روان‌شناسی و دین، سال دهم، شماره چهارم، پیاپی 40، زمستان 1396، صفحات 67-86

    رابطه سبک‌های فرزندپروری و نگرش مذهبی والدین با بزهکاری نوجوانان شهر قم سال 1392

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    سعیده ملکوتی / كارشناسي ارشد روان‌شناسي عمومي، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد همدان / saedehmalakoti@yahoo.com
    ✍️ نادر منیرپور / استاديار گروه روان‌شناسي باليني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد قم / monirpoor1357@yahoo.com
    مجید ضرغام حاجبی / استاديار گروه روان‌شناسي باليني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد قم
    چکیده: 
    هدف این پژوهش، مطالعه رابطة سبک های فرزندپروری ادراک شده و نگرش مذهبی والدین، در پیش بینی بزهکاری نوجوانان شهر قم بوده است. نمونه پژوهش شامل 39 نفر از نوجوانان بزهکار (35 پسر و 4 دختر)، و 45 نفر از نوجوانان عادی، شامل (39 نفر پسر غیربزهکار و 6 دختر) از دانش آموزان دبیرستان های قم بود که از طریق همتا سازی انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه سبک های فرزندپروری یانگ و آزمون جهت گیری درونی و بیرونی آلپورت بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از همبستگی دو رشته ای و رگرسیون لجستیک استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که سبک های فرزندپروری ادراک شده، نقص/ شرم، خویشتن داری/ خودانضباطی ناکافی و تنبیه، از سوی پدر و همچنین، سبک فرزندپروری ادراک شدة محرومیت عاطفی از سوی مادر، پیش بینی کنندة بزهکاری در نوجوانان بودند. با این حال، تأثیر جهت گیری مذهبی درونی والدین، بر پیش بینی بزهکاری نوجوانان تفاوت معناداری مشاهده نشد. علاوه بر این، نتایج نشان دادند که نگرش مذهبی بیرونی والدین، بزهکاری نوجوانان را پیش بینی می کند. در نهایت، می توان گفت: سبک های فرزندپروری ادرک شده از سوی والدین و جهت گیری نگرش مذهبی والدین، در پیش بینی بزهکاری یا غیربزهکاری نوجوانان مؤثر هستند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Relationship among Parenting Styles, Parents’ Religious Attitudes and Juvenile Delinquency in Qom, 2013
    Abstract: 
    The purpose of this study was to study the relationship between perceived parenting styles and religious attitude of parents in predicting juvenile delinquency in Qom. The sample consisted of 39 delinquent adolescents (35 boys and 4 girls), and 45 normal adolescents in Qom high schools (39 non-delinquent boys and 6 girls) who were selected through matching. The research instruments were Young's parenting styles questionnaire and Allport's internal and external orientation test. For analyzing the data, two-tier correlation and logistic regression were used. The results showed that perceived parenting styles, defect / shame, insufficient self-restraint /self-discipline, and punishment by father, as well as perceived parenting style of emotional deprivation the mother were predictive of delinquency in adolescents. However, the effect of internal religious orientation on the prediction of juvenile delinquency was not significant. In addition, the results showed that the external religious attitude of parents predicts juvenile delinquency. Finally, it can be argued that parenting styles and the orientation of parents' religious attitude are effective in predicting juvenile delinquency.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    امروزه بزهکاري يکي از مهم‌ترين چالش‌هاي بهداشتي و رواني اجتماعي است که بسياري از کشورهاي جهان به نوعي با آن درگير هستند و مشکلات بسياري را بر آنان تحميل كرده است. علي‌رغم تلاش‌هاي بسياري که در دو دهة اخير براي افزايش آگاهي عمومي نسبت به آسيب و خطر بزهکاري صورت گرفته است، همچنان با افزايش روز افزون اين رفتارها روبه‌رو هستيم (صاحبدل و همکارن، 1393).
    يکي از معضلات جوامع امروزي، که توجه بسياري از محققان را به خود جلب نموده، موضوع نوجوانان و جوانان بزهکار است، بزهکاران نوجوان کساني هستند که به اعمال خلاف قانون دست مي‌زنند (برک، 1391، ص 102). بزهکاران نيمرخ روان‌شناختي مشخصي ندارند، غالباً از ساختار عاطفي سالم و مطلوب محرومند، احساس ناايمني، طردشدگي، گناه، ناکامي و حقارت داشته، براي خود ارزش قائل نيستند، بدون انگيزه براي تغيير به سوي زندگي مسئوليت‌پذيرانه و نداشتن احساس گرم و صميمي نسبت به خود و ديگران و داشتن حس راحت‌طلبي و مسئوليت‌گريزي قابل تشخيص‌اند. همچنين تکانشي‌تر، خشمگين‌تر و ناپيروترند که موجب ناسازگاري در خانه، مدرسه و جامعه مي‌گردند (گلسر (Glasser)، 2012، ص 134).
    بزهکاري نوجوانان، در زمره مسائل مهم اجتماعي جامعه ايران به‌شمار مي‌رود؛ زيرا اولاً، بزهکاري در نوجواني احتمال رفتار مجرمانه را در دوران بزرگسالي افزايش مي‌دهد. ثانياً، بر اساس داده‌هاي خودگزارشي از نوجوانان، سطح واقعي بزهکاري نوجوانان حتي از آمارهاي مربوط به دستگيري‌هاي رسمي نيز بيشتر است (چرچ (Church) و همكاران، 2012).
    نظريات مختلف بيانگر اين است که در زمينة بزهکاري، يک رويکرد قطعي ارائه نشده است، اما نظريه‌هاي مختلف، عوامل گوناگوني را در بروز بزهكاري دخيل دانسته‌اند. از جمله نظريه روان‌کاوي فرويد (1964-1933) که شکل‌گيري شخصيت انسان را در دوران کودکي تا شش سالگي جست‌وجو مي‌کند و معتقد است شخصيتي متعادل است که در چارچوب اخلاق و وجدان با توجه به واقعيت محيطي، انگيزه‌هاي نهاد را ارضا کند (جولازاده اسمعيلي و داودنيا، 1393). نظريه ديگري چون نظريه دلبستگي جان بالبي (1944-1946) بر عوامل خانوادگي و رابطه گرم، نزديک و پيوسته مادر را براي سلامتي رواني کودک ضروري مي‌داند و محروميت مادرانه زودرس را با رفتار مجرمانه مرتبط دانسته، به ضعف نظارت والدين در اين زمينه اشاره داشته‌اند (ارژنگ، 1391، ص 32).
    نظريه رشدي شناختي پياژه (1980-1896) نيز بر اين نکته تأکيد دارد که کودک در سير تحول رشدي خود، با قطع سازش روبه‌رو مي‌شود؛ هر بار در حد معيني فرد آدمي در شرايطي قرار مي‌گيرد که ممکن است از هنجار دور شود و اگر عوامل محيطي نقش خود را در حد سالم ايفا نکنند، تحول وي جنبة بهنجار و سازش‌يافته نخواهند داشت (منصور، 1395، ص 18).
    نظريه کنترل اجتماعي تراويس هيرشي (Travis Hirshi) (1969)، بر اين باور است که کج‌رفتاري زماني واقع مي‌شود که پيوند ميان فرد و جامعه ضعيف و يا گسسته شود. چهار عنصر اصلي تعهد، وابستگي به قيد و بند خانوادگي، درگير بودن به فعاليت و باور بر قراردادهاي اجتماعي موجب پيوند ميان فرد و جامعه مي‌شوند (نايبي و لطفي خاچکي، 1394).
    با توجه به نظريات فوق توسط انديشمندان و پيشينه مطالعات انجام شده در زمينه بزهکاري که در ادامه بيان خواهد شد، از نظر رشد شخصيت و منش، مهم‌ترين عوامل بزهكاري را بايد در روابط بين والدين و فرزندان جست‌وجو کرد. کمترين اختلال در سبک‌هاي فرزندپروري که به شيوه‌هاي خاص در تربيت فردي و اجتماعي فرزندان توسط والدين اطلاق مي‌شود (رنجبر و ايري، 1390)، موجب بروز نابهنجاري‌هاي رفتاري در بزرگسالي مي‌گردد. بسياري اوقات، روابط عاطفي در خانواده مي‌تواند به‌عنوان عامل پيشگيري از بروز رفتارهاي خطرآفرين تلقي شود. افزايش حضور والدين در منزل و تقويت ارتباط عاطفي بين اعضاي خانواده، نه تنها امنيت رواني فرزندان را تأمين مي‌كند، بلکه مي‌تواند به عنوان يک نيروي مهم در پيشگري از بزهکاري و پيامدهاي آن تلقي شود (خانجاني و همکاران، 1391).
