بررسی تطبیقی انسان کامل در اندیشة عرفانی مولانا و روانشناسی انسانگرای فرانکل
Article data in English (انگلیسی)
- Braun, V. & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative Research in Psychology, 3(2), 77-101.
- Chittick, W. C. (1983). The Sufi path of love: The spiritual teachings of Rumi. State University of New York Press.
- Frankl, V. E. (1985). Man’s search for meaning. Beacon Press.
- Frankl, V. E. (1988). The will to meaning. Meridian Books.
- Frankl, V. E. (2006). The doctor and the soul: From psychotherapy to logotherapy. Vintage.
- Kabat-Zinn, J. (2005). Wherever you go, there you are: Mindfulness meditation in everyday life. Hachette Books.
- Nicholson, R. A. (1926). The Mathnawi of Jalaluddin Rumi. E. J. W. Gibb Memorial.
- Rescher, N. (2005). Philosophical reasoning: A study in the methodology of philosophical inquiry. Blackwell Publishing.
- Schimmel, A. (1975). Mystical dimensions of Islam. University of North Carolina Press.
مقدمه
مفهوم «انسان کامل» یکی از بنیادیترین مفاهیم در عرفان اسلامی و انسانشناسی فلسفی بهشمار میآید، اما بهصورت اصطلاحی و نظاممند، در دورهای متأخرتر از آغاز تصوف اسلامی شکل گرفت. نخستین تدوین فلسفی و صریح این مفهوم را میتوان در آثار محییالدینبنعربی (۵۶۰ـ۶۳۸ق) یافت. وی نخستین عارفی است که اصطلاح «الإنسان الکامل» را در قالبی منسجم، فلسفی و وجودشناسانه بهکار برد و بر اساس آن، نظریهای جامع دربارة نسبت انسان و خدا، مراتب وجود و تجلیات حق تدوین کرد. پس از او، این مفهوم در میان عرفای متأخر جایگاهی محوری یافت و به یکی از مبانی نظری عرفان اسلامی بدل شد.
هرچند مولانا جلالالدین محمد بلخی از تعبیر «انسان کامل» بهصراحت استفاده نکرده است، اما در منظومة عرفانی و شعری او تصویری از انسان آرمانی ترسیم میشود که از حیث معناشناختی با مفهوم انسان کامل در عرفان نظری قابل انطباق است. در اندیشة مولوی، انسان آرمانی کسی است که در پرتو عشق، معرفت و تزکیة درون، از مرزهای خود محدود و نفسانی فرامیگذرد و به مرتبة تجلی صفات الهی و وصول به حقیقت مطلق دست مییابد (چیتیک، 1390، ص51ـ54).
در روانشناسی معاصر نیز، هرچند اصطلاح «انسان کامل» بهصورت مستقیم و نظریهمحور مطرح نمیشود، اما در چارچوب روانشناسی معناگرا ـ بهویژه در اندیشة ویکتور فرانکل ـ میتوان مفاهیمی همخانواده با آن یافت. فرانکل با تأکید بر «فراروی از خود» و «جستوجوی معنا» بهعنوان بنیاد رشد و سلامت روان، تصویری از انسان ارائه میدهد که از حیث جهتگیری معنوی و تعالی وجودی، با انسان آرمانی در عرفان مولوی همخوانی دارد (فرانکل، ۱۳۹۴، ص۲۹، ۹۱ و ۹۶؛ ۱۳۹۶، ص۲۵ـ۲7؛ ۱۳۸۹، ص۲۱۶).
بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش حاضر آن است که: «مفهوم انسان کامل و روشهای دستیابی به آن در اندیشة عرفانی مولانا و روانشناسی معناگرای ویکتور فرانکل چه شباهتها و تفاوتهایی دارند؟».
این پژوهش با رویکرد تطبیقی و در چارچوب مطالعات کیفی، در پی آن است که زمینة گفتوگویی بینرشتهای میان عرفان اسلامی و روانشناسی معناگرا فراهم آورد و تحلیلی تطبیقی از مفهوم انسان کامل و مسیر تحقق آن در دو سنت فکری مستقل را ارائه کند.
در این مسیر، پژوهش حاضر با آگاهی از تمایزهای بنیادین در شیوة بیان و بستر فکری این دو حوزه (شیوة استعاری و شهودی متون عرفانی در تقابل با شیوة مفهومی و تجربی متون روانشناسی)، در پی کشف و تحلیل لایههای معنایی مشترک در ژرفای این دو ساحت فکری است.
پیشینة تحقیق
در سالهای اخیر، مفهوم «انسان کامل» در اندیشة عرفانی اسلامی، بهویژه در آثار مولانا، و نیز در روانشناسی انسانگرا، توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. شماری از مطالعات این مفهوم را در تقابل یا تطابق با نظریههای روانشناسی، بهویژه دیدگاه مزلو، بررسی کرده و به شباهتهایی چون رشد، تعالی و تحقق خویشتن اشاره داشتهاند (شریعت باقری، ۱۳۹۱؛ ظهیری ناو و همکاران، ۱۳۸۷). برخی دیگر نیز به ارتباط انسانشناسی عرفانی با آموزههای قرآنی و روانشناسی معنوی معاصر پرداختهاند (عبداللهی و همکاران، ۱۴۰۳).
در این میان، پژوهشهایی نیز به مقایسة دیدگاه مولوی و فرانکل توجه کردهاند. حسینچاری و همکاران (۱۳۹۱) به اشتراک دو اندیشه در تأکید بر معنا، کمال و فرارفتن از خود اشاره کردهاند. مسعودیفرد (۱۴۰۱) نیز با تحلیل ویژگیهای انسان متعالی در اندیشة مولوی، نشان داده است که مؤلفههایی مانند آگاهی، عشق، انتخاب و تحقق خویشتن با نظریة فرانکل قرابت دارند. خالقیتبار و بکتاشیان (۱۴۰۰) نیز در بررسی انسانشناسی عرفانی مولوی، سلوک معنوی را با معنادرمانی فرانکل قابل مقایسه دانستهاند. حسنی بافرانی و آذربایجانی (۱۳۹۰) ویژگیهای انسان سالم از منظر فرانکل را با تعالیم مولوی تطبیق دادهاند.
قدیری یگانه و همکاران (۱۴۰۱) در پژوهشی به نقش مسئولیتپذیری در رشد معنوی پرداختهاند و آن را در اندیشة فرانکل بهعنوان تصمیم آگاهانه و در نگاه مولوی بهعنوان تسلیم آگاهانه به ارادة الهی تحلیل کردهاند. همچنین این پژوهشگران (۱۴۰۰) نشان دادهاند که هر دو اندیشمند نگاهی مثبت به رنج دارند و آن را بستری برای بیداری روحانی و رشد معنا میدانند. پژوهشهای دیگری همچون حاج زینالعابدین و همکاران (۱۴۰۲) و قشقایی و سلمانپور (۱۳۹۳) نیز مفاهیمی همچون عشق، شوق زندگی، معناجویی و تنش معنابخش را در دو منظومة فکری تحلیل کردهاند.
