عوامل و الگوی انگیزش از دیدگاه آیتالله مصباحیزدی: نگاهی تحلیلی ـ روانشناختی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
در روانشناسی، از سازة انگیزش برای توصیف و توضیح رفتار استفاده میکنند (خداپناهی، 1387، ص 13). علاوه بر روانشناسی، انگیزش در سایر علوم مانند فقه، اخلاق، تعلیم و تربیت، پزشکی، فیزیولوژی، عصبشناسی نیز مطرح ميباشد؛ زیرا انگیزه و قصد بهعنوان یکي از جنبههای اساسی انگیزش، در حوزه فقه شرط صحت و قبولی برخی اعمال و در واقع روح عمل به حساب میآید. در اخلاق نیز انگیزه بهعنوان اساس ارزش کارهای اخلاقی، و در تعامل بین معلم ـ شاگرد و پزشک ـ بیمار نقش کلیدی دارد. همچنین، به لحاظ کشف مبانی فیزیولوژیک انگیزش، بهویژه کشانندهها، ساختار و راههای عصبی بهعنوان مبانی پدیدههای انگیزشی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. با وجود این، جایگاه انگیزش در روانشناسی، بیش از سایر علوم است (بشیری، 1393). بررسی انگیزش، مبتني بر پاسخ به چند سؤال اساسی است: چه چیزی موجب رفتار میشود؟ چرا انسان در مواقع مختلف، رفتارهای متفاوتی انجام میدهد؟ چرا درجه شدت رفتار، تغییر میکند؟ چرا افراد در شرایط مساوی، رفتارهای متفاوتی انجام میدهند؟ چرا در برخی رفتارها، گرایش به تکرار وجود دارد و بعضی کارها، فقط یکبار انجام میگیرد و گرایشی به تکرار در آن نیست؟ (ریو، 1379، ص 23). پاسخ اين است که انگیزش در شروع رفتار، تناوب، پیوستگی، شدت، جهت و هدف رفتار نقش دارد. همین امر، آن را در فهرست موضوعات مهم این شاخه از دانش قرار داده است و زمینة پژوهشهای بسیاری را فراهم كرده است (بشیری، 1393).
بر اساس مبانی نظری مختلف، برای انگیزش تعاریف متفاوتِ بسیاری مطرح شده و اتفاق نظر در اين زمينه وجود ندارد. روانشناسان، انگیزش را فرایندهایی میدانند که در برانگیختن، جهتدادن و پایایی رفتار نقشآفرین است (پارسا، 1375، ص 2). آلپورت، انگیزه را وضعیت درونی ارگانیزم تلقی میکند که رفتار و تفکر، ناشی از آن است (خداپناهی، 1387، ص 16). ریبر، انگیزش را بهعنوان فرایند مداخله یا حالتی درونی در فرد تعریف ميکند که او را به سوی عمل سوق میدهد (ریبر، 1985، ص 454). انگیزش مجموعه شرایطی است که به رفتار نیرو و به آن، جهت میبخشد (اتکینسون، 1385، ص 361). ریو میگوید: «بررسی انگیزش به فرایندهایی مربوط میشود که به رفتار انرژی و جهت میدهند» (ریو، 1379، ص 7). با توجه به تعاریفی که از انگیزش ارائه شد، میتوان به این نتیجه رسید که فعالسازی، تداومبخشی، انرژیبخشی و جهتدهی رفتار، چهار ویژگی انگیزش و هستة هرگونه تعریف از آن محسوب میشود (شجاعی، 1391، ص 11).
انگیزش از دیدگاه اسلام، بر اصول و مبانی خاصی مبتنی است. نظریههای روانشناسی، غالباً بر مبنای مشاهده و تجربه حسی قرار دارد. برایناساس، علم را منحصر در آنچه قابل مشاهده و تجربه حسی باشد، میدانند؛ و مسائلی را که در بوته آزمایش و تجربه حسی قرار نمیگیرند، علمی نمیدانند. در چنین رویکردی، گستره شناخت انسان و نیازهای او، منحصر در مواردی میشود که قابل مشاهده و تجربه باشد. لذا انگیزه و الگوی انگیزشی، که در روانشناسی مطرح میشود، مبادی رفتار، حالات و ملکات نفسانی، را که قابل آزمایش، تجربه حسی و اندازهگیری نیستند، از موضوع روانشناسی خارج میکند. برایناساس، شناخت روانشناسی موجود از انسان کامل و جامع نیست، و نمیتوان بهعنوان یک اصل قطعی چیزی را از روانشناسی دریافت که انگیزههای اصلی، استعدادها و مایههای فطری انسان را بیان کند. ازاينرو، تا از انسان، ابعاد وجودى، نيازها و گرايشهاى او شناخت صحیحی وجود نداشته باشد، تبیین انگيزش به طور صحيح و كامل صورت نخواهد پذيرفت (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 28). هرچند در نظریههای روانشناسی، به گرایشهای انسان اشاره شده است، اما در هیچ یک از آنها، انگیزههای ذاتی و امور غریزی نفس، به صورت دقیق بررسی و نظریه کاملی دربارة آن بيان نشده است. به بیان دیگر، نیازهای بنیادی نفس مورد غفلت واقع شده است (همان، ص 30).
با توجه به دوساحتی بودن انسان و عدم لحاظ بعد مجرد انسان، در نظریههای روانشناسی ضرورت دارد الگوهایی مطرح شود که به این بُعد اصیل نیز توجه کند. ازاینرو، الگویی جامع برای انگیزش که شامل شناخت نیازها و انگیزههای اصلی انسان و استعدادها و مایههای فطریش باشد، و انگیزش زیستی و فیزیولوژیک او را لحاظ کند، امری ضروری به نظر میرسد. به علاوه، با توجه به اینکه چنین کاری قبلاً انجام نگرفته است و مبانی مورد نیاز این بحث، همراه با دیدگاههای روانشناسانه آیتالله مصباحيزدي، که در آثار ایشان با تفصیل بیشتری مورد بحث واقع شده، الگویي جامع را بر مبنای آرای ایشان فراهم میآورد، پرداختن به این پژوهش ضرورت مییابد.
برای دستیابی به اهداف پژوهش، این دست سؤالها قابل بررسی است:
ـ مبانی نظری انگیزش، از دیدگاه آیتالله مصباحیزدی چیست؟
ـ مؤلفههای الگوی انگیزش، از دیدگاه آیتالله مصباحیزدی چیست؟
ـ الگوی انگیزشی انسان، بر اساس اندیشههای آیتالله مصباحیزدی چیست؟
روش پژوهش
در این پژوهش از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. ابتدا با بررسی آثار آیتالله مصباحیزدی، نظراتی که به موضوع دلالت میکند گردآوری شد. سپس، با توصیف و تحلیل آنها، مبانی نظری و مؤلفههای انگیزشی به دست آمد. در نهایت، با توجه به مؤلفههای انگیزش، دیدگاهی را که توسط ایشان در مورد انگیزش ارائه شده، بسط و گسترش داده و در قالبی روانشناختی تدوین شد.