    بامريند (Baumrind)، در مطالعه خود سه ويژگي مهم را مطرح مي‌كند که روش مؤثر را از روش‌هاي نه چندان مؤثر متمايز مي‌سازد. اين سه ويژگي عبارتند از: 1. پذيرش و روابط نزديک؛ 2. کنترل؛ 3. استقلال دادن. از تعامل اين سه ويژگي، سه سبک فرزندپروري مشخص مي‌شود: مقتدرانه، مستبدانه و سهل‌گيرانه. سبک مقتدرانه، با پذيرش در روابط نزديک، روش کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب مشخص مي‌شود. سبک مستبدانه از نظر پذيرش در روابط نزديک پايين، از نظر کنترل اجباري بالا و از نظر نباشند (پرچم، 1391).
    بر طبق آموزه‌هاي ديني، امام علي دربارة زياده‌روي در سرزنش کودک و نوجوان مي‌فرمايند:
    إذا عاتبتَ الحَدَثَ فأنزک له َموضعاً مِن ذَنبِه يحمِلَه ِالاخراج عَلي َاکابِره؛ هنگامي که کودک و نوجواني را به سبب رفتار نابهنجارش نکوهش مي‌کني؛ مراقب باش که بخشي از آن را ناديده انگاري و از تمام جهت مورد اعتراض و توبيخش قرار ندهي تا او احساس نکند طرد شده است؛ زيرا اين احساس موجب مي‌شود در رفتارش لجاجت و سماجت به خرج دهد (ابن‌ابي الحديد، 1404ق، ج 20، ص 333).
    در مورد سبک سهل‌گير امام باقر مي‌فرمايد: «شرُّ الاباء مَن دَعاهُ اليهّ ِالي اِلافراط»؛ بدترين پدران کساني هستند، که در نيکي به فرزندان خود افراط مي‌کنند و آنان را بيش از حد مصلحت مورد مهر و محبت خود قرار مي‌دهند (فلسفي، 1352، ص 141).
    يانگ (Young) (1994) نيز در مطالعات خويش سبک‌هاي فرزندپروري (17 سبک) را به پنج حوزه تقسيم مي‌کند كه عبارتند از:
    الف. بريدگي و طرد
    خانواده‌هايي که از نظر عاطفي سرد، مضايقه‌گر، منزوي، تندخو و غيرقابل پيش‌بيني يا بد رفتارند، در حوزه بريدگي و طرد قرار دارند، نيازهاي فرد براي امنيت، ثبات، محبت، همدلي، پذيرش و احترام به شيوه‌اي قابل پيش‌بيني ارضاء نمي‌شوند.
    انواع سبک‌هاي فرزندپروري که در اين حوزه قرار مي‌گيرند عبارت است از: 1. رها شدگي / بي‌ثباتي؛
    2. بي‌اعتمادي / بد رفتاري؛ 3. محروميت هيجاني؛ 4. نقص/ شرم.
    ب. خودگرداني و عملکرد مختل
    والدين چنين افرادي، براي آنان هر کاري انجام داده‌اند و به شدت از آنها حمايت مي‌کنند. گاهي بعکس، به ندرت از آنان مراقبت يا نگهداري مي‌کنند. افراط و تفريط در حمايت از کودک، منجر به بروز مشکلاتي در حوزۀ خودگرداني مي‌شود. انواع سبک‌هاي اين حوزه عبارتند از: 1. وابستگي / بي‌کفايت؛ 2. آسيب‌پذيري نسبت به ضرر يا بيماري؛ 3. خود تحول نيافته/ گرفتار؛ 4. شکست.
    ج. محدوديت‌هاي مختل
    نقص در محدوديت‌هاي دروني كه منجر به بروز مشکلاتي در رابطه با رعايت حقوق ديگران، همکاري با ديگران، تعهد يا هدف گزيني و رسيدن به اهداف واقع‌بينانه مي‌شود، در خانواده‌هايي به وجود مي‌آيد که به جاي انضباط، مواجهه مناسب، محدوديت‌هاي منطقي، مسئوليت‌پذيري، همکاري متقابل و هدف‌گزيني، وجه مشخصة آنها سهل‌انگاري افراطي، سردرگمي يا حس برتري است. در دوران کودکي نيازي نداشته‌اند، از قوانيني پيروي کنند که ديگران از آن قوانين تبعيت مي‌کردند. کودکاني که در چنين خانواده‌هايي بزرگ مي‌شوند، نمي‌توانند ارضاي نيازهاي آني خود را به دليل دستيابي به منافع آتي به تأخير بيندازند. انواع سبک‌هايي که در اين حوزه قرار مي‌گيرند عبارتند از: 1. استحقاق / بزرگ‌منشي؛ 2. خويشتن‌داري و خود- انضباط ناکافي.
    د. ديگر جهت‌مندي
    تمرکز افراطي بر تمايلات، احساسات و پاسخ‌هاي ديگران، به گونه‌اي که نيازهاي خود فرد ناديده گرفته مي‌شود. اين کار با هدف دريافت عشق و پذيرش، تداوم ارتباط با ديگران يا اجتناب از انتقام و تلافي صورت مي‌گيرد.
    انواع سبک‌هاي اين حوزه عبارتند از: 1. اطاعت؛ 2. ايثار؛ 3. پذيرش جويي و جلب توجه.
    ه‍ . گوش به زنگي بيش از حد و بازداري
    تأکيد افراطي بر واپس‌زني احساسات، تکانه‌ها و انتخاب‌هاي خود انگيخته فرد، يا برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف‌ناپذير و دروني شده درباره عملکرد و رفتار اخلاقي، اغلب منجر به از بين رفتن خوشحالي، ابراز عقيده، آرامش خاطر، روابط نزديک و سلامتي مي‌شود.
    انواع سبک‌هاي فرزندپروري موجود در اين حوزه عبارتند از: 1. منفي‌گرايي/ بدبيني؛ 2. بازداري هيجاني؛ 3. معيارهاي سرسختانه/ عيب‌جويي افراطي (يانگ و همكاران، 2005، ص 38-41).
    پيشينه مطالعات از جمله تحقيقات، رضايي و همكاران (2016)، گوِئررئو (Guerreo) و همكاران (2016)، نيکولاو (Nikolav) و همكاران (2016)، ارتيز (Ortiz) و همكاران (2016)، مدلو (Medlow) و همكاران (2016)، يانگ و نتمير (Netmeyer) (2015)، دشپان (Deshpande) و چابريا (Chhabriya) (2013) کوريگو (curico) و همكاران (2015)، هينکل (HinkelL) (2010)، نريماني و همکاران (1393)، پژوهش عباسي اسفيجر و رحماني (1394)، ياسمي‌نژاد و عليرضا شکربيگي (1391) و خانجاني و همکاران (1391) بر تأثير سبک‌‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي والدين بر بروز بزهکاري در نوجوانان تأکيد دارند.
    مذهب به‌عنوان يک محافظ در برابر فشارهاي رواني عمل مي‌کند و رابطه بين مذهب و سلامت روان، بر ابعاد گوناگون عملکرد فرد تأتير مي‌گذارد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که گرايش‌ها و باورهاي مذهبي، فرايند رضايت از زندگي را تسهيل و تسريع مي‌کند (نريماني و همکاران، 1393). مذهب و برخورداري از نگرش مذهبي در اعضاي خانواده موجب تأثير مستقيم بر نگرش به بزهکاري در نوجوانان مي‌شود. به عبارت ديگر، زماني که همة اعضاي خانواده به طور مثال، پدر و مادر به همراه فرزند، از نگرش مذهبي برخوردار باشند، احتمال انجام رفتارهاي بزهکارانه در فرزندان آنان، به طور قابل ملاحظه‌اي کاهش پيدا مي‌کند. درحالي‌که اگر فقط يکي از طرفين به طور مثال فقط والدين داراي نگرش مذهبي باشند، احتمال ارتکاب رفتارهاي بزهکارانه در فرزندان افزايش پيدا مي‌کند (حسيني دولت‌آبادي و همكاران، 1392).
    با توجه به اينکه کودکان، مفاهيم اخلاقي و صحيح و غلط را بر اساس اعتقادات و ارزش‌هاي والدين خود در طفوليت از آنان مي‌آموزند (کريمي، 1389، ص 17)، در اين پژوهش تأثير نگرش مذهبي والدين بر بزهکاري نوجوانان، مورد بررسي قرار گرفت. «نگرش مذهبي» به روي آورد کلي اتخاذ شده از مذهب توسط شخص اطلاق مي‌شود (حيدري رفعت و عنايتي نوين‌فر، 1389)، که خود به تنهايي قادر است شخصيت فرد را سازمان‌دهي کند؛ چرا که با همة جنبه‌هاي زندگي انسان سر و کار دارد و ساخته عالم بالاست و چارچوبي براي نظام روان‌شناسي فرد فراهم مي‌کند که او را به حالتي پايدار در عواطف و هيجاناتش سوق دهد.
