روان‌شناسی و دین، سال دهم، شماره اول، پیاپی 37، بهار 1396، صفحات 105-122

    بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در کارکنان زن اداره های دولتی شهر اهواز

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ عباس امان الهی / استاديار گروه مشاوره دانشگاه شهيد چمران اهواز / abas_amanelahi@yahoo.com
    مریم حیدریان / کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه شهيد چمران اهواز
    یوسفعلی عطاری / استاد گروه مشاوره دانشگاه شهيد چمران اهواز
    چکیده: 
    هدف این پژوهش، بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی بین دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی، با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در میان زنان متأهل شاغل در اداره های دولتی شهرستان اهواز بود. اعتباریابی ابزار پژوهش، بر روی نمونه‌ی 103 نفری انجام شد. نمونه اصلی شامل 193 نفر بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش، شامل پرسش نامه‌ی دلبستگی به خدا پرسش نامه‌ی رضایت زناشویی، پرسش نامه‌ی معنویت زناشویی پرسش نامه‌ی بهزیستی معنوی بود. ارزیابی مدل فرضی با استفاده از روش تحلیل مسیر انجام گرفت. آزمون مدل در نمونه، برازندگی مناسبی داشت. نتایج نشان داد که بین متغیرهای دلبستگی به خدا و معنویت زناشویی، دلبستگی به خدا و بهزیستی معنوی، معنویت زناشویی و رضایت زناشویی و بهزیستی معنوی و رضایت زناشویی، رابطه‌ی مستقیم مثبت معنادار وجود دارد. همچنین متغیر دلبستگی به خدا از طریق معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی با رضایت زناشویی رابطه دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Relationship between Attachment to God and Marital Satisfaction with Mediating Role of Marital Spirituality and Spiritual Well- Being of Female Employees of Administrative Offices in Ahvaz
    Abstract: 
    The purpose of this study is to investigate the relationship between attachment to God and marital satisfaction with mediating role of marital spirituality and spiritual well-being. The subject of this study was married women of administrative personnel offices in Ahvaz.. For examining this model, at first, measures were validated on 103 women that were selected by available sampling method. Then 193 women by same sampling were selected for studying the fitness of model. Participant completed measures of Attachment to God Scale (AGS), Marital Satisfaction (Enrich), Marital Spirituality Scale (MSS) and Spirituality Well-Being Scale (SWBS). Results showed a significant relationship for the direct path analysis from attachment to God to marital spirituality, attachment to God to spirituality well-being, marital spirituality to marital satisfaction, and spirituality well-being to marital satisfaction. In addition for indirect path analysis the result showed that there was relationship between attachment to God and marital satisfaction with the mediating role of marital spirituality and spiritual well- being.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    ازدواج، به عنوان مهم‌ترين و اساسي‌ترين رابطة بشري توصيف شده است؛ زيرا ساختاري اوليه براي بنيان خانواده و تربيت نسل آينده است (لارسون و هولمن، 1994، ص 297). از اين نظر، زمينه‌ساز مطلوب‌ترين فرصت‌ها براي تجلي متعالي‌ترين ارزش‌ها و محبوب‌ترين کانون نزد خالق متعال مي‌باشد. رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: «هيچ کانوني در اسلام بر پا نشده است که نزد خداوند از کانون ازدواج محبوب‌تر و عزيزتر باشد» (مجلسي، 1362، ج 78، ص 339). همچنين در فرهنگ اسلامي، ازدواج پيوندي مقدس و به وجود آورنده مطمئن‌ترين و آرام بخش‌ترين رابطه‌ها بين زن و شوهر است. چنانچه خداوند مي‌فرمايند: «از آيات و نشانه‌هاي قدرت خداوند اين است که براي انسان‌ها از نوع خودشان همسراني آفريد تا در کنار آنان به آرامش و سکون نايل شوند و بين آنها دوستي و رحمت را قرار داد و پايدار ساخت» (روم: 21). آموزه‌هاي مکتب حيات‌بخش اسلام نيز بر فطري بودن و ضرورت توجه معنوي و قداست بخشي به اين نهاد ارزشمند تصريح مي‌كند. علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايد: ازدواج و تشكيل خانواده جزء طبيعت انسان، بلكه هر حيوان است. اين سنت اجتماعي در ميان همه امت‌ها وجود داشته و خواهد داشت و اين خود گوياي فطري بودن آن است؛ چون اسلام دين فطري است، به آن پرداخته و به آن تقدس بخشيده است (به نقل از: انصاريان، 1376، ص 74). امروزه در اکثر خانواده‌ها، مذهب و زندگي خانوادگي، عميقاً در هم تنيده و غيرقابل تفکيک است. تحقيقات انجام شده در مورد فرايندهاي خانوادگي نشان مي‌دهد که باورها و اعمال مذهبي و معنوي، نقش بسيار مهمي در کارکردهاي سالم خانوادگي دارد. با اين حال، پژوهشگران حوزه سلامت روان، بخصوص متخصصان و محققان علاقمند به مشاوره خانواده، به دنبال درک و تبيين اين مسئله هستند که چرا و چگونه مذهب و معنويت بر کارکردها و پيامدهاي خانوادگي تأثير مي‌گذارد. يكي از نهادهاي مهم اجتماعي، که مورد توجه علماي مذهبي، اخلاقي و صاحب‌نظران تعليم و تربيت، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان قرارگرفته است، نهاد خانواده است. شناخت و بررسي عواملي که موجب قوام و استحکام اين نهاد اجتماعي مي‌گردد، مي‌تواند گامي مفيد در راستاي ارتقاي سطح فرهنگ جامعه باشد. عوامل مختلفي بر استحكام و دوام خانواده تأثير مي‌گذارد كه از جملة آنها رضايت بين زوج‌ها است.
    يکي از موارد مهم يک نظام زناشويي، رضايتي است که همسران در ازدواج خود تجربه مي‌کنند (تانگوچي و همكاران، 2006، ص 253). همچنين يکي از ابعاد مؤثر بر کيفيت زناشويي، نظام ارزشي و عقيدتي همسران و مشابهت‌ها و تفاوت‌هاي باورها و ارزش‌ها در اين زير نظام مي‌باشد. پژوهشگران بسياري بر ارتباط ميان مذهبي بودن و رضايت زناشويي تأکيد کرده‌اند (هانلر و جنکاز، 2005، ص 123). تحقيقات سودمند گسترده‌اي رابطة معنويت با سلامت ازدواج (گيبين، 2004، ص 23)، رضايت از ازدواج (گيبين، 1997، ص 321)، سازگاري زناشويي (پرز، 2009) و (گيبين، 1997، ص 321)، خوشبختي (اولسون، 2000)، پايداري (کال و هيتون، 1997، ص 382)، صميميت، ارتباطات و تعهد (رابينسون، 1994، ص 207)، وفاداري جنسي (موري، 2007، ص 222) و انعطاف‌پذيري (هاج، 2000، ص 217) را گزارش داده‌اند. تحقيقات ديگري نشان مي‌دهند که باورهاي مذهبي، آيين‌ها و تعهدات، با نتايج مثبتي مانند رضايت زناشويي، بهبود کيفيت زندگي، بهزيستي، سلامت جسمي و رواني، و زندگي پايدار و عملکرد کارايي اعتقادات ديني و تقيدات مذهبي مرتبط هستند. همچنين تحقيقات انجام شده بيانگر اين است که نگرش معنوي و مذهبي زوج‌ها، مي‌تواند تعديل‌کنندة بحران‌هاي زندگي باشد (حسين‌دخت و همكاران، 1392).
