نمودهای وسواس ـ ناخودداری وارسی در میان افراد مذهبی و راه کارهای درمانی آن براساس روایات اسلامی

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
وسواس– ناخودداري وارسي، يکي از نمودهاي وسواس– ناخودداري ميباشد که اغلب به شكل وارسي قفلها، بخاريها، وسايل برقي، وارسي صحنههاي تصادف در وقت رانندگي، بررسي مكرر كارها بهمنظور تصحيح اشتباههاي احتمالي و تكرار، نظير بازخواني، بازنويسي و از جا بلند شدن و نشستن براي احساس راحتي كردن آشکار ميشود (جوز و همكاران (Jose)، 1997، ص 25). نمودهاي وسواس وارسي در ميان افراد مذهبي، بهگونهاي هستند که متخصصان در وسواس – ناخودداري، به دليل ناآشنايي با ابعاد ديني اين نوع وسواسها نيز نميتواند، آنها را بهدرستي درمان کند (جنایک و همکاران (Jenike)، 1998، ص 555). اين واقعيت و از طرفي، مراجعان زياد مبتلا به وسواس – ناخودداريهاي وارسي ديني ميطلبد، نمودهاي وسواس وارسي ديني، در کنار ساير نمودهاي وسواس وارسي مورد توجه قرار گيرند. به همين دليل، اين پژوهش نمودهاي مختلف وسواس ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي را بررسي کرده، خصوصيات و چگونگي بروز و راهکارهاي درمان آنها را بر اساس منابع اسلامي بيان ميکند.
روش پژوهش
در اين پژوهش، از روش اجتهادي ديني استفاده شد. اجتهاد ديني روشي است که در آن دينپژوه تلاش ميکند با گردآوري آموزههاي ديني مربوط به موضوع مورد بحث در منابع ديني و تحليل محتواي آنها، با توجه به قواعد استنباط، مراد مرجع دين را نسبت به آن موضوع کشف کند. بنابراين، اجتهاد ديني، اصطلاحاً کوشش علمي بر اساس منابع معتبر، به واسطه ابزار و عناصر لازم براي تفهم، اکتشاف و استخراج مطلق آموزههاي دين، بهگونهاي است که از اعتبار برخوردار باشد. اين فعاليت، در حيطه استنباط قواعد روانشناختي نيز جريان مييابد و اجتهاد ديني روانشناختي ميباشد (عليپور و حسني، 1390، ص 60-61). در اين پژوهش، بهمنظور شناسايي نمودهاي وسواس ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي و راهکارهاي درماني آنها، آيات و روايات مربوط به نمودهاي وسواس وارسي گردآوري گرديد. اين آموزهها، به روش اجتهاد ديني تفسير و تحليل گرديد و شش نمود براي وسواس وارسي ناخودداري و درماني شش مؤلفهاي براي آن از متون مذکور استخراج گرديد.
پيشينه تحقيق
وسواس وارسي، يکي از شايعترين وسواسها و در عين حال، از پيچيدهترين نمودهاي وسواس – ناخودداري ميباشد. ميزان شيوع آن در ميان تمامي نمودهاي وسواس ناخودداري، فقط نسبت به نمود شستشو و پاکيزهگرداني در مرتبه دوم قرار دارد. مبتلايان به وسواس ناخوداري وارسي، روزانه چندين ساعت صرف وارسي برخي اشيا يا مکانهاي خاص در منزل يا ساير فضاها ميکنند. اين افراد، همچنين ممکن است وقت زياد را به دليل وارسيهاي ذهني، صرف وارسي خاطرات گذشته خود کنند تا اطمينان يابند که کارهاي گذشته را بهدرستي انجام دادهاند. اين وسواس، با وسواسهاي ديگر مانند وسواس شستوشو و ذخيرهسازي آميخته ميشود. در نتيجه، افراد نحوه شستوشو و ذخيرهسازي خود را وارسي ميکنند. رفتارهاي وارسي، شکل متناقضي به خود ميگيرند؛ زيرا فرد وارسيکننده انتظار دارد پس از وارسي، تمايلش به وارسي بعدي کاسته شود، ولي بيشتر تحت فشار قرار ميگيرد و بيشتر به رفتار وارسي ميپردازد (ابرامویتز و همكاران (Abramowitz)، 2008، ص 19).
ويژگي اصلي اين نوع وسواس، شک و ترديد فراوان بوده و شخص ميترسد در نتيجة اهمال و غفلت او، اتفاقي ناگوار براي خودش و يا ديگران رخ دهد. اين افکار، ميل شديدي را براي اجتناب و يا فعاليتهاي خنثاسازي در شخص برميانگيزند و شخص به مجموعهاي از رفتارهاي ناخودداري روي ميآورد که هدف اصلي آن کاهش خطر و آسيب پيشبينيشده است. اين افراد، نميتوانند وارسيها را به تأخير بيندازند؛ زيرا در اين صورت اضطراب شديدي را تجربه ميکنند که برايشان قابل تحمل نيست. تجربة ترديد بيمارگونه، بخشي از همه انواع وسواسهاي ناخودداري شمرده ميشود، ولي در وسواس- ناخودداري وارسي عميقترين شکل خود را مييابد. اگر از اين افراد پرسيده شود شما چه وقت راضي ميشويد که مثلاً در وضو واقعاً آب به دستت رسيده و يا واقعاً درب را بسته و يا گاز را خاموشي کردهاي، در پاسخ خواهد گفت: اگر ترس از امور کاري، خانوادگي و اجتماعي نباشد من هيچگاه راضي نخواهم شد و تمام روز را به وارسي ادامه ميدهم (جنایک و همکاران، 1998، ص 26-27). جنايك و همكاران وارسيهاي مكرر خانمي پنجاه ساله را نقل ميكنند كه او «دو شاخههاي وسايل برقي را بيست مرتبه يا بيشتر داخل پريز كرده و خارج ميكرد تا اطمينان يابد كه دو شاخه را واقعاً از داخل پريز بيرون آورده است. او با كليدهاي برق نيز همين كار را انجام ميداد. پولها را بارها و بارها ميشمرد. در وقت نوشتن نام خود روي پاكتنامه، آن را بارها ميخواند تا يقين كند نام خود را ديده و نام كسي ديگري نبوده است» (همان، ص 7).
رويكردها در درمان وسوس ـ ناخودداري وارسي
اولين مدلهاي درماني براي وسواس ناخودداري وارسي، مبتني رويکردهاي روانتحليلي بوده است. ولي اين مدلهاي درماني درواقع تغييري را در زندگي مبتلايان به وجود نياورد. دومين تبيينها و فعاليتهاي درماني از انديشههاي رفتارگرايانه برخاسته است. از نگاه رفتاري، وسواس ناخودداري وارسي، به همراه ساير نمودهاي وسواس ـ ناخودداري از تجربههاي شرطيسازي ناشي ميشوند که با رويدادهاي منفي همراه ميگردند. براي نمونه، رويدادهايي مانند آتشسوزي، دزدي، سيل و ساير رويدادهاي آزاردهنده، با محرکهاي خنثايي نظير بخاري، بستن در و شيرهاي آب همراه ميشوند. سپس، رفتار ناخودداري بدان جهت حفظ ميشوند که نقش تقويت منفي براي تمايلات فرد براي وارسي کردن را بر عهده دارند. بهعبارت ديگر، ميل شديد براي وارسي کردن (که احساسي ناخوشايند است)، که با رفتار وارسي فروکش ميکند، به وسيله همين رفتار تقويت ميشود و در نتيجه، احتمال تکرار آن بيشتر ميشود. اين تبيين براي وسواس وارسي، با نظريه دومرحلهاي ماورر هماهنگ است، ولي طرفداران چنداني در ميان صاحبنظران نيافته است. اين به دليل اين است که بيشتر افرادي که درگير رفتارهاي وسواس ناخودداري ميگردند، انکار ميکنند که رويدادهاي منفي نظير آتشسوزي، سيل و در معرض سرقت قرار گرفتن را تجربه کرده باشند (ابرامویتز و دیگران، 2008، ص 29).