مبانی نظری عام انگیزش از نقطه نظر آیتالله مصباحیزدی
در همة رشتههای علوم انسانی، انسان بهعنوان یکي از موضوعات تحقیق، مورد مطالعه قرار میگیرد. آنچه که بین همة رشتههای علوم انسانی مشترک و محور بحث است، انسان و ابعاد وجودی اوست (شجاعی، 1384، ص 33). تبیین دیدگاه آیتالله مصباحيزدي در مورد انگیزش، مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و تبیین ماهیت رفتارهای اوست. لذا پيش از اینکه انگیزش و منابع رفتاری انسان از دیدگاه ایشان مطرح شود، لازم است که انسان و ماهیت او را شناخت تا کیفیت پیدایش رفتارهای او درک شود. بنابراین، مناسب است پيش از هر بحث دیگری، به بحث در مورد انسان و ماهیت او پرداخت (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 32).
مفروضهای اساسی دربارة ماهیت انسان از دیدگاه آیتالله مصباحیزدی عباتند از:
1. انسان؛ موجودي مرکب از دو جوهر نفس و بدن (دوساحتی)
در نظام معرفتی اسلام، انسان از دو جوهر نفس و بدن تشکیل شده است:
الف. بدن یا جسم، که اجزای آن را گوشت، پوست، استخوان، رگ و پی و اعضا و جوارح تشکیل میدهند، با توجه به بُعد جسمانی انسان در برخی آیات، آفرینش نوع انسان از خاک دانسته شده است.
ب. نفس که آن را روح، جان، عقل و دل نیز مینامند و آن جوهری مجرد (غیرمادی) از عالم ملکوت است که اصل وجود و همة هویت انسان است (مصباحيزدي، 1385، ص 39)؛ از نظر اسلام، حقیقت آدمی نفس است. بدن، مرکب و وسیلهای است برای نفس تا با استفاده از آن، به اهداف و خواستههای خود برسد. بنابراین، روح ارزشمندتر از جسم است (مصباحيزدي، 1386، ص 112).
قرآن، انسان را مركب از نفس و بدن، مىداند. روشنترين آيات در اين زمينه، آيات خلقت نخستين انسان است كه در آنها، تعبير نفخ روح به كار رفته است: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين» (حجر: 29)؛ پس چون او را به هنجار و موزون كردم و در او از روح خود دميدم، بر او سجده بريد. از اين آيه به دست ميآيد كه حقيقت نفس، چيزى غير از بدن است و تا آن نباشد، انسان به وجود نمىآيد (مصباحيزدي، 1383، ص 447).
براى نفس، سه ویژگی عمده در آثار آیتالله مصباحيزدي به دست میآید:
- اصل درك و شعور: يكى از ويژگيهاى نفس درك است. ماده هر چه باشد و در هر مرحله كه باشد، خودبهخود درك ندارد، مگر پس از اينكه روح به آن تعلق بگيرد. اين امر ناشي از همان خاصيت غيرمادى و تجرد نفس مىباشد.
- تمايلات و رغبتها: اينكه انسان از چيزى خوشش مىآيد، يا از چيزى متنفر مىشود، حالتى است كه با درك توأم است. گرايشهايى كه در درون انسان وجود دارد، از ویژگی نفس است. چيزى كه نفس ندارد، نمىتواند ميل، رغبت، عشق و علاقه و تنفر داشته باشد.
- قدرت تصميمگيرى و اراده: موجود مادى، قدرت تصميمگيرى و اراده ندارد. تصميمگيرى، خوددارى، ايثار و بسيارى از مفاهيم متعالى ديگر، كه در ارزشهاى انسانى مطرح مىشود، مواردى است كه ناشى از قدرت اراده و انتخاب و اختيار است (مصباحيزدي، 1385، ص 73).
2. هدفمند بودن آفرینش انسان
در جهانبینی الهی، آفرینش جهان و انسان دارای هدف است و با تعبیرات گوناگون، هدف زندگی بیان شده است. یکی از صریحترین آیات در این زمينه، آیة 56 سورة ذاریات است. در این آیه، هدف از آفرینش انسان، عبادت و بندگی خدا معرفی شده است (مصباحيزدي، 1383، ص 168). با توجه به هدف آفرینش، انسان آفريده شده كه مسير تكامل را با ارادة آزاد و انتخاب آگاهانه بپيمايد؛ و به مقام قرب الهى، كه توأم با سعادت جاودانى است، برسد. همچنین، با توجه به هدف آفرينش انسان، روشن ميشود كه زندگى وى در دنيا، دوران محدود و مقدماتى براى به فعليت رساندن استعدادهایي است كه نتيجة ثابت و ابدى آن، در عالم آخرت، ظاهر ميگردد (مصباحيزدي، 1361، ص 45).
3. جاودانگی انسان
بر اساس آموزههای دینی، گستره زندگی به اینجا و اکنون، یعنی دنیا خلاصه و محدود نمیشود، بلکه زندگی انسان به دو بخش: زندگی فانی و دنیوی، و زندگی جاوید و اخروی تقسیم میشود. دنیا، مکان کار و عمل است، اما آخرت محلی است که انسان در آن نتیجه اعمالش را مییابد (مصباحيزدي، 1384 ب، ص 423). در اينجا نيز زندگى دنيا، دوران محدود و مقدمة فعليت استعدادهايی است كه نتيجة آن، در آخرت ظاهر ميگردد.
4. اختیار ذاتی و قدرت انتخابگری
انسان در واکنش به عوامل محیطی، با موجودات دیگر، متفاوت است. این امر، به سبب وجود نیرو و توانایی ویژهای است که در نهاد آدمی قرار داده شده است و از آن به «آزادی» و «اختیار» تعبیر میشود. نیروی اختیار، انسان را نه تنها از جبر بیرونی، که از غرایز و تمایلات حیوانی درونی نیز رها میسازد. بخش عمده رفتارهای انسان، از سر آزادی و اختیار است. مراجعه به متون دینی و دقت در مضمون آیات و روایات، بهروشنی اختیار آدمی را تأیید میکند. تجربه فردی نیز نشان میدهد که وقتی انسان، بر سر دو راهی قرار میگیرد، بدون اینکه جبر و فشاری در کار باشد، با اختیار خود، یکی از دو راه را بر میگزیند (همان).
5. مسئول بودن انسان
انسان به دلیل اينکه موجودی مختار است، مسئول نیز هست. او مسئول ساختن آینده و سرنوشت خویش است. انسان باید با پرورش و شکوفا ساختن استعدادها و تواناییهای بالقوه خود، در مسیر تربیت خویش، مراتب کمال انسانی را طی کند و سرنوشت خود را به صورت مثبت رقم زند (مصباحيزدي، 1387، ص 133).
