجة آزادي    سطح معناداري
    آزمايش    12    66/9    80/0    03/12    22    000/
    گواه    12                    
    آزمون افسردگي بك، پس از سه ماه بر روي اعضاي گروه آزمايش و گروه گواه اجرا گرديد و نتايج حاصل از آن ارزيابي و تحليل شد. براي تعيين پايداري اثر مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي بر اعضاي گروه آزمايش، تفاضل نمرات پيش‌آزمون و نمرات حاصل از پيگيري سه‌ماهه، از طريق آزمون t بررسي شد. نتايج نشان داد كه پس از سه ماه ميان اعضاي گروه آزمايش و گروه گواه، تفاوتي معنادار در ميزان بروز علايم افسردگي وجود دارد. بنابراين مشخص شد مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي پس از سه ماه همچنان در كاهش علايم افسردگي مؤثر است. نتايج حاصل از انجام آزمون t بر روي تفاضل نمرات پيش‌آزمون و نمرات حاصل از پيگيري، در جدول 4 آمده است.
    جدول 4. نتايج آزمون t تفاضل نمرات پيش‌آزمون و نمرات پيگيري پس از سه ماه
        حجم نمونه    تفاوت ميانگين‌ها    خطاي انحراف استاندارد    T مشاهده‌شده    درجة آزادي    سطح معناداري
    آزمايش    12    58/7    23/1    15/6    22    000/
    گواه    12                    
    بحث و نتيجه‌گيري
    يافته‌هاي اين پژوهش نشان مي‌دهد كه پروتكل مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي، بر درمان افسردگي مؤثر است. يافته‌هاي اين پژوهش با يافته‌هاي مطالعاتي كه نشان‌‌دهندة تأثير خود معنوي بر كاهش افسردگي  و همچنين تأثير روابط خانوادگي بر كاهش افسردگي را نشان داده‌اند،  همسو مي‌باشد.
    اهميت اين يافته در اين است كه از سازه‌هايي براي درمان افسردگي استفاده كرده است كه پيش از اين در نظريه و درمان‌هاي رايج در درمان افسردگي مورد غفلت قرار گرفته‌اند يا دست‌كم به آنها كم‌توجهي شده است. خود معنوي و خود خانوادگي از سازه‌هاي مهم شخصيتي و از ابعاد مهم خود در بسياري از جوامع جمع‌گرايند.  با توجه به آنچه فوكو  دربارة رابطه دانش و قدرت و تلاش جريان‌هاي قدرت براي كنترل مسير دانش مطرح مي‌كند و با توجه به اينكه جريان اصلي روان‌درماني در آمريكاي شمالي و اروپاي غربي شكل يافته و رشد كرده است، پارادايم‌هاي مطرح‌شده در جريان اصلي روان‌درماني، آگاهانه يا ناآگاهانه بر اساس اصول و مباني فكري و اعتقادي و ساختارهاي شخصيتي و اجتماعي فرهنگ‌هاي آن كشورها بوده است. همچنين جريان اصلي روان‌درماني، به سمت صادر كردن همين نظريه‌ها و درمان‌ها به فرهنگ‌ها و جوامع ديگر بوده است كه اين خود مي‌تواند دلايل متعددي همچون تلاش براي نفوذ فرهنگي، عدم آمادگي جوامع مقصد براي صورت‌بندي نظريه‌هاي بومي يا بي‌توجهي به تفاوت‌هاي فرهنگي داشته باشد.
    بنابراين، پرواضح است كه اصول و مباني نظري و عملي اين روش‌هاي درماني، متناسب با پارادايم‌هاي فرهنگي غالب در جوامعي باشد كه در آنها شكل گرفته‌اند. اين پژوهش در راستاي ساختاردهيِ دوباره به تركيب مفاهيم نظري و صورت‌بندي عملي درمان‌ها، مداخلة مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي را طراحي و اثربخشي آن را ارزيابي كرده است. يافتة اين پژوهش مبني بر تأثير اين مداخله بر كاهش علايم افسردگي، نشان‌دهندة اهميت اين سازه‌ها در پديدايي، تداوم و درمان افسردگي است. ازآنجاكه تاكنون پژوهشي از اين پروتكل دوسازه‌اي استفاده نكرده است، شواهد پژوهشي براي تأييد اثربخشي يا عدم اثربخشي آن وجود ندارد. بنابراين، در اينجا به پژوهش‌هايي اشاره مي‌شود كه اهميت ابعاد معنوي يا ابعاد خانوادگي در درمان افسردگي را تأييد كرده‌اند.