    توافق در مسائل مذهبي، عامل مهمي در پايداري روابط زناشويي به شمار مي‌رود. نقش مذهب در اين زمينه قطعي است؛ زيرا مذهب به خودي خود، مؤلفه‌هاي بسياري همچون روش‌هاي زندگي، نظام اعتقادي، ارزشي، انتظارات و غيره را در بر مي‌گيرد. مذهبي بودن به‌طور معني‌داري با رضايت زناشويي مرتبط است. معنويت و مذهبي بودن، به عنوان رويدادي آرام‌کننده، براي زوج‌هاي مذهبي در حين تعارض عمل مي‌کند. بدين نحو که عبادت کردن هيجان‌هاي خصمانه و تعاملات هيجاني را کاهش مي‌دهد (هانلر و جنکاز، 2005، ص 123). بايد گفت: اهميت معنويت و رشد معنوي در انسان، در چند دهة گذشته به صورتي روزافزون توجه روان‌شناسان و متخصصان بهداشت رواني را به خود جلب کرده است. پيشرفت علم روان‌شناسي از يک سو، و ماهيت پويا و پيچيدة جوامع نوين از سوي ديگر، موجب شده است که نيازهاي معنوي بشر در برابر خواسته‌ها و نيازهاي مادي قد علم کنند و اهميت بيشتري يابند. به طوري که سازمان بهداشت جهاني در تعريف ابعاد وجودي انسان، به ابعاد جسماني، رواني، اجتماعي و معنوي اشاره مي‌کند و بعد چهارم يعني بعد معنوي را نيز در رشد و تکامل انسان مطرح مي‌سازد (وست، 1950، ص 9).
    طي دهة گذشته، توجه بسيار زيادي به خداوند به عنوان يک تکيه‌گاه دلبستگي شده است. تحقيقات پرشماري در اين زمينه انجام گرفته است (کرك‌پاتريک، 1999ب). دلبستگي را براي مطالعه و شناسايي عواطف و رفتارهاي مذهبي، که معمولاً انتزاعي و غيرحسي هستند و شناخت مذهبي استفاده نمود (حسن‌پور و همكاران، 1390).
    تأثير دلبستگي بر اعتقادات مذهبي، نسبت به تأثير آن بر روابط عاطفي بزرگ‌سال، صريح‌تر و روشن‌تر است. اولين نکتة مشخص در تأثير دلبستگي بر مذهب، مشاهده و بررسي ارتباط فرد با خدا است. نکتة ديگر، اهميت هيجان، دوست داشتن و صميميت در نظام اعتقادي مذهبي است. تجربه‌هاي عاطفي و هيجاني، که اغلب در ارتباط با مذهب مطرح مي‌شوند، از لحاظ کيفي با تجربة روابط عاطفي فرد بزرگسال متفاوتند. در حقيقت، مشکل تجربة عشق نسبت به خدا، دقيقاً شبيه دلبستگي کودک- مادر است (کرک‌پاتريک، 1997، ص 207). دلبستگي به خدا، مفهومي معنوي است که علاوه بر تأثير بر باورهاي مذهبي بر روابط عاطفي بزرگسال و از جمله رضايت زناشويي تأثيرگذار است.
    كرك‌پاتريك و شاور معتقدند: از تئوري دلبستگي براي بررسي روابط افراد با خدا مي‌توان استفاده نمود (کرک‌پاتريک و شاور، 1990، ص315؛ 1992، ص 366). اين محققان عنوان کردند که «خدا»، يعني هر مظهر مافوق طبيعي يا وجود برتري که به عنوان مظهر دلبستگي در هر ساختار ديني يا عقيدتي شناخته مي‌شود. آنها معتقدند: ارتباط افراد با والدين‌شان با ارتباط آنها با خدا مرتبط است. بدين ترتيب، مي‌توان گفت: دو ويژگي ارتباط با موضوع دلبستگي و عاطفه و هيجاني، که فرد با وي تجربه مي‌کند، در ارتباط با خدا نيز وجود دارد. ابعاد معنويت ازدواج و نظام خانوادگي از عوامل مهم تلقي شده، براي بنيان ازدواج سالم مي‌باشند. افزايش روز افزون آگاهي در مورد اهميت معنويت در ازدواج، به‌تدريج مورد قبول زمينه‌هاي مشاوره و روان‌درماني امروزي قرار گرفته است.
    ازآنجايي‌که شواهد متعددي وجود دارند که اهميت زياد معنويت براي رابطة زناشويي را بيان مي‌کنند. بنابراين، مهم است که پديده معنويت را ميان زوج‌هاي متأهل، بررسي کنيم. تلاش‌هايي براي تفکيک مفهوم معنويت خاص براي اشخاص متأهل، صورت گرفته است. بعضي از نويسندگان آن را «معنويت رابطه‌اي» مي‌نامند. در‌حالي‌که برخي ديگر، آن را «معنويت زناشويي» مي‌خوانند. معنويت زناشويي، به معني اظهار فرد از ادراک و اعتقاد شخصي خود در مورد خدا و درک و اعتقاد وي از تعامل با خدا يا تعلق به وي در زندگي متأهلي مي‌باشد (پرز، 2012، ص 296).
    پژوهش‌ها حاکي از اين است که معنويت ارتباط مثبتي با سلامت جسمي و رواني دارد. طرفداران نقش معنويت در بهبود سلامت رواني و سازگاري بين فردي، تلاش‌هاي بسياري را براي ارتباط بين دو مفهوم سلامتي و معنويت تحت عنوان بهزيستي معنوي انجام داده‌اند (حسين‌دخت و همکاران، 1392). بهزيستي معنوي، حالتي از سلامتي است که بيانگر احساسات، رفتارها و شناخت‌هاي مثبت از ارتباط با خود، ديگران، طبيعت و موجودي برتر است (گومز و فيشر، 2003، ص 1975). نتايج 350 مطالعه نشان مي‌دهد که افراد داراي بهزيستي معنوي، شيوة زندگي سالم‌تري را دارند، اميدوارترند، از ثبات رواني بيشتري برخوردارند و رضايت بيشتري از زندگي خود دارند (شهيدي، 1381، ص 32).
    در خصوص بهزيستي معنوي توجه به چند نكته حائز اهميت است: 1. بهزيستي معنوي را مي‌توان حسي از ارتباط داشتن با ديگران، داشتن معني و هدف در زندگي و داشتن اعتقاد و ارتباط با يك قدرت متعالي تعريف كرد؛ 2. اليسون بيان مي‌كند كه بهزيستي معنوي شامل يك عنصر رواني اجتماعي و يك عنصر مذهبي است (اليسون، 1991، ص 80)؛ 3. بهزيستي مذهبي به عنوان يك عنصر مذهبي، بيانگر ارتباط با يك قدرت برتر يعني خدا است. بهزيستي وجودي عنصري رواني اجتماعي است و بيانگر احساس فرد از اينكه چه کسي است، چه كاري و چرا انجام مي‌دهد و به كجا تعلق دارد، مي‌باشد. هم بهزيستي مذهبي و هم بهزيستي وجودي، شامل تعالي و حركت فراتر از خود مي‌باشند. بُعد بهزيستي مذهبي، ما را به رسيدن به خدا هدايت مي‌كند. در‌حالي‌كه بُعد بهزيستي وجودي ما را فراتر از خودمان و به سوي ديگران و محيط‌مان سوق مي‌دهد. ازآنجاكه انسان به عنوان نظامي يكپارچه عمل مي‌كند، اين دو بعد در عين حال كه از هم جدا هستند، با هم تعامل و هم‌پوشي دارند. در نتيجه، ما احساس سلامت معنوي، رضايت و هدف‌مندي مي‌كنيم. همبستگي‌هاي معناداري نيز بين نمرات مقياس بهزيستي معنوي و متغيرهاي از قبيل اعمال مذهبي؛ 4. افسردگي، عزت نفس و جهت‌گيري مذهبي دروني؛ 5. بهزيستي هيجاني و رضايت از زندگي؛ 6. بي‌ثباتي هيجاني و آشفتگي خلق؛ 7. و استرس؛ 8. گزارش شده است (صفايي‌راد و همكاران، 1389).