عليرغم کاستيهايي که در تبيينهاي رفتاري براي وسواس ناخودداري وارسي وجود دارد، درمان اصلي که از اين مدلها برخاسته است، يعني مواجهه و جلوگيري از پاسخ بهمنزله مداخلهاي مؤثر در درمان وسواس ناخودداري وارسي نقش ايفا ميکند (همان، ص 20-21). درمان مهم ديگر براي وسواس- ناخودداري وارسي، از رويکرد شناختي نسبت به وسواس – ناخودداري برخاسته است. اين درمان بر مفهوم «احساس مسئوليت اغراقآميز (متورم)» در وارسيکنندگان مبتني است که گامي مهم و مؤثر براي فهم وسواسها و ناخودداريها بهصورت عام و وسواس ناخودداري وارسي به شکل خاص ميباشد. احساس مسئوليت اغراقآميز، بدين معناست که فرد وارسيکننده تصور ميکند قدرت فوقالعادهاي در ايجاد يا جلوگيري کردن از پيامدهاي منفي سرنوشتساز بر عهده دارد. بنابراين، فرد وقتي نسبت به چيزي احساس مسئوليت نداشته يا بهصورت معمول احساس مسئوليت کند، رفتار وارسي نسبت به آن نخواهد داشت. برخي پژوهشها از اهميت فزون برآورد کردن تهديدي که وارسيکننده ممکن است با آن روبهرو شود و از تأثير آن بر رفتار وارسي سخن گفتهاند، ولي ساير تحقيقات آن را در رديف احساس مسئوليت افراطي ندانستهاند (همان).
در دهة گذشته، عدم تحمل ترديد از ناحيه مبتلايان بهعنوان يکي از مؤلفههاي شناختي وسواس ناخودداري وارسي مورد بحث قرار گرفته است. در تحقيقي تولين و همکاران، با استفاده از مقياس عدم تحمل ترديد به دست آوردند که مبتلايان به اختلال وسواس– ناخودداري، که وارسي ناخودداري را گزارش کردهاند، در مقياس عدم تحمل ترديد نمره بالاتر کسب کردهاند. در مجموع، يافتهها نشان دادهاند، عدم تحمل ترديد نقش بسيار اساسي در اضطراب تعميم يافته و همچنين واسوس– ناخودداري وارسي بر عهده دارد. با اينکه تبيينهاي خوبي نسبت به وسواس ناخودداري وارسي تاکنون ارائه شده است، درمان آنها از پيشرفت چنداني برخوردار نبوده است. بهترين درمان، يعني درمان رفتاري يا درمان رفتاري شناختي تا حدودي تأثيرگذار است، ولي حدود پنجاه درصد مبتلايان وسواس– ناخودداري درمان را کنار ميگذارند (همان، ص 23). همين واقعيتها ميطلبد نمودهاي وسواس وارسي بهصورت خاص در منابع ديني بررسي و راههاي درماني آن نيز استخراج شود تا شايد کمکي به شناخت بيشتر نسبت به اين اختلال و همچنين درمان آن بر اساس منابعي اسلامي باشد.
تظاهرات وسواس ـ ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي
وسواس- ناخودداريهاي وارسي، معمولاً در ميان افراد مذهبي به شش صورت نمودار ميشوند:
الف. وسواس ناخودداري وارسي مواد دفعي بدن: در دين اسلام برخي از مواد ازجمله مدفوع، ادرار، خون و مني حيوانات حرام گوشتي که خون جهنده دارند، نجس شمرده شدهاند. نجس بودن بهصورت ملموس بدين معناست كه: 1. خوردن اين مواد جايز نيست؛ 2. خورانيدن آنها به غير نيز ممنوع است؛ 3. اين مواد در برخي اوقات مانند وقت نماز خواندن و طواف خانه خدا، نبايد در بدن لباس فرد باشند (موسوي خميني، 1384، ج 1، ص 134). اين حکم، زمينه دقت را براي برخي افراد فراهم ميآورد، بهطوريکه با اندک احساسي مبني بر خارج شدن يکي از اين مواد از بدن، به وارسي شديد ميپردازند و اقدامات بعدي ازجمله شستن و غسل را انجام ميدهند. در اين نوع وسواس، فرد مبتلا بعد از آنکه از آبکشي محل فارغ شده و يا حتي از جاي خود بلند ميشود، به ذهنش ميآيد يا احساس ميکند دوباره ماده دفعي خارج شد و يا شايد محل را درست و يا اصلا آبکشي نکرده باشد. در آغاز به ميزان و دفعات کم، دوباره محل را ميشويد يا با فاصلة زياد به محل دستشويي و حمام بازميگردد و دوباره بدن و لباس خود را آبکشي ميکند. به تدريج، فاصلة به ذهنآيي بسيار کم ميشود و به جايي ميرسد که با اراده بستن شير آب و از جا برخاستن اين فکر به ذهنش ميآيد و يا احساس ميکند که محل را نشسته است. او احتمال به ذهن آمده را تأييد ميکند و دوباره خود را آب ميکشد. همين آبکشيها اختلال را تشديد ميکند و به جايي ميرسد که بدون وقفه، دقيقاً در وقت اشتغال به آبکشي، به ذهنش ميآيد كه شايد خود را آب نکشيده است. در اين صورت، ديگر فرد بهراحتي نميتواند از جاي خود بلند شود. پيوسته آب ميريزد تا جايي که پاها بر اثر زياد نشستن به شدت درد ميگيرد (حجازي شهرضائي، 1366، ص 39-41). اين بيماران بيشتر وقتها به ذهنشان ميآيد، «دچار خطا شدهاند و براي حصول اطمينان مکرراً به وارسي کردن عملکردشان ميپردازند» (لي بائر، 1382، ص 29-30). وارسيها، معمولاً به اين دليل اتفاق ميافتد تا 1. اطمينان يابند که کار خود را بهدرستي انجام دادهاند، 2. با آلودگي و نجاست از جا بلند نشدهاند تا چيزهاي مربوط به خود و ديگران را آلوده يا نجس کنند، 3. موجب فعاليت دردسر درست کن مانند لزوم آبکشي تمام منزل در آينده نشوند (جنایک و دیگران، 1998، ص 8).
ب. وسواس در وضو: يکي از وسواسهاي شايع وارسي در ميان افراد مذهبي، وسواس در وضو ميباشد. اين نوع وسواس در نيت وضو، شستوشوي اعضاي وضو و بطلان وضو، بر اثر احساس خارج شدن غيرارادي ادرار و مدفوع و يا باد روده و معده، نمودار ميشود.