    لازم به يادآوري است که نگرش مذهبي، مي‌تواند دروني يا بروني باشد. نگرش مذهبي بيروني، بيشتر ابزاري است براي ارضاء نيازهاي فردي از قبيل مقام و امنيت. جهت‌گيري مذهبي دروني، مذهبي فراگير و داراي اصول سازمان يافته است که غايت و هدف است. آلپورت (Allport) (1963)، فرانکل (Frankel) (1997-1905)، اريکسون (Erikson) (1994-1990)، جيمز (James) (1910-1842)و يونگ (1951-1875)، (وولف، 1386) از جمله انديشمنداني هستند که بر تأثير مثبت، دين واقعي بر زندگي انسان تأکيد دارند. نتايج مطالعات، دککوک و همکاران (2015)،‌ هامجاح (Hamajah) و همکاران (2014)، ميلر و همکاران (2013)، ادريس (Idvis) و همکاران (2012)، توريانا (Turiano) و همکاران (2012)، ميشل (Michael) (2009)، آبار (Abar) (2009)، قره‌گوزلو و همكاران (1394)، اسماعيلي و بهزاد (1394)، آرمان‌مهر و همکاران (1393)، اسدنژاد (1393)، اصغري و همكاران (1392)، گراوند و همكاران (1391)، رستمي (1390)، ديوند و پارسامهر (1390)، شريفي (1390)، صابر و لنگرودي (1390) تأييدکننده نظريات فوق هستند، اما به طور اختصاصي‌تر، پژوهش‌هاي آرمان‌مهر و همکاران (1393)، اصغري و همکاران (1392) و گراوند و همکاران (1391) در ايران و ادريس و همکاران (2012) در مالزي، نشان مي‌دهند که نگرش مذهبي دروني در پيشگيري از بروز بزهکاري حائز اهميت مي‌باشد.
    همچنين، پژوهش‌هاي هامجاح و همکاران (2014)، ميلر و همکاران (2013)، قره‌گوزلو و همكاران (1394)، اسدنژاد (1393)، رستمي (1390)، ديوند و پارسامهر (1390)، شريفي (1390)، صابر و لنگرودي (1390) نشان مي‌دهند که انتقال ارزش‌ها، به شدت تحت تأثير خانواده و اعتقادات مذهبي آنها و توافق بين اعضاء خانواده مي‌باشد. اين امر مي‌تواند بر پيشگيري از اعمال مجرمانه تأثير گذارد.
    به نظر مي‌رسد اين پژوهش، با تبيين تأثير عوامل خانوادگي بر بزهکاري نوجوانان، با توجه بر سبک‌هاي فرزندپروري و نگرش مذهبي والدين، مي‌تواند مسير روشني را جهت ارتباط صحيح والد- فرزندي ارائه دهد. تا والدين با آسيب‌شناسي روابط خود و اصلاح روابط نامناسب و به کارگيري روابط مناسب، از سوق دادن فرزندان خود به سوي بزهکاري پيشگيري نمايند. همچنين، اين پژوهش مي‌تواند گامي هر چند کوتاه در زمينة علم روان‌شناسي کودک و نوجوان و علم جامعه‌شناسي انحرافات و حتي در درمان بزهکاران، با توجه به ريشه‌هاي ايجاد کننده طرح‌واره‌هايي که منجر به رفتارهاي نابهنجار مي‌شود و ناشي از روابط نامناسب والدين مي‌باشد، از طريق طرح‌واره درماني بردارد.
    با توجه به اهميت موضوع، متأسفانه تاکنون پژوهشي که بطور تلفيقي رابطه سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي والدين و نگرش مذهبي والدين را با بروز بزهکاري نوجوانان مورد پژوهش قرار دهد، صورت نگرفته است. اين پژوهش، با استفاده از جديدترين نظريه شناختي- پويشي، يعني نظريه طرح‌واره يانگ و نظريه نگرش مذهبي آلپورت، به بررسي نقش سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي پدر و مادر، به صورت مجزا و نگرش مذهبي پدر و مادر (مجزا)، در پيش‌بيني بزهکاري نوجوانان مي‌پردازد. اين پژوهش، درصدد آزمودن فرضيه‌ها و مفروضات زير مي‌باشد:
    1. سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده، با بزهکاري نوجوانان همبستگي مثبت دارند.
    2. نگرش مذهبي دروني والدين، با بزهکاري نوجوانان همبستگي منفي دارند.
    3. نگرش مذهبي بيروني والدين، با بزهکاري نوجوانان همبستگي مثبت دارند.
    فرضيه‌‌هاي پژوهش عبارتند از:
    1. سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي پدر، بزهکاري نوجوانان را پيش‌بيني مي‌کنند.
    2. سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي مادر، بزهکاري نوجوانان را پيش‌بيني مي‌کنند.
    3. نگرش‌هاي مذهبي مادر، بزهکاري نوجوانان را پيش‌بيني مي‌کنند.
    4. نگرش‌هاي مذهبي پدر، بزهکاري نوجوانان را پيش‌بيني مي‌کنند.
    روش پژوهش
    اين پژوهش از نوع تحقيقات همبستگي است. جامعه آماري پژوهش، تمامي نوجوانان 18-11 ساله تحت مراقبت در کانون اصلاح تربيت شهر قم و والدين آنها در سال 1392 بودند. نمونه مورد بررسي در اين پژوهش، 35 نفر از نوجوانان پسر بزهکار و 4 نوجوان دختر بزهکار، 11 تا 18 ساله، که در کانون اصلاح و تربيت شهر قم نگهداري مي‌شدند و والدين آنها که جهت ملاقات در کانون حضور داشتند، به روش نمونه‌گيري در دسترس با توجه به معيارهاي ورود به پژوهش انتخاب شدند. همچنين، 39 نفر از نوجوانان پسر غيربزهکار و 6 نوجوان دختر غيربزهکار شاغل به تحصيل در مدارس شهر قم، به‌عنوان گروه مقايسه با توجه به جنسيت سن و طبقه اجتماعي اقتصادي همتاسازي شدند.
    ابزار پژوهش
    پرسش‌نامه سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده يانگ: اين پرسش‌نامه يک ابزار براي شناسايي ريشه‌هاي دوران کودکي طرح‌وار‌ه‌ها مي‌باشد، 72 آيتم دارد که در آن پاسخ‌دهنده، پدر و مادر خود را به طور جداگانه بر اساس نوع رفتاري که با وي داشته‌اند، در يک مقياس شش درجه‌اي رتبه‌بندي مي‌کند.
    فرم اصلي اين پرسش‌نامه را يزدان‌دوست و صلواتي (1389) ترجمه کرده، سپس روي 60 دانشجوي ايراني اجرا نمودند. با استفاده از روش دونيمه‌سازي براي فرم مادر، ضريب پايايي 69/0 و براي فرم پدر، ضريب پايايي 8/0 به‌دست‌آمده است.
    پرسش‌نامه مقياس جهت‌گيري دروني و بيروني آلبورت: آلپورت و راس (1950)، اين مقياس را براي سنجش جهت‌گيري‌هاي دروني و بيروني مذهب تهيه کردند؛ يک مقياس 20 گزينه‌اي که 11 گزينه آن، به جهت‌گيري بيروني و 9 گزينه آن، به جهت‌گيري دروني اشاره دارد. جان‌بزرگي در سال 1378، اين پرسش‌نامه را در ايران ترجمه، بر روي 45 دانشجو از دانشگاه‌هاي تهران اجرا و اعتبار آن را با ضريب آلفاي کرونباخ 737/0 گزارش نموده است (جان‌بزرگي و عباسي، 1389، ص 9).
    يافته‌هاي پژوهش
    ‌‌از مجموع 88 آزمودني كه در هر يک از دو گروه، در اين تحقيق مشارکت داشته‌اند، 25/10 درصد گروه بزهکار و 24/12 درصد گروه غيربزهکار، زن هستند. همچنين، 74/89 درصد گروه بزهکار 75/87 درصد گروه غيربزهکار، مرد مي‌باشند. ميانگين سني افراد شرکت‌کننده در اين پژوهش، در گروه بزهکار 64/16 و در گروه غيربزهکار 69/10 مي‌باشد.
    از مجموع 88 آزمودني كه در هر يک از دو گروه در اين تحقيق مشارکت داشتند، 87/93 درصد گروه غيربزهکار و 48/79 درصد گروه بزهکار، وضعيت خانوادگي خود را عادي توصيف کردند و 08/4 درصد گروه غيربزهکار و 28/12 درصد گروه بزهکار، والدينشان طلاق گرفته و 04/2 درصد گروه بزهکار و 69/7 درصد گروه بزهکار، وضعيت خانوادگي خود را پرتنش توصيف کردند.
    براي آزمون فرضيه اول پژوهش، از همبستگي دو رشته‌اي استفاده شد.