با وجود برخی پژوهشهای تطبیقی پیشین در زمینة دیدگاههای مولانا و فرانکل، موضوع «انسان کامل» بهطور مشخص و نظاممند مورد بررسی قرار نگرفته است و مطالعات موجود عمدتاً به بررسی جنبههای کلی مفهومی و ویژگیهای انسان آرمانی پرداختهاند. بر این اساس، این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی مفهوم انسان کامل و روشهای دستیابی به آن در دو سنت فکری مولانا و فرانکل انجام میشود تا وجوه اشتراک و تمایز آنها روشن شده و چارچوبی منسجم برای فهم کمال انسانی ارائه گردد.
روش پژوهش
این پژوهش در چارچوب مطالعات كيفي و در زمرة پژوهشهای توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای صورت گرفته است. برای مقایسة انسان کامل و راه و روش دستیابی به کمال و انسان کامل از روش تحلیل موضوعی و روش فلسفی ـ مفهومی استفاده شد.
روش تحلیل موضوعی (Thematic Analysis) یکی از رویکردهای رایج در پژوهشهای کیفی است که برای شناسایی و تحلیل الگوهای معنادار (تمها) در دادهها بهکار میرود (Braun & Clarke, 2006). روش تحلیل موضوعی بهخوبی میتواند برای مطالعات تطبیقی بهکار رود. در این روش، پژوهشگر با مطالعة مکرر منابع، مفاهیم کلیدی را استخراج کرده، آنها را دستهبندی نموده و در نهایت تمهای اصلی را شناسایی میکند. مراحل این تحلیل شامل آشنایی با دادهها، کدگذاری اولیه، جستوجوی تمها، بازبینی و تعریف تمها و تبیین آنها در چارچوب مسئلة پژوهش است. این روش امکان مقایسة دیدگاهها و تبیین ساختارهای مفهومی را در متون مورد مطالعه فراهم میسازد.
روش مقایسة فلسفی ـ مفهومي (Philosophical-Conceptual Comparison) یکی از روشهای نظری برای تحلیل و تبیین مفاهیم بنیادی در نظامهای فکری گوناگون است. این روش بهویژه در مطالعات تطبیقی میانحوزههایی مانند فلسفه، عرفان و روانشناسی کاربرد دارد؛ زیرا امکان بررسی دقیق شباهتها و تفاوتهای مفهومی، مبنایی و ساختاری را فراهم میسازد (Rescher, 2005). در این روش، پژوهشگر با تمرکز بر مفاهیم کلیدی، به تحلیل مبانی انسانشناختی، هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی هر دیدگاه پرداخته و آنها را در یک چارچوب مقایسهای بررسی میکند. مراحل این روش شامل شناسایی مفاهیم محوری، تحلیل ساختار مفهومی هر دیدگاه، تعیین وجوه اشتراک و افتراق، و تبیین نتایج نظری و فلسفی حاصل از مقایسه است. این روش امکان تحلیل عمیق و سازمانیافتة مفاهیم و تبیین نسبت میان دیدگاهها را فراهم میسازد.
انسان از منظر مولانا جلالالدین محمد بلخی
انسانشناسی، بهعنوان یکی از بنیادیترین شاخههای معرفت، همواره به پرسش از ماهیت انسان و جایگاه او در هستی پرداخته است. انسانشناسی مولانا جلالالدین محمد بلخی از نوع انسانشناسی عرفانی است. انسانشناسی عرفانی، حوزهای از دانش است که به بررسی ماهیت انسان، جایگاه او در جهان هستی و ارتباط او با حقیقت مطلق میپردازد. این شاخه از معرفت، برخلاف انسانشناسی کلاسیک که عمدتاً مبتنیبر رویکردهای تجربی و علمی است، ریشه در آموزههای عرفانی و شهودی دارد. در این دیدگاه، انسان نهتنها بهعنوان موجودی زیستی و اجتماعی، بلکه بهعنوان موجودی متعالی و معنوی که «حامل تمامی اسما و صفات الهی است» (قونوی، ۱۳۸۱، ص۱۸۵) و «مرآت ذات حق» میباشد (قونوی، ۱۳۸۱، ص۹۲)، مورد مطالعه قرار میگیرد.
از دیدگاه مولانا، انسان (عالم صغیر) آیینهای فشرده و کامل از جهان هستی (عالم کبیر) است. عالم کبیر عبارت است کل عالم در کثرت نامحدودش که منعکسکنندة اسما و صفات الهی است، و عالم صغیر عبارت است از انسان که منعکسکنندة همین صفات است، اما بهنحو جامعیت و اجمال (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات 1246، 1235ـ1234 و 1239). مَثَل اعلا و نسخة هر دو عالم کبیر و صغیر، انسان کامل است که ماحصل و کون جامع همة مراتب وجود است (چیتیک، 1390، ص52).
حکما و عرفا معتقدند انسان علت نهایی آفرینش است و جهان به خاطر شرافت او خلق شده است. مولانا این مفهوم را با تمثیل میوه و درخت بیان میکند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، ابیات ۶۶ـ۶۹). از دیدگاه او، انسان مظهر خداوند است و صفات الهی را همچون انعکاس ماه در آب بازمیتاباند (مولوی، ۱۳۸۷، رباعی ۱۷۵۹). وی انسان را جوهر عالم میداند که باطناً عالم اکبر و ظاهراً عالم اصغر است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر پنجم، ابیات ۳۵۷۵ـ۳۵۷۶).
از دیدگاه او، انسان از دو بعد جسم (خاکی) و روح (الهی) تشکیل شده است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر چهارم، ابیات ۲۳۱۱ـ۲۳۱۸). جسم او فانی است، اما روحش جاودانه و متعالی است. مولانا رابطة انسان با خاک را نیز از طریق تغذیه از موجودات خاکزی نشان میدهد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم، ابیات ۴۷۰۵ـ۴۷۰۷). وجود انسان ترکیبی از اضداد است؛ هم دارای استعداد تعالی و هم گرایش به پستی (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۱۵۱۷). این دوگانگی، او را موجودی منحصربهفرد میسازد که میتواند از فرشته برتر یا به موجودی پستتر از حیوان تبدیل شود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۲۶۳).
مولانا انسان را دارای اختیار میداند که این ویژگی، مظهر اسم «مرید» الهی است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر پنجم، بیت ۳۰۸۷). او قادر به سیر صعودی (معنوی) یا نزولی (دنیوی) است و این مسیر به پرورش جنبههای روحی یا جسمانی او بستگی دارد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات ۲۵۱۵ـ۲۵۱۷). مراتب انسانها نیز متفاوت است؛ از انسان فرودین (غرق در شهوات) تا انسان برین (متصل به حقیقت الهی) (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر چهارم، ابیات ۱۵۳۱ـ۱۵۳۲). در نهایت، انسان با خودشناسی میتواند به قدرت درونی خویش پی ببرد و به کمال برسد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۱۹۳۹).
حکما و عرفا سرچشمة اصلی معرفت و شناخت را الهامات روحی میدانند که از عالم ملکوت به انسان میرسد (زمانی، ۱۳۹2، ج۲، ص۱۹). ابنعربی این معرفت را به شیر در خواب تشبیه کرده که نماد علم و آگاهی است (ابنعربی، 1946، فص یوسفی). مولانا معتقد است شناخت حقیقی از طریق ارتباط مستقیم با حقیقت الهی و بهواسطة عشق حاصل میشود، نه از راه عقل محدود بشری: «هرکه را نور الهی شد دلش / شعلة عشق و معرفت به دلش» (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۱۳۱۹). به گفتة زرینکوب، از دیدگاه مولانا معرفت واقعی تنها از مسیر عشق الهی بهدست میآید (زرینکوب، 1377، ص۱۵۷).