    معنويت زناشويي، اعتقاد شخص به اينکه هدف اين ازدواج چيست و بايد طبق طرح و برنامه، خدا باشد، را منعکس مي‌کنند. بعد سنتي/ عبادي، منعکس کنندة مراسم آييني و مذهبي است که شخص و همسر خود در آن، به عنوان بيان و اظهار ايمان خود شرکت مي‌کنند. مفاهيم اين بُعد ممکن است شامل گزارش‌هاي شرکت در مکان‌هاي مذهبي، نماز، خواندن کتاب آسماني و مانند اينها باشد. بُعد صميميت، منعکس کنندة با هم بودن شخص با همسر، رابطة جنسي، ايمان و درک، رشد شخصي در زندگي زناشويي خود است. بُعد گذشت، منعکس کنندة مفاهيم مرتبط با پذيرش و قبول همسر خود، با وجود خطاها و ضعف‌هاي وي و همچنين آشتي و مصالحه با همسر است. بُعد مشارکت، منعکس کنندة تشخيص و قبول نقش خود در رابطة‌ زناشويي و ادراک وي از مشارکت زوجي و همکاري در اجراي نقش‌هاي خود است (پرز، 2012، ص 296). پرز در تحقيق خود نشان داد كه معنويت با رضايت از ازدواج ارتباط دارد. او بيان مي‌کند که تفاوت در امتيازهاي معنويت زناشويي، بين گروه‌هاي رضايت بالا و رضايت پايين را مي‌توان با ارتباطات عاطفي و وابستگي زوج‌ها به هم توضيح داد. شايد معنويت زناشويي اشخاص مي‌تواند بر ارزيابي آنها از ازدواج خود به‌طور کلي تأثير بگذارد. اين ارزيابي، شامل اين موضوع است که آيا نيازها، انتظارات و خواسته‌هاي آنها در ازدواج برآورده شده‌اند، يا خير.
    در اين پژوهش، به دنبال بررسي اين مسئله هستيم که آيا مدل پيشنهادي رابطة دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، با ميانجي‌گري معنويت زناشويي و بهزيستي معنوي در زنان شاغل اداره‌هاي دولتي شهرستان اهواز برازندة داده‌ها است؟
    فرضية کلي
    مدل مفروض رابطة دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، با ميانجي‌گري معنويت زناشويي و بهزيستي معنوي در زنان شاغل اداره‌هاي دولتي شهرستان اهواز برازنده داده‌ها است.
    فرضيه‌هاي مستقيم
    1. دلبستگي به خدا با معنويت زناشويي رابطه مثبت دارد.
    2. دلبستگي به خدا با بهزيستي معنوي رابطه مثبت دارد.
    3. معنويت زناشويي با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارد.
    4. بهزيستي معنوي با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارد.
    فرضيه‌هاي غيرمستقيم
    1. دلبستگي به خدا از طريق معنويت زناشويي و بهزيستي، معنوي با رضايت زناشويي رابطه دارد.
    1-1. دلبستگي به خدا از طريق معنويت زناشويي، با رضايت زناشويي رابطه دارد.
    2-1. دلبستگي به خدا از طريق بهزيستي معنوي، با رضايت زناشويي رابطه دارد.
    روش پژوهش
    اين پژوهش، توصيفي و از نوع همبستگي است. براي ارزيابي روابط بين متغيرها در مدل مفهومي پيشنهاد شده، از روش تحليل مسير استفاده شد؛ تحليل مسير يک روش تحليل چند متغيري نيرومند است که از طريق آن مي‌توان به آزمون فرضيه‌هايي در مورد روابط بين متغيرها پرداخت.
    نمونه‌گيري پژوهش شامل دو مرحله بود: نمونه‌گيري اوليه، براي اعتباريابي پرسش‌نامه‌ها که شامل 103 زن متأهل اداره‌هاي دولتي شهر اهواز بودند. ميانگين و انحراف معيار سن نمونة اعتباريابي برابر با 8/37 و 64/10، ميانگين و انحراف معيار سن همسر برابر با 61/40 و 16/11 و ميانگين و انحراف معيار سن ازدواج برابر با 16/22 و 32/4 بود. سطح تحصيلات نمونة اعتباريابي، 24 نفر ديپلم، 20 نفر فوق ديپلم، 40 نفر ليسانس و 10 نفر فوق ليسانس بودند. نمونة اصلي پژوهش، نمونه‌اي 193 نفري از کارکنان زن اداره‌هاي دولتي شهر اهواز بودند. ميانگين و انحراف معيار سن ازدواج نمونه اصلي، برابر با 85/36 و 22/7، ميانگين و انحراف معيار سن همسر برابر با 44/40 و 30/7، و ميانگين و انحراف معيار سن ازدواج برابر با 81/24 و 97/4 بود. سطح تحصيلات آنها، زير ديپلم 2 نفر، ديپلم 10 نفر، فوق ديپلم 24 نفر، ليسانس 128 نفر، فوق ليسانس 20 نفر و دکترا 7 نفر بودند.
    ابزار پژوهش
    پرسش‌نامة رضايت زناشويي انريچ: پرسش‌نامه انريچ توسط اولسون و همكاران در سال 1989 در آمريکا با هدف ارزيابي و شناسايي زمينه‌هاي بالقوة مشکل‌زا و شناسايي زمينه‌هاي قوت و پرباري روابط زناشويي ساخته شد (به نقل از امان‌الهي، 1384، ص 125). اين پرسش‌نامه داراي 115 گويه است و 12 خرده‌مقياس دارد. در اين پژوهش، از مقياس دوم پرسش‌نامة 115 سؤالي، که رضايت زناشويي را مي‌سنجد، استفاده شد. اولسون (1989)، ضرايب آلفاي کرونباخ پرسش‌نامة انريچ را در خرده‌مقياس‌‌هاي آن از 48/0 تا 90/0 گزارش کرد. امان‌الهي (1384)، آلفاي کرونباخ و پايايي تنصيف اين پرسش‌نامه را به ترتيب، 92/0 و 87/0 گزارش کرد. آلفاي کرونباخ و پايايي تنصيف اين پرسش‌نامه در اين تحقيق، به ترتيب 82/0 و 80/0 به دست آمد. روايي و پايايي اين پرسش‌نامه، در نمونه اعتباريابي محاسبه گرديد. براي بررسي روايي اين پرسش‌نامه، از پرسش‌نامه کيفيت زناشويي استفاده شد. ضريب همبستگي اين پرسش‌نامه 84/0 به دست آمد که در سطح001/0p< معنادار بود. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه، در نمونه اعتباريابي برابر با 93/0 و 88/0 به دست آمد. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه در نمونه اصلي 93/0 و 88/0 به دست آمد.
    پرسش‌نامة دلبستگي به خدا (AGS): مقياس دلبستگي به خدا، يک مقياس 16 آيتمي، براي ارزيابي دلبستگي به خدا از چهار جنبه، خدا به عنوان پناهگاه امن، خدا به عنوان تکيه‌گاه امن، جست‌وجوي نزديکي به خدا و جدايي از خدا توسعه يافته است (سيم و لو، 2003). درجه‌ها از يک مقياس شش نمره‌اي ساخته شده است. براي چهار جنبة ادراکي دلبستگي، آلفاي کرونباخ عبارت است از: 96/0 براي پناهگاه امن؛ 97/0 براي تکيه‌گاه امن؛ 96/0 براي نزديکي و 97/0 براي فقدان/ جدايي. براي مقياس کلي، آلفاي کرونباخ 99/0 بود. تحليل عاملي تأييدي، نشان مي‌دهد که يک مدل سه عاملي (دلبستگي به خدا، باور مذهبي، و عمل مذهبي) مناسب به داده‌ها ارائه شده است. روايي اين مقياس، خوب است؛ چون همبستگي بالايي با اعتقادات مذهبي (83/0=r) و اعمال مذهبي (85/0=r) دارد. علاوه بر اين، تحليل عاملي تأييدي، نشان مي‌دهد که دلبستگي به خدا به صورت تجربي از دلبستگي به پدر و دلبستگي به مادر قابل تشخيص است. اين پرسش‌نامه، توسط امان‌الهي و همكاران (1392) ترجمه شد و سپس، براي بررسي در اختيار اساتيد مشاوره قرار گرفت. پس از بررسي، مورد استفاده قرار گرفت.
    روايي و پايايي اين پرسش‌نامه، در نمونه اعتباريابي محاسبه گرديد. براي بررسي روايي اين پرسش‌نامه، از پرسش‌نامه سبک‌هاي دلبستگي به خدا (برنان و همكاران، 1998)، استفاده شد. ضريب همبستگي اين پرسش‌نامه، با سبک دلبستگي اضطرابي 20/0- به دست آمد که در سطح 05/0p< معنادار بود. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه، در نمونه اعتباريابي برابر با 96/0 و 93/0 به دست آمد. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه، در نمونه اصلي 97/0 و 96/0 به دست آمد.