6. خلافت الهی انسان
خلافت الهی انسان، تبلور کامل روح الهی در این موجود ویژه جهان آفرینش است. خلافت، چنان مهم و با ارزش است که از میان موجودات، فقط انسان شایستگی آن را دارد و این موقعیت معنوی، او را که شایسته این همه مواهب است، روشن میسازد (مصباح، 1385، ص 52).
7. کرامت انسان
کرامت انسان، به جایگاه و مقام ویژه او در برابر سایر موجودات اشاره دارد. در انسانشناسی اسلامی، انسان دارای ساختار و ساحت وجودی ویژهای است که او را از ردههای حیوانات برتر آورده، بهگونهايکه دیگر حیوان نیست. بیگمان انسان شاهکار آفرینش است. ازاینرو، آفریدگار دانا و توانا به هنگام آفریدن او خویشتن را ستوده و تحسین کرده است (مصباحيزدي، 1383، ص 367).
8. گرایش به سوی کمال
یکی از مفروضهای اساسی درباره انسان این است که هر فرد استعدادی بالقوه برای رشد و تکامل دارد. هر انسان به طور غریزی و فطری، به دنبال اين است که روز به روز کاملتر شود (مصباحيزدي، 1361، ص 50).
مبانی نظری خاص انگیزش بر اساس نقطه نظرات آیتالله مصباحیزدی
با توجه به آنچه بیان شد، میتوان گفت: رویکرد دینی انگیزش، مبتنی بر پذیرش شماری اصول و پیشفرضهاست. این اصول، که از جهانبینی اسلامی یا همان مبانی عام نظری به دست میآید، عبارتند از:
الف. با توجه به ویژگیهای نفس، یعنی شناخت، گرایش و اراده، میتوان گفت: همه نیازها، انگیزهها و رفتارهای انسان به نفس مربوط میشود؛ یعنی انرژی، جهت و قدرت رفتار و عمل از ابعاد نفس میباشد. برايناساس، طرح پیشنهادی استاد مصباحيزدي پویایی به همراه گرایشهای نفس، انرژی رفتار را ایجاد میکند؛ شناخت و آگاهی جهت آن را مشخص میکند و با داشتن جنبه قدرت و اراده، رفتار و عمل صادر میشود. اگر انسان را به ماشينى تشبيه كنيم، گرایش نفس، در واقع عامل اصلى حركت است؛ يعنى بهمنزلة موتور است كه انرژى لازم را براى حركت توليد مىكند؛ شناخت و آگاهى، چراغىاست كه راه را روشن و مسير حركت را مشخص میکند و منجر به رفتار در انسان میشود (مصباحيزدي، 1383، ص 429).
ب. با توجه به اینکه انسان دو ساحتی (بدن و نفس) میباشد، آن ساحتی كه در انسان اصالت دارد، همان روح كه قوام انسانيت انسان بسته به آن و بدن تنها ابزارى براى تكامل آن میباشد، میتوان گفت: هر ساحت انسان نیازهای خاص خود را دارد؛ یعنی انسان نیازها و گرایشهای دارد که مربوط به بُعد روحی و نیازها و گرایشهایی هم دارد که به بُعد جسمی مربوط میشود (همان، ص 430). بيان این نکته ضروری است که برخی از گرایشها و انگیزههای نفس، به طور طبيعى و به وسيله فعل و انفعالات بدن، یا ارتباط با محیط فعال میگردند. برخی از گرایشها و انگیزهها نيز به طور آگاهانه و ارادی فعال میگردند. علت اينكه انگيزش دستة اول منوط به فعاليت آگاهانه خود انسان قرار داده نشده، این است که حيات فردى و اجتماعى انسان، مستقيماً بستگى به فعاليت این گرایشها دارد. اگر كار آنها منوط به اراده و انتخاب خود انسان بود، بر اثر غفلت زمينهاى براى سير تكامل باقى نمىماند (مصباحيزدي، 1387، ص 402).
ج. هدفمند بودن آفرینش انسان و نوع تلقى انسان از زندگى و هستى، به زندگى انسان جهت مىدهد. اين امر موجب مىشود انسان نوع خاصى از رفتار فردى و اجتماعى را برگزيند. اگر جهانبينى بر پايه بينشى صحيح استوار باشد، رفتارهاى انسان شكل و جهتى درست به خود مىگيرد. اما اگر انسان تلقى درستى از عالم هستى نداشته باشد، بر اعمال و رفتارش تأثيرى نامطلوب خواهد گذاشت كه حداقل اثر آن، سستى در انجام وظايف و تكاليف است. ازاينرو، هدفمندی نقش انگیزشی داشته و به رفتار فرد جهت و انرژی میدهد (مصباحيزدي، 1394، ص 188).
د. با توجه به دو ساحتی بودن انسان و جاودانگی حیات انسان و اینکه با مرگ نابود نمیشود؛ یعنی انسان بعدی دارد که با از بین رفتن بدن از بین نمیرود؛ ادامه حیات میدهد، قوام انسانی و اصالت به آن بوده و گرایشات و نیازهای انسانی از آن صادر میشود، میتوان گفت: گستره نیازهای انسان از نفس شروع میشود و در دامنة وسیعی از نیازها ادامه پیدا میکند (مصباحيزدي، 1384 ب، ص 43).
ه . یکی دیگر از مبانی عامی، گرایش به سوی کمال است. بر اساس آن میتوان گفت: گرایشها و نیازهای انسانی که از نفس شروع میشود، به سوی کمال گرایش دارد. انسان، گرایش به سوی کمال و شکوفایی تواناییها و استعدادهای بالقوه خود دارد. گرایشهای اصیل انسانی، که از نفس صادر میشود همگی به سوی نقطهای که همان کمال گرایشها است، سوق دارند و ارضای کامل آنها به جز رسیدن به نقطه مطلوب میسر نیست (مصباحيزدي، 1379، ص 27).
و. خلافت الهی انسان، اینکه از میان موجودات، فقط انسان شایستگی آن را دارد، و کرامت او که فقط انسان جایگاه و مقام ویژهای در بین سایر مخلوقات دارد، نشان از امتیاز نیازهای انسان با سایر موجودات و مخلوقات دارد (مصباحيزدي،1383، ص 373).
ز. بر اساس مختار بودن انسان، بخش عمده رفتارهای او از سر آزادی و اختیار است. نیروی اختیار، انسان را نهتنها از جبر بیرونی، که از غرایز و تمایلات حیوانی درونی نیز رها میسازد. انسان، به دلیل اينکه موجودی مختار است؛ مسئول نیز هست، مسئولِ ساختن آینده و سرنوشت خویش. او با شکوفا ساختن استعدادها و تواناییهای بالقوهاش، به نقطه مطلوب گرایشهای نفس که همان سعادت پایدار است، خواهد رسید (همان، ص 378).