در واقع، از منظر مولانا، توانایی انسان برای دریافت الهامات و معرفت شهودی، صرفاً یکی از ویژگیهای او نیست، بلکه بُعدی ذاتی و مقوم حقیقت انسانی بهشمار میآید؛ زیرا انسان در فطرت خویش برای عشق و شناخت آفریده شده و غایت وجودی او در وصول به معرفت حضوری و شهودی الهی تحقق مییابد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات ۱۱۲ و ۲۲۳۶؛ دفتر دوم، بیت ۲۶۸۰؛ زرینکوب، 1374، ص۹۳).
مولانا علاوه بر حواس پنجگانة ظاهری، به وجود حواس باطنی معتقد است که ارزشی فراتر دارند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، بیت ۴۹). از نظر او، پاکی دل و دوری از تعلقات دنیوی نیز از راههای مهم کسب معرفت است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، ابیات ۷۰ـ۷۳).
مولانا درد اصلی انسان را غفلت از حقیقت روحانی خود و گرفتاری در زندگی مادی میداند. او این حالت را با تمثیل نی بیان میکند که از نیستان وجودی خود جدا شده و رنج میکشد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات ۱ـ۳). راه رهایی از این رنج، بازگشت به اصل و فنا در ذات الهی است که از طریق بیخودی و ترک خودپرستی ممکن میشود (مولوی، ۱۳۸7، غزل ۳۲۳). این سیر و سلوک نیازمند مبارزه با نفس و رسیدن به مرگ اختیاری است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات ۱۹۳۵ـ۱۹۳۸).
مهمترین موانع رشد و کمال از دید مولانا عبارتاند از: نفس اماره، دلبستگی به دنیا، تقلید کورکورانه و جهل. نفس اماره همچون اژدهایی فریبکار انسان را از مسیر حق منحرف میسازد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، ابیات ۷۷۲ـ۷۷۳)، و عشق به دنیا مانع تابش نور حقیقت در دل میشود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، بیت ۱۳۹۰). همانطور که در ادامه خواهیم دید، فرانکل انسان را موجودی معناجو میداند که در مسیر تحقق خویشتن با چالشها و تضادهای درونی روبهرو است. به همین ترتیب، مولانا نیز موانعی مانند نفس اماره و دلبستگی به دنیا را بخشی طبیعی از فرآیند رشد و عبور از نفس میداند. این شباهت، امکان بررسی تطبیقی نگرش عرفانی و روانشناسی انسانگرا را فراهم میکند.
انسان کامل در اندیشة مولانا
تمام تلاشها در انسانشناسی معطوف به شناخت انسان برتر و آرمانی است؛ مفهومی که در اغلب نظامهای فکری قابل ردیابی است. مولانا نیز بخش قابل توجهی از آثار خود مانند مثنوی معنوی و فیه ما فیه را به تبیین مفهوم انسان کامل اختصاص داده است. اگرچه او از اصطلاح «انسان کامل» بهصراحت استفاده نکرده، اما با واژگان و نمادهایی چون ولی، مرد خدا، شیر حق، قطب عالم، امام حی و آدم این معنا را بیان کرده است.
در اندیشة مولوی، ولی انسانی است که به قرب الهی رسیده، واسطة میان خلق و خالق است و وظیفة هدایت و تربیت دیگران را دارد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم، بیت ۷۴۰).
مرد خدا نماد انسانی است که وجود خود را به خداوند سپرده، از قید نفس رسته و منبع الهام برای دیگران است (مولوی، ۱۳۸7، غزل ۷۵).
شیر حق اغلب برای حضرت علی؟ع؟ بهکار میرود و تجلی شجاعت، عدالت الهی و قدرت معنوی است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۳۷۲۴).
قطب عالم انسانی است که محور هستی و محل نزول فیض الهی بوده و هدایتگر معنوی جهان بهشمار میرود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۲۴۵۰).
امام حی رهبری زنده و الهی است که نور هدایت را به دیگران منتقل میکند و نمایندة حق در زندگی انسانهاست (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، بیت ۲۱۲۰).
آدم نیز در نظر مولانا نماد خلیفة الهی بر زمین است که اسمای الهی در وجود او متجلی میشود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، بیت ۷۶۹).
در مجموع، انسان کامل در نگاه مولانا، نایب خدا، آینة تمامنمای صفات الهی، واسطة هدایت و حقیقتمدار است. او از طریق تجربة فنا و بقا، از تعلقات دنیوی عبور کرده و به مرتبة خلیفةالله دست مییابد؛ جایگاهی که در آن، انسان مظهر عشق الهی، عقل کل و روح هستی میشود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم، ابیات ۳۳۱۴ـ۳۳۱۶). این تلقی از انسان کامل، کاملاً منطبق با بنیانهای عرفان اسلامی و بهویژه آموزههای ابنعربی است.
در عرفان مولوی، انسان کامل عالیترین مرتبة وجودی انسان است که از رهگذر سلوک درونی و معنوی تحقق مییابد. او آینة شفاف تجلی حق در عالم ماده است (زرینکوب، ۱۳۸۷، ص۲۲۱) و بهجای ادراک مفهومی، حقیقت را بهصورت شهودی درمییابد . معرفت او حاصل الهام، اشراق و مکاشفه است، نه صرفاً استدلال نظری (چیتیک، ۱۳۸6، ص۱۵۶؛ نصر، ۱۳۸۰، ص۲۴۱).
از منظر هستیشناسی در تفکر مولانا، انسان کامل، مظهر جامع اسمای الهی و محور توازن میان عالم غیب و شهادت است. عالم در پرتو حضور او معنا مییابد؛ زیرا او نمودار پیوند آفریننده و آفریده است؛ همانکه مولانا از او با تعبیر «آدم جان» و «آینة حق» یاد میکند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۳۴۲۰).
از لحاظ روانی و اخلاقی، انسان کامل دارای ویژگیهایی چون تواضع، زهد، سعة صدر و عشق به خلق است. او از خودخواهی و منیت رها شده، در برابر خداوند تسلیم مطلق و در برابر خلق مهربان، بردبار و فروتن است (زرینکوب، ۱۳۸۷، ص۲۴۳). دنیا را نه هدف، بلکه وسیلهای برای رسیدن به حقیقت میداند و از تعادل روانی و وقار درونی برخوردار است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت3779).
عشق در جان او، جوهرة حرکت وجودیاش است؛ عشقی کیهانی و الهی که هم بهسوی حق و هم بهسوی خلق جهت دارد (چیتیک، ۱۳۸6، ص۱۸۲). او تجربة فنا در ذات حق و بقای بالله را پشت سر نهاده و به مرتبهای از وجود دست یافته که در آن، فردیت خود را در نور وحدت الهی محو کرده است (نصر، ۱۳۸۰، ص۲۲۵).
از حیث کارکرد اجتماعی و هستیشناختی، انسان کامل چراغ هدایت دیگران، میزان حق در میان خلق و حامل حقیقت نبوت در لباس ولایت است. سخنان و رفتارهای او منشأ تأثیرگذاری معنوی و تربیتی است و چون در مقام قرب الهی قرار دارد، هدایت او از سر محبت، حکمت و معرفت صورت میگیرد.