    جدول 1. ضرايب همبستگي دو رشته‌اي بين سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي پدر و بزهکاري نوجوانان بزهکاري نوجوانان
    مادر    پدر    سبک قرزندپروري
    نتيجه    سطح معناداري    ضريب همبستگي    نتيجه    سطح معناداري    ضريب همبستگي    
    همبستگي مثبت و معنادار    010/0    210/0    غيرمعنادار    213/0    072/0    محروميت عاطفي
    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    304/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    345/0    رهاکردن
    همبستگي مثبت و معنادار    007/0    243/0    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    307/0    بي‌اعتمادي/ بدرفتاري
    همبستگي مثبت و معنادار    002/0    265/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    366/0    نقص و شرم
    همبستگي مثبت و معنادار    003/0    262/0    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    298/0    شکست
    غيرمعنادار    215/0    071/0    همبستگي مثبت و معنادار    03/0    170/0    وابستگي/ بي‌کفايتي
    غيرمعنادار    113/0    111/0    غيرمعنادار    247/0    063/0    آسيب‌پذيري در برابر ضرر و آسيب
    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    319/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    373/0    خودتحول نايافته / گرفتار
    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    281/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    309/0    اطاعت
    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    309/0    همبستگي مثبت و معنادار    001/0    281/0    ايثار
    غيرمعنادار    102/0    115/0    همبستگي مثبت و معنادار    047/0    151/0    بازداري هيجاني
    غيرمعنادار    167/0    087/0    غيرمعنادار    047/0    118/0    معيارهاي سرسختانه
    همبستگي مثبت و معنادار    003/0    250/0    همبستگي مثبت و معنادار    01/0    212/0    استحقاق
    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    332/0    همبستگي مثبت و معنادار    002/0    257/0    خويشتن‌داري
    غيرمعنادار    107/0    113/0    همبستگي مثبت و معنادار    039/0    159/0    پذيرش‌جويي / جلب توجه
    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    358/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    309/0    منفي‌گرايي / بدبيني
    همبستگي مثبت و معنادار    010/0    213/0    همبستگي مثبت و معنادار    0001/0    303/0    تنبيه
    نتايج جدول 1 نشان مي‌دهد که همبستگي بزهکاري نوجوانان با سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت عاطفي، آسيب‌پذيري در برابر ضرر و آسيب و معيارهاي سرسختانه معنادار نيست. اما بين بزهکاري نوجوانان و سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده رهاکردن، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، وابستگي/ بي‌کفايتي، خودتحول نايافته/ گرفتار، اطاعت، ايثار، بازداري هيجاني، استحقاق/ بزرگ- منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباطي ناکافي، پذيرش‌جويي/ جلب توجه، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه، از سوي پدر رابطه مستقيم وجود دارد.
    نتايج همبستگي بزهکاري نوجوانان، با سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده وابستگي/ بي‌کفايتي، آسيب‌پذيري در برابر ضرر و آسيب، بازداري هيجاني، معيارهاي سرسختانه و پذيرش- جويي/ جلب توجه معنادار نيست. ساير سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي مادر، با بزهکاري نوجوانان همبستگي مثبت دارند. به اين ترتيب، تأييد مي‌شود که بين بزهکاري نوجوانان و سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت عاطفي، رهاکردن، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، خود تحول‌نايافته/ گرفتار، اطاعت، ايثار، استحقاق/ بزرگ‌منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباطي ناکافي، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه از سوي مادر، رابطه مستقيم وجود دارد.
    براي آزمون فرضيه دوم و سوم پژوهش، از همبستگي دو رشته‌اي استفاده شد.
    جدول 2. همبستگي دو رشته‌اي بين نگرش مذهبي دروني والدين با بزهکاري نوجوانان
    متغيرها    تعداد    ضريب همبستگي    سطح معناداري
    نگرش مذهبي دروني پدر    59    043/0-    701/0
    نگرش مذهبي دروني مادر    79    002/0    980/0
    نگرش مذهبي بيروني پدر    59    402/0    001/0
    نگرش مذهبي بيروني مادر    79    389/0    001/0
    نتايج جدول 2 نشان مي‌دهد که بين نگرش‌هاي مذهبي دروني والدين، با بزهکاري نوجوانان رابطه معناداري وجود ندارد و به اين ترتيب فرضيه دوم پژوهش تأييد نمي‌گردد.
    براي آزمون فرضيه سوم پژوهش، از همبستگي دو رشته‌اي استفاده شد. نتايج آن همچنين نشان مي‌دهد که بين نگرش‌هاي مذهبي بيروني والدين با بزهکاري نوجوانان، رابطه مثبت و معناداري وجود دارد. به اين ترتيب فرضيه سوم پژوهش تأييد مي‌شود.
    براي آزمون ساير مفروض‌هاي پژوهش، از روش رگرسيون لوجستيک استفاده شد. گروه‌بندي وضعيت بزهکاري (گروه غيربزهکار با کد 1 و گروه بزهکار با کد صفر)، به‌عنوان متغير ملاک و سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي والدين و نگرش مذهبي والدين، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين در مفروض‌هاي مختلف پژوهش، وارد رگرسيون لوجستيک شدند که نتايج نشان داد:
    با توجه به اينکه سبک‌هاي فرزندپروري محروميت عاطفي، آسيب‌پذيري، در مقابل آسيب و معيارهاي سرسختانه، همبستگي معناداري با بروز رفتارهاي بزهکارانه در نوجوانان نداشتند، در بررسي مفروض اول وارد مدل نشد، و سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده رهاکردن، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، وابستگي/ بي‌کفايتي، خودتحول نايافته/ گرفتار، اطاعت، ايثار، بازداري هيجاني، استحقاق/ بزرگ‌منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباطي ناکافي، پذيرش‌جويي/ جلب توجه، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه از سوي پدر، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين وارد مدل شدند. در مجموع، 88 نفر در تحليل وارد شدند و آزمون آمنيبوس، نشان مي‌دهد که مدل کامل به طور معناداري پايا است (001/0>p، 14=df، 36/996 =X2). همچنين، نتايج آزمون هاسمر و لموشو بيانگر مناسب بودن مدل مي‌باشد (402/0>p، 8=df، 8/333=X2).
    اين مدل، 3/34 تا 46 درصد از تغييرات متغير ملاک (بزهکار و غيربزهکار) را پيش‌بيني مي‌کند، با صحت طبقه‌بندي کلي 3/77 درصد.
    جدول 3. نتايج آماره والد براي متغيرهاي وارد شده در مدل
    متغيرهاي وارد شده در مدل    ضريب بتاي غيراستاندارد    آماره والد    درجه آزادي    سطح معناداري    نسبت برتري
    رهاکردن    091/0    244/0    1    621/0    095/1
    بي‌اعتمادي/ بدرفتاري    318/0-    707/0    1    401/0    728/0
    نقص و شرم    011/1-    545/5    1    019/0    364/0
    شکست    319/0    403/0    1    525/0    375/1
    وابستگي / بي‌کفايتي    293/0    251/1    1    263/0    340/1
    خودتحول نايافته / گرفتار    555/0-    522/2    1    112/0    574/0
    اطاعت    568/0    774/2    1    096/0    766/1
    ايثار    385/0-    895/0    1    344/0    681/0
    بازداري هيجاني    122/0    180/0    1    671/0    129/1
    استحقاق    639/0    359/3    1    067/0    859/1
    خويشتن‌داري    688/0-    408/4    1    036/0    503/0
    پذيرش‌جويي/ جلب توجه    366/0    197/1    1    247/0    442/1
    منفي‌گرايي/ بدبيني    181/0-    336/0    1    562/0    835/0
    تنبيه    860/0-    231/6    1    013/0    423/0
    ثابت    358/3    314/7    1    007/0    722/28
    نتايج جدول 3 نشان مي‌دهد که ضرايب آماره والد، براي سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده نقص/ شرم، خويشتن‌داري و تنبيه از سوي پدر معنادار هستند. شانس داشتن طرح‌واره نقص شرم، در افراد بزهکار 36/0، طرح‌واره خويشتن‌داري 503/0 و طرح‌واره تنبيه 432/0 مي‌باشد. با توجه به اينکه سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده وابستگي/ بي‌کفايتي، آسيب‌پذيري در برابر ضرر و آسيب، بازداري هيجاني، معيارهاي سرسختانه و پذيرش‌جويي/ جلب توجه از سوي مادر، همبستگي معناداري با بروز رفتارهاي بزهکارانه در نوجوانان نداشتند، در بررسي مفروض دوم وارد مدل نشد، و سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت عاطفي، رهاکردن، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، خودتحول نايافته/ گرفتار، اطاعت، ايثار، استحقاق/ بزرگ‌منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباطي ناکافي، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه از سوي مادر، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين وارد مدل شدند. در مجموع، 87 نفر در تحليل وارد شدند و آزمون آمنيبوس نشان مي‌دهد که مدل کامل به طور معناداري پايا است (0001/0>p، 12=df،773/37=X2). همچنين، نتايج آزمون هاسمر و لموشو نيز نشان‌دهنده مناسب بودن مدل مي‌باشد (391/0>p، 8=df، 451/8=X2).
    اين مدل، 2/35 تا 1/47 درصد از تغييرات متغير ملاک (بزهکار و غيربزهکار) را پيش‌بيني مي‌کند، با صحت طبقه‌بندي کلي 2/78 درصد.