ح. برخورداری انسان از قوه تعقل، توانایی تشخیص، امتیاز و انتخاب را در او ایجاد میکند. وجود این ویژگی در تشخیص، اولویتبندی و فعالسازی گرایشها مؤثر است (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 63).
در نتیجه، مبانی خاص انگیزش که مبتنی بر دیدگاه آیتالله مصباحیزدی میباشد، عبارتند از:
- گرایش بعدی از ابعاد نفس بوده، انرژی رفتار را تولید میکند؛
- گرایشهای انسان، به نیازهای مادی و معنوی تقسیم میشود؛
- برخی از گرایشها، به طور طبیعی ارضاء میشوند و برخی آگاهانه و ارادی؛
- گرایشهای اصیل متعلق به نفس میباشد؛
- گرایشهای انسان، متفاوت از گرایشهای سایر مخلوقات است؛
- گرایشها هدفمند بوده و دارای نقطه مطلوب میباشند؛
- شناخت، بُعد دیگری از نفس میباشد که جهت رفتار را مشخص میکند؛
- شناخت، متأثر از عوامل محیطی است؛
- شناخت در تشخیص و اولویتبندی و فعالسازی گرایشها مؤثر هستند؛
- قدرت و اراده، جنبة دیگر نفس میباشد که امکان صدور رفتار را ایجاد میکند؛
- بخش عمدهای از رفتار انسان ارادی است.
مؤلفههای انگیزش
با بررسی آثار، دیدگاه و طرح پیشنهادی استاد مصباحيزدي در مورد ساختار نفس و انگیزههای اصلی و شاخههای متعدد آن، میتوان عناصر و مؤلفههای انگیزش از دیدگاه ایشان را چنين بيان كرد:
1. نفس، ابعاد و پویایی آن
برای تبیین رفتار انسان و اینکه چه عواملی موجب رفتار انسان متعدد و متنوع در افراد میشود، دیدگاههای مختلفی وجود دارد: برخی رویکردهای روانشناسی، معتقد است که رفتارهای انسان بر اساس امیال و گرایشهای غریزی و فطری است. برخی رویکردها نیز منابع درونی رفتار را رد کرده، و رفتارهای انسانی را متأثر از عوامل محیطی میدانند (ریو، 1379، ص 43). روانشناسانی که منابع درونی رفتار را میپذیرند، دربارة خصوصيات روان، ويژگيهاى ذاتى نفس، جنبههاى غريزى، بحثهاى زيادى كرده و براى آن، گرايشهاى خاصى اثبات كردند. ولی درباره گرايشهاى اصلى نفس، نظر قاطعى ابراز نشده است. بر اساس دیدگاه آیتالله مصباحيزدي همه نیازها، انگیزهها و رفتارهای انسان به نفس مربوط میشود. ازاینرو، برای اینکه به الگویي از انگیزش بر اساس دیدگاه ایشان دست یابیم، ابتدا لازم است ساختمان روان بررسي و مشخص شود که روان چه ابعادي دارد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 30).
1ـ1. نفس، هرمي سه بُعدي
آیتالله مصباحيزدي، نفس را به هرمي تشبيه میکنند كه سه سطح جانبي دارد. این سطوح و ابعاد، عناوینی برای سه بُعد نفس یا سه جنبه از عملکرد نفس بهشمار میروند.
علت تشبيه به هرم، بدين لحاظ است كه نقطة رأس هرم، نمايانگر وحدت مقام نفس باشد؛ یعنی همة سطوح و ابعاد متعدد، در آن نقطه به وحدت ميرسند. لذا رأس هرم، این معنا را تداعی میکند که در آنجا بیش از یک حقیقت وجود ندارد که همان نفس است. هر چه به قاعده هرم نزدیکتر شویم، این اجمال به تفصیل و واگرایی بیشتری گرایش پیدا میکند؛ به این معنا که حقایقی که ویژگیهای یکی از این سه بعد را بیش از ابعاد دیگر دارند، به صورت متمایزتری جلوه میکند و عناوین مختلفی به خود میگیرید (مصباحيزدي، 1394، ص 183).
1ـ2. ابعاد نفس
ابعاد سهگانه، که استاد مصباحيزدي در الگوی هرمی نفس بیان میکنند، عبارتند از:
- شناخت (آگاهی): این بُعد نفس، همة جنبههای ادارکی انسان مانند علم، آگاهی، شناخت و بینش را دربر میگیرد.
- گرایش (میل): امیال، انگیزهها، کششها و جاذبههای که به موضوعات متعددی تعلق میگیرند.
- قدرت (اراده): آنچه مبدأ فعالیت، کنش و عمل انسان میشود، قدرت و ارادهاي كه از نفس برميخيزد، سرچشمة رفتار و خاستگاه فعاليتها و تحرك انسان میباشد، البته منظور از رفتار و عمل، تنها فعالیتهای بیرونی نیست، بلکه رفتارهای درونی را نیز دربر میگیرد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 33).
1ـ3. پویایی نفس
بررسی ابعاد نفس، بیانگر اين است که در حقیقت محتوای هرم نفس را میل، جوشش، حرکت و پویایی تشکیل میدهد. نفس به طور دائمی میخواهد حرکت کند و سیری داشته باشد. ازآنجاييكه این حرکت خارج از ذات نفس نیست، از یک منظر میتوان گفت: خود نفس عین حرکت و پویایی است. نفس یک نظام انرژی است (همان، ص 34). انرژی نفس در جهت رفع نقص و تحصيل كمال است و انگيزه رفتار، رفع رنج يا به دست آوردن لذت است (مصباحيزدي، 1379، ص 115).
استاد مصباحيزدي در اين زمینه، که نفس انسان را پویایی و حرکت تشکیل میدهد، به آية 6 سورة انشقاق اشاره ميكنند كه خداوند ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاَقِيهِ»؛ اي انسان، محققاً تو به سوي پروردگارت سير و تلاش ميكني، پس او را ملاقات خواهي كرد. از این آیه قرآن استفاده میشود که حقیقت وجود نفس و روان انسان، کدح و تلاش و پویایی است (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 35).
از آنچه گذشت ميتوان گفت: تمام موضوعات و فعالیتهایی که به انسان نسبت داده میشود، اعم از احساسات، عواطف، هیجانات، رفتار، فعالیتها، شناخت و آگاهی از نفس ناشی میشود که در مقام تفصیل، دارای سه بُعد شناخت، گرایش و قدرت است (مصباحيزدي، 1394، ص 186).
پس از روشن شدن ساختار نفس و ارتباط ابعاد سهگانه نفس، به طبقهبندی انگیزههای نفس میپردازیم.
آیتالله مصباحيزدي معتقدند: نفس از جوشش، حركت و ميل تشكيل مىشود. نفس دائماً مىخواهد حركت كند و سيرى داشته باشد. چون اين حركت خارج از ذات نفس نيست، میتوان گفت: خود نفس عين حركت و پويش است. هر كسى در درون خود، ميلى به سوى حركت و پيشرفت مىيابد. هيچ كس از وضع ساكن و آرامى كه دارد، خرسند نيست و آثار و علائم ظاهرى اين ميل روانى و نفسانى را مىتوان در دوران مختلف زندگى انسان، از سن كودكى تا جوانى و كمال به صور مختلف و با مظاهر گوناگون مشاهده كرد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 34).