    پرسش‌نامة معنويت زناشويي: اين ابزار توسط پرز، در سال 2012 ساخته و اعتباريابي گرديد. مقياس از 31 سؤال تشکيل شده است که در آن هفت سؤال مرتبط با رابطه با خدا وجود دارد، شش سؤال مربوط به ابعاد سنتي/ عبادي، شش سؤال مربوط به صميميت، چهار سؤال مربوط به گذشت، چهار سؤال، مربوط به مشارکت و سه سؤال مربوط به بعد وجودي است. اين ابزار، يک مقياس تک بعدي است که رضايت اشخاص از رابطه زناشويي خود را اندازه‌گيري مي‌کند. پرسش‌هاي نمونه از اين قرار بودند:
    «من احساس مي‌کنم که همسرم به اندازه کافي مهربان و با محبت است»؛
    «احساس مي‌کنم که زندگي ما با همديگر بي احساس است»؛
    «همسرم الگوي عبادت فردي‌ام است»؛
    «بخشش اشتباه‌هاي همسرم برايم آسان است»؛
    «هميشه در زمان احساس نياز خدا را حاضر مي‌بينم».
    آلفاي کرونباخ اين مقياس 93/0 است. درحالي‌که تحليل عامل توضيحي با استفاده از محور اصلي با چرخش مايل کمينه، ساختار دوعاملي اين ابزار را نشان داد. تحليل عاملي، دو عامل را استخراج کرد که در آن، گويه‌هاي داري کلمات مثبت و منفي به دو عامل تقسيم شدند. تفاوت محتواي عامل‌ها در ساختار عامل مورد توجه نبود. پرسش‌ها بيان مثبت داشته و به صورت جملات خبري است که بيانگر اعتقاد، رفتار و احساسات پاسخ‌دهندگان است و منعکس کننده ابعاد مختلف معنويت در ازدواج هستند. اين مقياس، از نوع ليکرت با شش گزينه پاسخ است که متغير بين هرگز تا هميشه قرار دارد. پاسخ‌دهندگان مي‌توانند به فراواني بروز رفتار خاص توضيح داده شده در يک آيتم، اشاره کنند. آلفاي کرونباخ شش عامل بين 79/0 تا 87/0 بود. اين پرسش‌نامه ترجمه و پس از بررسي و تأييد توسط استادان مشاوره مورد اعتباريابي قرار گرفت. براي بررسي روايي اين پرسش‌نامه، از پرسش‌نامه دلبستگي به خدا استفاده شد که همبستگي آنها 63/0 به دست آمد که در سطح 001/0p< معنادار بود. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه در نمونه اعتباريابي برابر با 95/0 و 95/0 به دست آمد. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه در نمونه اصلي 96/0 و 94/0 به دست آمد.
    پرسش‌نامة بهزيستي معنوي: اين پرسش‌نامه توسط دهشيري (۱۳92)، براساس مدل پيشنهادي انجمن ملي بين مذاهب (۱۹۷۵) در بين دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران ساخته شده است و شامل ۴۰ سؤال با مقياس ليكرت ۵ درجه‌اي است. اين پرسش‌نامه، داراي ۴ خرده‌مقياس به ترتيب زير است: 1. ارتباط با خدا؛ ۲. ارتباط با خود؛ ۳. ارتباط با طبيعت؛ ۴. ارتباط با ديگران. با اجراي پرسش‌نامه، نمره ۴ خرده‌مقياس به دست مي‌آيد و با جمع نمرات ۴۰ سؤال، نمره كل بهزيستي معنوي به دست مي‌آيد. ضريب آلفاي كرونباخ كل پرسش‌نامه ۹۴/۰ بود. ضرايب آلفاي خرده‌مقياس‌ها به ترتيب، برابر با ۹۳/0، 92/0، 91/0 و 85/0 و همچنين ضريب پايايي بازآزمايي پرسش‌نامه، 86/0 و و خرده‌مقياس‌‌هاي آن به ترتيب 81/0، 89/0، 81/0، 80/0 بود. همبستگي مثبت و معني‌دار نمرات پرسش‌نامه، با نمرات مقياس بهزيستي معنوي، مقياس رضايت از زندگي و آزمون دين‌داري معبد، نشانگر روايي همگراي پرسش‌نامه بود. همچنين همبستگي منفي و معني‌دار نمرات پرسش‌نامه با نمرات اختلال رواني، نشانگر روايي واگراي پرسش‌نامه بود. همچنين نتايج تحليل عاملي اكتشافي و تأييدي نشانگر روايي سازه پرسش‌نامه بود.
    براي بررسي روايي اين پرسش‌نامه، از پرسش‌نامه دلبستگي به خدا استفاده شد که همبستگي آنها 79/0، در سطح 001/0p< معنادار بود. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه، در نمونه اعتباريابي برابر با 97/0 و 96/0 به دست آمد. آلفاي کرونباخ و ضريب تنصيف اين پرسش‌نامه، در نمونه اصلي 98/0 و 96/0 به دست آمد.
    پرسش‌نامة سبک دلبستگي به خدا (AGI): AGI يک پرسش‌نامة، 28 آيتمي بر اساس مقياس تجربة رابطة نزديک است (ECR، برنان و همكاران، 1998) و ابعاد تعلق خاطر به اضطراب در مورد دل کندن و پرهيز از صميميت در رابطه با خدا را ارزيابي مي‌کند. ECR ابعاد تعلق خاطر مشابه، در روابط عاشقانة بزرگسالان را بررسي مي‌کند. AGI شامل زيرمقياس اضطراب (14 آيتم) و زيرمقياس جدايي (14 آيتم) مي‌باشد. بک و مک‌دونالد، از يک نمونة 117 نفري دانشجويان دورة ليسانس استفاده کردند. آلفاي کرونباخ گزارش شده 85/0 (براي زيرمقياس اضطراب) و 88/0 (براي زيرمقياس جدايي) بود. نمونه گويه‌هاي اضطراب عبارتند از: اغلب از اينکه آيا خدا از من راضي است، يا نه نگران هستم؛ مي‌ترسم زماني که اشتباه مي‌کنم، خدا مرا نپذيرد. نمونه گويه‌هاي جدايي عبارتند از: ترجيح مي‌دهم رابطة خيلي عميقي با خدا نداشته باشم؛ من نياز عميقي براي نزديکي به خدا احساس نمي‌کنم. ثابت شده، AGI ساختار عاملي و اعتبار سازة خوبي در يک مطالعة چند نمونه‌اي دارد. زيرمقياس‌هاي AGI نيز ضرائب ثبات دروني خوبي را به دست آورده‌اند (جدايي= 86/0، اضطراب= 87/0). از اين پرسش‌نامه، براي بررسي روايي پرسش‌نامه دلبستگي به خدا استفاده شد.
    پرسش‌نامة کيفيت زناشويي (QMI): نورتون اين پرسش‌نامه را در سال 1983، ساخته است. اين پرسش‌نامه، يک ابزار 6 سؤالي است که کيفيت زناشويي را با به‌کارگيري عبارت‌هاي کلي (مانند ما يک ازدواج خوب داريم) مي‌سنجد. آزمودني، درجه موافقت خود را در يک مقياس ليکرت نشان مي‌دهد. در سؤال ششم، که يک سؤال کلي است، آزمودني درجة موافقت خود را در دامنه‌اي از 1 (کاملاً مخالف) تا 10 (کاملاً موافق) ابراز مي‌کند. فينچام و همکاران (2004)، پايايي اين پرسش‌نامه را با استفاده از روش آلفاي کرونباخ 96/0، براي هر دو گروه زنان و مردان گزارش کردند. از اين پرسش‌نامه براي بررسي روايي پرسش‌نامه، رضايت زناشويي استفاده شد.
    يافته‌هاي پژوهش
    جدول 1 ميانگين، انحراف معيار و همبستگي متغيرهاي پژوهش را نشان مي‌دهد.