در مجموع، انسان کامل از دیدگاه مولانا، تجسم عینی کمالات انسانی و الهی است؛ انسانی که از طریق ریاضت، تهذیب نفس، تجربة عشق، معرفت شهودی و آگاهی باطنی، به مقام واسطگی فیض الهی در عالم دست یافته و الگوی کمال برای سایر انسانها بهشمار میآید.
راه و روش دستیابی به انسان کامل از منظر مولانا
الف) تزکیة نفس و تصفیة درون
نخستین شرط سلوک معنوی، پاکسازی درون از صفات ناپسند مانند تکبر، حسد، شهوت و خشم است. مهار نفس اماره و مردن از خویشتن برای تولد معنوی ضروری است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۲۸۵؛ دفتر دوم، بیت ۱۷۴).
ب) عشق و فنا در معشوق
عشق الهی نیروی محرک اصلی در سیر کمال است. انسان باید از خود بگذرد و در معشوق فانی شود تا به مرتبة انسان کامل برسد (چیتیک، 1983، ص195؛ مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم، بیت ۳۹۱۸).
پ) تبعیت از ولی کامل و پیر راه
مولانا راهنمایی پیر کامل را برای سلوک الزامی میداند. پیر واسطة هدایت الهی و چراغی است که راه را روشن میسازد (Nicholson, 1926, p. 144؛ مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۲۱۷۷).
ت) ریاضت و صبر در برابر ابتلائات
سختیها و بلایا ابزار پالایش دروناند. این ابتلائات، انسان را از ناخالصیهای نفسانی میرهانند و روح او را صیقل میدهند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۲۰۴۴؛ Schimmel, 1975, p. 171).
ث) صداقت و راستینگی در سلوک
صدق در نیت و عمل، شرط سلوک راستین است. ریاکاری مانع رشد است و تنها با هماهنگی ظاهر و باطن میتوان به کمال رسید (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۱۱۲۸).
ج) تهی شدن از منیت و خودبینی
خودخواهی حجاب میان انسان و خداست. برای سلوک، باید از منیت رها شد و در برابر خداوند تسلیم محض بود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم، بیت ۱۵۴۵؛ دفتر چهارم، بیت ۲۶۴۵).
چ) ایمان و توکل مطلق به خداوند
ایمان راسخ و توکل کامل به خداوند، موجب آرامش درون، روشنبینی و اتحاد با حقیقت الهی میشود (Chittick,1983, p. 200).
انسان از دیدگاه فرانکل
ویکتور فرانکل بنیانگذار مکتب معنادرمانی (Logotherapy) است که معنای زندگی را نیروی اصلی انگیزشی انسان میداند. این مکتب بخشی از روانشناسی وجودی و انسانگراست و بر آن است که حتی در سختترین شرایط، یافتن معنا میتواند به انسان انگیزة ادامة زندگی بدهد. معنا میتواند از طریق عشق، کار یا حتی رنج حاصل شود، به شرطی که فرد معنای رنج خود را دریابد (Frankl, 1963, p. 105).
فرانکل انسان را موجودی معنامحور، خودآگاه و آزاد میداند، نه ابزاری بیاراده یا محصول شرایط زیستی ـ اجتماعی. او تأکید میکند که انسان نه شیء است و نه هیچ، بلکه موجودی است که باید مسئولانه زندگی کند (فرانکل، 1396، ص15).
اصول بنیادین انسانشناسی فرانکل شامل موارد ذیل است:
ـ آزادی و مسئولیت: توانایی انتخاب واکنش در برابر شرایط، حتی در سختترین وضعیتها، مانند تجربة شخصی فرانکل در اردوگاههای کار اجباری (Frankl, 2006, p. 75).
ـ معنا بهعنوان نیاز بنیادین: معنا نیرویی برای بقا و رشد است و از راه تجربه، آفرینش یا رنج یافت میشود (Frankl, 1988, p. 61).
ـ رنج و رشد فردی: رنج میتواند زمینهای برای رشد معنوی و کشف هدف زندگی باشد، بهویژه اگر فرد بتواند معنای آن را دریابد (Frankl, 1992, p. 120).
ـ خودفراروی: توانایی انسان برای فراتر رفتن از خود و تمرکز بر دیگران که در خدمت معنا و هدفی بزرگتر تحقق مییابد (Frankl, 1988, p. 110).
ـ نقش ارزشها و وجدان: وجدان همچون «رادار معنوی» فرد را بهسوی معنای زندگی هدایت میکند و ارزشها ابزار تصمیمگیری در مسیر زندگیاند (Frankl, 1992, p. 85).
بر اساس این اصول، معنادرمانی فرانکل بر سه اصل آزادی اراده، جستوجوی معنا و کشف معنای زندگی استوار است. آزادی اراده به معنای توانایی انتخاب موضع فرد نسبت به شرایط است، حتی در دشوارترین وضعیتها، و با این آزادی، انسان مسئولیت انتخاب واکنشهای خود را برعهده دارد و میتواند فراتر از خود حرکت کند و اهداف بزرگتر و دیگران را نیز در نظر گیرد (فرانکل، 1396، ص25ـ26؛ 1988، ص110).
انسانشناسی فرانکل تصویری یکپارچه از انسان ارائه میدهد که فعالانه در جستوجوی معناست، در مواجهه با محدودیتها آزاد و مسئول است، و با بهرهگیری از وجدان و ارزشها مسیر رشد و فراتر رفتن از خود را دنبال میکند. این نگرش، زمینهای مناسب برای بررسی تطبیقی با مفهوم «انسان کامل» در اندیشة عرفانی مولانا را فراهم میآورد.
انسان کامل در دیدگاه فرانکل: انسان معناجو و مسئول
فرانکل نقطة مرکزی وجود انسان را «ارادة معطوف به معنا» (Will to Meaning) میداند و انسان کامل را کسی میداند که حتی در رنج، آزادی درونی خود را حفظ میکند و با انتخاب معنا، از محدودیتهای زیستی و روانی عبور مینماید (فرانکل، ۱۳۹۰، ص۷۹). او انسان کامل را کسی میداند که مسئولیت زندگی خود را میپذیرد و رنج را بهعنوان فرصت رشد معنوی میشناسد. به قول فرانکل، انسان میتواند حتی در شرایط سخت و وحشتناک، زندگی شرافتمندانه داشته باشد (فرانکل، ۱۳۸۹، ص۷۲).
فرانکل انسان کامل را کسی میداند که معنا را در زندگی یافته یا در جستوجوی آن است. در لوگوتراپی، معنا یک ضرورت وجودی است که باید کشف شود نه ساخته شود (Frankl, 1985, p. 121). انسان کامل از نظر او آزادی روحی حتی در شرایط رنج را حفظ میکند و مسئولیت وجودی زندگی خویش را میپذیرد (فرانکل، ۱۳۹۷، ص72 و 98). همچنین فرانکل بر مفهوم «فرارفتن از خود» (Self-transcendence) تأکید دارد؛ یعنی حرکت بهسوی دیگری یا معنا که عنصر اصلی انسان بودن است (فرانکل، ۱۳۹۷، ص۶۵). نیروی اصلی انگیزشی انسان نیز «اراده برای معنا» است که او را به حرکت و تعالی میرساند (Frankl, 1985, p. 154).