2. گرایشهای بنیادی نفس
به نظر آیتالله مصباحيزدي، سه گرايش اصلی از نفس سرچشمه میگیرد كه تعیینکنندة اصلی رفتار میباشد؛ و سایر گرايشها و تمايلات انسانی از آنها منشعب ميشوند. هر يك از آنها به شكلي به اين ريشهها بازميگردند و به آنها بستگي داشته، از آنها تغذيه ميشوند. به عبارت ديگر، منشأ همه رفتارها و فعالیتهای گوناگون انسان، سه گرایش اصلی بقا، کمال و لذتجویی (سعادتطلبی) میباشد. البته ریشه انگیزههای اصلی نیز حب ذات یا خوددوستی میباشد (مصباحيزدي، 1394، ص 185).
2ـ1. انگیزههای اصلی نفس
بنابراين، سه انگیزة اصلی نفس عبارتند از:
- انگیزة بقا: يكي از انگیزههای اصلی نفس، انگیزة بقا است، این انگیزه بنیادیترین و اصلیترین انگیزه انسان است و منشأ يك سلسله رفتارهای انسان ميباشد. اينكه انسان ميخواهد باقي باشد و حیات دائمی داشته باشد. ازاینرو، هر کاری را که با این گرایش سازگاری داشته باشد، انجام میدهد.
- انگیزة کمال: انگیزة كمال یکی دیگر از انگیزههای اصلی نفس میباشد؛ يعني صرفنظر از اينكه انسان ميخواهد باقي بماند و حیات دائمی داشته باشد، میخواهد روز به روز کاملتر شود و مسير حركتش مسير تكاملي باشد. در واقع، این گرایش به کمال، انسان را برای رفتار و تلاشهای گوناگون تحریک میکند.
- انگیزة لذتجویی (سعادتطلبی): سومين انگیزة اصلی که از نفس سرچشمه میگیرد، انگیزة لذتجويي و سعادتطلبي است؛ یعنی انسان علاوه بر اینکه میخواهد حیات دائمی تکاملی داشته باشد، طالب لذت و خوشی هم هست. تلاش و فعالیتهای متعدد انسان، برای دست یافتن بر لذایذ بیشتر و پایدارتر و فرار از دردها و آلام و دستکم کاستن از آنها است.
این سه انگیزه، انگیزههای اصلی نفس و منشأ رفتارهای انسان را تشکیل میدهد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 41). آیتالله مصباحيزدي، مبتنی بر نگاه توحیدی و ساختار نفس، در تبیین بیشتر طرح پیشنهادی خود، به ریشة انگیزههای اصلی نفس و نیز نقطة نهایی و مطلوب آنها هم اشاره میکنند كه در اينجا به آنها میپردازیم.
2ـ2. ریشه انگیزهها
بنابر دیدگاه آیتالله مصباحيزدي، ريشة اصلی انگیزههای انسان، حب ذات است. انگیزههای دیگر از فروع و شاخههاي اين گرایش بهشمار ميروند و تحت تأثیر عوامل مختلف دیگری، منشأ رفتار و فعالیتهای گوناگون انسان ميشود (مصباحيزدي، 1394، ص 185).
در ادامه، استاد تأکید میکنند که محبت انسان در ذات نفس، منحصر به خوددوستي يا حب نفس نيست، بلكه عشق به خدا و پرستش او نيز جزو گرايشهاي فطري انسان است كه ريشه در ذات نفس دارد (مصباح، 1384 الف، ص 33). این ميل فطرى، کشش و گرایش به پيوستن وجودى و ادراكى به خدا میباشد. هر كس در درون خود مىيابد كه به چيزى يا كسى علاقه دارد و گويى همواره روان او را مانند يك مغناطيس نيرومند به سوى خود مىكشاند (مصباحيزدي، 1379، ص 33).
بیان شد که در حقیقت، محتوای هرم نفس را میل، جوشش، حرکت و پویایی تشکیل میدهد. وقتي این پویایی و حركت نفس را به سوي هدف آن بررسی میکنیم، گرایش و میل به سوي خدا دیده خواهد شد؛ يعني در واقع هدف که خدا هست انسان را به طرف خودش سير ميدهد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 35).
با توجه به ریشه انگیزهها، در ادامه میتوان هدف اصلی انگیزههای انسان، یا همان نقطه مطلوب گرایشهای انسان را نیز مشخص کرد.
2ـ3. نقطه مطلوب انگیزهها
در تبیین ساختار هرمی نفس مطرح شد که بر اساس دیدگاه استاد مصباحيزدي نفس از سه بُعد شناخت، گرایش و قدرت تشکیل میشود. محتوای هرم نفس، عین پویایی و حرکت هست. این پویش و حرکت به سوی هدف خاصی است. ایشان معتقدند: هدف نهایی یا همان نقطه مطلوب انگیزههای اصلی با جلوههای متعدد رفتاری، در نهایت متحد میشوند و در حقیقت، يك مطلوب است که هدف نهایی همه انگیزهها میشود (مصباحيزدي، 1387، ص 196). به عبارت دیگر، انگیزههای اصلی انسان، كه از حب ذات سرچشمه مىگيرند، همگى او را به سوى بىنهايت سوق مىدهند، و ارضاى كامل آنها جز با رسيدن به مقام قرب الهى و پيوستن به جهان ابدى ميسر نيست (همان، ص 45). پس انگیزه رفتاری انسان، که حیات دائمی تکاملی توأم با لذت و خوشی است، وقتی به مقام قرب الهی رسید، ارضا میشود و حیات ابدی خواهد داشت. این حیات تکاملی، همراه با لذت کامل و پایدار، بدون درد و رنج خواهد بود.
3. شناخت
گرایشهای انسان، كشش و جاذبههای هستند که به موضوعات مختلف تعلق میگیرند. اما این کشش و جاذبه به صورت کور و تاریک نبوده، بلکه همراه با شناخت و آگاهی ضعیف میباشند. هرچند این آگاهی و شناخت، به صورت اجمالی یا تفصیلی، فطری و یا اکتسابی باشند. به هر حال، شناخت و آگاهی به گرایشها و امیال اصلی انسان جهت داده، موجب برانگیخته شدن، رشد و شکوفایی آنها میشود (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 37). به عبارت ديگر، شناخت و آگاهی جهت رفتار را مشخص میکند. شناخت مانند چراغى است كه راه را روشن و مسير حركت را مشخص میکند و منجر به انتخاب رفتار خاصی در انسان میشود.