    جدول 1. ضرايب همبستگي متغيرهاي پژوهش
    ميانگين    انحراف معيار    متغير ها    1    2    3    4    5
    03/89    48/9    1    دلبستگي به خدا    1                
    93/154    59/21    2    معنويت زناشويي    73/0**    1            
    77/176    13/20    3    بهزيستي معنوي    82/0**    76/0**    1        
    07/37    62/7    4    رضايت زناشويي    58/0 **    76/0 **    66/0 **    1    
    ** 01/0p< * 05/0p<
    مدل ساختاري اين پژوهش، در مجموع 4 متغير دارد که شامل دلبستگي به خدا، معنويت زناشويي، بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي مي‌باشد. نتايج تحليل مدل پيشنهادي در نمودار 1 نشان داده شده است.

    نمودار 1: ضرايب استاندارد مدل پيشنهادي روابط بين متغيرهاي دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي با ميانجي‌گري، معنويت زناشويي و بهزيستي معنوي
    جدول 2 شاخص‌هاي نيکويي برازش مدل پيشنهادي تحقيق را نشان مي‌دهد.
    جدول 2. شاخص‌هاي نيکويي برازش مدل پيشنهادي تحقيق
    شاخص‌هاي برازندگي    مقدار
    آزمون نيکويي برازش مجذور کاي (2χ)    08/1
    سطح معني‌داري    298/0 ≥ p
    درجه آزادي (df)    1
    نسبت مجذور کاي به درجه آزادي (/df2χ)    08/1
    شاخص برازندگي هنجار شده (NFI)    998/0
    شاخص برازندگي تطبيقي (CFI)    000/1
    شاخص برازندگي افزايشي (IFI)    000/1
    شاخص توکر- لويس (TLI)    999/0
    جذر ميانگين مجذورخطاي تقريب (RMSEA)    021/0
    بر اساس شاخص نيکويي برازش مجذور کاي (2χ)، شاخص نسبت مجذور کاي به درجه آزادي (/df2χ)، شاخص برازندگي هنجار شده (NFI)، شاخص برازندگي تطبيقي (CFI)، شاخص برازندگي افزايشي (IFI)، شاخص توکر-لويس (TLI، و جذر ميانگين مجذور خطاي تقريب (RMSEA) به دست آمده، مي‌توان گفت: مدل پيشنهادي با داده‌هاي مشاهده شده برازندگي بسيار مناسبي دارد. بر اساس شاخص‌هاي برازندگي، ضرايب مسير روابط مستقيم متغيرهاي پژوهش در مدل پيشنهادي مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج آنها در جدول 3 ارائه شده‌اند.
    جدول 3. پارامترهاي اندازه‌گيري روابط مستقيم در مدل پيشنهادي
    مسير    برآورد استاندارد    برآورد غير استاندارد    خطاي معيار    نسبت بحراني    سطح معني‌داري (p)
    دلبستگي به خدا و معنويت زناشويي    735/0    67/1    111/0    03/15    001/0 ≥
    دلبستگي به خدا و بهزيستي معنوي    823/0    74/1    087/0    08/20    001/0 ≥
    معنويت زناشويي و رضايت زناشويي    601/0    212/0    025/0    48/8    001/0 ≥
    بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي    210/0    080/0    027/0    96/2    003/0 ≥
    بر اساس ضرايب مسير استاندارد و مقادير بحراني متناظر ميان متغيرهاي مدل پيشنهادي تحقيق، که در جدول 3 ارائه شده است، رابطه دلبستگي به خدا با معنويت زناشويي (73/0= β، 001/0 ≥ p) و معني‌دار، رابطه دلبستگي به خدا با بهزيستي معنوي (82/0= β، 001/0 ≥ p) و معني‌دار، رابطة معنويت زناشويي و رضايت زناشويي (60/0=β، 001/0 ≥ p) و معني‌دار، و رابطة بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي (21/0= β، 003/0 ≥ p) و معني‌دار است. بنابراين، فرضيه‌هاي مستقيم همه مورد تأييد قرار مي‌گيرند.
    در اين پژوهش، روابط غيرمستقيم متغيرها (ميانجي‌گري)، از طريق روش بوت استرپينگ (Bootstrapping) مورد آزمون قرار گرفته است.
    جدول 4. نتايج بوت استراپ مربوط به روابط غيرمستقيم در مدل اصلاح شده
    مسير    داده    بوت    سوگيري    خطاي معيار (SE)    حد پايين    حد بالا
    رابطه دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، با ميانجي‌گري معنويت زناشويي و بهزيستي    5432/0    5438/0    0006/0    0604/0    4248/0    6629/0
    رابطه دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، با ميانجي‌گري بهزيستي    1752/0    1754/0    0002/0    0688/0    0396/0    3122/0
    رابطه دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، با ميانجي‌گري معنويت زناشويي    3680/0    3684/0    0004/0    0524/0    2737/0    4857/0
    مندرجات جدول 4 نشان مي‌دهند که حد بالا و حد پايين رابطه غيرمستقيم دلبستگي به خدا و رضايت زناشويي، هم با ميانجي‌گري معنويت زناشويي، و هم با ميانجي‌گري بهزيستي معنوي و همچنين با ميانجي‌گري همزمان دو متغير معنويت زناشويي و بهزيستي معنوي، صفر را در بر نمي‌گيرند. اين امر حاکي از معني‌داري اين مسيرهاي غيرمستقيم مي‌باشد. بنابراين، فرضيه‌هاي غيرمستقيم پژوهش مورد تأييد قرار مي‌گيرند.
    بحث و نتيجه‌گيري
    نتايج پژوهش نشان داد که بين دلبستگي به خدا با معنويت زناشويي رابطة مثبت وجود دارد. اگرچه پژوهش کاملاً مشابهي در اين زمينه يافت نشد، ولي مبتني بر فرضيه همساني کرک‌‌پاتريک (1998، 1997)، که تبيين‌کنندة ارتباط بين مدل‌هاي دلبستگي و دلبستگي به خداست (وانگ، 2013، ص 5)، مي‌توان استنباط كرد که نوع دلبستگي فرد، در تمام ارتباط‌هايش يکسان است (مثل ارتباط با مراقب، معشوق و خدا)، رشد دلبستگي به خدا با رشد باور خدا به عنوان پناهگاه امن، منجر به ايجاد اعتماد و انگيزه براي ارتباط، کاهش اضطراب و افزايش دلگرمي و اطمينان مي‌گردد. يک سرپناه امن، ضمن ايجاد اميدواري در لحظات دشواري، آمادگي، عملکرد و شايستگي را در روابط بين فردي تسهيل و قدرت پذيرش مخاطرات ورود به روابط ميان فردي را بالا مي‌برد. به نظر مي‌رسد، در چنين فردي اعتماد و انگيزه براي تداوم ارتباط، و آمادگي مقابله با مشکلات احتمالي در زندگي فردي و زوجي بالاتر باشد. علاوه بر اين، پرورش دلبستگي به خدا، با افزايش رفتار جوارجويانه در فرد، به سوي خداوندي که حضور فيزيکي ندارد، اما در همة احوال حمايت‌گر است. احساس ارزشمندي و قابل اعتماد بودن را بالا مي‌برد. چنين فردي از جدايي و فقدان از خداوند، به عنوان انگارة دلبستگي دچار اندوه مي‌گردد و هميشه به دنبال جلب رضايت اوست. از اين منظر، مي‌توان گفت:
    رشد و پرورش مفهوم معنويت زناشويي تبيين شده توسط پرز (2012) نيز، که متکي بر شش بعد ارتباط با خدا، بعد وجودي، صميميت، بخشش و مشارکت و بعد آئيني- عبادي است، در فرد قدرت و تمايل برقراري رابطة صميمانه با خدا را فراهم نموده و ادراک ضرورت اعتقاد به «وابستگي به خداوند» را ايجاد مي‌نمايد. چنين فردي، در روابط زوجي خود به خدا توکل و اعتماد کامل داشته، خداوند را طراح اصلي و مقدرکنندة ازدواج خود مي‌داند. ضمن احساس رضامندي از رابطة زناشويي، براي جلب رضاي الهي به فعاليت‌هاي معنوي و ديني مي‌پردازد. احساس آرامش و اطمينان در او، موجب صميميت با همسر گرديده، قدرت بخشش و درک خطاهاي همسر را در او بالا برده و اين باور در او شکل مي‌گيرد که بايد تلاش کند. نقشي را که خداوند در زندگي زناشويي به او واگذار نموده، به خوبي ايفا مي‌كند و از اين منظر، در بستر دلبستگي به خدا معنويت زناشويي پرورش مي‌يابد. در آموزه‌هاي اعتقادي و عبادي مکتب حيات بخش اسلام نيز دلبستگي و توجه به ذات باري‌تعالي، از طريق عبادات و ارتباط معنوي با خالق به زندگي معنا و مفهومي صحيح مي‌دهد. معنويت زناشويي در زندگي فرد دلبسته به خداوند، با پيروي از دستورات ديني بارز مي‌گردد. قرآن کريم، کتاب مقدس دين مبين اسلام حاوي رهنمودهاي متعدد و فراميني است که معنويت و اخلاق را به رابطة زناشويي پيوند مي‌دهد. برخي مصاديق آن را مي‌توان چنين بيان نمود:
    «هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ» (بقره: 187)؛ زوجين در حكم لباس يكديگرند. اين مطلب، حاکي از تأکيد بر نزديکي و صميميت در رابطة زن و شوهر، به عنوان نشاني از توجه و بندگي ذات اقدس الهي است.