1. وسواس در نيت وضو: نيت همان توجه داشتن به کار و فعاليت موردنظر و بعد انگيزشي و علت انجام آن ميباشد. اگر از کسي که به سمت يخچال ميرود، بپرسيم کجا ميروي؟ او ميگويد ميروم آب بخورم (رکن اول). اگر بگوييم چرا ميخواهي آب بخوري؟ ميگويد چون تشنه هستم (رکن دوم). ما در انجام همه کارهايمان همينگونه عمل ميکنيم. يعني ما هيچ کاري را بدون نيت انجام نميدهيم. امام خميني ميگويد:
نيت همان قصد انجام کار ميباشد. در نيت لازم نيست چيزي بر زبان آورده شود، براي اينکه نيت امري قلبي است. در نيت همچنين لازم نيست چيزي را به ذهن آورد يا بهعبارت ديگر، لازم نيست حديث نفس کند و چيزي را به خاطر آورد. مثلاً به ذهن آورد که من الان نماز ظهر ميخوانم براي امتثال امر خداوند، بلکه صرف انگيزه و علت انجام کار کفايت ميکند. مراد از انگيزه، همان ارادة اجمالي است که در صادر شدن عمل تأثير ميگذارد. اين ارادة اجمالي بر اثر غايتهايي که در درون فرد وجود دارد، صادر ميشود و بدينوسيله، فرد از حالت سهو و غفلت خارج ميشود و فعل و عملش در زمرة افعال کسي به حساب ميآيد که کار را با اراده و اختيار انجام داده است (موسوي خميني، 1384، ج 1، ص 202).
چنانکه بيان کرديم، ما همة کارهايمان، چه کوچک چه بزرگ را به همين نحو انجام ميدهيم. خوردن، آشاميدن، راه رفتن، دويدن و فعاليت اجتماعي داشتن و... با اين حال، به دليل تأکيداتي که بر نيت در عباداتي مانند وضو، نماز، روزه و... ميشود، براي مبتلايان به وسواس مسئلة نيت به امري دشوار و طاقتفرسا تبديل ميگردد (حجازي شهرضايي، 1366، ص 45-48). خطاهاي روانشناختي که براي اين افراد پيش ميآيد، اين است که تصور ميکنند که بايد به ذهن آورده و به قلبشان خطور دهند که چه کاري ميخواهند انجام بدهند. اين افراد چون چنين بنايي گذاشتهاند، با تقلاي فراوان تلاش ميکنند، چيزي غير آنچه خودشان ميخواهند، وارد ذهنشان نشود. همين حساسسازي موجب ميشود وقتي مثلاً فرد اراده ميکند وضو بگيرد، چيزهاي زيادي به ذهنش بيايد. او که اين به ذهنآمدهها را مخل نيت ميداند، فکر ميکند نميتواند نيت کند. او درواقع در وقت انجام کاري مثل نماز، پيوسته چيزهايي غيرنماز به ذهنش ميآيد. او اين واقعيتها و امور به ذهنآمده را بهعنوان اموري ميداند که در نيت اخلال ايجاد ميکنند و موجب ناتواني او در نيت ميشوند.
براي اينکه از معضل به ذهنآيي امور مختلف رها شود، نيت خود را بر زبان جاري ميکند، و تلاش ميکند لفظ را هر چه دقيقتر بگويد. بر اثر همين کارها، روزبهروز دقت و تلاش او در نحوة اداي لفظ بيشتر ميشود. با افزايش دقت و تلاش براي صحيحگويي، روزبهروز انجام کاري که او آن را «نيت» مينامد، سختتر ميشود تا جايي که ممکن است اصل واجب مثل وضو، نماز و يا روزه را ترک کند (ناروئي نصرتي، 1388).
2. وسواس در شستوشوي اعضاي وضو: در قرآن کريم ميخوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن» (مائده: 6)؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، وقتي براي انجام نماز برخاستيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر را مسح نموده و پاهايتان را نيز تا مچ مسح كنيد. بنابراين، وضو يعني شستوشوي عادي صورت و دستها تا آرنج و مسح سر و روي پاها (لمس سر و پاها با آب وضو). اين دستوري است که خداوند براي انجام برخي کارها، ازجمله برگزاري نماز خواندن لازم دانستهاند. افرادي که دچار وسواس ناخودداري وارسي نرسيدن آب به اعضاي وضو ميشوند، گاهي چنان روي دست آب ميريزند و دست ميکشند که وضويشان خيلي بيش از معمول طول ميکشد و گاهي اعضاي وضويشان خشک ميشود.
3. وسواس ناخودداري بطلان وضو به گمان خروج غيرارادي مواد دفعي بدن: يکي از وسواسهاي وارسي و در نتيجه، تکرار وضو و غسل، احساس احتمالي و غيرارادي خروج ادرار و مدفوع و يا گازهاي روده و معده و در نتيجه، باطل شدن وضو ميباشد. در اين صورت، فرد لباسهاي خود را با اندک احساسي وارسي ميکند. بدن خود را براي يقينيابي به کمک وسائل خشککننده، مانند دستمال کاغذي و غيره خشک ميکند. اين افراد تا جايي پيش ميروند که حس ميکنند نميتوانند وضوي خود را نگه دارند و بايد پيوسته وضو بگيرند.
ج. وسواس- ناخودداري وارسي در غسل: وسواس وارسي در غسل نيز همانند وسواس وارسي در وضو ميباشد که بيشتر در نيتکردن، احتمال نرسيدن آب به بدن و احساس خروج ادرار و مدفوع در اثناي غسل نمودار ميشود. اين نوع وسواس، بهصورت شستوشوي پيدرپي اعضاي بدن، تکرار بعد از پايانيابي و بازگشت دوباره به حمام و شروع مجدد عمل، در رفتار فرد نمودار ميشود. در غسل، با اينکه حس خيس شدن بدن را دارد، به اين قضاوت ترديدآميز عمل ميکند که شايد آب به بدن نرسيد. به همين دليل، با بخش بخش کردن بدن، دقت زياد در رساندن آب و به شدت دست کشيدن فرد تلاش ميکند آب را به بدن برساند. ولي هر بار که به ذهنش ميآيد شايد آب نرسيد، باز هم بنا ميگذارد که نرسيده است. به همين دليل، دوباره آب ميريزد. همين امر موجب ميشود غسل فرد که افراد معمولي در مدت يک تا دو دقيقه انجام ميدهند، گاهي تا چند ساعت طول بکشد.
وضو و غسل در روايات اسلامي
دين اسلام در سرزمين عربستان، بخصوص در مکه و مدينه به انسانها اهداء گرديد. در آن روزگار و آن سرزمين، امکاناتي مانند آب لوله کشي، منابع آبي فراوان و سرويسهاي بهداشتي و غيره وجود نداشت. بهراستي در آن دوران مسلمانان، خود پيامبر و ائمه اطهار در انجام وظايفي مانند غسل، وضو و پاک کردن بدن خود، چه كار ميکردند؟ روايات و سيره معصومان نشان ميدهد برخورد بنيانگذاران دين با اين وظايف ديني، غير از آن چيزي است که امروزه در ميان افراد متدين رواج دارد.