4. جهانبینی
بینشهای کلی و سیستمهای فکری زیربنایی، که نقش عمده در تعیین شکل و جهت و معنیدار کردن و ارزش بخشیدن به تلاشهای زندگی، یا تهیکردن آنها از معنی و ارزش بازی میکند، جهانبینی نامیده میشود (مصباحيزدي، 1361، ص 7). ازاينرو، میتوان گفت: گرایشها تحت تأثير جهانبینی، منشأ رفتارهای متفاوتی میشود؛ یعنی جهانبینی در نحوه جهتگیری گرایش تأثیر دارد. بر اساس يك جهانبینی، گرایشی موجب رفتارهای خاصی در انسان میشود و بر اساس جهانبینی دیگر، همان گرایش موجب رفتارهای دیگری در انسان میشود (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 44).
در گستره دین، اصول انگیزش، متأثر از جهانبینی توحیدی و آموزههای مذهبی بوده، هدف تمامی رفتارهای انسان، رشد و تکامل معنوی و مصالح و منافع اخروی است. انسان مؤمن، لذتها و مصالح معنوی را بر منافع و لذتهای مادی ترجیح میدهد (شجاعی، 1384، ص 94).
5. عوامل محیطی
منظور از «عوامل محیطی»، آن دسته از اموری هستند که برخاسته از نیازهای فیزیولوژیکی یا روانی انسان نیست، بلکه خارج از ارگانیزم انسان مؤثر بر رفتارانگیزشی او میباشند. این عوامل، شامل تقویتکنندههای مثبت، تقویتکنندههای منفی و الگوها ميباشند (بشیری، 1393). از دیدگاه آیتالله مصباحيزدي، عوامل محیطی بر شناخت و آگاهی فرد تأثیر میگذارد. شناخت بهعنوان چراغ، جهت رفتار را برای شکوفا کردن گرایش متناسب با آن رفتار را مشخص میکند (مصباحيزدي، 1383، ص 429).
6. اراده
«اراده» عبارت است از: آنچه مبدأ فعالیت، کنش و عمل انسان میشود. قدرت و ارادهاي كه از نفس برميخيزد، سرچشمة رفتار و خاستگاه فعاليتها و تحرك انسان میباشد. البته منظور از «رفتار» و «عمل» تنها فعالیتهای بیرونی نیست، بلکه رفتارهای درونی را نیز دربر میگیرد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 33). بعضى از انگيزهها، ارتباط روشنى با فعل و انفعالات شيميايى و فيزيولوژيكىِ بدن دارند. مانند ميل خوردن و آشاميدن، كه از آغاز ولادت تا هنگام مرگ در انسان وجود دارد و در حال نياز بدن به مواد غذايى و آب، برانگيخته مىشود. همچنين، مانند ميل جنسى كه در اثر ترشح هورمونهاى خاصى در سنين بلوغ ظاهر مىگردد (مصباحيزدي، 1387، ص 400).
بحث و نتیجهگیری
بیان شد که انگیزش به فرایندهایی مربوط میشود که به رفتار انرژی و جهت میدهند (ریو، 1379، ص 7). آیتالله مصباحيزدي معتقدند: انرژی رفتار، از پویایی نفس تأمین میشود. به عبارت ديگر، میتوان گفت: نفس عين حركت و پويش است (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 34). انسان ابتدا نوعى كمبود را در خود مىيابد و از آن، احساس رنج و ناراحتى مىكند، يا لذت شناخته شدهاى را در خود نمىيابد و به جستوجوى آن مىپردازد. در نتیجه، احساس رنج يا انتظار لذت، او را وادار به كوشش و تلاش مىكند تا با انجام كارى متناسب، رنج خود را برطرف و لذت منظور را تأمين كند و نياز بدنى يا روحى خود را برطرف سازد (مصباحيزدي، 1379، ص 115).
جهت رفتار نیز توسط دو مؤلفة گرایشهای نفس و شناخت مشخص میشود. گرایشهای انسان، كشش و جاذبههايی هستند که به موضوعات مختلف تعلق میگیرند. اما این کششها و جاذبهها، به صورت کور و تاریک نبوده، بلکه همراه با شناخت و آگاهی ضعیف میباشند؛ یعنی موضوعاتي كه متناسب با گرایشهای نفس در خارج وجود دارند، رفتارهای انسان را به سمت خود سوق میدهند. البته شناخت و آگاهی به گرایشها و امیال اصلی انسان، در جهتدهی و شکوفا کردن آنها مؤثر است. به عبارت ديگر، شناخت به گرایشهای نفس جهت داده و موجب برانگیخته شدن، رشد و شکوفایی آنها میشود (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 37).
هنگامى كه رفتاری از انسان صادر شد و از طریق آن، لذتى حاصل و يا رنجی مرتفع گرديد، نفس، توجه بيشترى به آن پيدا مىكند. در مرتبة دوم، آن خواست به صورت شديدترى ظاهر مىشود. سرانجام، در اثر تكرار، نفس به آن انس مىگيرد (مصباحيزدي، 1387، ص 416).
