کارآمدسازی علوم و کاربردیسازی آموختهها از ضروریات نظام آموزشی است. اسلامیسازی علوم انسانی در سطح عالی، نیازمند استخراج این علوم از متون دینی است که به روزآمدسازی روشهای اجتهادی و آموزش درست آن به دانشپژوهان بستگی دارد. نظام آموزشی فعلی با یک دوگانۀ ناموفق روبهروست: برنامههای آموزشی طولانیِ فقاهتی با رویکرد هنجاری و غیرمنطبق با سطوح علمی، و برنامههای آموزشی ناکامل و غیرتوانمندساز علوم اسلامی در مراکز آموزش عالی.
الگوی تحولی پیشنهادی، با تبیینهای روزآمد مبتنی بر متون اسلامی و ارائه فرآیند ساختاریافتهای از روشهای فقهی و پیرافقهی متناسبسازیشده با علوم انسانی، چگونگی استنباط و استخراج مباحث را به دانشپژوهان آموزش میدهد. در این الگو، گزارههای قرآنی و حدیثیِ مرتبط با خانواده در یک فرایند متنپژوهی فقاهتی، تجزیه و تحلیل شده و دلالتهای معناشناختی آنها مشخص میشود. سپس برداشتهای علمی با ذکر فنون روششناختی و قواعد اجتهادی تبیین میگردد. این «متنپژوهی فقاهتی» با کاربست روشهای اجتهادی به معنای عام و اصول فهم و تحلیلِ علمی فقیهانه؛ یعنی قواعد ادبی، معناشناختی، رجالی، اصولی، تفسیری و فقهالحدیثی برای فهم صحیح متون و کشف بنیانهای علمی است. پیشنهاد میشود متناسب با هر رشتهای، درسنامههای کاربردی مانند «تحلیل فقاهتی متون اسلامی خانواده با رویکرد روانشناختی» تدوین و بر اساس آن آموزشهای توانمندساز انجام بگیرد.
نورعلیزاده میانجی، مسعود، رحیمی، عبداله، زارعی، فرشته. (1405) ضرورت تحول در نظام آموزشی به منظور کاربردیسازی روشهای اجتهادی در علوم انسانی: الگویی موردی در روانشناسی خانواده. فصلنامه روانشناسی و دین، 19(3)، - https://doi.org/10.22034/ravanshenasi.2026.5002706.
مسعود نورعلیزاده میانجی؛ عبداله رحیمی؛ فرشته زارعی."ضرورت تحول در نظام آموزشی به منظور کاربردیسازی روشهای اجتهادی در علوم انسانی: الگویی موردی در روانشناسی خانواده". فصلنامه روانشناسی و دین، 19، 3، 1405، -
نورعلیزاده میانجی، مسعود، رحیمی، عبداله، زارعی، فرشته.(1405) 'ضرورت تحول در نظام آموزشی به منظور کاربردیسازی روشهای اجتهادی در علوم انسانی: الگویی موردی در روانشناسی خانواده'، فصلنامه روانشناسی و دین، 19(3), pp. -
نورعلیزاده میانجی، مسعود، رحیمی، عبداله، زارعی، فرشته. ضرورت تحول در نظام آموزشی به منظور کاربردیسازی روشهای اجتهادی در علوم انسانی: الگویی موردی در روانشناسی خانواده. روانشناسی و دین، 19, 1405؛ 19(3): -