در ادامه، به برخي روايات درباره غسل و وضو اشاره ميکنيم. در روايتي امام باقر، درباره ميزان آبي که براي وضو لازم است، فرمودند: «شما مردم مشتي روغن برميداريد و عضوي از اعضاي بدن خود را چرب ميکنيد. ظرفيت و شأنيت آب براي فراگيري بدن از روغن هم بيشتر است» (کلینی، 1407ق، ج 5، ص 69). در روايتي ديگر، امام باقر ميفرمايند: «فرد جنب همين مقدار که آب روي بدنش جاري شود، کفايت ميکند» (همان، ج 3، ص 21). محمدبن مسلم از امام صادق يا امام باقر ميپرسد: براي غسل جنابت چقدر آب لازم است؟ حضرت فرمود: پيامبر خدا با همسرشان از يک ظرف با پنج مُدّ آب (حدود چهار ليتر) دوتايي غسل ميکردند (همان، ص 22). همچنين پيامبر اكرم فرمودند: «وضو در نهايت بايد يک مد آب (حدود سه چهارم ليتر) و غسل با يک صاع (حدود دو ليتر و نيم) انجام شود. در آينده، گروههايي خواهند آمد که اين مقدار را کم ميشمارند. اين افراد، بر خلاف سنت و روش عملي من حرکت ميکنند. بدانيد کساني که طبق سنت من عمل کنند، با من در بهشت برين خواهند بود» (ابناشعث، بیتا، ص 16). بيش از اين مقدار را معصومان نکوهش کرده و گفتهاند: خلاف سنت پيامبر و اسراف است. چنانکه امام صادق ميفرمايد: «خداوند ملکي دارد که اسراف در وضو را مينويسد، همانگونه تجاوز از حد وضو را هم مينويسد» (کليني، 1407ق، ج 5، ص 69).
د. وسواس در اداي دين و مراعات حقوق مردم: در دين اسلام، بر تضييع نکردن و اداي حقوق مردم فراوان تأکيد شده است. چنانکه اميرالمؤمنين علي فرمودهاند: «حق برادرت را به هيچوجه تضييع نکن به اعتماد رابطهاي ميان تو و او وجود دارد. چون اگر حقش را ضايع کني او برادرت نيست» (ابنشعبه حراني، 1363، ص 82). در روايت ديگري، از امام صادق نقل شده است که «خداوند به هيچ چيز برتر از اداي حق مؤمن عبادت نميشود» (کوفي اهوازي، 1404ق، ص 43). تأکيد بر رعايت حق افراد در روايات، که حکايت از لزوم رعايت حقوق قطعي افراد دارد، موجب ميشود مبتلايان به اين نوع وسواس ناخودداري، با اندکي احتمال هرچند احتمال ضعيف و غيرمعمول، دست به کار شوند و براي حقوق مردم تلاش کنند تا به کسي مديون نباشند. اين افراد، گاهي به ذهنشان ميآيد شايد به فرد خاصي مانند راننده تاکسي، اتوبوس، اداره و يا فردي که با او داد و ستد داشتهاند، مديون هستند. با همين ذهنيت، سراغ فرد رفته و از او سؤال ميکنند آيا دين خود را اداء کردهاند، يا نه؟ گاهي اين کار را بارها و بارها انجام ميدهند باز هم راضي نميشوند. يکي مراجعان بنده، وسواس شديد در مديون شدن داشت. او با اين وسواس، بارها و بارها سراغ افرادي رفته بود که قبلاً با آنها سروکار داشته است. از آنها اعتراف گرفته بود که به آنها مديون نيست و بارها مبالغي را بهعنوان رفع دين به آنها پرداخت کرده بود. اعترافگيري را نيز با مراسم خاصي انجام ميداد، بهطوريکه فرد را به ستوه ميآورد. اگر به ذهنش ميآمد که به کسي شايد مديون باشد، گاهي ساعتها در منزل، کوچه و يا خيابان قدم ميزد و جملهاي مانند اينکه «من به فلاني مديون نيستم» را تکرار ميکرد. با انبوه سؤالاتي که به ذهنش ميآمد، اطرافيان را کلافه کرده بود. همسرش در آستانه جدا شدن از او قرار داشت. بالاخره، از او طلاق گرفت. درحاليکه وظيفه ديني در اينگونه موارد، انکار چنين احساسهايي ميباشد و فرد بايد بايد بنا بگذارد که به هيچوجه به کسي مديون نيست و نياز به وارسي هم ندارد.
هـ. وسواس ناخودداري وارسي در نماز: وسواس ناخودداري نماز، به صورتهاي گوناگون نمودار ميشود که به مهمترين آنها ميپردازيم:
1. وسواس در وقت نماز: اين عده در فرا رسيدن وقت و داخل شدن وقت که ملاکهاي تعريفشده و معيني دارد، پيوسته ترديد ميکنند. وقتي به ذهنشان ميآيد، شايد وقت داخل نشده باشد، بنا را بر صبر کردن، احتياط کردن و سؤال از ديگران ميگذارند. در نتيجه، از ديگران بهطور مکرر ميپرسند، آيا وقت داخل شده است و يا اذان مثلاً گفتهاند. معمولاً، نماز و عمل عبادي را تا پايان وقت به تأخير مياندازند.
2. وسواس در تکبيرةالاحرام و ساير کلمات نماز: وسواس در شروع نماز، که تکبيرةالاحرام فعل اول آن است، يکي از وسواسهاي شايع در ميان افراد مذهبي ميباشد. اين وسواس، از وسواس در نيت آغاز ميشود و با دقت زياد در نحوة اداء کلمه تکبيرةالاحرام ادامه مييابد. وقتي فرد تصميم ميگيرد به نحو خاصي «تکبير» را بگويد، بهتدريج تلفظ اين کلمه چنان سخت و طاقتفرسا ميشود که براي گفتن اين کلمه وحشتي عجيب بر وجود فرد سايه ميافکند، ضربان قلب افزايش مييابد و گاهي سردرد شديد بر فرد عارض ميشود. مرحوم نراقي ميگويد:
از اشخاص مغرور آنهايي هستند که در نيت نماز وسوسه دارند و شيطان نميگذارد که آنها نيت صحيح نمايند، چندان مورد وسوسه و اضطرار واقع ميشوند که از ثواب و فضيلت جماعت و اول وقت باز ميمانند، گاهي به خيال خود، بهعنوان احتياط، تکبيرةالاحرام را چنان با فشار ميگويند که صيغه و لفظ آن را تغيير ميدهند و بعد از آن، غفلت آنان را فرا ميگيرد در بقيه نماز و دلشان در نماز نيست، بيچارهها گمان ميکنند در اول نماز که تکبير را با آب و تاب گفتند تا آخر نماز برخيرند... اما از حضور قلب و معني و حقيقت نماز خبري نيست، بيچاره گمان ميکند ظاهر که زيبا افتاد، نماز او مقبول درگاه خواهد شد، و اين از زشتترين اقسام غرور است (حجازي شهرضايي، 1366، ص 47-48).
بنده از اين دست افراد مراجعان زيادي داشتهام. برخي از اين افراد در وقت گفتن تکبيرةالاحرام، به شدت سردرد ميگرفتند و حتي ساعتها براي گفتن اين کلمه معطل ميشدند. وسواس در صحيحگويي لفظ، از ديگر وسواسهايي است که در کلمات نماز مانند، نستعين و يا تمام کلماتي که به «نون» ختم ميشوند، «صراط» و «ولاالضالين» نمودار ميشود. اين وسوسه از اينجا ناشي ميشود که فرد به ذهنش ميآيد که «شايد لفظ را درست اداء نکرد». او بنا ميگذارد که لفظ درست اداء نشده و دوباره تکرار ميکند. با هر بار تکرار، تمايلش براي تکرار بيشتر ميشود و روز به روز بر دامنة وسواسش افزوده ميشود.