در مجموع، انسان کامل از دیدگاه فرانکل کسی است که حتی در شرایط رنج، آزادی درونی خود را حفظ میکند، مسئولیت زندگی خویش را میپذیرد و با جستوجوی معنا، از محدودیتهای زیستی و روانی عبور مینماید. چنین انسانی با نیروی انگیزشی «ارادة معطوف به معنا» حرکت میکند، خودآگاه است و فرارفتن از خود را تجربه مینماید، یعنی بهسوی دیگری یا معنا حرکت میکند. ویژگیهای اصلی انسان کامل در اندیشة فرانکل شامل پذیرش مسئولیت وجودی، تجربة معنا، حفظ آزادی روحی در رنج، خودآگاهی و تلاش برای تعالی از طریق معناست. با توجه به این مشخصات، تصویر انسان کامل در نگاه فرانکل زمینة مناسبی برای بررسی تطبیقی با انسان کامل در عرفان مولوی فراهم میآورد.
راه و روش دستیابی به انسان کامل از دیدگاه فرانکل
ویکتور فرانکل، دستیابی به انسان کامل را فرآیندی پویا و تدریجی میداند که نیازمند فراهم آمدن شرایط روانی و محیطی خاص و طی کردن مراحلی مشخص است. در این دیدگاه، انسان کامل نمیشود، مگر آنکه خودش به صورت آگاهانه و فعالانه در مسیر رشد، خودشکوفایی و معناجویی حرکت کند.
دیدگاه ویکتور فرانکل: معناجویی بهعنوان مسیر انسان کامل
ویکتور فرانکل راه دستیابی به کمال انسانی را در معناجویی میداند. به باور او، اصلیترین نیروی محرک انسان، خواست یافتن معنا در زندگی است (Frankl, 2006, p. 104).
روشهای فرانکل برای دستیابی به انسان کامل عبارتاند از:
ـ تعهد به معنای فردی: انسان باید مسئولیت کشف معنای خاص خود در زندگی را بپذیرد. این معنا میتواند در کار، عشق یا حتی رنج یافت شود.
ـ فراتر رفتن از خود: خودفراموشی در خدمت یک هدف بزرگتر، عاملی کلیدی در رشد فردی است.
ـ پذیرش مسئولانة رنج: در مواجهه با رنج، فرد باید پاسخ معناداری پیدا کند و اجازه ندهد رنج بیثمر بماند (Frankl, 1988, p. 65).
ـ ارزشآفرینی در لحظه: هر موقعیت فرصتی برای تحقق ارزشهایی چون صداقت، دلسوزی و شجاعت است (فرانکل، 1389، ص۸۵).
فرانکل تأکید میکند که معنای زندگی پیشاپیش داده نشده، بلکه باید توسط خود فرد در مسیر زندگی کشف شود.
بهطور خلاصه، دستیابی به انسان کامل از منظر فرانکل در مسیر کشف معنای منحصربهفرد زندگی میباشد.
مقایسه و بررسی تطبیقی
مسئلة «انسان کامل» یکی از بنیادیترین موضوعات در اندیشههای عرفانی و روانشناختی است. در این بخش به بررسی تطبیقی این دو نگرش در چند محور میپردازیم.
محورهای مطالعه ـ شامل مفهوم انسان کامل، ویژگیها و سیر تحقق انسان کامل ـ بر اساس روش تحلیل موضوعی و تحلیل فلسفی ـ مفهومی استخراج شد. متون مولانا و منابع روانشناسی انسانگرا مطالعه و مفاهیم مرتبط یادداشتبرداری و کدگذاری شد و پس از تحلیل تمها، این سه محور بهعنوان چارچوب مقایسهای نظاممند تعیین شد. این رویکرد امکان بررسی وجوه اشتراک و تفاوت دیدگاهها را فراهم میکند.
مقایسة انسان کامل از دیدگاه مولانا و ویکتور فرانکل
تحلیل موضوعی: مضمونهای مشترک و تمایزات
الف) معنای زندگی بهعنوان عنصر بنیادین کمال
مولانا انسان را جویندة معنای غایی هستی میداند که در وصال به حقیقت الهی معنا مییابد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، بیت ۲۱۴۴). فرانکل نیز یافتن معنا را جوهر هستی انسان میداند که در رنج، مرگ و مسئولیت کشف میشود (Frankl, 1963, p. 110-113).
ب) رنج بهمثابة راهی بهسوی تعالی
مولانا رنج را عامل بیداری و پالایش روح میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم، بیت ۳۴۳۰؛ دفتر اول، بیت ۲۸۶۳). فرانکل نیز رنج را فرصتی برای یافتن معنا و رشد میشمرد (Frankl, 1985, p. 117).
پ) آزادی درونی در برابر شرایط بیرونی
مولانا آزادی واقعی را حالتی روحی میداند که به شرایط بیرونی وابسته نیست (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۴۸۳۰؛ دفتر دوم، بیت ۳۵۸۵). فرانکل نشان داده که انسان حتی در سختترین شرایط آزادی انتخاب نگرش دارد (Frankl, 1985, p. 86-88).
در هر دو دیدگاه، آزادی درونی شرط اساسی انسان کامل است؛ انسان کامل مولانا با رهایی از نفس آزاد میشود، و انسان کامل فرانکل با حفظ آزادی نگرش به بالاترین سطح تحقق خویشتن میرسد.
ت) منشأ معنا
مولانا معنا را از خداوند میداند و انسان کامل کسی است که در ارتباط عاشقانه با او معنا را کشف کند (چیتیک، ۱۳۸۶، ص۱۳۲). فرانکل معنا را امری درونزاد و زمینی میداند که انسان باید آن را بیافریند یا کشف کند، نه الزاماً در پیوند با خدا (Frankl, 1985, p. 111-115).
ث) نگاه به خود
مولانا رسیدن به کمال را در گرو فنا و فروکاستن از خود میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۲۹۵). او خود را مانع کمال میشمارد و دعوت به فنای فی الله میکند. فرانکل بر مسئولیت فرد و آزادی درونی تأکید دارد و «من» را محل انتخاب معنا میداند (Frankl, 1985, p. 121).
ج) غایت رشد و کمال
مولانا رشد حقیقی را در ترک دلبستگیهای دنیوی و اتصال به عالم قدس میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر سوم، بیت ۲۹۵؛ دفتر اول، بیت ۲۲۷۶). فرانکل رشد را در زندگی اینجهانی و خدمت به معنا، معنا میکند (Frankl, 1985, p. 135).
تحلیل فلسفی ـ مفهومی
الف) هستیشناسی
مولانا هستی را جلوهای از حق یکتا میداند و انسان کامل را کسی که در وحدت هستی غرق شود (کربن، ۱۳۸۰، ص۱۱۲). فرانکل هستی را قلمروی معناپذیر میبیند که توسط انسان خلق یا کشف میشود و محل انتخاب و مسئولیت است (Frankl, 1988, p. 55-57).
ب) معرفتشناسی
مولانا معرفت را بر شهود عرفانی، عشق و دل استوار میداند و عقل را ابزاری محدود برای شناخت حقیقت میداند (مولوی، 1386، دفتر اول، ابیات 1120ـ1122). فرانکل معرفت را حاصل تجربة زیستة آگاهانه و درک فلسفی معنا میداند (Frankl, 1985, p. 107-109).
