مثلثسازی در نظریۀ سیستمهای خانواده و نقد آن بر اساس اندیشۀ اسلامی با توجه به مفاد آیۀ حکمیت
/ دانشجوی دکتری روانشناسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / m.jramezanipoor@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
- Bowen Murra; Kerr, M. E. (1988). Family Evaluation. New York: W.W. Norton & Company.
- Bowen Murra (1978). Family Therapy in Clinical Practice. New York: Jason Aronson.
- Carr, Alan (2015). The Handbook of Child and Adolescent Clinical Psychology: A Contextual Approach. Routledge. ISBN. 9781317591504.
- Daniel V. Papero (1990). Bowen family systems theory, Boston ; Allyn and Bacon.
- Flaskas, C. (2012). The space of reflection: thirdness and triadic relationships in family therapy. Journal of Family Therapy, 34 (2), 138-156.
- Skip, Johnson, R. (2020). Escaping Conflict and the Karpman Drama Triangle. BPDFamily.com. BPDFamily. Retrieved 4 January 2021.
- Karpman, S. (2014). A game free life: The definitive book on the Drama Triangle and the Compassion Triangle. Drama Triangle Publications.
- Kerr, M. E. (1981). Family system theory and therapy. İçinde: A. S. Gurman, D. P. Kniskern (Eds.). Handbook of Family Therapy (ss. 226-264). New York: Brunner/Mazel.
- Leslie, L. M., King, E. B., Bradley, J. C. & Hebl, M. R. (2008). Triangulation across methodologies: All signs point to persistent stereotyping and. discrimination in organizations. Industrial and Organizational Psychology, 4(1), 399-404.
- Minuchin, Salvador (1974). Therapeutic implications of a structural approach, in Minuchin, Salvador (ed.), Families and family therapy, Harvard University Press.
- Satir, V. (1983). Blended family with a troubled boy. Kansas City, MO: Golden Triad Films.
مثلثسازی در نظریۀ سیستمهای خانواده و نقد آن
بر اساس اندیشۀ اسلامی با توجه به مفاد آیۀ حکمیت
محمدمحسن حسنخواه / دانشجوی دکتری قرآن و روانشناسی جامعة المصطفی العالميه hkh730@gmail.com
محمدجواد رمضانیپور/ دانشجوی دکتری روانشناسی مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني mj.ramezanipoor@gmail.com
محمدرضا نجفی/ کارشناسی ارشد روانشناسی مؤسسة اخلاق و تربيت m.r.najafi137010@gmail.com
دريافت: 01/06/1402 ـ پذيرش: 20/09/1402
چکيده
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مثلثسازی در نظریۀ سیستمهای خانواده بر اساس اندیشۀ اسلامی با توجه به مفاد آیۀ حکمیت انجام شد. روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی بود. اطلاعات به شیوۀ کتابخانهای، مطالعۀ اسنادی و با مراجعه به منابع دست اول شکل گرفت؛ سپس به نقد و ارزیابی آن بر اساس اندیشۀ اسلامی پرداخته شد. یافتههای تحقیق نشان داد که نظریۀ سیستمهای خانواده معتقد است، آسیبپذیری رابطۀ دوتایی در برابر اضطراب ـ بیرونی یا داخلی ـ زیاد است و کوچکترین شکل ارتباط پایدار متشکل از سه ضلع ارتباطی میباشد. بنابراین روش درمانیای را توصیه میکند که در آن مشاوران در جایگاه ضلع سوم ارتباطی به دنبال افزایش تمایزیافتگی در خانواده برای عقلورزیِ بیشتر در شرایط پُرتنش هستند؛ همچنین یافتههای تحقیق نشان داد که بر اساس آیۀ حکمیت میتوان گفت بهمنظور رفع اختلافات خانواده کمک گرفتن از طرف سوم ارتباطی،می تواند دستورالعمل دینی باشد و به عبارتی آیۀ حکمیت، ایجاد مثلث ارتباطی با اشخاص خبره و عالم در جایگاه حکم و درمانگر برای رفع اختلافات خانوادگی را مورد پذیرش قرار داده است.