3. وسواس در تعداد رکعات و افعال نماز: نماز عملي است که کميت و کيفيت خاصي دارد. به همين دليل، فرد براي آن برنامهريزي خاصي شامل دقت در تعداد رکعات و ترتيب افعال انجام ميدهد. اما گاهي اوقات، در اثناي نماز با توجه به اشتغالهاي ذهني و عملي روزمره، متوجه اين فعاليتها ميشود و بهصورت ذهني به رتق و فتق آن امور ميپردازد. شخص وقتي دوباره به نماز برميگردد، دچار ترديد ميشود و يکي از راههاي زير را طي ميکند:
الف. ميزان توجه به نماز بر اثر عدم تمركز تنها اندکي کاسته ميشود و وقتي دوباره با توجه کامل به نماز بازميگردد، احتمال زياد ميدهد و يا به تعبير شرعي، گمان دارد که در چه فعل و محلي از نماز قرار دارد. در اين صورت، فرد زود متوجه ميشود و تقريباً در ادامهدهي عمل چندان دچار مشکل نميشود. با اندکي توجه، اين گمان تبديل به يقين ميشود و فرد معمولاً در نماز دچار مشکل نميشود.
ب. بعد از توجة دوباره به نماز، احتمال اندکي يا گمان ضعيفي به يک سمت دارد. در اين صورت، فرد با قاطعيت به همان گمان اندک عمل ميکند و بنا ميگذارد که واقعاً همان چيزي را که اندک گماني نسبت به آن دارد، درست ميباشد.
ج. واقعاً نميداند که در چه جايي از نماز بوده است و سردرگم و متحير ميشود.
در هر کدام از سه مورد پيشگفته، وظيفة شرعي معلوم است، بهطوريکه فرد در صورت اول و دوم، بايد بنا بگذارد به همان طرفي که گمان دارد و در مورد سوم، نماز باطل است. افرادي که به وسواس مبتلا ميشوند، در جايي که گمان اندکي دارند، نميتوانند به اين گمان اندک، اعتماد کنند و ميگويند: نميدانم در کجاي نماز هستم. به همين دليل، به تکرار نماز روي ميآورند و بهتدريج، با اندک ترديدي اين حس به آنها دست ميدهد که واقعاً نميدانند در چه محلي از نماز قرار دارند. به همين دليل، به دفعات نماز را ميشکنند و دوباره ميخوانند و يا به ابزارهاي مانند شمردن با دست، علامتگذاري و يا استفاده از مهرهاي مخصوص روي ميآورند. آنچه قابل توجه است، اينكه اين افراد با اندک ترديدي ميگويند، نميدانم در کجاي نماز هستم و خود را به يک نوع ترديد عمدي در نماز مبتلا ميکنند و به جايي ميرسند که فردي بايد قرائت آنها را بشنود و حساب رکعات نماز را برايشان نگه دارد. نماز براي اين افراد، بهتدريج به عملي طاقتفرسا و کشنده تبديل ميشود. آنها آرام آرام نماز را ترک ميکنند!
و. وسواس ناخودداري وارسي قصد قربت و احساس ريا: احساس ريا در برخي اعمال عبادي، مانند نماز، روزه و يا وضو و در نتيجه، تکرار اين اعمال، نمودي ديگر از وسواس- ناخودداري وارسي ميباشد. در اين نمود، وقتي فرد اراده ميکند عملي انجام دهد که در آن قصد قربت لازم است، مانند بلند خواندن حمد و سورة نماز، انتخاب صف اول جماعت يا امام جماعت ايستادن، احساس ميکند اين کار را براي خودنمايي و خوب جلوه دادن خود انجام ميدهد. در روايات اسلامي اولاً، براي رياکننده علامتهاي عملي برشمردهاند که رياکار را از غيررياکار متمايز ميکند. پيامبر اكرم فرمودند: رياکننده چهار علامت دارد: 1. وقتي کسي نزد او باشد کارهايي را که براي خداست زياد انجام ميدهد. 2. در تنهايي تنبلي ميکند و کار چنداني انجام نميدهد. 3. در هر کاري که انجام ميدهد، بهشدت از پي آن است که مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد، 4. ظاهر خود را با کوشش زياد خوب نشان ميدهد (ابنشعبه حراني، 1363، ص 22).
در روايات، همچنين برخي حالتهاي رواني را ذکر کردهاند که با ريا هيچ ارتباطي ندارد. ازجمله: 1. خوشحال شدن، وقتي کار قربي مانند نماز را در مقابل ديگران انجام ميدهد (کليني، 1407ق، ج 2، ص 297). در توجيه اين واقعيت، امام باقر فرمودند: زيرا همه دوست ميدارند که کار خير آنها در ميان مردم آشکار شود. البته نبايد انگيزه از انجام عمل همين باشد، 2. خوشحال شدن از اينکه فرد بهخاطر کاري که انجام داده، مورد حمد و ستايش قرار گيرد. 3. انتخاب رويهاي خاص در عمل خير با قصد خير ديگري، مانند اينکه فرد نماز را با صداي خيلي خوب بخواند تا شنوندگان از او پيروي کنند و به سمت نماز گرايش پيدا کنند. امام صادق فرمودند: اين رياء نيست (حرعاملي، 1409ق، ج 1، ص 76). 4. وسوسه رياء مثل اينکه فرد به ذهنش ميآيد که نماز را براي ديگران خوششان ميآيد، طول ميدهد. پيامبر خدا فرمودند: درست فرد در وقت اين احساس بر عکس عمل کند و نماز را طول بدهد (همان، ج 5، ص 479).
مؤلفهها و گامهاي درماني وسواس ناخودداري وارسي براساس آموزههاي اسلامي
1. انکار و عدم پذيرش احساس دريافتي: طبق روايات اسلامي، وقتي فرد گمان ميکند از او باد روده و معده يا ادرار خارج شده، بايد بنا بگذارد که چنين اتفاقي نيفتاده است. راوي به نام عبدالرحمن از امام صادق سؤال ميکند که من گاهي در درون شکم خود حس ميکنم که باد روده و معده جمع شده است و حتي گمان ميکنم که از بدنم خارج شد، در چنين وضعي تکليف وضويم چه ميشود؟ امام ميفرمايند: وضويت هيچ مشکلي پيدا نميکند، مگر اينکه صداي خارج شدن باد معده و روده را بشنوي و يا بوي آن را حس کني. سپس فرمود: شيطان واقعاً بين دو پاي مؤمن مينشيند و باد ايجاد ميکند تا او را به شک بيندازد (طوسي، 1390ق، ج 1، ص 90). اين روايات، بر اين معنا دلالت ميکنند که آن احساسي که شواهد خارجي آن را تأييد نموده و فرد را به يقين صددرصد ميرساند، بايد تأييد شود. در غير اين صورت، آن احساس و گمان را بايد انکار کند و يقين پيشين خود را مبني بر اينکه وضو داشته است، هرگز خدشهدار نکند.