    تأکيد بر حسن معاشرت و عمل به معروف (که از طريق آن صميمت و مشارکت در زندگي زناشويي مفهوم مي‌يابد): «... و عاشروهّن بالمعروف...» (نساء: 19)؛ از جمله اصولي كه قرآن كريم در كنترل رفتارهاي انسان‌ها نسبت به يكديگر نام مي‌برد. «و أتمروا بينكم بمعروفٍ....» (طلاق: 6).
    مراعات گذشت و عفو، از ديگر ويژگي‌هاي انسان خداجو است. خطا و نسيان، جزء جدا نشدني انسان است. زوج‌هايي كه با آگاهي از دستورات و سفارشات اسلامي زندگي مشترك خود را شروع مي‌كنند، بخشش و گذشت را همواره در دستور كار خويش دارند و از آن امساك نمي‌كنند؛ چرا که مطابق آيات و روايات «والعافين عن الناس و الله يحب المحسنين» (آل‌عمران: 134). اين نگاه کوتاه به بخش مختصري از منابع اسلامي نيز مي‌تواند مؤيد نقش خداجويي و دلبستگي به خدا در رشد معنويت در زندگي مشترک باشد.
    نتايج پژوهش نشان داد كه بين دلبستگي به خدا و بهزيستي معنوي رابطة مثبت وجود دارد. در توضيح اين يافته، مبتني بر فرضية همساني کرک‌پاتريک (1998 و 1997) دلبستگي به خدا، مي‌تواند با ايجاد احساس امنيت و محافظت و همچنين اطمينان و اعتماد و حس حفظ‌ شدن در برابر حوادث و مشکلات از جانب يک قدرت متعالي (خداوند)، ضمن پرورش هيجانات سالم در فرد، موجب هماهنگي دروني و بيروني (با دنياي پيرامون) در او گردد. همچنين با کاهش اضطراب، موجب رشد تفکرات مثبت در فرد، ايجاد برداشت مثبت از افراد و حوادث در ذهن فرد و دادن پاسخ مثبت مي‌گردد. در اين فرد، حالتي از بودن و منعکس نمودن احساس و رفتار مثبت و شناخت روابط با خود، ديگران، طبيعت و وجودي متعالي، موجب بروز احساس هويت، تماميت، رضايت، لذت، قناعت، زيبايي، عشق، احترام، نگرش‌هاي مثبت و آرامش و هماهنگي دروني و هدف و جهت در زندگي مي‌گردد. بدين‌ترتيب، بهزيستي معنوي در وجود او رشد مي‌يابد.
    در معارف اسلام نيز معنويت زمينه‌ساز اطمينان قلبي و آرامش رواني تلقي مي‌شود: «هو الذي انزل السيكنه في قلوب المؤمنين ليزدادو ايماناً مع ايمانهم» (فتح: 4)؛ خداست كه به دل‌هاي مؤمنان آرامش و اطمينان داده است تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند. فرد مؤمن با هماهنگي دروني و تسلط بر نفس خود، قدرت و توان کنترل روابط خود را با دنياي پيرامون مي‌يابد و خود را از دام شهوات نفساني و ماديات و لذت‌هاي زودگذر دنيايي مي‌رهاند و خوشبختي را در تعهد، شرافت و برقراري روابط سالم و انساني مي‌داند و خود را متوجه كارهايي مي‌كند كه به خير و صلاح خود و جامعه مي‌باشد.
    نتايج پژوهش نشان داد که معنويت زناشويي، با رضايت زناشويي رابطة مثبت دارد. اين نتيجه، با نتايج تحقيقات انجام شده توسط پرز (2009)، هاسلي (2006)، و همچنين نتايج حاصل از پژوهش حسين‌دخت و همکاران (1392)، عظيم‌زاده و همکاران (1390) و کاوه و همکاران (1390) همسو مي‌باشد.
    معنويت زناشويي، سازه‌اي معنوي است که مي‌توان مبتني بر سه مدل تبيين شده توسط ساليوان، براي پيوند معنويت و دين‌داري با رضايت از زندگي، به تفسير ارتباط آن با رضايت زناشويي پرداخت (هاسلي، 2006، ص 24): اول، معنويت با تأثير مستقيم به صورت ايجاد رسالت در زندگي و احساس وظيفه و تعهد نسبت به نزديکان و همسر. همچنين پروراندن حس نوع‌دوستي و اهميت قائل شدن براي احساس ديگران و عدالت نسبت به اطرافيان، مي‌تواند در رضايت از زندگي زناشويي تأثيرگذار باشد. علاوه بر اين، به طور غيرمستقيم موجب تغيير در همة جنبه‌هاي بودن و نحوه زيستن فرد مي‌شود. اين خود، مي‌تواند بر کيفيت رابطه و رضايت از رابطة زناشويي تأثيرگذار باشد (وست، 1950، ص 23). فرض مدل جبراني بر اين است که عوامل خطرساز براي رضايت زناشويي، مثل پيري ازدواج و روان‌رنجورخويي با دينداري تعديل مي‌شوند. بنابراين، دين‌داري آسيب‌پذيري زوج‌ها را تعديل مي‌کند. از مطالب يادشده مي‌توان استنباط كرد که رشد معنويت زناشويي، موجب ايجاد تجربة ذهني شادي فرد و خرسندي از رابطة زوجي، که منطبق با مفهوم رضايت زناشويي است، مي‌گردد.
    در اين تحقيق، نتايج نشان داد که بهزيستي معنوي با رضايت زناشويي رابطة مثبت دارد. اين نتيجه، با يافته حسين‌دخت و همکاران (1392) و راث (1998)، کاملاً مطابقت دارد و با يافته‌هاي اليسون و همكاران (2012)، فابريکاتور و همكاران (2004)، فيوريتو و رايان (2007)، هاکني و ساندرز (2003) همسو مي‌باشد. ازآنجاکه بهزيستي معنوي، حالتي از سلامتي است که بيانگر احساسات، رفتارها و شناخت‌هاي مثبت از ارتباط با خود، ديگران، طبيعت و وجودي برتر است، مي‌توان گفت: بهزيستي معنوي، ارتباطي هماهنگ و يکپارچه را در افراد فراهم مي‌کند و با ويژگي‌هايي مانند ثبات در زندگي، صلح، تناسب و هماهنگي و احساس ارتباط نزديک با خويشتن جامعه و محيط مشخص مي‌شود. به اين ترتيب، مي‌تواند موجب معناداري زندگي فردي و سازگاري در ارتباطات بين فردي و بخصوص رابطة زوجي گردد. بهزيستي معنوي، در شناخت و ارتباط دوستانه با خدا و بندگان و تحقق فضائل در خويشتن مفهوم مي‌يابد و از نتايج، تحقق و رشد آن، ضابطه‌مندي و هماهنگي در روابط زناشويي است که مي‌تواند با زمينه‌سازي آرامش، معنايابي در زندگي، اميدواري، مثبت‌انديشي و توانمندي در مقابله با اضطراب‌ها و ايجاد فضاي حمايتي، موجبات تحقق رضايت زناشويي به معني نگرش مثبت و لذت بخش زن و شوهر از جنبه‌هاي مختلف رابطة خود، توافق بر سر مسائل مورد اختلاف، انجام علايق و فعاليت‌هاي مشترک و کاهش احساس نارضايتي و شکوه از رابطه گردد.