    پژوهش‌هاي زيادي به تعيين اثربخشي مداخله‌هاي مبتني بر معنويت يا خود معنوي در درمان افسردگي پرداخته‌اند. توئرسكي  در پژوهش خود به اين نتيجه دست يافت كه معنويت‌درماني ده جلسه‌اي آنها كه روي پانزده نفر انجام شده بود، در كاهش علايم افسردگي اين افراد مؤثر بوده است. در اين پژوهش بر مفاهيم معنوي سخت‌كوشي، ارتباط با يك منبع فرامادي، صبر، گذشت و قدرداني تأكيد شده است و پس از ده جلسه آموزش اين مفاهيم به‌صورت نظري و عملي به افرادي كه بر اساس پرسش‌نامة افسردگي بك و هميلتون داراي علايم افسردگي بوده‌اند، مشخص شد كه اين درمان بر كاهش علايم افسردگي در اين افراد مؤثر بوده است.
    تغييرات به وجودآمده در ساختار اجتماع، موجب پيچيده‌تر شدن روابط ميان‌فردي و افزايش نقش اين روابط در سلامت روان افراد شده است. پژوهش‌هاي زيادي به تأثير روابط ميان‌فردي نامناسب بر پديدايي، ادامه و بازگشت افسردگي تأكيد كرده‌اند.  بيش از نيمي از مراجعان مبتلا به اختلال افسردگي، از عملكرد ميان‌فردي و روابط خانوادگي مشكل‌دار و پريشان رنج مي‌برند.  مشكلات خانوادگي و ميان‌فردي، شايع‌ترين پديدة گزارش‌شده از سوي مراجعان مبتلا به اختلال افسردگي بوده است. همچنين كمبود حمايت خانوادگي و ناتواني در برقراري روابط مناسب با اعضاي خانواده مي‌تواند خطر ابتلا به اختلال افسردگي را تا اندازة زيادي افزايش دهد.  پژوهش‌هاي انجام‌شده در حوزة درمان افسردگي، همواره درصدد كشف عوامل تأثيرگذار بر پديدايي، ادامه و بهبود اين اختلال بوده‌اند.  مطالعات انجام‌شده در اين زمينه نشان مي‌دهند كه نقش روابط خانوادگي، همواره به‌عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل تأثيرگذار بر افسردگي مطرح بوده است.  بنابراين، استفاده از آن دسته از كاربست‌هاي درماني كه به روابط خانوادگي و نقش‌هاي فرد در سيستم خانواده مي‌پردازند، مي‌تواند نقش مؤثري بر كنترل، بهبود و جلوگيري از بازگشت علايم افسردگي داشته باشد.
    پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه خود خانوادگي و ميان‌فردي افراد، تا اندازة زيادي به فرهنگ وابسته است و نمي‌توان بدون توجه به اين مؤلفه در بسياري از فرهنگ‌ها، به ويژه فرهنگ‌هاي شرقي جمع‌گرا، به بازده درماني مناسبي دست يافت.  بنابراين، مشاوراني كه با مراجعانِ داراي فرهنگ جمع‌گرا كار مي‌كنند، بايد توجه خاصي به درك روابط بين ميان‌فردي (تعارض‌ها، ائتلاف‌ها و موازنه‌هاي قدرت) و موقعيت فرد در خانواده داشته باشند. مشاوران و درمانگراني كه روابط خانوادگي را ناديده مي‌انگارند و در مقابل بر مسائل درون‌فردي افراد تمركز مي‌كنند، به بيراهه مي‌روند و در درك وضعيت واقعي مُراجع ناكام مي‌مانند. مشاوران در چنين فرهنگ‌هايي، بايد به‌جاي تأكيد بر فرايندهاي درون‌رواني مراجع، بيشتر به روابط بين اعضاي خانواده و ائتلاف‌هاي بين آنها توجه داشته باشند. از سوي ديگر، تحميل ارزش‌هاي غربي بر خانواده‌هاي چنين فرهنگ‌هايي، هم غيراخلاقي و هم بي‌نتيجه خواهد بود.  بنابراين، با توجه به اهميت مسائل خانوادگي در فرهنگ و جامعة ايراني، استفاده از آن دسته از رويكردهاي درماني كه بر اين مؤلفه‌ها تأكيد دارند، بازده درماني مناسب‌تري در پي خواهد داشت.