پ) انسانشناسی
مولانا انسان را موجودی الهی میداند که از اصل نورانی خود جدا افتاده و باید بازگردد (مولوی، ۱۳۸۶). فرانکل انسان را موجودی آزاد، مسئول و معناطلب میداند که در رنج نیز میتواند معنا خلق کند (Frankl, 1985, p. 122).
جدول 1: خلاصة مقایسة انسان از منظر مولانا و فرانکل
مولانا ویکتور فرانکل مؤلفه
معناجویی، رنج تعالیبخش، آزادی درون معناجویی، رنج تعالیبخش، آزادی درون مضمون مشترک
اتصال به حق، فنا فی الله یافتن معنا در زندگی، عمل به مسئولیتها هدف نهایی
خداوند، حقیقت مطلق درون فرد، موقعیتهای زندگی منشأ معنا
مانع رشد، باید فانی شود مسئولیتپذیر، خلاق، معناگرا نگاه به خود
ترک دلبستگیهای دنیوی و اتصال به عالم قدس رشد این جهانی و در خدمت معنا غایت رشد و کمال
وحدت وجود، هستی قدسی هستی معناپذیر، مبتنیبر انتخاب و آزادی هستیشناسی
شهود عرفانی، عشق، دل تجربة زیسته، شهود فلسفی، درک معنا در رنج معرفتشناسی
انسان موجودی الهی و در حال بازگشت انسان موجودی آزاد، مسئول و معناطلب انسانشناسی
مقایسة انجامشده در این بخش حاصل تحلیل استقرایی و مضمونکاوانة متون اصلی مولانا و فرانکلاند. این مؤلفهها با روش تحلیل موضوعی و بر اساس کدگذاری مفاهیم پرتکرار و بنیادین در تبیین انسان کامل استخراج شدهاند.
مقایسة ویژگیهای انسان کامل از دیدگاه مولانا و ویکتور فرانکل
روش تحلیل موضوعی: مضامین مشترک و متفاوت
الف) ویژگی بنیادین انسان کامل
در اندیشة مولانا، انسان کامل مظهری از صفات الهی است که با گذر از نفسانیت، تجلی عشق و رحمت الهی را در خود دارد و هیچ تعین نفسانی در او باقی نمیماند (مولوی، 1386، دفتر ششم، بیت 794؛ مولوی، 1377، ص224). در مقابل، فرانکل انسان کامل را معناجوی حقیقی میداند که حتی در سختترین شرایط معنای زندگی را کشف میکند (Frankl, 1985, p. 133).
ب) نوع رابطه با خویشتن
مولانا انسان کامل را کسی میداند که از خود دنیوی عبور کرده و به خود حقیقی متصل میشود، یعنی فنا در ذات الهی (مولوی، 1386، دفتر اول، ابیات 3050ـ3055؛ چیتیک، 1390، ص63). فرانکل بر پذیرش فردیت تأکید دارد و معتقد است پذیرش باید از طریق یافتن معنا در زندگی و حتی در رنج و درد صورت گیرد (Frankl, 1985, p. 136).
پ) نحوة ارتباط با دیگران
مولانا انسان کامل را عاشق و شفقتآمیز در تعامل با دیگران میداند و معتقد است که او تمام مخلوقات را مظاهر الهی میبیند و دیگران را بهسوی حقیقت هدایت میکند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم). فرانکل نیز انسان کامل را فردی مسئول میداند که با درک نیازهای معنوی دیگران، به آنها در یافتن معنا کمک میکند (Frankl, 1985, p. 142).
ت) تجربة هستی
مولانا انسان کامل را کسی میداند که شهود الهی را در تمام لحظات زندگی تجربه میکند و به حقیقت و معنای ژرفتر از هستی نزدیک میشود (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر چهارم). فرانکل نیز توانایی یافتن معنا در هر شرایطی، حتی سختترین شرایط را ویژگی انسان کامل میداند (Frankl, 1985, p. 153).
روش مقایسة فلسفی ـ مفهومی: بررسی مبانی معرفتی و انسانشناختی
در اندیشة مولانا، شناخت حقیقت انسان کامل بر معرفت حضوری و شهودی استوار است؛ معرفتی که از طریق سلوک معنوی، تهذیب نفس و کشف قلبی حاصل میشود و انسان کامل را نه صرفاً بهعنوان یک مفهوم نظری، بلکه بهمثابة حقیقتی زیستشده و شهودشدنی معرفی میکند. در مقابل، دیدگاه فرانکل بر مبنای معرفتشناسی وجودی ـ پدیدارشناختی و معنامحور شکل گرفته است؛ بهگونهایکه شناخت انسان کامل از خلال تجربة زیسته، مواجهة آگاهانه با رنج، انتخاب آزادانه و پذیرش مسئولیت اخلاقی در موقعیتهای واقعی زندگی حاصل میشود.
الف) تعریف انسان کامل
مولانا انسان کامل را آینهای میداند که صفات الهی را بازتاب میدهد و از خویشتن نفسانی عبور کرده و به حقیقت الهی میپیوندد (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول). فرانکل انسان کامل را جویندة معنا در زندگی میبیند؛ انسانی که برای خود و دیگران معنا مییابد و حتی در بحرانها معانی عمیقتری کشف میکند (Frankl, 1985, p. 137).
ب) ماهیت رشد
در نگاه مولانا، رشد انسان سیر معنوی از کثرت به وحدت و از ظاهر به باطن است که او را به حقیقت الهی میرساند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر پنجم). فرانکل رشد را محصول معنا یافتن در زندگی، بهویژه در مواجهه با درد و رنج میداند و معتقد است بحرانها فرصت رشد معنویاند (Frankl, 1985, p. 139).
پ) مقام آزادی و اراده
از نظر مولانا، انسان کامل از تعلقات دنیوی آزاد است و ارادهاش هماهنگ با ارادة الهی است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم). در دیدگاه فرانکل، آزادی همراه با مسئولیت است. انسان کامل آزادی خود را برای یافتن معنا بهکار میگیرد و مسئولیت معنوی خود را در قبال خود و دیگران میپذیرد (Frankl, 1985, p. 144).
جدول 2: خلاصة مقایسة ویژگیهای انسان کامل از منظر مولانا و فرانکل
مولانا ویکتور فرانکل مؤلفه
تجلی اسما و صفات الهی یافتن معنا در زندگی، حتی در رنج ویژگی بنیادین
فنا در حق، رهایی از نفس پذیرش خود از طریق یافتن معنا رابطه با خود
عشق الهی و شفقت مسئولیت معنوی و کمک به دیگران در جستوجوی معنا رابطه با دیگران
شهود حق در مظاهر هستی یافتن معنا در تمام شرایط زندگی تجربة هستی
سیر معنوی از کثرت به وحدت رشد محصول معنا یافتن ماهیت رشد
اتحاد با ارادة الهی آزادی در راستای یافتن معنا و مسئولیتپذیری آزادی و اراده
سیر تحقق انسان کامل و دستیابی به کمال
تحلیل موضوعی: مضامین مشترک و متفاوت
الف) مسیر دستیابی به کمال
از دیدگاه مولانا، مسیر دستیابی به کمال از طریق عشق و معرفت الهی، رهایی از تعلقات دنیوی و فنا در ذات خداوند امکانپذیر است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول و دوم). رشد انسان فرآیندی روحی و متافیزیکی است که از عبور از ظاهر به باطن و حرکت از کثرت به وحدت میگذرد و با شهود و تجلی حق همراه است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر چهارم و ششم). راه دستیابی به کمال، سلوک عارفانه، ترک دنیا و تسلیم در برابر ارادة الهی است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر ششم). فرانکل دستیابی به کمال را در گرو جستوجوی معنا و انتخابهای آگاهانه میداند. انسان با پذیرش مسئولیت، معناجویی فعال حتی در شرایط دشوار و مواجهه با رنج، به تعالی و رشد میرسد فرآیند رشد او مبتنیبر آزادی درونی، ارادة معطوف به معنا و مسئولیتپذیری است (Frankel, 1985, p. 65-77).