    جدول 4. نتايج آماره والد براي متغيرهاي وارد شده در مدل
    متغيرهاي وارد شده در مدل    ضريب بتاي غيراستاندارد    آماره والد    درجه آزادي    سطح معناداري    نسبت برتري
    محروميت عاطفي    701/0    643/5    1    018/0    015/2
    رهاکردن    602/0-    065/2    1    151/0    547/0
    بي‌اعتمادي/ بدرفتاري    454/0-    744/0    1    388/0    635/0
    نقص و شرم    391/0-    963/1    1    161/0    676/0
    شکست    189/0    105/0    1    746/0    208/1
    خودتحول نايافته/ گرفتار    314/0-    136/1    1    286/0    731/0
    اطاعت    259/0-    875/0    1    350/0    772/0
    ايثار    083/0-    058/0    1    809/0    920/0
    استحقاق    240/0    583/0    1    445/0    271/1
    خويشتن‌داري    592/0-    353/3    1    067/0    553/0
    منفي‌گرايي/ بدبيني    259/0-    578/0    1    447/0    772/0
    تنبيه    337/0    833/0    1    362/0    401/1
    ثابت    502/3    074/7    1    008/0    167/33
    نتايج جدول 4 نشان مي‌دهد که ضرايب آماره والد، براي سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت عاطفي از سوي مادر، معنادار است. همچنين، جهت ضريب بتا مثبت است و شانس داشتن طرح‌واره محروميت عاطفي در افراد بزهکار 015/2 است. با توجه به اينکه نگرش مذهبي دروني مادر، همبستگي معناداري با بزهکاري نوجوانان نداشت، در بررسي مفروض سوم وارد مدل نشد، و تنها نگرش مذهبي بيروني مادر، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين وارد مدل شد. در مجموع، 79 نفر در تحليل وارد شدند و آزمون امنيبوس نشان مي‌دهد که مدل کامل به طور معناداري پايا است (0001/0>p، 1=df، 19/336=X2). همچنين، نتايج آزمون هاسمر و لموشو، نشان‌دهنده مناسب بودن مدل مي‌باشد (302/0>p، 7=df، 368/8=X2).
    اين مدل، 7/21 تا 3/29 درصد از تغييرات متغير ملاک (بزهکار و غيربزهکار) را پيش‌بيني مي‌کند، با صحت طبقه‌بندي کلي 4/73 درصد.
    جدول 5. نتايج آماره والد براي متغيرهاي وارد شده در مدل
    متغيرهاي وارد شده در مدل    ضريب بتاي غيراستاندارد    آماره والد    درجه آزادي    سطح معناداري    نسبت برتري
    نگرش مذهبي بيروني مادر    142/0-    489/14    1    000/0    867/0
    ثابت    171/5    504/15    1    0000/0    1232/176
    نتايج جدول 5 نشان مي‌دهد که ضرايب آماره والد معنادار است. همچنين، جهت ضريب بتا منفي است و شانس نگرش مذهبي بيروني مادر، در افراد بزهکار 867/0 است. با توجه به اينکه نگرش مذهبي دروني پدر، همبستگي معناداري با بزهکاري نوجوانان نداشت، در بررسي مفروض چهارم وارد مدل نشد، و تنها نگرش مذهبي بيروني پدر، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين وارد مدل شد. در مجموع، 59 نفر در تحليل وارد شدند و آزمون امنيبوس نشان مي‌دهد که مدل کامل به طور معناداري پايا است (001/0>p، 1=df، 262/10=X2). همچنين، نتايج آزمون هاسمر و لموشو بيانگر مناسب بودن مدل مي‌باشد (308/0>p، 8=df، 419/9=X2).
    اين مدل، 16 تا 5/23 درصد از تغييرات متغير ملاک (بزهکار و غيربزهکار) را پيش‌بيني مي‌کند، با صحت طبقه‌بندي کلي 6/74 درصد.
    جدول 6. نتايج آماره والد براي متغيرهاي وارد شده در مدل
    متغيرهاي وارد شده در مدل    ضريب بتا‌ي غيراستاندارد    آماره والد    درجه آزادي    سطح معناداري    نسبت برتري
    نگرش مذهبي بيروني پدر    091/0-    672/7    1    006/0    913/0
    ثابت    337/4    649/11    1    001/0    481/76
    نتايج جدول 6 نشان مي‌دهد که ضرايب آماره والد، معنادار است. همچنين جهت ضريب بتا منفي است و شانس نگرش مذهبي بيروني پدر، براي افراد بزهکار 913/0 مي‌باشد.
    در مجموع، مي‌توان گفت: در اين مطالعه دو مدل پيش‌بيني‌کننده بزهکاري (متغير ملاک) مورد بررسي قرار گرفت، سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده و نگرش مذهبي والدين، به‌عنوان متغيرهاي پيش‌بين وارد تحليل رگرسيون لجستيک شدند. نتايج تحليل رگرسيون نشان مي‌دهد که سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده نقص/ شرم، تنبيه، خويشتن‌داري/ خود انضباط ناکافي از سوي پدر، به ترتيب (364/0، 423/0، 503/0) بيشترين ميزان پيش‌بيني را در بروز بزهکاري دارا بودند. همچنين، سبک فرزندپروري محروميت هيجاني از سوي مادر، به ميزان 015/2 بيشترين ميزان پيش‌بيني را دارا بود.
    نگرش مذهبي بيروني پدر، به ميزان (913/0) و نگرش مذهبي بيروني‌ مادر، به ميزان (867/0) پيش‌بيني‌کننده بزهکاري در نوجوانان بودند. نگرش مذهبي دروني والدين، قدرت پيش‌بيني بزهکاري در نوجوانان نداشت.
    بحث و نتيجه‌گيري
    نتايج ارزيابي فرضيه اول نشان مي‌دهد که سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده، رهاشدگي/ بي‌ثباتي، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، وابستگي/ بي‌کفايتي، خودتحول‌نيافته/ گرفتار، اطاعت، ايثار، بازداري هيجاني، استحقاق/ بزرگ‌منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباط ناکافي، پذيرش‌جويي/ جلب توجه، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه از سوي پدر و همچنين، سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت عاطفي، رهاشدگي/ بي‌ثباتي، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، شکست، خودتحول نيافته/ گرفتار اطاعت، ايثار، استحقاق/ بزرگ‌منشي، خويشتن‌داري/ خودانضباط ناکافي، منفي‌گرايي/ بدبيني و تنبيه از سوي مادر، با بزهکاري همبستگي مثبت و رابطه مستقيم دارد. اين يافتة پژوهشي با تحقيقات پيشين از جمله تحقيقات، رضايي و همكاران (2016)، ونگ و همكاران (2016)، جئوررو و همکاران (2016)، نيکولاو و همكاران (2016)، ارتيز و همكاران (2016)، مدلو و همکاران (2016)، دسي و همکاران (2015)، کوريکو و همکاران (2015)، يانگ و نتمير (2015)، دشپاند و چابريا (2013)، داتون (2012)، اکسيون و هانگ (Xion & Hang) (2011)، هينکل (Hinkel) (2010)، نريماني و همکاران (1394)، آزادي و همکاران (1394)، پژوهش عباسي اسفيجر و رحماني (1394)، اسدنژاد (1393)، ياسمي‌نژاد و عليرضا شکربيگي (1391)، خانجاني و همکاران (1391)، حسيني دولت‌آبادي و همکاران (1392) همسو مي‌باشد. دليل اين همسويي را مي‌توان به اين صورت تبيين کرد: با توجه به ويژگي والدين بزهکاران، مي‌توان به فقدان صميميت، بي‌تفاوتي، احساس طردشدگي، خشونت شديد و يا عدم وجود مقررات و کنترل از سوي والدين اشاره نمود. سبک‌هاي فرزندپروري مورد تأييد آزمون اين فرضيه، طبق ديدگاه يانگ (1994) وضعيت مشابهي ايجاد مي‌کنند. نتايج با نظريه‌هاي کنترل اجتماعي و دلبستگي، به دليل عدم تعلق خاطر و تعهد و وابستگي و، عدم احساس ايمني و گرمي، به دليل سبک‌هاي فرزندپروريي رهاشدگي/ بي‌ثباتي، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، تنبيه، منفي‌گرايي/ بدبيني از سوي والدين و محروميت هيجاني از سوي مادر، همسو است و با نظريه روان‌کاوي فرويد به دليل سبک‌هاي فرزندپروري استحقاق/ بزرگ‌منشي، خود انضباط ناکافي/ خويشتن‌داري، خود تحول نيافته/ گرفتار در اثر سهل‌گيري تعادل شخصيت را در اثر جدال ميان نهاد و عوامل محيطي- که همان سبک‌هاي فرزندپروري ياد شده مي‌باشد- و همين‌طور جدال ميان نهاد و فراخود و عوامل محيطي و عدم رشد فراخود، به مقدار مناسب متزلزل مي‌شود.