    همان‌گونه‌كه پيشتر اشاره شد، نظريه‌هاي رايج روان‌درماني تا اندازة زيادي بر خود فردي مراجعان و فرايندهاي درون‌رواني آنها متمركز شده‌اند كه اين امر تا حد زيادي به واسطة فرهنگ مسلط در كشورهايي است كه اين نظريه‌ها در آن كشورها به وجود آمده و توسعه يافته‌اند. اين در حالي است كه اين گونة روان‌درماني در جوامع غيرغربي، به واسطة ناديده گرفتن جنبه‌هاي ارتباطي، بازده درماني مناسبي ندارد. بنابراين، ارائة روش‌هاي درماني مبتني بر ارزش‌هاي فرهنگي و مذهبي بومي در كشور ما نيز مهم و ضروري است.
    يكي از محدوديت‌هاي اين پژوهش، استفاده از آزمودني‌هاي يك جنس است. در اين پژوهش، تنها از دختران دانشجو براي اجراي پژوهش استفاده شد كه به دليل مراجعة بيشتر دختران دانشجو به كلينيك بوده است. تشكيل منظم جلسات و حضور به‌موقع اعضاي گروه، ديگر محدوديت اين پژوهش بود.
    پيشنهاد مي‌شود در آينده پژوهش‌هايي در زمينة اثربخشي مداخلات مبتني بر خود معنوي و خود خانوادگي، بر روي پسران و جامعه‌هاي آماري ديگر انجام شود. بررسي افتراقي ميزان تأثير خود معنوي در مقايسه با خود خانوادگي نيز موضوع مناسبي براي پژوهش‌هاي آينده است.

    References: 
    • اميني، فريبا و علي فرهادي، « بررسي ميزان شيوع اضطراب و افسردگي و تأثير آنها بر عملكرد تحصيلي دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي لرستان»، ويژه‌نامه همايش دانشجو و بهداشت رواني، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، 1380.
    • جوادي آملي، عبدلله، ادب فناي مقربان، قم، اسرا، 1383.
    • حمديه، مصطفي و صديقه ترقي جاه، « تأثير گروه درماني شناختي معنوي بر ميزان افسردگي»، پژوهنده، ش 5، 1387، ص 389- 383.
    • سليماني، مهدي و پروانه محمدخاني، « تأثير روان درماني بين فردي گروهي كوتاه مدت در كاهش علائم افسردگي دانشجويان و اثر اين درمان بر سبك اسناد و نگرش‌هاي ناكارآمد»، پژوهش‌هاي روان‌شناختي، ش 1، 1387، ص41- 58.
    • شفيع‌آبادي، عبدالله و ناصراحمدي، نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1384.
    • طباطبايي، محمدحسين، معنويت تشيع، قم، تشيع، 1385.
    • غرايي، بنفشه، « بررسي پاره‌اي از الگوهاي شناختي در بيماران مبتلا به همبودي اضطراب و افسردگي»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه علوم پزشكي ايران، ۱۳۷۲.
    • كاوياني، حسين وهمكاران، « شيوع اختلال‌هاي افسردگي در شهر تهران»، مجله دانشكده پزشكي، دانشگاه علوم پزشكي تهران، ش 5، 1379، ص393- 399.
    • مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج 22، تهران، صدرا، 1383.
    • نجاتي، محمدعثمان، قرآن و روان‌شناسي، ترجمة عباس عرب، تهران، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1379.
    • Al-Jabiri, M, A., Formation of arab thought, Beirut, Saghafi, 1991.
    • Beck, A, T., & Weishaar, M, E., Cognitive therapy, In R, J, Corsini & D, Wedding Eds, Current psychotherapies 6th Ed, 241- 272, Illinois, Peacock Publishers, 2000.
    • Beck, A,T., etal., Manual for the Beck Depression Inventory- II, San Antonio, TX, Psychological Corporation, 1996.
    • Bolton, P., etal., "Group interpersonal psychotherapy for depression in rural Uganda, A randomized controlled trial", JAMA, 289, 2003, p: 3117- 3124.
    • Christopher, J., "Counseling's inescapable moral visions", Journal of Counseling and Development , JCD, 751, 1996, p: 17- 25.
    • Conner, K, & Grote, N., "A model for evaluating the cultural relevance of empirically-supported mental health interventions", Families in Society, 89, 2008, p: 1– 9.
    • DiMascio, A., etal., "A control group for psychotherapy research in acute depression, One solution to ethical and methodological issues", Journal of Psychiatric Research, 15, 1979, p: 189– 197.
    • Dwairy, M., Counseling and Psychotherapy with Arabs and Muslims, New York, Teachers College Press, 2006.
    • Elkin, I., etal., "National institutes of mental health treatment of depression collaborative research program, General effectiveness of treatments", Archives of General Psychiatry, 4611, 971–982, 1989.
    • Fairburn, C, G., etal., "Psychotherapy and bulimia nervosa, The longer-term effects of interpersonal psychotherapy, behaviour therapy and cognitive behaviour therapy", Arch Gen Psychiatry, 50, 1993, p: 419- 428.
    • Foucault, M, The Order of Things, An Archaeology of the Human Sciences, London, Routledge, 1966.
    • Hinrichsen, G, A., & Clougherty, K, F., Interpersonal psychotherapy for depressed older adults, Washington, DC, American Psychological Association, 2006.
    • Kelly, M, A, R., etal., "Non-treatment related sudden gains in depression, The role of self evaluation", Behaviour Research and Therapy, 45, 2007, p: 737– 747.
    • Kittner S, J., "Familial aggregation of ischemic stroke in young women, The Stroke Prevention in Young Women Study", Genet Epidemiology, 30, 2005, p: 602- 608.
    • Koenig H., "Religion, spirituality and health in medically ill hospitalized older patients", J AmGeriatr Assoc, 52, 2001, p: 554– 562.
    • Koenig, H., Spirituality in patient care, Philadelphia, Templeton Foundations Press, 2002.
    • Levkovitz, Y., etal., "Group interpersonal psychotherapy for patients with major depression disorder-Pilot study", Journal of Affective Disorders,60, 2004, p: 191- 195.
    • Lipsitz, J,D., "Open trial of interpersonal psychotherapy for the treatment of social phobia", American Journal of Psychiatry, 156, 1999, p: 1814- 1816.
    • Markowitz, J., "Interpersonal psychotherapy for chronic depression", JCLP, 59, 2003, p: 847- 858.
    • McIntosh, V., "Interpersonal psychotherapy for anorexia nervosa", International Journal of Eating Disorders, 27, 2000, p: 125- 139.
    • Mufson, L., etal., "Efficacy of interpersonal psychotherapy for depressed adolescents", Archives of General Psychiatry, 566, 1999, p: 573– 579.
    • Mulcahy, R., "A randomised control trial for the effectiveness of group interpersonal psychotherapy for postnatal depression", Archives of Women’s Mental Health, 132, 2010, p: 125- 139.
    • Pederson, D., "Identity characteristics of groups with high and lowspiritual identity", Journal of social behavior and personality, 28, 2000, p: 529- 538.