ب) مراحل و مراتب رشد و کمال
مولانا مراحل رشد را حرکت از خودخواهی و تعلقات دنیوی به فنا در خدا و تحقق وحدت با حق میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول و دوم). این فرآیند معنوی و متافیزیکی انسان را از سطح ظاهری به سطح باطنی و روحانی هدایت میکند. فرانکل رشد و کمال را در جستوجوی فعالانة معنا، انتخاب هدف و مسئولیتپذیری در زندگی، حتی در مواجهه با رنج و سختیها میبیند مراتب رشد در نظر او مبتنیبر تجربة معنا و توانایی فراتر رفتن از شرایط محدودکننده است (Frankl, 1988, p. 68-72).
ج) موانع در مسیر رشد و کمال
مولانا بزرگترین مانع را نفس و تعلقات دنیوی میداند. خودخواهی، غرور، ترس و وابستگیها انسان را از سیر بهسوی کمال باز میدارند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر دوم و سوم). فرانکل فقدان معنا، بیهدفی و بیمعنایی زندگی را مانع اصلی رشد میداند. اضطراب و تعلقات دنیوی در غیاب معنا موجب خلأ وجودی میشوند (Frankl, 1985, p. 74, 96, 100, 102).
د) راهکارها و ابزارهای دستیابی به کمال
مولانا دستیابی به کمال را از مسیر خودشناسی، فنا در ذات الهی، عشق الهی، پذیرش رنج و تسلیم به ارادة خداوند میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول، دوم، سوم و ششم). فرانکل مسیر رسیدن به کمال را از طریق خودآگاهی معنوی، پذیرش مسئولیت، جستوجوی معنا در رنج و عشق به دیگری معرفی میکند (Frankl, 1985, p. 118, 122, 130, 136, 141).
روش مقایسة فلسفی ـ مفهومی: بررسی مبانی معرفتی و انسانشناختی
الف) ماهیت روش دستیابی به کمال
روش مولانا مبتنیبر سلوک متافیزیکی و رهایی از خود است. فنا در ذات الهی و تسلیم کامل به ساحت قدسی، انسان را به انسان کامل تبدیل میکند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول). فرانکل نیز روش خود را بر اساس معنادرمانی و مسئولیت فرد در یافتن معنا تعریف میکند (Frankl, 1985, p. 65).
ب) فرآیند رشد در مسیر دستیابی به کمال
مولانا حرکت از کثرت به وحدت و عبور از خود را فرآیند رشد میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر چهارم). فرانکل رشد را در مواجهة فعال با رنج و انتخابهای معنوی میبیند (Frankl, 1985, p. 77).
ج) ماهیت کمال و انسان کامل
انسان کامل در اندیشة مولانا مظهر اسما و صفات الهی و آینهدار حقیقت است (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول). از دید فرانکل، انسان کامل کسی است که حتی در شرایط دشوار معنا میآفریند و فراتر از محدودیتهای موجود حرکت میکند (Frankl, 1985, p. 77).
د) عوامل مؤثر در رشد و غلبه بر موانع
مولانا مجاهدت درونی، عشق الهی، رهایی از تعلقات دنیوی و تسلیم به خداوند را مؤثر میداند (مولوی، ۱۳۸۶، دفتر اول و دوم). فرانکل بر آزادی درونی، مسئولیتپذیری و انتخاب معنای زندگی تأکید دارد (Frankl, 1985, p. 70, 72, 107).
جدول 3: جدول خلاصة مقایسة راهکارها، موانع و مسیرهای دستیابی به کمال و انسان کامل
مولانا فرانکل مؤلفه
عشق و معرفت الهی، رهایی از تعلقات دنیوی، فنا در ذات الهی جستوجوی معنا، انتخابهای معنوی، مسئولیتپذیری در شرایط دشوار مسیر و روش دستیابی به کمال
حرکت از کثرت به وحدت، عبور از خود، فرآیندی روحی و متافیزیکی جستوجوی فعالانة معنا، انتخاب هدف و مسئولیت در زندگی، حتی در رنج مراحل رشد و کمال
یکی شدن با خدا از طریق عشق و فنا معنای زندگی از طریق انتخابهای آزاد و پذیرش مسئولیت ارتباط با خدا و معنویت
نفس، تعلقات دنیوی، ترس و غرور فقدان معنا، اضطراب، وابستگیهای دنیوی موانع در مسیر رشد و کمال
فنا در ذات الهی، توکل به خدا، مجاهدت درونی، عشق الهی جستوجوی معنا، پذیرش رنج، مسئولیتپذیری، عشق به دیگری نحوة غلبه بر موانع
سلوک متافیزیکی و تسلیم به ذات الهی معنادرمانی و مسؤولیت فرد در یافتن معنا ماهیت روش دستیابی به کمال
حرکت از کثرت به وحدت و از ظاهر به باطن مواجهة فعال با رنج و انتخاب معنای زندگی فرآیند رشد
مظهر اسما و صفات الهی، آینهدار حقیقت انسانی که در رنج معنا میآفریند و فراتر از شرایط محدود حرکت میکند ماهیت کمال و انسان کامل
مجاهدت با نفس، عشق الهی، رهایی از تعلقات دنیوی آزادی درونی، ارادة معطوف به معنا، مسئولیتپذیری عوامل مؤثر در رشد
جمعبندی و نتیجهگیری
مسئلة انسان کامل، با وجود تفاوتهای بنیادین میان عرفان اسلامی و روانشناسی انسانگرا، در هر دو نظام فکری جایگاهی محوری دارد. تحلیل تطبیقی اندیشههای مولانا و فرانکل نشان میدهد که مفهوم انسان کامل، با وجود تفاوتهای بنیادین در مبانی فلسفی، بهویژه در حوزههای معرفتشناسی و هستیشناختی، در هر دو نظام فکری، تأکیدی عمیق بر ظرفیت انسان برای رشد، تعالی و معناجویی فعال دارد. این یافتهها نشان میدهند که انسان، چه در نگرش عرفانی و چه در روانشناسی معناگرا، موجودی پویا، دارای توانایی عبور از محدودیتهای خویشتن و رشد در مسیر کمال است.