2. تعيين نوع شناخت براي عمل: قضاوتها نسبت به رويدادهاي خارجي، بهصورت وهم (احتمال اندک)، شک (احتمال مساوي)، گمان (احتمال بيشتر) و يقين صددرصد نمودار ميشود. روايات، نوع شناختي را که مکلف ميتواند ملاک عمل قرار دهد معين کرده و تنها يقين را ملاک عمل دانستهاند. در روايتي، دربارة باطل شدن وضو ميفرمايند: اگر خواب بر چشم، گوش و قلب با هم مستولي شود، بر فرد لازم است وضو بگيرد. از حضرت پرسيدند: اگر در کنار فرد چيزي حرکت کند و او از حضورش آگاهي نيابد، آيا وضويش باطل ميشود، حضرت فرمود: نه مگر اينکه با يقين صددرصد بفهمد که خواب رفته است؛ زيرا چنين فردي يقين داشته که وضوء دارد و امر يقيني را هرگز شک، که شامل گمان قوي نيز ميشود، از بين نميبرد و تنها يقين آن را نقض ميکند (طوسی، 1390ق، ج 1، ص 8). در روايت ديگري، حضرت فرمودند: تنها درصورتيکه يقين پيدا کردي که وضويت نقض شده است، دوباره وضو بگير. هرگز وضويت را تجديد نکن، مگر اينکه يقين داشته باشي که وضويت باطل شده است (کلینی، 1407ق، ج 3، ص 33). اين برخورد، حکايت از اين دارد كه مکلف هرگز نبايد ترديد و گمانهاي خود را ملاک عمل قرار دهد، بلکه فقط بايد به يقين عمل کند. در برخي روايات، امام ميفرمايند: اگر فرد به مقتضاي اين ترديدها عمل نکند، ديگر اين وسوسهها سراغش نميآيند(همان، ج 6، ص 287).
روايات اسلامي نشان ميدهند که شک و گمان، هيچگونه تکليفي را براي فرد به وجود نميآورد. بنابراين، اگر كسي گمان کرد که چيز نجسي از بدنش خارج شده، يا به بدنش نجاست از جاي ديگر رسيده، لازم نيست وارسي کند، بلکه بايد بنا را بر طهارت گذارد. اگر وارسي، از سر بيماري و يا موجب تشديد بيماري شود، جايز نيست. براي نمونه، در روايتي آمده است که زراره از امام صادق سؤال ميکند: «آيا من وظيفهاي دارم در آنچه شک ميکنم خون به آن رسيده، آن را وارسي کنم؟ حضرت فرمودند: نه» (طوسي، 1390ق، ج 1، ص 183).
3. تعيين دقيق حد و مرز رفتار: در روايات اسلامي، در امور وسوسهآميز تلاش شده تا فرد مبتلا، به دقت حدود رفتار را بداند. بهعبارت ديگر، خطکشي عملي در اختيار فرد گذارده شود که طبق آن بتواند شروع و پايان کار خود را بداند. در روايتي از امام صادق نقل شده است که از آن حضرت دربارة فردي سؤال کردند که بول کرده، سپس خود را شستوشو داده و از پي آن رطوبتي را مشاهده کرده که از او خارج شده است. حضرت فرمودند: وقتي فرد بول کرد و بهصورت شرعي استبراء کرد و محل را شستشو داد، هر مقدار رطوبت از او خارج شود، اهميت ندهد، هرچند به ساقهاي پايش برسد (همان، ص 94). همچنين زراره و ابوبصير نقل ميکنند که ما به امام عرض کرديم، فردي زياد در نمازش شک ميکند، تا جايي که نميداند چند رکعت از نمازش را خوانده و چقدر از نمازش باقي مانده است. حضرت فردمودند: در اين صورت، بايد نمازش را اعاده کند. زراره و ابوبصير گفتند: ما عرض کرديم اين مشکل براي اين فرد زباد اتفاق ميافتد، بهگونهايکه هر بار اعاده کند، دوباره شک ميکند. حضرت فرمودند: در حال شک، به نمازش ادامه دهد. سپس، فرمودند: شيطان را به اين کار که نماز خود را قطع کنيد، عادت ندهيد؛ زيرا در اين صورت در کار شما طمع ميورزد. بنابراين، به اندک احتمال صحت که ميدهيد، اعتماد کنيد و به همان عمل کنيد. اگر بارها چنين کاري را انجام دهيد، ديگر شک سراغتان نميآيد. سپس، امام فرمودند: شيطان ميخواهد که افراد از او اطاعت کنند، درصورتيکه از او نافرماني کنند، ديگر سراغشان نميآيد (کلینی، 1407ق، ج 6، ص 277). يکي از وسواس- ناخودداريهاي وارسي در مورد زنان در ايام عادت ماهانه اتفاق ميافتد. در اين ايام، زنان احکام خاصي دارند که از جمله نماز را ترک ميکنند. برخي زنان در ايام عادت ماهانه، بيش از اندازه از خود مراقبت ميکنند تا اينکه پاک باشند، يا جايي را نجس نکنند. افراد مبتلا به وسواس- ناخودداري وارسي، به محض شروع عادت ماهانه خود را نجس ميدانند و يا با لباسهايي که در ايام عادت ماهانه پوشيدهاند، نماز نميخوانند. به ذهنشان ميآيد شايد به اين لباسها خون رسيده باشد و يا مثلاً عرق کرده باشند و عرق از جاهاي آلوده به خون، به جاهاي ديگر بدن رسيده باشد. در همين زمينه، رواياتي داريم که دلالت ميکند فرد نبايد وارسي کند و عرق ايام عادت ماهانه، هيچ ارتباطي به خون عادت ماهانه ندارد و نجس نيست. به علاوه، نماز خواندن در لباسهاي ايام عادت ماهانه جايز است. بهعنوان نمونه، راوي از امام صادق ميپرسد: آيا زن حائض بايد لباسهايي را که در ايام عادت ماهانه بر تن داشته، بشويد. حضرت فرمودند: فقط آن قسمتهايي از لباس را که به آن خون رسيده، بايد بشويد و بقيه لباس را کاري نداشته باشد. راوي ميگويد: به امام عرض کردم که او در اين لباسها عرق کرده است. حضرت فرمودند: عرق کردن ارتباطي به حيض ندارد» (حرعاملي، 1409ق، ج 3، ص 449). در رواياتي ديگر آمده است که زن حائض، در همان لباسي که عادت ماهانه شده، نمازش را ميخواند، مگر اينکه به لباسش خون رسيده باشد (همان، ج 3، ص 109).
4. عمل کردن به شناختهاي يقيني و صحيح: عمل کردن به باورهاي صحيح، رکن و پايه اصلي اسلام در همه زمينههاست. به همين دليل، اين دستورالعملها را ائمهاطهار در مقام عمل کردن صادر کردهاند. از فرد خواستهاند بر خلاف احساس خود با واقعيت روبهرو شود و بر خلاف ترديدهاي خود عمل کند. خداوند در قرآن ميفرمايند: «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» (کهف: 30)؛ مسلماً کساني که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند، ما پاداش کساني که عمل نيکو به انجام رسانند را ضايع نخواهيم کرد.
علّامه طباطبائي در تفسير اين آيه ميفرمايند: «در اين آيه، پاداش براي ايمان و عمل صالح قرار داده شده است. از آيه استفاده ميشود براي ايمان خالي، بدون عمل هيچ پاداشي وجود ندارد، بلکه چهبسا آيه اشعار دارد که ايمان بدون عمل خود نوعي ظلم است» (طباطبائي، 1417ق، ج 13، ص 305). اين امر، همان مواجهه با واقعيت ميباشد. اين بدان جهت است که بدون عمل، تغيير سازماني در درون فرد واقع نميشود. اين واقعيت، همان روبهرو شدن با واقع و عمل نکردن بر خلاف آن ميباشد که شباهت بلکه هماهنگي با مواجهه و جلوگيري از پاسخ دارد.