    • Poll, J., Smith, T., "the spiritual self, toward a conceptualization of spiritual identity development", Journal of psychology and theology, 31, 2003, p: 129- 141.
    • Ravitz,  P,  , The interpersonal fulcrum-interpersonal psychotherapy for depression, CPA Bulletin, 36, 2004, p: 15- 19.
    • Roland, A., Cultural pluralism and psychoanalysis, New York,Routledge, 1996.
    • Roland, A., In search of self in India and Japan, New Jersey, Princeton University Press, 1988.
    • Ross, L, A., "Spiritual aspects of nursing", Journal of Advanced Nursing, 19, 1995, p: 439- 447.
    • Rosselló, J, & Bernal, G., "The efficacy of cognitive-behavioral and interpersonal treatments for depression in Puerto Rican adolescents", Journal of Consulting and Clinical Psychology, 67, 1999, p: 734- 745.
    • Rush, J., Thase, M., Psychotherapies for depressive disorders, A Review, In Maj, M, & Sartorius, N, 2002 Depressive Disorders, England, Wiley, 2002
    • Schramm, E., etal., "Efficacy of Interpersonal Psychotherapy plus pharmacotherapy", Journal of Affective Disorders, 109, 2008, p: 65– 73.
    • Seligman, M, P., etal, The Abnormal psychology, 4 Ed, New York, Norton, 2001.
    • Swartz, H, A., etal., "A pilot study of brief interpersonal psychotherapy for depression among women", Psychiatry Services, 61, 2009, p: 142- 150.
    • Tseng, W., Streltzer, J., culture and psychotherapy, a guide to clinical practice, Washington, American Psychiatric Press, 2001.
    • Twerski, A., the spiritual self, reflections on recovery and God, Minnesota, Hezelden, 2000.
    • Weissman, M, M., etal., "The efficacy of drugs and psychotherapy in the treatment of acute depressive episodes", American Journal of Psychiatry, 1364B, 1979, p: 555– 558.
    • Weissman, M, M., Markowitz, J, C., Interpersonal psychotherapy, In B, J, Sadock, & V, A, Sadock Eds., Kaplan & the Sadock’s comprehensive textbook of psychiatry 7 Ed., Philadelphia, Lippincott Williams & Wilkins, 2000.
    • Xie, B., Chinese International Students’ Perceptions and Attitudes Toward Seeking Psychological Counseling Services, A Qualitative Exploration, Ph,D, dissertation, University of Miami, United States, 2007.
    • Yahuda, R., Predicting the development of PTSD from acute response to a trauma event, Emmitsburg, National Emergency Training Center, 1985.
    • Yoonhwa, C., Mental health values, culture, and the therapeuticprocess, A systematic investigation of value-related discourse between a White American counselor and a Korean client, Ph,D, dissertation, Indiana University, United States, 2007.
    • Zuckoff A, etal., Motivational interviewing as a prelude to psychotherapy of depression, In, Arkowitz, H., etal, 2008, Motivational Interviewing in the Treatment of Psychological Problems, New York, Guilford, 2008.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیفی، محسن، اعتمادی، احمد، شفیع آبادی، عبدالله.(1391) تأثیر مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی بر کاهش علایم افسردگی دانشجویان. فصلنامه روان‌شناسی و دین، 5(3)، 117-134

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محسن سیفی؛ احمد اعتمادی؛ عبدالله شفیع آبادی."تأثیر مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی بر کاهش علایم افسردگی دانشجویان". فصلنامه روان‌شناسی و دین، 5، 3، 1391، 117-134

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیفی، محسن، اعتمادی، احمد، شفیع آبادی، عبدالله.(1391) 'تأثیر مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی بر کاهش علایم افسردگی دانشجویان'، فصلنامه روان‌شناسی و دین، 5(3), pp. 117-134

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیفی، محسن، اعتمادی، احمد، شفیع آبادی، عبدالله. تأثیر مداخله‌ی مبتنی بر خود معنوی و خود خانوادگی بر کاهش علایم افسردگی دانشجویان. روان‌شناسی و دین، 5, 1391؛ 5(3): 117-134