    در نهايت، با توجه به آموزهاي ديني که قرن‌ها پيش بر پرهيز از افراط در سرزنش و افراط در سهل‌گيري تربيت فرزند تأکيد دارند، همسو مي‌باشد. نتايج آزمون فرضيه دوم، با نتايج پژوهش‌هاي قبلي از جمله با نتايج پژوهش‌هاي دککوک و همکاران (2015)، هامجاح و همکاران (2014)، ميلر و همکاران (2013)، ادريس و همکاران (2012)، توريانا و همکاران (2012)، ميشل (2009)، آبار (2009)، قره‌گوزلو و همكاران (1394)، اسماعيلي و بهزاد (1394)، آرمان‌مهر و همکاران (1393)، اسدنژاد (1393)، اصغري و همکاران (1392)، گراوند و همکاران (1391)، رستمي (1390)، ديوند و پارسامهر (1390)، شريفي (1390)، صابر اسماعيل لنگرودي (1390) همسو مي‌باشد. در تبيين اين همسويي مي‌توان گفت: انتقال ارزش‌ها و باورهاي مذهبي، تنها در صورتي ممكن است که روابط والد-فرزندي، به صورت مناسب برقرار گردد. اگر سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي والدين، موجب فاصله و سردي شود، نگرش مذهبي والدين در تربيت ديني فرزندان مفيد واقع نمي‌شود. اين خلاء زمينه مساعد بروز بزهکاري در فرزندان مي‌گردد.
    نتايج ارزيابي فرضيه سوم، با نتايج پژوهش‌هاي، دککوک و همکاران (2015)، هامجاح و همکاران (2014)، ميلر و همکاران (2013)، قره‌گوزلو و همكاران (1394)، اسدنژاد (1393)، رستمي (1390)، ديوند و پارسامهر (1390)، شريفي (1390)، صابر اسماعيل لنگرودي (1390) همسو مي‌باشد. در تبيين اين همسويي، مي‌توان نوع سبک فرزندپروري انتخابي والديني را که نگرش مذهبي بيروني دارند، دخيل دانست؛ چرا که طبق يافته‌هاي قره‌گوزلو و همکاران (1394)، رستمي (1390)، دکوک و همکاران (2015) و ميلر و همکاران (2013)، والدين با جهت‌گيري نگرش مذهبي دروني، بيشتر از سبک فرزندپروري قاطع و با نگرش مذهبي بيروني، بيشتر از سبک فرزندپروري سهل‌گيرانه و استبدادي استفاده مي‌کنند که پيش‌بيني‌کننده بزهکاري مي‌باشند. تبيين ديگر در رابطه با اين همسويي اين است که چون دينداري نوجوانان چنين خانواده‌هايي ضعيف است زمينه بزهکاري در اين افراد مساعد است.
    نتايج مفروض اول سبک‌هاي فرزندپروري، نقص/ شرم، تنبيه وخويشتن‌داري / خود انضباطي ناکافي از سوي پدر، بزهکاري را در نوجوانان پيش‌بيني مي‌کنند. ازآنجايي‌که پژوهشي مشابه با اين مفروض يافت نشد، تا همخواني يا ناهمخواني اين پژوهش با پژوهش‌هاي قبلي بررسي شود، اين تحقيق مي‌تواند، آغاز مناسبي براي توسعه اين مفروض و انجام آن در جامعه آماري و نمونه متفاوت باشد. با توجه به نتايج اين پژوهش در زمينه ارتباط سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي پدر، با بزهکاري نوجوانان مي‌توان، تنها به پژوهش گلوئک‌ها (1982) اشاره كرد که رفتار استبدادي پدر را در بروز بزهکاري پسران مؤثر دانست. طبق الگوهاي فرزندپروري يانگ (1994)، با ايجاد سبک‌هاي فرزند‌پروري نقص/ شرم، فرد احساس بي‌کفايتي مي‌کند و نسبت به انتقاد و طرد بسيار حساس بوده و گاهي اوقات، تکانه‌هاي پرخاشگرانه و جنسي غيرقابل پيش‌بيني دارد. سوء‌مصرف مواد، در چنين شخصي ديده مي‌شود. بيشتر داراي خانواده‌هايي تندخو، بي‌عاطفه منزوي و سرد مي‌باشند. نيازهاي فرد به احساس همدلي، محبت، در ميان گذاشتن احساسات و احترام در آن خانواده‌ها ارضاء نشده و افراد برخوردار از چنين سبک تربيتي، با توجه به ويژگي بزهکاران، که احساس طردشدگي و حقارت و ناکامي دارند، همين‌طور ويژگي والدين بزهکاران که اغلب فقدان ارتباط صميمي و کمبود محبت، احساس طرد- شدگي (پرچم، 1391)، بي‌تفاوتي و سرزنش در آنان مشهود مي‌باشد، بيشتر مستعد بزهکاري مي‌باشند. افراد برخوردار از سبک فرزندپروري ادراک شدة تنبيه، از خطاي خود و ديگران نمي‌گذرند، رحم و بخشش ندارند، با خود و ديگران به شيوه تنبيه‌گرانه و بي‌رحمانه رفتار مي‌کنند. با توجه به خصوصيات بزهکاران، موارد ذکر شده زمينه‌ساز بزهکاري هستند که حاصل پرورش فرزندان در محيط خانوادگي سرد، بي‌عاطفه، ناأمن و انتقادگر مي‌باشد. افراد برخوردار از سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شدة خويشتن‌داري/ خود انضباط ناکافي، نمي‌توانند هيجان‌ها و تکانه‌هاي خود را به شيوه مناسب تحمل کنند. در به تأخير انداختن رضايت آني، براي دستيابي به اهداف بلندمدت آتي، با مشکل مواجه‌اند. از پيامدهاي منفي رفتارشان تجربه نياموخته‌اند که همة موارد از ويژگي افراد بزهکار مي‌باشد. چنين رفتاري، در اثر نبود مواجهة مناسب و انضباط کافي و مسئوليت‌پذيري در والدين سهل‌گير به وجود مي‌آيد. پدراني که از سبک‌هاي فرزندپروري فوق در تربيت فرزندان استفاده مي‌کنند، راه را به سوي بزهکاري فرزندان خود هموار مي‌کنند. يافته فوق، با نظريه دلبستگي به دليل ايجاد موقعيت‌هاي ناايمن دلبستگي، همسو مي‌باشد. با نظريه رشدي شناختي، به دليل ايجاد تزلزل عاطفي در اثر سبک‌هاي فرزندپروري ادراک‌شدة فوق، در سير تحول رشدي کودک که موجب مي‌گردد، فرد از هنجار دورگردد، همسو مي‌باشد. با نظريه کنترل اجتماعي، به دليل عدم وابستگي، عدم تعلق خاطر و تعهد، که در اثر احساس ناأمني و عدم همدلي و حمايت کافي پدر در پي سبک فرزندپروري ادراک شدة تنبيه و نقص/ شرم ايجاد مي‌گردد، و راه را بر بزهکاري هموار مي‌کند، همسو است. با نظريه روان‌شناختي، به دليل عدم رشد فراخود در اثر سبک فرزندپروري ادراک شدة استحقاق/ بزرگ‌منشي، همسو مي‌باشد.