همانطور که در مؤلفههای انگیزش بیان شد، جهانبینی و عوامل محیطی، در شناخت و آگاهی تأثیر گذاشته و موجب صدور رفتارهای گوناگونی در انسان میشوند. همچنین، برانگيخته شدن برخی انگیزهها، گاهى در اثر فعل و انفعالات درونى بدن صورت میگیرد. نیازهای فیزیولوژیکی، از این دست از نیازها و گرایشها میباشند (مصباحيزدي، 1379، ص 104). در ادامه، به مقایسة اجمالي بین الگوی ارائه شده، با الگوی انگیزشی با رويكرد روانتحلیلگری و انسانگرایی میپردازیم:
در نظریه روانتحلیلگری، انرژی رواني بیجهت و رها شده است. در نتیجه، به اضطراب و تنش میانجامد (شولتز، 1378، ص 56)، ولی در الگوی ارائه شده، گرایشها هدفمند و جهتدار هستند و برای رسیدن به هدفهای متعالی برانگیخته میشوند (مصباحيزدي، 1387، ص 196). یکی از ویژگیهای نظریة روانتحلیلگری در انگیزش، اعتقاد به جبرگرایی است؛ یعنی انسانها مانند ساير موجودات زنده، از قوانین طبیعی یکسان پیروی میکنند. در این نظریه، هیچ جایی برای مفاهیم اراده آزاد، انتخاب، مسئولیت شخصی، خودمختاری و خودانگیختگی وجود ندارد (فیست، 1386، ص 78). اما در الگوی ارائه شده، بخش عمدة رفتارهای انسان، ارادی است. انسان میتواند به صورت آگاهانه تصمیم بگیرد، و آینده و سرنوشت خود را رقم بزند (مصباحيزدي، 1387، ص 402). از ویژگیهای نظریه روانتحلیلگری، این است که حالت نیاز از بافت بدن ناشی میشود. به عبارت ديگر، منابع رفتاری به صورت مادی تبیین میکند (شولتز، 1378، ص 56). در الگوی طراحی شده، هرچند بخشی از منابع رفتار مربوط به بدن بوده، و جنبة فیزیولوژیکی دارد. ولی منابع درونی و روانی رفتار، اصالت داشته، بخش عمدهاي از عوامل انگیزش انسان، از نیازهای روانی نشأت میگیرد. به عبارت ديگر، ميتوان گفت: ابتدا چند گرايش در نفس ايجاد ميشوند كه در واقع شاخههاي اصلي ظهور فعاليتهاي انساناند و ميتوان آنها را نیازهای اصلي تلقي كرد (مصباحيزدي، 1387، ص 41). در نظام فروید، تنها یک هدف غایی و اساسی در زندگی وجود دارد و آن کاهش تنش است. بنابراین، همة رفتارهای انسان، با تمایل به کاهش برانگیختگی، که از طریق تنشهای ناخوشایند جسمانی ایجاد شده، تنظیم میگردد (خداپناهی، 1387، ص 52). درحالیکه در الگوی طراحی شده، گرایشهای اصیل روانی هستند که به صورت فطری در انسان وجود دارند و کشش به سوی اهداف متعالی دارند که با توجه به جهانبینی اسلامی این گرایشها و کششها نفس را به سوی مبدأ میکشند؛ یعنی برخلاف دیدگاه روانتحلیلگری که تضاد، تنش و اضطراب نتیجه نهایی کششهای روانی میباشد، ولی در طرح ارائه شده کششها به سوی مبدأ آرامش و سعادت میباشد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 37). روانتحلیلگری تأکید دارد که انسانها، مانند سایر موجودات زنده، از قوانین طبیعی یکسانی پیروی میکنند (لاندین، 1386، ص 99). همچنین، آنها انسانها را از نظر زیستشناسی، جانداران جبری در نظر میگیرند و معتقدند: رفتارهای انسان به وسیله نیروهای قدرتمند کشانندهای اختصاصاً جنسی و پرخاشگری تعیین میگردد. به عبارت دیگر، در این رویکرد به ابعاد شناختی، ارادی و عقلانی انسان بیتوجهی میشود. همچنین، در این نظریه به نیروهای زیستی در مقام شکلدهندههای رفتار، بیش از اندازه اهمیت داده میشود و بر عامل جنسی و پرخاشگری، بهعنوان نیروهای اصلی انگیزش تأکید شده است (شجاعی، 1391، ص 25). در مبانی الگوی طراحی شده، به جایگاه ویژه و ممتاز انسان و تفاوت اساسی که انسان دارد، اشاره شد. منابع رفتاری را همان گرایشهای بنیادی و اصلی نفس اشاره کردیم که جهت نهایی آنها به سمت اهداف بلند بود (مصباحيزدي، 1384 ب، ص 36).
با وجود اینکه نظریهپردازان انسانگرا، نگرش متفاوتی با رویکردهای مکاتب دیگر، نسبت به انسان دارند و معتقدند: انسان با حیوان متفاوت و دارای امکانات و ویژگیهای مثبتی میباشد، اما در این جهت با رویکردهای قبلی مشترک هستند که انسان را پدیدهای مادی میدانند و همة ابعاد وجودی انسان را بر اساس قوانین مادی توجیه و تفسیر میکنند (شجاعی، 1384، ص 38). اما در الگوی طراحی شده و مبانی نظری مربوط به آن، بیان شد که بر اساس آموزههای دینی، گستره زندگی انسان به دو بخش: زندگی فانی و دنیوی، و زندگی جاوید و اخروی تقسیم میشود (مصباحيزدي، 1384 ب، ص 423). خلافت الهی انسان، تبلور کامل روح الهی در این موجود ویژه جهان آفرینش است که تنها انسان، شایستگی قرار گرفتن در آن جایگاه را دارد. همچنین، در انسانشناسی اسلامی، انسان دارای ساختار و ساحت وجودی ویژهای است که او را از ردة حیوانات برتر آورده است (مصباحيزدي، 1383، ص 367). ازاينرو، با توجه به عدم شناخت جامع و نگاه ناقص به انسان، موجب شده است که تمام نیازهای انسانی مورد توجه قرار نگیرد. از جمله این نیازها، نیاز معنوی و متعالی انسان میباشد. در رویکرد انسانگرایی، انگیزش و چگونگی وقوع رفتار را بر طبق نیازها توجیه میکنند. نیاز این رویکرد عبارت است از: نیروی زیست- شیمیایی در مغز، که تواناییهای عقلانی و ادراکی را سازمان میدهد. ممکن است نیازها از فرایندهای درونی، مانند گرسنگی یا تشنگی یا از رویدداهای موجود در محیط ناشی شوند. نیازها، سطحی از تنش را به وجود میآورند که ارگانیزم سعی میکند با ارضاي آنها، آن را کاهش دهد. نیازها، رفتار را نیرومند و هدایت میکنند. آنها رفتار را در مسیر مناسب برای ارضاي نیارها فعال میکنند (شولتز، 1378، ص 231). در الگوی طراحی شده، منابع درونی و روانی رفتار اصالت داشته و همة عوامل انگیزش انسان از نیازهای روانی نشأت میگیرد. به عبارت ديگر، ميتوان گفت: ابتدا چند گرايش در نفس ايجاد ميشوند كه در واقع شاخههاي اصلي ظهور فعاليتهاي انساناند و ميتوان آنها را نیازهای اصلي تلقي كرد (مصباحيزدي، 1384 الف، ص 41). همانطور که بیان شد، در نظریة انسانگرایی انسان به دنبال تحقق و به فعلیت رساندن استعدادهای خود هست. با توجه به مبانی نظری انسانگرایی، هدف مطلوب و نهایی برای این استعدادها مشخص نشده که میتوان به دليل عدم شناخت کمال نهایی انسان باشد (شولتز، 1378، ص 350). اما بر اساس دیدگاه آیتالله مصباحيزدي، هدف نهایی یا همان نقطه مطلوب انگیزههای اصلی، با جلوههای متعدد رفتاری، در نهایت متحد میشوند. در حقیقت، يك مطلوب است که هدف نهایی همه انگیزهها میشود (مصباحيزدي، 1387، ص 196). به عبارت دیگر، انگیزههای اصلی انسان، كه از حب ذات سرچشمه مىگيرند، همگى او را به سوى بىنهايت سوق مىدهند، و ارضاى كامل آنها، جز با رسيدن به مقام قرب الهى و پيوستن به جهان ابدى ميسر نيست (همان، ص 45).