    نتايج فرضيه غيرمستقيم، به اين معني است که دلبستگي به خدا با تأثير بر معنويت زناشويي، مي‌تواند رضايت زناشويي را موجب شود. اگرچه براي اين يافته، پژوهش کاملاً مشابهي يافت نشد، ولي اين نتيجه، با يافته هاچ و همکاران (1986) و رابينسون و همکاران (1993) همسويي دارد. ازآنجاکه دلبستگي به خدا، يک سازة معنوي است که بر اساس تحکيم پيوند با خداوندي که امنيت و اطمينان را در باور فرد پرورش داده و با تأثير برتمايل او، به جوارجويي و تقرب الهي نائل مي‌شود، همچنين احساس اندوه ناشي از فقدان و جدايي از انگارة دلبستگي (خدا)، موجب تقويت انگيزة عبادت و بندگي آن قدرت متعالي، که در دسترس و پاسخ‌گو است، مي‌گردد، به نظر مي‌رسد به خوبي مي‌تواند از طريق اظهار فرد از ادراک و اعتقاد شخصي او در مورد خدا و درک وي از تعامل باخدا، يا تعلق به خدا در زندگي متأهلي، از طريق تأثير بر ارتباط‌هاي عاطفي و وابستگي زوج‌ها به هم، منجر به رضايت زناشويي گردد، که به صورت بروز احساسات خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده در همه جنبه‌هاي ازدواج بيان مي‌شود (پرز، 2012). همچنين معنويت زناشويي، با تأثير بر پويايي‌هاي ارتباط بين زوج‌ها، روش تعامل آنها را باهم متأثر مي‌سازد. مثلاً با تنظيم عواطف، تقويت تعهد، حمايت از همسر و مشارکت با وي و همچنين تقويت صميميت، مي‌تواند زمينه ساز رضايت از رابطة زناشويي شود (خوشابي و همکاران، 1386).
    همچنين نتايج نشان داد که دلبستگي به خدا، با تأثير بر بهزيستي معنوي، مي‌تواند رضايت زناشويي را موجب شود. اگرچه براي اين يافته، پژوهش کاملاً مشابهي يافت نشد. ولي اين نتيجه، با يافته هاچ و همکاران (1986) و رابينسون و همکاران (1993) همسو مي‌باشد. دلبستگي به خدا، به عنوان يک مفهوم معنوي با همان مقدمه، که در تببين فرضيه قبل بيان گرديد، از طريق استقرار حالتي از بودن و منعکس کردن احساسات و رفتار مثبت و شناخت روابط با خود، ديگران، طبيعت و وجودي متعالي، منجر به بروز احساس هويت، تماميت، رضايت، لذت، زيبايي، عشق، احترام، نگرش‌هاي مثبت، آرامش، هماهنگي دروني، هدف و جهت در زندگي شود (فيشر، 2000، ص 37؛ فيشر و همکاران، 2000، ص 133؛ گومز و فيشر، 2003، ص 1975). اين امر نشان‌دهندة سلامت معنوي شخص است. رشد بهزيستي معنوي در فرد و سلامت معنوي، به صورت سازگاري (ناشي از کاهش اضطراب)، توانمندي در تنظيم عواطف منفي، خشم و عصبي بودن (ناشي از آرامش و هماهنگي دروني و نگرش مثبت)، قدرت تنظيم ايفاي نقش و کاهش مشکلات ارتباطي، آشفتگي و افسردگي (ناشي از احساس رضايت، لذت، زيبايي، عشق و احترام)، کاهش هيجانات خصمانه و تعاملات هيجاني به هنگام تعارض (ناشي از احساس هويت، هماهنگي دروني و آرامش و هدف در زندگي)، افزايش صميميت (ناشي از احساس رضايت، لذت، زيبايي، عشق و احترام)، معنا دادن به شرايط ناگوار و دشواري‌ها و نحوة کنار آمدن با آنها (ناشي از نگرش مثبت و آرامش و هماهنگي دروني)، مي‌تواند منجر به رضايت زناشويي شود که امان‌الهي (1384)، آن را نگرش مثبت و لذت‌بخشي مي‌داند كه زن و شوهر از جنبه‌هاي گوناگون روابط زناشويي خود بيان مي‌كند.
    با توجه به جامعة آماري پژوهش، که زنان متأهل شاغل در اداره‌هاي دولتي شهرستان اهواز بودند و همچنين روش نمونه‌گيري در دسترس، تعميم يافته‌هاي پژوهش بايد با احتياط انجام شود. در پژوهش‌هاي آينده، ساخت مقياس معنويت زناشويي مبتني بر فرهنگ اسلامي مد نظر قرار گيرد. همچنين با توجه به نقش و اثر متغيرهاي معنوي پژوهش در زندگي زناشويي افراد، مشاوران و درمانگران حوزة خانواده، به روش‌ها و درمان‌هاي مبتني بر پرورش مفاهيم معنوي و دلبستگي به خدا در امر مشاوره و همچنين درمان مراجعان مبادرت ورزند.
     
     

    References: 
    • امان‌الهي، عباس، 1384، بررسي رابطة ويژگي‌هاي شخصيتي و عوامل فردي- خانوادگي با رضايت زناشويي در کارکنان اداره‌هاي دولتي شهرستان اهواز، پايان‌نامة کارشناسي ارشد، مشاوره خانواده، اهواز، دانشگاه شهيد چمران.
    • امان‌الهي، عباس و همكاران، 1392، «بررسي سبک‌هاي دلبستگي به خدا، دلبستگي به خدا، تعالي مذهبي و درگيري معنوي با بهزيستي روان‌شناختي»، مقاله منتشر نشده.
    • انصاريان، حسين، 1376، نظام خانواده در اسلام، چ پنجم، قم، ام‌ابيها.
    • حسن‌پور، امين و همكاران، 1391، «بررسي رابطة دلبستگي به خدا و سلامت روان در والدين کودکان استثنايي و عادي شهر همدان سال تحصيلي 1378-1388»، افراد استثنايي، سال دوم، ش 6، ص 1-20.
    • حسين‌دخت، آرزو و همكاران،‌ 1392، «رابطة هوش معنوي و بهزيستي معنوي با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي»، روان‌شناسي و دين، سال ششم، ش 2، ص 57-74.
    • دهشيري، غلامرضا و همكاران، 1392، «ساخت و اعتباريابي پرسش‌نامة بهزيستي معنوي در ميان دانشجويان»، مطالعات روان‌شناختي دانشکده علوم تربيتي و روان‌شناسي دانشگاه الزهرا، دوره نهم، ش 4، ص 74-97.
    • شهيدي، شهريار و مصطفي حمديه، 1381، اصول و مباني بهداشت رواني، تهران، سمت.
    • صفائي‌راد، ايرج و همكاران، 1389، «رابطة بهزيستي معنوي با سلامت روان در دانشجويان»، مجلة دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار، دوره هفدهم، ش 4، ص 274-280.
    • عظيم‌زاده پارسي، آرزو و همكاران،‌ 1390، «ارتباط جهت‌گيري مذهبي (دروني، بيروني) با رضايت زناشويي در دانشجويان متأهل»، در: مجموعه مقالات دومين همايش روان‌شناسي- روان‌شناسي خانواده دانشگاه آزاد اسلامي.
    • کاوه، منيژه و هاجر بهرامي، 1390، «بررسي رابطه بين رضايت زناشويي و معنويت در ميان کارکنان دانشگاه»، در: مجموعه مقالات دومين همايش روان‌شناسي- روان‌شناسي خانواده دانشگاه آزاد اسلامي.