کليدواژهها: مثلثسازی، نظریۀ سیستمهای خانواده، خانوادهدرمانی، آیۀ حکمیت، اندیشۀ اسلامی.
مقدمه
یکی از مفاهیم متداول در بحث روشهای خانوادهدرمانگری، «مثلثهای ارتباطی» است. خاستگاه این واژه و مفهومشناسی آن از منظر اندیشۀ اسلامی یکی از مسائل ضروری در بومیسازی روشهای خانوادهدرمانی سیستمی است. در تبیین و بررسی مفهوم کلی «مثلثسازی» دهها کتاب و مقاله به رشتۀ تحریر درآمده است؛ همچون کتاب مثلث و مثلثسازی در خانواده (الفبای درمان)، نوشتۀ فیلیپ گِهرن و ديگران که توسط فرشاد بهاری (1390) ترجمه شده است. مقاله «نقش مثلثسازی با فرزند و اطرافیان در سازگاری زناشویی»، نوشتۀ خاکپور و ديگران (1401). در آثار تطبیقی نیز میتوان به پایاننامۀ سالاریفر (1379) اشاره نمود، که به مقایسۀ نظریۀ خانوادهدرمانی مینوچین با دیدگاه اسلام در باب خانواده پرداخته است؛ همچنین در بخشی از مقالۀ «الگوی نظری مداخلۀ انعطاف ـ نفوذناپذیری در خانوادهدرمانگری سیستمی معنوی برای مدیریت مرزهای خانواده بر اساس حدیث العزیزة»، نوشتة پسندیده و ديگران (1397)؛ همچنین در بخشی از پایاننامۀ حسنخواه (1400) با عنوان «مفاهیم اساسی در مدل خانوادهدرمانی بوئن و نقد و بررسی آن از منظر اندیشۀ اسلامی» به بحث مثلثسازی پرداخته شده، لکن هیچ اثر مستقلی برای ارزیابی این مفهوم پرکاربرد در زوجدرمانی و خانوادهدرمانی و چگونگی شکلگیری آن در نظریۀ سیستمهای خانواده بهعنوان خاستگاه اولیۀ این مفهوم یافت نشد. از این جهت تحلیل و ارزیابی این روش مؤثر در مشاوره، از منظر اندیشۀ اسلامی ضرورت دارد. تحقیق حاضر با هدف ارزیابی «مثلثسازی در نظریۀ سیستمهای خانواده و نقد آن از منظر اندیشۀ اسلامی با توجه به مفاد آیۀ حکمیت» به رشتۀ تحریر درآمده است.
روش پژوهش
تحقیق حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر اساس تحلیل محتوای کیفیِ منابع دست اول و نقد و بررسی آنها بر اساس منـابع جامع دینی اعم از قرآن و احادیث و کتب اندیشمندان مسلمان، مطالب گردآوری و تدوین گردیده است.
یافتههای پژوهش
یافتههای تحقیق در دو قسمت «توصیف نظریۀ سیستمهای خانوادۀ مثلثسازی» و «ارزیابی مثلثسازی از منظر اندیشۀ اسلامی» تدوین و تنظیم شد.
نظریۀ سیستمهای خانوادة مثلثسازی
«نظریة سیستمهای خانوده» که در محافل علمی با نام «Family Systems Theory» یا به اختصار «FST» شناخته میشود، توسط لوسیوس موری بوئن (1913ـ1990م) تدوین و معرفی گردید. او استاد روانپزشکی دانشگاه جورج تاون و اولین رئیس انجمن خانوادهدرمانی امریکا و یکی از پیشگامان خانواده و زوجدرمانی میباشد. «نظریۀ نظامهای خانواده» که یکی از مهمترین روشهای خانوادهدرمانی است، از هشت مفهوم اصلی تشکیل میشود. این مفاهیم درعینحال که مفاهیمی بههمپیوسته هستند، هریک در جای خود بهطور مجزا ابعاد شخصیتی افراد و ناسازگاریهای روانی را توضیح میدهند. این مفاهیم هشتگانه عبارتاند از:
• تمایزیافتگی یا تمایزخود (Differentiation of self)؛
• مثلثها (Triangles)؛
• فرایند عاطفی خانوادۀ هستهای (Nuclear family emotional processes)؛
• فرایند فرافکنی خانواده (Family projection process)؛
• فرایند انتقال چندنسلی (Multigenerational transmission process)؛
• جایگاه همشیرها (Sibling position)؛
• برش عاطفی یا گسست عاطفی (Emotional cutoff)؛
• فرایند عاطفی اجتماعی (Emotional cutoff) (Bowen & Kerr, 1988, p. 13).