5. پيوستگي عمل: در دين اسلام، علم (شناخت) و عمل قرين هم هستند. اين دو، بهمنزله دو بال هستند که حرکت هماهنگ آنها انسان را به سمت مقصد حرکت ميدهد. اين دو، بهتنهايي هيچکدام راه به جايي نميبرند. بنابراين، اگر فردي هر قدر شناخت داشته باشد، ولي به شناختهايش عمل نکند، در او هيچ دگرگوني واقع نميشود. همچنانکه عمل بدون علم، هم را به جايي نميبرد. اميرالمؤمنين علي ميفرمايد: «علم قرين و همراه عمل است». بنابراين، هر کس علم پيدا کند، به آن عمل ميکند و هر کس عمل کند، علم دارد. علم، همواره فرياد عمل عمل سر ميدهد. درصورتيکه آن را اجابت کند و الا آن را به خود واميگذارد (نهجالبلاغه، 1414ق، ح 372، ص 539).
6. اجتناب از عمل کردن به باورهاي نادرست: بر اساس روايات اسلامي، فرد نبايد باورهاي غيرمنطقي را تأييد کند. مهمتر اينکه، نبايد به اين باورها عمل کند. اين نحوة عمل کردن، بهمنزله اطاعت کردن از شيطان شمرده شده است و عملش اطاعت از خداوند به حساب نميآيد. عبداللهبن سنان ميگويد: از امام جعفر صادق احوال مردى را كه به مشکل وسواس در وضو و نماز گرفتار بود، نقل کردم. در پايان گفتم: او فرد عاقلي است. امام فرمود او چه عقلي دارد که از شيطان در اعمال خود پيروي مىكند؟ ابنسنان ميگويد: پرسيدم يابن رسولالله چگونه پيروى از شيطان مىكند؟ امام فرمود: از خودش سؤال كن. اين وسواس كه سراغ او در وضو و نماز مىآيد، از کجا ميآيد؟ او، خواهد گفت: از ناحية شيطان به او القا ميشود (کلینی، 1407ق، ج 1، ص 12).
عمل کردن به باورهاي صحيح و منطقي، يکي از آموزههاي اسلامي است و بر اساس درمان خوديابي اسلامي، هيچ تغيير رواني، بدون عمل کردن براي فرد ايجاد نميشود. بنابراين، درمان نه در اتاق درمان، بلکه پس از خارج شدن درمانجو از فضاي درماني و وارد شدن در فضاي زندگي شخصي و واقعي اتفاق ميافتد. اين واقعيت مهم انساني، از آموزههاي اصيل اسلامياست. اين آموزه، با ضرورت مواجههسازي مراجع با واقعيت خارجي، که روانتحليلگران ميگويند و همچنين با رويکرد شناختي رفتاري و رويکرد رفتاري هماهنگ ميباشد.
بحث و نتيجهگيري
وسواس- ناخودداري، سازمانيافتگي رواني است که انواع مختلفي دارد که در فرهنگهاي گوناگون تقريباً صورت يکساني دارند (ابرامویتز و دیگران، 2008، ص 4-5)، اما نشانگان آن، در فرهنگهاي گوناگون، بخصوص اديان مختلف با هم بسيار تفاوت دارند (جنایک و همکاران، 1998، ص 555-556). وسواس– ناخودداري وارسي يکي از انواع وسواس ناخودداري است که نمودهاي ديني اسلامي آن در اموري نمودار ميشود که در دين اسلام، به آنها اهميت خاصي از برخي جهات داده شده است. اين نمودها، عبارتند از: الف. وارسي و شستوشوي اعضاي دفعي بدن، ب. وسواس وارسي وضو، ج. وسواس وارسي غسل، د. وسواس وارسي اداي دين و حقالناس، هـ . وسواس وارسي نماز، ز. وسواس وارسي احساس ريا و قصد قربت.
براساس روايات اسلامي، براي درمان وسواس ناخودداري وارسي، اولين گام انکار احساسهايي است که به فرد دست ميدهد. براي نمونه، فرد حس ميکند که «ادرارش بدون اراده خارج شد و يا اينکه باد روده و معده خارج شده و وضويش باطل شد است». در اين صورت، با اندک احتمالي که شايد چنين چيزي اتفاق نيفتاده، نبايد به اين احساس اعتنا شود. اين رويکرد، با درمان منطقي– هيجاني البرت اليس، هماهنگ است که در آن به فرد بصيرت داده ميشود تا از افکار غيرمنطقي خود دست بردارد (اليس و هارپر، 1380، ص 255-262). اين رويکرد، همچنين با درمان خوديابي اسلامي (خود تحققدهي ديني)، که انکار باورهاي نادرست يکي از پايههاي آن ميياشد، نيز هماهنگ است (ناروئي نصرتي، 1388، ص 121-122). بيترديد تا وقتي فرد افکار و احساسات خود را درست ميداند و افکار جايگزيني در نظر نگيرد، تغييري در درون او واقع نخواهد شد.
آموزههاي اسلامي در گام دوم، مؤمنان را از عمل به باورهاي ترديدآميز بر حذر داشتهاند. چنانکه امام صادق در روايتي ميفرمايد:
فرد نمازگذار هرگز يقين خود را نبايد با شکي که بعداً حاصل ميشود، از بين ببرد. نبايد شک را در يقين وارد کند و اين دو را نبايد به هم بياميزد، بلکه بايد به يقين خود چنگ بزند و به وسيله آن شک را از بين ببرد. او براساس يقيني که دارد، عمل را تمام ميکند و در هيچ حالي از حالتها، به شک توجه نميکند (كليني، 1407ق، ج 3 ص 352).
تفکيک باورها به باورهاي ترديدآميز و يقيني، تنها در منابع ديني بهصورت روشن و گفتار معصومان آمده است. البته درمان منطقي– هيجاني اليس نيز جستوجو براي يقينيابي را از افکار غيرمنطقي ميداند که بايد با آن مقابله شود (جنایک و همکاران، 1998، ص 388). به يک معنا، ميتوان گفت: درمانگري منطقي هيجاني با باورهاي ترديدآميز فرد وسواسي، چون غيرمنطقي هستند، مقابله ميکند.
در گام سوم، يعني تعيين حد مرز دقيق رفتار به فرد مبتلا به وسواس کمک ميکند تا او بهصورت روشن بداند که از او چه خواسته ميشود و با تمسک به آن، مرزهاي روشن تکليف خود را در برابر انبوه ترديدها بداند. اين چيزي است که در روايات اسلامي به آن پرداخته شده و در هر کاري حدي را معين کردهاند که اين حد معمولاً با حد مرزي که افراد عادي براي رفتار معين ميکنند، هماهنگ است. اين آموزه را ميتوان در دستورالعمل عصبشناس معروف فرانسوي، پير ژانه به خوبي يافت. وي ميگويد:
راهنمايان و درمانگران عمل را به هر دقتي كه ممكن است براي بيمار مشخص ميكنند. درصورتيكه لازم است، هدفي فوري و تقريبي براي بيمار معين كنند، عمل را به اجزايش تجزيه كنند. درمانگر با تكرار دستورالعمل مبني بر انجام كار، كه همان مواجهه است، به بيمار به وسيله كلمات تشويقآميز فوقالعاده كمك ميكند (همان، ص 338).