به اجمال، عوامل و الگوی انگیزشی آیتالله مصباحيزدي را میتوان در چارچوب نمودار زیر ارائه کرد:
نمودار 1. نمودار عوامل انگیزشی رفتار
با توجه به مطالب بیان شده و نمودار عوامل انگیزشی رفتار، میتوان سطوح مختلف عوامل انگیزشی رفتار را به شکل نموار زیر ارائه کرد:
نمودار 2. نمودار سطوح مختلف عوامل انگیزشی رفتار
با توجه به مطالب بیان شده و تأثیر گرایشها و شناخت در جهتیابی رفتار، بهطورکلی میتوان گفت: رفتار انسان در سه سطح مختلف ایجاد میشود. همه رفتارها، انرژی و جهت خود را از نفس، گرایشهای آن و شناخت میگیرد. بخشی از رفتار، در سطح غریزی ایجاد میشود. در این سطح، رفتار متأثر از شناخت اجمالی و تأثیر عوامل محیطی، که در پاسخ به نیازها و کنشهای فیزیولوژیکی میباشد، صادر میشود. در این سطح از رفتار، شناخت بهمعنای تشخیص و اراده بهمعنای انتخاب تأثیری در رفتار فرد ندارد. با رشد انسان، شناخت فرد نیز رشد پیدا میکند. اهداف و مطلوبیتهای رفتاری متعددی، متناسب با شناخت برای او ایجاد میشود. هر یک از این اهداف، متناسب با یکی از انگیزههای بینادی نفس میباشد که در جهت ارضای آن نیاز موجب بروز رفتارهای متعددی از انسان میشود. گستره این شناخت و مطلوبیت اهداف، بسیار وسیع میباشد. با توجه به فرهنگ دینی، این نوع اهداف متناسب با شناخت مادی بوده، همه لذتهای مادی در آن لحاظ میشود. تعدد اهداف و مطلوبیتهای رفتار، از شاخصهای این سطح از رفتار میباشد. با توجه به آموزههای دینی، عقل به تنهایي در شناخت اهداف و مطلوبیت نهایی زندگی انسان ناکارآمد است. لذا نیاز به شناختی در سطح بالاتر میباشد که همان شناخت دینی (وحیانی) میباشد. وقتی شناخت انسان متأثر از جهانبینی رشد و تعالی پیدا کرد، رفتار انسانی نیز متعالی میشود. جهانبینی به کمک عقل آمده و در تعیین اهداف متعالی به او کمک میکند. نیت متعالی، از انجام رفتارها و وحدت مطلوب نهایی واحد، که همان قرب الهی بهمعنای سعادت و آرامش پایدار از شاخصههای این سطح از رفتار میباشد.
مبانی نظری و الگوی انگیزشی طراحی شده و مقایسه آن با مبانی نظری و الگوهای انگیزشی روانشناسی، نشان میدهد که شناخت روانشناسی از انسان کامل و جامع نبوده، و لذا نظریه و الگوهای مربوط به انگیزش، ناظر به همه ابعاد وجودی انسان نمیباشد. همانطور که در مبانی نظری بیان شد، انسانیت انسان به نفس (روح) میباشد، همان موضوعی که در روانشناسی غربی به آن توجهای نشده است. غفلت از این موضوع، موجب نقصانهای متعددی در توصیف و مخصوصاً توصیههای آنها شده است. از جمله این موارد، میتوان به نیازهای بنیادی، اصیل بودن و منشأ بروز همه رفتارهای انسانی، نفس اشاره کرد. به عبارت ديگر، در الگوی طراحی شده، همه رفتارهای مادی و معنوی، با واسطه یا بیواسطه از نفس صادر شده و تحت مدیریت آن میباشد.
الگوهای انگیزش موجود، هر چند به صورت دقیق به رفتار و فرایند انگیزش آن توجه داشتهاند، ولی ازآنجاکه شناخت به صورت جامع نبوده، طرح و الگوی ارائه شده آنها نیز ناقص میباشد.
نکتة دیگر اینکه، الگوهای انگیزشی روانشناسی مبتنی بر واقعیات میباشد. به عبارت ديگر، فقط به هستها پرداخته شده است که وجود الگوهای انگیزشی متعدد شاهد این ادعا میباشد. اما الگوی ارائه شده مبتنی بر حقیقت و واقعیت میباشد؛ یعنی سعی شده است با بهرهگیری از تجربه، عقل و وحی، حقیقت ماهیت انسان تبیین و از طریق آن، به فرایند بروز رفتار و اهداف نهایی آن دست یافت. با توجه به مطالب بیان شده، میتوان از الگوی طراحی شده در تربیت و تعالی انسان که ثمرة آن آرامش و سعادت مادی و معنوی او، که خواسته همه اندیشمندان و متفکران میباشد، استفاده کرد.
- اتکینسون، ریتا ال و همکاران، 1385، زمینه روانشناسی هیلگارد، ترجمة محمد براهنی، تهران، رشد.
- بشیری، ابولقاسم، 1393، «نظریه انگیزش در اندیشه دینی»، روانشناسی و دین، ش 26، ص 39-60.
- پارسا، محمد، 1375، انگیزش و هیجان، تهران، پیامنور.
- حسینی، ابوالقاسم، 1367، بررسی اصول مقدماتی روانشناسی اسلامی، مشهد، دانشگاه فردوسی.
- خداپناهی، محمدکریم، 1387، انگیزش و هیجان، تهران، سمت.
- ریو، جان مارشال، 1379، انگیزش و هیجان، ترجمة یحیی سیدمحمدی، تهران، ساوالان.
- شجاعی، محمدصادق، 1384، دیدگاههای روانشناختی آیتالله مصباح، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ـــــ ، 1391، انگیزش و هیجان، نظریههای روانشناختی و دینی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- شولتز، دوان، 1378، نظریههای شخصیت، ترجمة یوسف کریمی و همکاران، تهران، ارسباران.
- فیست، جس و گریگوری جی.فیست، 1386، نظریههای شخصیت، ترجمة یحیی سیدمحمدی، تهران، روان.
- لاندین، رابرت ویلیام، 1386، نظریهها و نظامهای روانشناسی، ترجمة یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش.
- مصباحیزدی، محمدتقی، 1384 الف، اخلاق در قرآن، (جلد 1 و 2)، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1384 ب، آموزش عقاید، قم، سازمان تبلیغات اسلامی.
- ـــــ ، 1394، انسانسازی در قرآن، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1383، خداشناسی- کیهانشناسی- انسانشناسی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1387، به سوی خودسازی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1361، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، قم، مؤسسة در راه حق.
- ــــــ ، 1379، خودشناسی برای خودسازی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1385، پیشنیازهای مدیریت اسلامی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- ــــــ ، 1386، چکیدهای از اندیشههای بنیادین اسلامی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- هرگنهان، بی. آر، 1389، تاریخ روانشناسی، تهران، ارسباران.
- هرگنهان، بی. آر و متیو. اچ السون، 1387، مقدمهای بر نظریههای یادگیری، ترجمة علیاکبر سیف، تهران، دوران.
- Arthur S. Reber & Emily Rebe, 1995, The Penguin dictionary of psychology, the University of California.
- Reeve, John Marshall, 2001, Understanding Motivation and Emotion, New York.
- http://mesbahyazdi.ir/node/824