«مثلثسازی ارتباطی» یکی از مفاهیم اساسی نظریۀ بوئن است که فارغ از جایگاه آن در بین مفاهیم هشتگانۀ نظریۀ سیستمهای خانواده، بهخودیخود دارای استقلال معنایی و کارکردهای مستقل در روانشناسی خانواده و نظریهای دیگر میباشد. بر این اساس خانوادة درمانگران به دو گروه تقسیم میشوند: کسانی که اساس روابط بینفردی را دوتایی میدانند، و آنهایی که رابطه را اساساً سهتایی برمیشمارند. بوئن معتقد است سیستم دونفره از اساس ناپایدار است. آسیبپذیری رابطۀ دوتایی نسبت به اضطراب ـ بیرونی یا داخلی ـ بسیار بالا است و کوچکترین شکل ارتباط پایدار در خانواده رابطۀ سهضلعی میباشد (Bowen & Kerr, 1988, p. 87).
برخی از محققان بر این باورند که بنای نظام خانواده بر اساس آجرهای مثلثی است و روابط بینفردیِ اعضای خانواده را سازههای مثلثی شکل میدهند (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۴)؛ مثلاً جی هیلی اساس را سهتایی میداند و حتی معتقد است که رابطۀ زوجی سالم بین یک زن و شوهر از لحاظ نادیده گرفتن فرد سوم باز هم یک سهتایی یا مثلث را تشکیل میدهد و حتی دیدگاه او به زوجدرمانی بر اساس شکلگیری مثلث درمانگر، زن و شوهر است. به اعتقاد ویرجینیا ستیر، خانوادهدرمانگری و مددکاری اجتماعی بر اساس اضلاع سهگانه بنا شده است و هیچچیز در عالم بر اساس دو پایه نمیایستد و حداقل به وجود سه پایه نیاز دارد (هي لي، 1384)؛ بهعنوان مثال فرض کنید با یکی از دوستان خود روی نیمکت پارک نشستهاید و در حال گفتوگو هستید، ناگهان یکی از دوستان مشترک خود را میبینید که به سمت شما میآید، ورود این شخص سوم، بسته به نوع روابط شما با نفر سوم، فرایند گفتوگو را تغییر میدهد؛ یا از او استقبال میکنید و با همان محتوا به ادامة گفتوگو میپردازید، یا از او میخواهید که راجع به اختلافنظر احتمالی شما اظهارنظر کند، یا موضوع بحث را عوض میکنید تا او در جریان محتوای گفتوگوی شما قرار نگیرد و یا اینکه سکوت میکنید و برای طرد او تمام تلاش خود را بهکار میگیرید تا نفر سوم از رابطۀ دوتایی شما خارج شود.
با توجه به مثال ذکرشده از نظر بوئن وقتی دو نفر از اعضای خانواده با هم مشکل دارند، برای کاهش اضطراب یا تنش، پای نفر سومی را به میان میکشند که به این فرایند «مثلثسازی» یا «Triangulation» گفته میشود؛ زیرا روابط مثلثی ظرفیت بیشتری برای تحمل اضطراب ایجاد میکند و افراد امکان تغییر فشار اضطرابی خود در درون رابطة سهنفره را دارند (Bowen, 1978, p. 402). شناخت انواع مثلثها از مهمترین فعالیتهای خانوادۀ درمانگران سیستمی است. یکی از مهمترین اشکال این رابطۀ مثلثی وقتی است که یک زاویۀ مثلث به روابط خارج از نظام درونی خانواده مربوط باشد (پسندیده، جانبزرگی و آذربایجانی، 1397).