    با توجه به نتايج اين تحقيق، در زمينه پيش‌بيني بزهکاري بر اساس سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده از سوي مادر، که بر وجود رابطه بين سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شده محروميت هيجاني از سوي مادر، با بزهکاري نوجوانان تأکيد مي‌کند، دليل آن را مي‌توان طبق الگوهاي فرزندپروري يانگ (1994)، چنين بيان كرد: سبک‌هاي فرزندپروري ادراک شدة محروميت هيجاني، موجب مي‌شود تا نياز به حمايت عاطفي، ثبات و امنيت از جانب مادر ارضاء نگردد. چنين افرادي، احساس تنهايي و پوچي مي‌كنند. در جبران افراطي بسيار پرتوقع‌اند، وقتي نيازهايشان ارضاء نگردد، عصباني مي‌شوند، از قوانين طبيعي رفتار پيروي نمي‌کنند، همة اين موارد زمينه‌ساز بزهکاري هستند. والدين چنين افرادي تندخو، بي‌عاطفه و مضايقه‌گر هستند. مادراني که از چنين سبک فرزندپروري استفاده مي‌کنند، راه را بر بزهکاري فرزندانشان هموار مي‌کنند. ازآنجايي‌که پژوهشي مشابه با اين مفروض يافت نشد تا همخواني يا ناهمخواني اين پژوهش، با پژوهش‌هاي قبلي بررسي شود. در مقايسه با ساير نظريات مي‌توان گفت: يافته فوق با نظريه دلبستگي، به دليل ايجاد موقعيت‌هاي ناايمن دلبستگي، همسو مي‌باشد. با نظريه رشدي شناختي، به دليل ايجاد تزلزل عاطفي در اثر سبک فرزندپروري ادراک شدة محروميت هيجاني، در سير تحول رشدي کودک، که موجب مي‌شود فرد از هنجار دورگردد، همسو مي‌باشد. با نظريه کنترل اجتماعي، به دليل عدم وابستگي، عدم تعلق خاطر و تعهد، که در اثر احساس ناأمني و عدم همدلي و حمايت کافي مادر، در پي سبک فرزندپروري فوق ايجاد مي‌گردد، و راه را بر بزهکاري هموار مي‌کند، همسو است. يافته ديگر پژوهش، نشان داد که نگرش مذهبي بيروني با افزايش بزهکاري نوجوانان به ميزان 867/0 همراه است. دليل اين همسويي را مي‌توان چنين بيان کرد: طبق يافته‌هاي فوق رابطه‌اي بين مذهبي بودن والدين، و مذهبي شدن فرزندان وجود دارد. مادراني که از نظر مذهبي ضعيف مي‌باشند در چنين فضايي فرزنداني تربيت مي‌کنند که از بار معنوي کمي برخوردارند، چنين فضايي از نظر ارزش‌هاي معنوي ضعيف مي‌باشد و منبع اثر نخواهد بود تا طبق يافته‌هاي دکوک و همکاران (2015)، هامجاح و همکاران (2014)، ميلر و همکاران (2013)، قره‌گوزلو و همكاران (1394)، اسدنژاد (1393)، رستمي (1390)، ديوند و پارسامهر (1390)، شريفي (1390)، صابر اسماعيل لنگرودي (1390) بتوانند از بروز بزهکاري جلوگيري نمايد. اين يافته با ديدگاه آلپورت، اريکسون، يونگ، فرانکل، اريک فروم، ويليام جيمز همسو است. دليل اين همسويي اين است که دين در نگرش مذهبي بيروني، بيشتر ابزاري است براي پيدا کردن موقعيت و مقام و موجب شکوفايي و آرامش خاطر نمي‌گردد، لذا چنين ديني منبع اثر نخواهد شد. در رابطه نگرش مذهبي پدر با بزهکاري نوجوانان، يافته‌هاي پژوهش نشان مي‌دهد که نگرش مذهبي بيروني پدر با افزايش بزهکاري نوجوانان 913/0 همراه است. در بررسي پژوهش‌هاي مربوط به نگرش مذهبي پدر، که جداگانه نگرش مذهبي پدر را مورد ارزيابي قرارداده باشند، صابري‌لنگرودي (1390)، ديويند و همکاران (1390) همسو است، که بر رابطة مذهبي بودن والدين و در نتيجه مذهبي شدن فرزندان تأکيد دارند. در تبيين اين همسويي، مي‌توان گفت: اگر فرزندان در محيطي بزرگ شوند که نگرش مذهبي بيروني بر پدر حاکم باشد، آنان بهره‌اي معنوي از چنين فضايي نخواهند برد، تا منبع اثر واقع گشته، و مانعي از ارتکاب به جرم در فرزندان گردد. نتايج پژوهش‌هاي ميشل و همکاران (2009)، آبار (2009)، نشان مي‌دهند كه بين ارتکاب به بزهکاري نوجوانان و نگرش مذهبي رابطه وجود دارد. هر چه نگرش مذهبي کم‌رنگ‌تر، باشد احتمال بروز آن بيشتر است. اين يافته، با ديدگاه‌هاي آلپورت، اريکسون، يونگ، فرانکل، اريک فروم، ويليام جيمز همسو مي‌باشد، ديدگاه‌هاي فوق بر اين نكته تأکيد مي‌کنند که نگرش مذهبي بيروني منبع اثر نيست، تا بر پيشگيري از بزهکاري مفيد واقع گردد و از اين معضل اجتماعي، خود گام بردارند. با توجه به اينکه هر پژوهشي داراي محدوديت‌هايي است، اين تحقيق نيز با توجه به اينکه در محيط امنيتي صورت مي‌گرفت. لذا دسترسي به والدين براي سنجش نگرش مذهبي والدين بسيار سخت بود. ازاين‌رو، پيشنهاد مي‌گردد در پژوهش‌هاي بعدي، از پرسش‌نامه گرنکويست استفاده شود تا سنجش نگرش مذهبي والدين از طريق نوجوانان اندازه‌گيري شود. با توجه به اينکه سرنوشت نوجوانان منوط به سبک فرزندپروري انتخابي والدين مي‌باشد، پيشنهاد مي‌شود تا پيش از فرزنددار شدن، والدين دوره‌هاي آموزشي داشته باشند.
     

    References: 
    • آرمان‌مهر، وجيهه و همكاران، 1393، «ارتباط دلبستگي به مذهب و باور به قانون با بزهکاري (مطالعه دانش‌آموزان مقطع دبيرستان ساري)»، مددکاري اجتماعي، سال سوم، ش 4، ص 40-47.
    • آزادي، شهدخت و همكاران، 1394، «نقش واسطه‌اي سبک‌هاي دلبستگي در انتقال خشونت از خانواده اصلي به خانواده فعلي در زنان مراجعه‌کننده به مراکز قانوني شهر شيراز»، زن و جامعه، سال ششم، ش 2، ص 85-98.
    • ابن‌ابي الحديد، 1404ق، شرج نهج‌البلاغه، قم، آيت‌الله نجفي.
    • ارژنگ، حميد، 1391، اثربخشي آموزش مهارت خودآگاهي بر کاهش رفتارهاي پرخطر نوجوانان شهر کرمانشاه، پايان‌نامه کارشناسي ارشد مشاوره، تهران، دانشگاه علامه طباطبائي.
    • اسدي‌نژاد، مرضيه، 1393، مقايسة نقش خانواده و مدرسه در جامعه‌پذيري ديني دانش‌آموزان دختر مقطع متوسطه فيروزآباد فارس، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، يزد، دانشگاه يزد.
    • اسماعيلي مهدي، بهزاد فرج، 1394، بررسي نقش مناسب‌هاي مذهبي در کاهش جرم و بزهکاري جوانان، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، رشت، دانشگاه آزاد اسلامي واحد رشت.
    • اصغري، فرهاد و همكاران، 1392، «رابطه نگرش مذهبي، منبع کنترل و گرايش به سوء‌مصرف مواد در دانشجويان»، اعتيادپژوهي سوء‌مصرف مواد، سال هفتم، ش 25، ص 103-112.
    • آقامحمدي، جواد، 1392، «بررسي نقش الگوي تربيتي والدين در تربيت ديني فرزندان»، تربيت تبليغي، سال اول، ش 2، ص 105-126.
    • پرچم، اعظم، 1391، «مقايسه سبک‌هاي فرزندپروري بامريند با سبک فرزندپروري مسئولانه در اسلام»، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامي، ش 14، ص 115-138.
    • جان‌بزرگي، مسعود و مهدب عباسي، 1389، «رابطه ابعاد جهت‌گيري مذهبي با پايداري هيجاني»، روان‌شناسي و دين، سال سوم، ش 3، ص 5-18.
    • جولازاده اسمعيلي، علي‌اکبر و نسرين داودنيا، 1393، «مقايسه و بررسي نظريه دشخصيت در روان‌کاوي فرويد و مراجع – محوري راجرز»، اولين همايش علمي پژوهشي علوم تربيتي و روان‌شناسي آسيب‌هاي اجتماعي و فرهنگي ايران. حسيني دولت‌آبادي، فاطمه و همكاران، 1392، «رابطه بين سبک‌هاي فرزندپروري، خودکارآمدي و نگرش به بزهکاري در دانش‌آموزان دبيرستاني»، پژوهش‌نامه حقوق کيفري، سال چهارم، ش 2، ص 67-88.
    • حيدري رفعت، ابوذر و علي عنايتي نوين‌فر، 1389، «رابطه نگرش ديني و شادکامي در بين دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس»، روان‌شناسي و دين، سال سوم، ش 4، ص 61-72.
    • خانجاني، زينب، و همكاران، 1391، «سبک‌هاي دلبستگي و اختلالات شخصيت: تحليلي بر نقش ناايمني دلبستگي بر اختلالات شخصيت خوشه B وC»، مطالعات روان‌شناسيي باليني، ش 7، ص 98-116.
    • ديويند، فائزه و مهربان پارسامهر، 1390، «بررسي رابطه بين ميزان دينداري والدين با خشونت ميان فردي فرزندان پسر دبيرستاني»، روان‌شناسي و دين، ش 1، ص 71-87.
    • رستمي، زهرا، 1390، تأثير سرمايه اجتماعي خانواده بر گرايش ارزشي فرزندان (با تأکيد بر ارزش‌هاي بردباري اجتماعي، مسئوليت‌پذيري، صداقت، کمک به ديگران و اعتماد، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، تهران، دانشگاه الزهرا.
    • رنجبر، علي‌اصغر و امان محمد ايري، 1390، «بررسي مقايسه‌اي علل خانوادگي مؤثر در اعتياد و بزهکاري نوجوانان در زندان‌هاي استان گلستان»، روان‌شناسي و علوم تربيتي- اصلاح و تربيت، ش 113، ص 27-30.
    • شريفي، فاطمه، 1390، «بررسي رابطه نگرش مذهبي به خودتنظيمي خودمختارانه دانش‌آموزان دختر و پسر»، اولين همايش ملي يافته‌هاي علوم شناختي در تعليم و تربيت، مشهد، دانشگاه فردوسي.
    • صابر، اسماعيل و صغري لنگرودي، 1390، نقش خانواده در بزهکاري نوجوانان زير 18 سال، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، تهران، واحد تهران مرکزي.
    • صاحبدل، حسن و مسعود اسدي، 1393، «بررسي تأثير آموزش مهارت‌هاي ارتباطي به مادران بر کاهش رفتارهاي پر خطر فرزندان»، پژوهش‌هاي روان‌شناسي باليني و مشاوره، سال دوم، ش 3، ص 56-82.