    • مجلسي، محمدباقر، 1362، بحار‌الانوار، چ دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
    • وست، ويليام، 1950، روان‌درماني و معنويت، ترجمة شهريار شهيدي و سلطانعلي شيرافکن، تهران، رشد.
    • Brennan, K. A, et al, 1998, Self-report measures of adult romantic attachment, An integrative overview, In J. A. Simpson & W. S. Rholes (Eds.), Attachment theory and close relationships, New York, Guilford Press.
    • Call, V, & Heaton, T, 1997, Religious influence on marital stability, Journal for the Scientific Study of Religion, v. 36, p. 382-392.
    • Ellison, C. G, 1991, Religious involvement and subjective well-being, Journal of Health and Social Behavior, 32(1), 80-9. Ellison, C.G., Bradshaw, M., Kuyel, N., & Marcum, J.P. (2012). Attachment to God, stressful life events, and changes in psychological distress, Review of Religious Research, v. 53 (4), p. 493-511.
    • Fabricatore, A.N, et al, 2004, Stress, religion, and mental health: Religious coping in mediating and moderating roles, International Journal for the Psychology of Religion, v. 14 (2), p. 91-108.
    • Fiorito, B, & Ryan, K, 2007, Spirituality and psychological well-being: A mediator-moderator study, Review of Religious Research, v. 48 (4), p. 341-368.
    • Fisher, J, 2000, Being human, becoming whole: understanding spiritual health and well-being, Journal of Christian Education, v. 43 (3), p. 37-52.
    • Fisher, J.W, et al, 2000, Assessing spiritual health via four domains of spiritual well-being: the SH4DI, Pastoral Psychology, v. 49 (2), p. 133-145.
    • Giblin, P, 1997, Marital Spirituality: A Quantitative Study, Journal of Religion and Health, v. 36, n. 4, p. 333-344.
    • _____ , 2004, Marital health and spirituality, Journal of Pastoral Counseling, v. 39, p. 43-67.
    • Gomez, R, & Fisher J.W, 2005b, The Spiritual Well-Being Questionnaire: Testing for model applicability, measurement and structural equivalencies and latent mean differences across gender, Personality and Individual Differences, v. 39 (8), p. 1383-1393.
    • Gomez, R, & Fisher, J. W, 2003, Domains of spiritual well-being and development and validation of the spiritual well- being Questionnaire, Personality and Individual Differences, v. 35, p. 1975-1997.
    • Hackney, C. H, & Sanders, G.S, 2003, Religiosity and mental health: A meta-analysis of recent studies, Journal for the Scientific Study of Religion, v. 42 (1), p. 43-55.
    • Haseley, J. l, 2006, Marital satisfaction among newly married couples: association with religiosity and romantic attachment style, Dissertation doctor of philosophy, University of North texas.
    • Hatch, R, et al, 1986, "Spiritual Intimacy and Marital Satisfaction", Family Relations, v. 35, p. 539-545.
    • Hendrick, S. S, & Hendrick, C, 1997, Love and satisfaction, In Strenberg & Hojjat (Eds), Satisfaction in close relationships, 56-78 New York: Guildford Press.
    • Hodges, S, 2002, Mental health, depression, and dimensions of spirituality and religion, Journal of Adult Development, v. 9 (2), p. 109-115.
    • Hunler, O. S, & Gencoz, T, 2005, The effect of religiousness on marital satisfaction: testing the mediator role marital problem solving between religiousness and marital satisfaction relationship, Contemporary Family Therapy, v. 27, n. 1, p. 123-136.
    • Kirkpatrick, L. A, 1999, A longitudinal study of changes in belief and behavior religious as function of individual differences in adult attachment style, Journal of the Scientific Study of Religion, v. 36, p. 207-217.
    • Kirkpatrick, L. A, & Shaver, P. R, 1990, Attachment theory and religion: Childhood attachments, religious beliefs, and conversion, Journal for the Scientific Study of Religion, v. 29, p. 315-334.
    • Kirkpatrick, L. A, & Shaver, P. R, 1992, An attachment-theoretical approach to romantic love and religious belief, Personality and Social Psychology Bulletin, v. 18, p. 266-275.
    • Kirkpatrick, L. A, 1992, An attachment theory approach to the psychology of religion, International Journal for the Religion, v. 2, p. 3-28.
    • Kirkpatrick, L. A, 1994, The role of attachment in religiobehavior, InK.
    • _____ , 1997, A longitudinal study of changes in religious beliefs and behavior as a function of individual differences in adult attachment style, Journal for the Scientific Study of Religion, v. 36, p. 207-217.
    • _____ , 1999a, Attachment and religious representations and behavior, In J. Cassidy & P. R. Shaver (Eds), Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications, 803-822. New York: Guilford Press.
    • _____ , 1999b, Attachment and religious Representations and behavior, In j. Cassidy and P. R. Shaver(Eds), handbook of Attachment: Theory and research, 803-822. New York: Guilford Press.
    • _____ , 1999c, Handbook of attachment: Theory and research clinical application, New York, Guilford Press.
    • _____ , 1998, God as a substitute attachment figure: A longitudinal study of adult attachment style and religious change in college students, Personality and Social Psychology Bulletin, v. 24, p. 961-973.
    • Larson, J. H, & Holman, T. B, 1994, Predictors of marital quality an stability, Family Relations, 43, 228-237, Journal for the Scientific Study of Religion, v.12, p. 297–310.
    • Murray K. M, J. W, & et al, 2007, Spirituality religiosity, shame and guilt as predictors of sexual attitudes and experiences, Journal of Psychology and Theology, v. 35, p. 222-234.
    • Norton, R, 1983, Measuring marital quality–a critical look at the dependent variable, Journal of Marriage and the Family, v. 45, p. 141–151.
    • Olson, D. H, & Olson, A. K, 2000, “Empowering couples: Building on your strengths, MN: Life Innovations, Inc.
    • Paloutzian, R. F, & Ellison, C. W, 1983, Loneliness, spiritual well-being, and quality of life. In L. A. Peplau, & D. Perlman (Eds ), Loneliness: Sourcebook Foe Current Theory, Research, and Therapy, New York, Wiley Inter science.
    • Perez, J, 2009, Marital spirituality, psychopathology, and marital satisfaction among Filipino couples, Unpublished research University Faculty Research Office, De La Salle University Dasmarinas.
    • Perez, J, 2012, Validation of marital spirituality scale, International Journal of Social Science and Humanity, v. 2 (4), p. 296-300.
    • Robinson, L, & Blanton, P, 1993, "Marital Strengths in Enduring Marriages", Family Relations, v. 42, p. 38-45.
    • Robinson, L. C, 1994, “Religious orientation in enduring marriage: An exploratory study,” Review of Religious Research, v. 35, p. 207-218.
    • Sim, T. N, & Loh, B. S. M, 2003, Attachment to God: Measurement and dynamics, Journal of Social and Personal Relationships, v. 20, p. 373-389.
    • Taniguchi, S. T, et al, 2006, A study of married couples' perceptions of marital satisfaction in outdoor recreation, Journal of Experiential Education, v. 28 (3), p. 253-256.
    • Wang, k, 2013, An examination of the relationship among adult attachment style, attachment to god, and spiritual development in counselors and counselor trainess, Dissertation of phd, Texas, A & M university.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امان الهی، عباس، حیدریان، مریم، عطاری، یوسفعلی.(1396) بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در کارکنان زن اداره های دولتی شهر اهواز. فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(1)، 105-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عباس امان الهی؛ مریم حیدریان؛ یوسفعلی عطاری."بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در کارکنان زن اداره های دولتی شهر اهواز". فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10، 1، 1396، 105-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امان الهی، عباس، حیدریان، مریم، عطاری، یوسفعلی.(1396) 'بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در کارکنان زن اداره های دولتی شهر اهواز'، فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(1), pp. 105-122

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امان الهی، عباس، حیدریان، مریم، عطاری، یوسفعلی. بررسی مدل پیشنهادی رابطه‌ی دلبستگی به خدا و رضایت زناشویی با میانجی گری معنویت زناشویی و بهزیستی معنوی در کارکنان زن اداره های دولتی شهر اهواز. روان‌شناسی و دین، 10, 1396؛ 10(1): 105-122