پیشینۀ مثلثسازی در خانوادهدرمانی
برخی معتقدند که اشاره به ساختارهای سهوجهی در روان انسان، به «مثلث فرویدی» و تعمیم آن به روابط بینفردی باز میگردد. البته با نگاهی دقیقتر، تفاوت جدی میان ساختار فرویدی و مثلثسازی ارتباطی در خانوادهدرمانی دیده میشود (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۴)؛ برخی نیز اعتقاد دارند ارتباط این مفهوم به اعتقادات کلیسا و تثلیث مسیحیت هستند، که روشن است نمیتوان سنخیتی بین آنچه در این موضوع مطرح میشود و تثلیث یافت ـ بوئن اصالتاً مسیحی نیست ـ همچنین منظور از مثلث ارتباطی، حصر ارتباط در عدد سه نیست و درواقع تعمیم ارتباطات انسانی از دو طرف به ابعاد بیشتر است و گاهی ممکن است این اضلاع ارتباطی خیلی بیشتر از سه طرف باشد و اساساً ممکن است طرف سوم انسان نباشد و شغل و تفریحات و هر چیز دیگری در جایگاه و طرف سوم ارتباطی برای فرافکنی فشار روانی دستاویز قرار گیرد.
از این جهت میتوان با قاطعیت گفت: «مثلث ارتباطی» در خانوادهدرمانی اولین بار در نظریۀ سیستمهای خانوادۀ بوئن مطرح گردید و بهعنوان یکی از هشت مفهوم اساسی این نظریه معرفی شد؛ سپس واژۀ مثلثسازی در تعداد زیادی از نظریههای خانواده و زوجدرمانی استفاده گردید؛ بهعنوان مثال مینوچین در روش ساختنگر خود از مفهوم «مثلث صلب» استفاده کرد (Minuchin, 1974). جی هیلی از مفهوم «مثلث منحرف» در نظریۀ خود بهره جست (هي لي، ۱۳۸3)؛ همچنین ستیر در روش درمانی خود از روابط مثلثی در خانواده سخن به میان آورده است (Satir, 1983). چه بسا بتوان «مثلث دراماتیک» کارپن را دریچهای نوین در استفاده از این مفهوم معرفی نمود (Karpman, 2014). با توجه به کشوقوسهای مفهومی فراوان در استفاده از مفهوم «مثلثهای ارتباطی» در نظریههای مختلف، این پژوهش درصدد بررسی و ارزیابی آن در خاستگاه اولیۀ شکلگیری، یعنی «نظریۀ نظامهای خانوادة بوئن» میباشد.
پیدایش ایدۀ مثلثهای ارتباطی در نظریۀ سیستمهای خانواده
بوئن در دهۀ 50 میلادی پروژۀ مطالعۀ کودکان اسکیزوفرنی در مؤسسۀ ملی بهداشت روان (National Institute of Mental Health) را کلید زد. او و همفکرانش بر خلاف تصور رایج آن دوران مبتنیبر «علیت خطی» (Linear causality)، در بروز اختلالات فردی؛عامل شدت بیماری و بروز مشکلات فردی را خانواده میدانستند و نوعی «علیت حلقوی» (Circular causality) را در بروز اختلال مشاهده مینمودند.
تصور رایج در آن دوره بر این بود که مشکلات خانواده عمدتاً از جانب کودکان اسکیزوفرنی است، اما بوئن به این نتیجه رسید حتی حالات پدرانی که کمترین درگیری عاطفی با خانواده را دارند هم میتواند تأثیر بسزایی در ثبات و عدم ثبات شبکۀ ارتباطی خانواده داشته باشد. او دریافت که پدرانی که به شدت به اضطراب مادر خانواده واکنش نشان میدهند، هنگامی که با ناراحتی همسرشان مواجه میشوند، رفتارهای واکنشی قوی نشان میدهند؛ مثلاً ممکن است همراه با همسرشان نگرانی خود را نسبت به فرزند اسکیزوفرنی خود بروز دهند، یا از وی انتقاد کنند؛ حتی ممکن است برای گریز از تنش بیشتر از بافت احساسی خانواده فاصله بگیرند و این رفتارها بهصورت مستقیم بر نوع کنشهای مادر و کودک اثر میگذارد. درواقع اولین جرقههای بررسی یک رابطۀ سهتایی در همین زمان به ذهن بوئن خطور نمود و بعدها از واژۀ مثلث استفاده کرد. بوئن مینویسد:
من کار روی این مفهوم اساسی را در سال ۱۹۵۵ شروع کردم. تا اواخر سال ۱۹۵۶ گروه تحقیقاتی دربارۀ سهتاییها فکر میکردند و حرف میزدند. وقتی این مفهوم بهتدریج تکامل یافت، خیلی بیشتر از معنای اصطلاح متعارف سهتایی را دربر گرفت و بنابراین ما در تبادل نظر با کسانی که میپنداشتند که معنای سهتایی را میدانند، مشکل پیدا کردیم و من مثلث را برای بیان این مفهوم انتخاب کردم (Bowen, 1978, p. 62).