گام چهارم، يعني عمل کردن به باورها، روان را تغيير ميدهد، حالتهاي رواني را تثبيت ميکند و شاکله را حفظ ميکند. اين واقعيت از منابع ديني و اسلامي به خوبي به دست ميآيد. به همين دليل، براساس روايات اسلامي تا فرد به ايمان خود عمل نکند، فعاليتهايش مانند مشاوره رفتن، راهکارهاي درماني را آموختن و در مرکز درمان با مشاور همراهي کردن، اثري براي تغيير رفتار ندارد. بر اساس آموزههاي اسلامي، فرد بايد به ايمان آوردههاي خود عمل کند. اين آموزه، ويژه دين اسلام است و با رويکرد شناختي رفتاري شباهت دارد. ولي دين اسلام علاوه بر مرحله شناخت، دانستن و استدلال و تفسير در شناخت، ايمان را که نقطه صفر حرکت به حساب ميآيد، عمل کردن را شروع تغيير رواني به حساب ميآورد که در آن انتخاب آگاهانه نقش اساسي را دارد. درحاليکه رويکرد شناختي رفتاري، حاصل دو رويکرد مجزاست که وحدتبخش آن اثربخشي بيشتري بر رفتار ميباشد، نه اينکه منطق خاصي براي انضمام اين دو وجود داشته باشد.
گام پنجم، يعني پيوستگي عمل يکي ديگر از مؤلفههايي است که از آموزه اسلامي به دست ميآيد. بر اين اساس، فرد بايد پيوسته و دستکم چهل روز به ايمان آوردهها عمل کند تا تغيير محسوس و درونسازيشده در فرد تحقق يابد. ازجمله در رواياتي آمده است که «گوشت خوردن موجب رويش گوشت در بدن ميشود و هر کس 40 روز گوشت نخورد، روحيه و اخلاقش بد ميشود» (برقی، 1371ق، ج 2، ص 465). در روايت ديگري آمده است «هر کس به مدت 40 روز براي خدا اخلاص بورزد، چشمههاي حکمت از قلب بر زبانش آشکار ميشود» (شعیری، بیتا، ص 94). اين خصوصيت، يعني ضرورت استمرار عمل آن هم تا چهل روز، در رويکردهاي درماني معروف به چشم نميخورد.
گام ششم، يعني اجتناب از عمل کردن به باورهاي نادرست، حرکت فرد مبتلا در مسير نادرست را متوقف ميکند. طبق روايات اسلامي، فرد براي درمان اگرچه به باورهاي درست عمل ميکند، ولي اين براي درمان کفايت نميکند، او بايد در کنار عمل به باورهاي درست، از باورهاي نادرست دست بردارد و به آنها به هيچوجه عمل نکند؛ زيرا به هر ميزان به باورهاي نادرست عمل کند، به همان ميزان در دهليزهاي اختلال باقي ميماند. شايد اين رويکرد را بتوان از ديدگاه شناختي، بر اصطلاح «نقش افکار خودکار» منطبق کرد که در آن «برخي از افکار از جمله بسياري از فکرهاي ناسازگارانه عادت ميشوند. افکار طرحوارهاي منفي، آنقدر سريع به مغز خطور ميکنند که بر آنها واقف نميشويم، چه رسد به اينکه بفهميم تحت تأثير آنها قرار گرفتهايم. به نظر شناخت درمانگرها، اين شناختهاي ناسازگارانه عاداتي آموختني هستند که با پرسش و گفتوگوي ساده ميتوانيم به آنها برسيم» (پي. کرامر و همكاران، 1388، ص 351). در روايات اسلامي نيز خواسته ميشود كه فرد بهصورت فعال باورهاي نادرست خود را زيرسؤال ببرد و درستي آنها را نيز انکار کند و در وقت عمل از آنها اجتناب کند.
با اينهمه، اين گامهاي ششگانه تنها در درمان خوديابي اسلامي بهگونهاي مدنظر قرار گرفتهاند و در هيچکدام از رويکردهاي موجود به چشم نميخورد (ناروئي نصرتي، 1388، ص 119).
- نهجالبلاغه، 1414ق، ترجمة صبحي صالح، بيجا، بينا.
- ابناشعث، محمدبن محمد، بیتا، الجعفريات (الاشعثيات)، تهران، مكتبالنينوي الحديثه.
- ابنشعبه حراني، حسنبن علي، 1363، تحف العقول، تصحيح علياکبر غفاري، قم، جامعه مدرسين.
- اليس، آلبرت و رابرت آلن هارپر، 1380، زندگي عاقلانه، ترجمة مهرداد فيروزبخت، تهران، رشد.
- برقی، احمدبن محمدبن خالد، 1371ق، المحاسن، ج 2، قم، دارالكتبالاسلاميه.
- پي. کرامر، جفري و همكاران، 1388، مقدمهاي بر روانشناسي باليني، ترجمة مهرداد فيروزبخت، تهران، ارسباران.
- حجازي شهرضائي، سيدمهدي، 1366، الوسواس و علاجه، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
- حرعاملي، محمدبن حسن، 1376، الفصول المهمه في اصول الائمه (تکملة الوسائل)، مصحح و محقق محمدبن محمدحسين القائيني، قم، مؤسسه معارف اسلامي امام رضا.
- ـــــ، 1409ق، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آلالبيت.
- زماني، مصطفي، 1369، وسواس: پيدايش، رشد و علاج، قم، پيام اسلام.
- شعیری، محمدبن محمد، بیتا، جامعالاخبار، نجف، مطبعة حيدريه.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان، قم، جامعه مدرسين.
- طوسي، محمدبن حسن، 1390ق، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، تصحيح: حس موسوي خرسان، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- علیپور، مهدي و سیدحمیدرضا حسنی، 1390، پارادایم اجتهادی دانش دینی(پاد)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- عليلو، مجيد محمود، سال 1382، بررسي الگوهاي شناختي و شاخصهاي پردازش هيجاني در اختلال وسواس – اجباري، تهران، انسيتو روانپزشکي تهران.
- کليني، محمدبن يعقوب، 1407ق، کافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- کوفي اهوازي، حسينبن سعيد، 1404ق، المؤمن، قم، مؤسسه امام مهدي.
- لي بائر، 1382، غلبه بر وسواس، ترجمة مسعود محمدي و همكاران، تهران، رشد.
- موسوي خميني، سيدروحالله، 1384، تحريرالوسيله مع تعاليق صانعي، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
- ناروئي نصرتي، رحيم، 1388، اثربخشي روش خود تحققدهي ديني در درمان وسواس – ناخودداري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- Abramowitz Jonathan S, & et al, 2008, Obsessive- Compulsive disorder (subtypes and spectrum conditions), New York, Elsevier.
- Ewen, Robert B, 2010, An Introduction To Theories Of Personality, 7th edition. New York: Taylor & Francis Group.
- Jenike, & His Associates, 1998, Obsessive-compulsive Disorders, Practical Management (third edition), New York, Mosby Inc.
- Jenike Mchael A, & others, 1998, Obsessive – Compulsive Disorders; Practical Management, New York, Mosby Inc.
- Jose, A, & et al, 1997, Biobehavioral treatment of obsessive-compulsive spectrum disorders, New York, W. W. Norton & Company.