    • عباسي اسفجير، عباس و علي رحماني فيروزجاه، 1394، «نقش عملکرد خانواده، دلبستگي و حمايت‌هاي اجتماعي ادراک شده بر بزهکاري در بين نوجوانان شهر قائم»، مطالعات جامعه‌شناختي جوانان، سال ششم، ش 20، ص 157-178.
    • غلامي، فائزه و همكاران، 1392، «گرايش دانشجويان به رفتارهاي پرخطر و ارتباط آن با متغيرهاي فردي اجتماعي و بهزيستي روان‌شناختي»، سلامت و مراقبت، دوره پانزدهم، ش 4، ص 50-59.
    • فلسفي، محمدتقي، 1352، کودک از نظر وراثت، تهران، معارف اسلامي.
    • قره‌گوزلو،‌ ناديا و همكاران، 1394، نقش تيپ شخصيتي و جهت‌گيري مذهبي والدين در پيش‌بيني سبک‌هاي فرزندپروري و گرايش نوجوانان به بزهکاري نگرش منفي به بزهکاري، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، وزارت علوم تحقيقات و فناوري، دانشگاه محقق اردبيلي.
    • کريمي، عبدالعظيم، 1389، نکته‌هاي روان‌شناختي در تربيت ديني فرزندان، تهران، اقامه نماز.
    • گراوند، هوشنگ و همکاران، 1391، «بررسي تطبيقي جهت‌گيري ديني (دروني، بيروني) با سلامت روان و باورهاي غير منطقي»، روان‌شناسي و دين، سال پنجم، ش 1، ص 79-103.
    • گلسر، ويليام، 2012، واقعيت‌درماني، ترجمة علي صاحبي، تهران، سايه سخن.
    • منصور، محمود، 1395، زمينه بررسي بزهکاري کودکان و نوجوانان، تهران، چهره.
    • نايبي، هوشنگ و لطفي خاچکي، 1394، «تأثير روابط و پيوندهاي خويشاوندي بر ميزان آسيب‌هاي اجتماعي در استان‌هاي کشور»، بررسي مسائل اجتماعي ايران، دوره ششم، ش 1، ص 1-26.
    • نريماني، محمد و همكاران، 1393، «نقش نگرش مذهبي، بهزيستي معنوي و حمايت اجتماعي در پيش‌بيني رضايت از زندگي مادران کودکان کم‌توان ذهني»، اسلام و سلامت، ش 3، ص 41-49.
    • وولف، ديويد ام، 1386، روان‌شناسي دين، ترجمة محمد دهقاني، تهران، رشد.
    • ياسمي‌نژاد، پريسا و عليرضا شکر بيگي، 1391، «مقايسه سبک‌هاي فرزندپروري خانواده، عزت‌نفس و سلامت عمومي نوجوانان پسر بزهکار و عادي در کرمانشاه»، مشاوره و روان‌درماني خانواده، ش 2، ص 178-192.
    • يانگ، جفري و همكاران، 2005، طرح‌واره درماني، ترجمة حسن حميدپور، تهران، ارجمند.
    • Abar, B, et al, 2009, »The effectsof maternal parenting style and religious commitment on self-regulation, achievement, and risk behavior among African American pavochial college Student, Journal of Adole Scence, n. 32, p. 259–273.
    • Bakker, C, et al, 2015, Religious identity development of orthopraxy Muslim adolescents in the Netherlands, Journal of Muslims in Europe, v. 4, p. 90-112.
    • Church, W. T, et al, 2012, ‘A. Longitudinal Examination Of Delinquency: An Analysis, of Data from theMobile Children and Youth Services Review, v. 34, No. 12.
    • Curcio, A, et al, 2015, Why do young people engage in delinquency and problem drinking?, Published Australian Psychologist October, v. 50, issue5, p.311-393.
    • Dekock,A., C, et al, 2015, Religious identity development of orthopraxy Muslim adolescents in the Netherlands, Journal of Muslims in Europe, v. 4, p. 90-112
    • Deshpande, A, & Chhabriya. M, 2013, parenting styles and its effects on Adolescents Self-Esteem, International Jornal of Innovations is Engineering and Teknology, v. 20 (2), p. 163-176.
    • Dessie, Y, et al, 2015, Parent-adolescent sexual and reproductive health communication is very limited and associated with adolescent poor behavioral beliefs and subjective norms evidence from a community based Cross-Sectional study in Eastern Ethiopia,published: July13,2015,http://dx.doi.org//10.1371/Journal, Pone.012998.
    • Dutton, D.G, & White, K. R, 2012, Attachment insecurity and intimate partner violence, Aggression and Violent Behavior, 17(15), p. 475-481.
    • Guerreo, L, et al, 2016, A Potential protective factor against substanst use and other risk behaviors Among Lation Adolescent, Academic Pediatrics, v. 16, n. 3, p. 275-281.
    • Hamjah, S.H, et al, 2014, The role of the muslim family in dealing with adolescent out-of wedlock pregnancy, meditrranean Journal of Social Sciences M C S E R Publishing Rome –Italy, v. 5, n. 29, p. 101-106.
    • Hinkel, h, 2010, “Exploring connections between pychologyically controlhing parenting &socialaggression: predicting alcohol use, friend ships quality: perceived social standing, &loneliness”, Athesis submitted to the graduate school in partial fulfill ment of the requirement for the degree master of arts deper ment of pcychology, northern Illin is university, p. 1-194.
    • Idris, F, et al, 2012, Procedia-social and behavioral sciences, v. 59, n. 17, p. 51-60.
    • Medlow,S, et al, 2016, Asystematic review of community-based parenting interrentions for adolesents with challenging behaviours, Journal of Adolesce, n. 52, p. 60-71.
    • Michaele, M. c, 2009, Religion, self-regulation, and self-control: associations explanations, and implications, Psychological Bulletin, v. 1, p. 86.
    • Miller, B.A, et al, 2013, Intergenerational transmission of religious belifs and practices and the reduction of adolescent delinquency in Urban Thiland, Jornal of Adolescence, v. 36, p. 79-89.
    • Nikolav, E. A, et al, 2016, Mental healt problems in young children:The role of Motherُs Coping and Parenting Styles and characteristics of family functioning, Procedia-Social and Behavioral Sciences, v. 23, n. 17, p. 94-98.
    • Ortiz, O.G, et al, 2016, Parenting style and bullying the mediating rol of parental psychological aggression and physical punishment. Child Abuse &Neglect, v. 51, p. 132-143.
    • Rezayi Aval, M, et al, 2016, The effects five dimensions of personality and mental health of parents on parenting style, International Journal of Humanities and Cultural Studies (IJHCS) ISSN 2356-5926.
    • Silva, J, et al, 2012, The relationship between Portuguese adolescent perception of parenting styles, social support, and school behavior, Psychology, n. 3, p. 513-517.
    • Turiano, N. A, et al, 2012, Personality and Substance use in midlife: comscientiousness as amoderator and the effects of Reseach in Personality, n. 46, p. 295-305.
    • Weng, X, et al, 2016, Juvenile delinquency in chinese adolescents: An ecological review of the literature, Jurnal Aggresion and Violent Behavior Available on line, v. 31, p. 26-36.
    • Xiong, Z, & Haung, J, 2011, Predicting Hmong male and female youth delinquent behavior: an exploratory study, Hmong Studies Journal, n. 12, p. 1-34.
    • Yang, Z, & Netemeyer, R, 2015, Differential effects of parenting strategies on child smoking trajectories: Along,tudinal assessment over twelve years, Jurnal of Business Research, v. 68, n. 6, p. 1273-1289.
    • Yaseminejad P, Farzin Yasemi A, 2012, The relationship between attachment style and locus of control with spiritual well-being in married student university, Proceedings of the forth National Seminar on Mental Health of students, Gilan University.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ملکوتی، سعیده، منیرپور، نادر، ضرغام حاجبی، مجید.(1396) رابطه سبک‌های فرزندپروری و نگرش مذهبی والدین با بزهکاری نوجوانان شهر قم سال 1392. فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(4)، 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سعیده ملکوتی؛ نادر منیرپور؛ مجید ضرغام حاجبی."رابطه سبک‌های فرزندپروری و نگرش مذهبی والدین با بزهکاری نوجوانان شهر قم سال 1392". فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10، 4، 1396، 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ملکوتی، سعیده، منیرپور، نادر، ضرغام حاجبی، مجید.(1396) 'رابطه سبک‌های فرزندپروری و نگرش مذهبی والدین با بزهکاری نوجوانان شهر قم سال 1392'، فصلنامه روان‌شناسی و دین، 10(4), pp. 67-86

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ملکوتی، سعیده، منیرپور، نادر، ضرغام حاجبی، مجید. رابطه سبک‌های فرزندپروری و نگرش مذهبی والدین با بزهکاری نوجوانان شهر قم سال 1392. روان‌شناسی و دین، 10, 1396؛ 10(4): 67-86