در نگاه مولانا، انسان کامل مظهر صفات الهی است و مسیر رسیدن به این مقام، فرایندی شهودی و سلوکی است که انسان را از تعلقات نفسانی رها میکند و به اتحاد با حقیقت الهی میرساند. فرانکل نیز با تمرکز بر معنا، مسئولیت و مواجهة آگاهانه با رنج، تصویری از انسان ارائه میدهد که با انتخاب معنا و پذیرش محدودیتها، به خودفراروی و تعالی وجودی دست مییابد. با وجود تفاوت در خاستگاه معنا (دیدگاه الهی در مولانا و دیدگاه انسانی ـ اگزیستانسیال در فرانکل) هر دو دیدگاه بر ضرورت عبور از خود محدود و تجربة رنج بهعنوان شرط رشد و تعالی تأکید دارند.
تفسیر این همپوشانی مفهومی نشان میدهد که مسیر کمال انسان، نه صرفاً یک فرایند روانی یا زیستی، بلکه حرکتی درونی، پویا و مبتنیبر تحول شخصی، اخلاقی و معنوی است. این دیدگاه میتواند الهامبخش طراحی برنامههای تربیت معنوی، رواندرمانی معناگرا و توسعة فردی باشد و راهنمایی برای تلفیق آموزههای سنتی و یافتههای علمی در مواجهه با چالشهای معنایی معاصر فراهم کند.
همچنین بررسی تطبیقی مولانا و فرانکل بر اهمیت بازاندیشی در نسبت میان روانشناسی و معنویت تأکید دارد. تفاوتهای معرفتشناختی و هستیشناختی این دو نظام، اگرچه مانع همراستاسازی کامل است، اما خود فرصتی برای گفتوگوی سازنده و استخراج الگوهای کاربردی برای رشد انسانی فراهم میآورد. از این منظر، ظرفیتهای وجودی انسان هم در ساحت معنوی و هم در حوزة تجربی، قابل بررسی، پرورش و ارتقا هستند.
در نهایت، این مطالعه نشان میدهد که انسان کامل، در هر دو نگاه، نمادی از حرکت بهسوی معنا، مسئولیت و تعالی وجودی است. فهم تطبیقی این مفهوم، علاوه بر ارزش نظری، میتواند مسیر پژوهشهای میانرشتهای آینده را روشن کند و درک عمیقتری از رشد و کمال انسان در زندگی معاصر فراهم آورد.
- ابنعربی، محییالدین (1946م). فصوص الحکم. قاهره: دار إحیاء الکتب العربیه.
- چیتیک، ویلیام (۱۳۸۶). جهانبینی عرفانی مولانا. ترجمة انشاءالله رحمتی. تهران: صریر.
- چیتیک، ویلیام (1390). اصول و مبانی عرفان مولوی. ترجمة جلیل پروین. تهران: بصیرت.
- حاج زینالعابدین، فاطمه، احمدنژاد، کامل، محسنی هنجنی، فریده و لطفی عظیمی، افسانه (1402). تحلیل مفهوم معنی و شوق زندگی در مثنوی معنوی با تأکید بر نظریۀ ویکتور فرانکل. متنپژوهی ادبی، 27(29)،281ـ304.
- حسنی بافرانی، طلعت و آذربایجانی، مسعود (1390). انسان سالم و ویژگیهای آن از دیدگاه ویکتور فرانکل. روانشناسی و دین، 4(2)، 113ـ125.
- حسینچاری، مسعود، شهوند، پردیس و رستمی، سمیرا (1391). بررسی مقایسهای مفهوم انسان کامل در دیدگاه مولوی و فرانکل. همایش ملی تعلیموتربیت اسلامی.
- خالقیتبار، سهیلا و بکتاشیان، اعظم (1400). انسانشناسی و رواندرمانی از دیدگاه مولانا. روانشناسی و علوم رفتاری ایران، 25، 76ـ95.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳87). در قلمرو وجدان. تهران: علمی.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۴). سر نی. تهران: امیرکبیر.
- زرینکوب، عبد الحسین (1377). پله پله تا ملاقات خدا. تهران: علمی.
- زمانی، کریم (۱۳۹2). شرح جامع مثنوی معنوی. تهران: اطلاعات.
- شریعت باقری، محمدمهدی (۱۳۹۱). مطالعة تطبیقی نظریات مولوی و مزلو دربارة انسان سالم و کامل. مطالعات روانشناسی، 4، 131ـ145.
- ظهیری ناو، بیژن، علایی ایلخچی، مریم و رجبی، سوران (1387) بررسی تطبیقی نمودهای خودشکوفایی در مثنوی با روانشناسی انسانگرایانة آبراهام مزلو. پژوهشی گوهر گویا، 2(3)،91ـ124.
- عبداللهی، عصمت، خلیلی، فاطمه و عارفنیا، طیبه (۱۴۰۳). مطالعة تطبیقی ویژگیهای انسان کامل از منظر قرآن کریم و روانشناسی انسانگرا. مطالعات قرآن و حدیث، 17(2)، 277ـ302.
- فرانکل، ویکتور (۱۳۸۹). انسان در جستوجوی معنا. ترجمة نهضت صالحیان و مهین میلانی. تهران: درسا.
- فرانکل، ویکتور (1396). مبانی و کاربردهای معنی درمانی. ترجمة مهین میلانی. تهران: درسا.
- فرانکل، ویکتور (1397). درون خود را جستوجو کنید. ترجمة الهام مبارکیزاده. تهران: پل.
- فرانکل، ویکتور (1394). فریاد نشنیده برای معنی. ترجمة مصطفی تبریزی و علی علوینیا. تهران: فراروان.
- قدیری یگانه، شبنم، آذر، اسماعیل و زیرک، ساره (1400). مقایسة تطبیقی معنای رنج در اندیشة ویکتور فرانکل و مولانا. جستارنامة ادبیات تطبیقی، 2.
- قدیری یگانه، شبنم، آذر، اسماعیل و زیرک، ساره (1401). تحلیل تطبیقی و بینرشتهای مسئولیتپذیری در نظریة معنادرمانی ویکتور فرانکل و مثنوی مولوی. مطالعات بینرشتهای ادبیات، هنر و علوم انسانی، 2(2)، 51ـ78.
- قشقایی، سعید و سلمانپور، راضیه (1393). افزایش تنش از دید مولانا و فرانکل. عرفانیات در ادب فارسی، 20 ،127ـ144.
- قونوی، صدرالدین (1381). تمهید القواعد. تصحیح و ترجمه: سیدجلالالدین آشتیانی. تهران: دفتر تبلیغات اسلامی.
- کربن، هانری (۱۳۸۰). تخیل خلاق در عرفان ابنعربی. ترجمة سیدجلالالدین آشتیانی. تهران: فرزان روز.
- مسعودیفرد، جلیل (1401). انسان متعالی در نظر مولانا و روانشناسان کمال (با تأکید بر دفتر اول مثنوی). پژوهشهای اخلاقی، 13(2)، 215ـ236.
- مولوی، جلالالدین محمد بلخی (1377). فیه ما فیه. تصحیح: بدیعالزمان فروزانفر. تهران: امیرکبیر
- مولوی، جلالالدین محمد بلخی (۱۳۸۶). مثنوی معنوی. تصحیح: رینولد نیکلسون. تهران: هرمس.
- مولوی، جلالالدین محمد بلخی (۱۳۸۷). دیوان شمس تبریزی. تصحیح: بدیعالزمان فروزانفر. تهران: نگاه.
- نصر، سیدحسین (1390). اسلام و انسان کامل. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی.