هدف و دلیل مثلثسازی
بوئن عقیده داشت، مثلثسازیها بسیار کنشگرانهتر از آنچه تصور میشود، عمل میکنند و درواقع هرگاه تنش در دوتایی وجود دارد، نیروهای عاطفی و هیجانی رفتهرفته به شیوهای عمل میکنند که رابطه توسط یک ضلع سوم تثبیت شود (خوشلهجه، 1397). در سیستم درمانی بوئن هدف اصلی درمانگر افزایش سطح تمایزیافتگی است. این دیدگاه تمایزیافتگی به معنای تسلط هرچه بیشتر سیستم عقلانی بر سیستم هیجانی و احساسی است. بنابراین وقتی صحبت از مثلثسازی در نظریۀ سیستمها میشود به این معناست که طرفین ارتباط به دنبال مدیریت هیجانات و تنشهای بین خود هستند و در این راه به ضلع سوم متوسل میشوند. به همین دلیل وی معتقد است که رواندرمانگر و مشاور بهعنوان ضلع سوم ارتباط باید به دنبال افزایش توان عقلورزی و مدیریت اضطراب و تنش در بافت خانواده باشد (Bowen, 1978, p. 74).
مثلثسازی مثبت و مثلثسازی منفی
مثلثسازی میتواند از طرفی یک عامل سازنده و تثبیتکننده باشد، و از جهت دیگر یک عامل مخرب و بیثباتکننده. مثلث بیثباتکننده یا «مثلثبندی بد» میتواند ارتباطات را قطبی کند و درگیری را تشدید کند. درک تفاوت بین مثلثسازی تثبیتکننده و مثلثسازی بیثباتکننده برای اجتناب از موقعیتهای بیثباتکننده مفید است (Skip, 2020). مثلثسازی ممکن است آشکار باشد که معمولاً در خانوادههای پرتعارض دیده میشود، و ممکن است پنهان باشد (Carr, 2015).
بوئن و اکثر خانوادۀ درمانگرانِ بعد از او ماهیت مثلثسازی را خنثا میدانند و عادتاً مثلثهای خانوادگی را مثبت یا منفی ارزشگذاری نمیکنند و حتی وجود آن را برای برقراری ثبات در ارتباطات کاملاً طبیعی میدانند. از این جهت عمدتاً زمانی که مثلث موجب بروز علائم کجکاری در خانواده بشود، مورد توجه درمانگران قرار میگیرد؛ بهعنوان مثال در برخی روشهای درمانی گاهی خودِ درمانگر برای رفع اختلالات خانوادگی و یا ارتباطات بینفردی بهآسانی با استفاده از مثلثسازی مشکلات را مدیریت و جهتدهی میکند. بوئن در روابط مثلثسازیشده به چهار حالت اشاره میکند (Bowen, 1988, p. 140) که عبارتاند از:
الف) رابطۀ دوتایی پایدار که با اضافه شدن شخص سوم میتواند بیثبات شود؛ بهعنوان مثال، یک ازدواج هماهنگ ممکن است بعد از تولد یک کودک دچار تنش شود و توانایی والدین در برقراری تعادل و سرمایهگذاری زمان و انرژی با حضور کودک تضعیف شود؛
ب) رابطۀ سهتایی ناپایدار که با حذف نفر سوم تبدیل به رابطۀ دونفره شده و بیثبات میشود؛ بهعنوان مثال، ناهماهنگی زناشویی ممکن است پس از ازدواج کودکان و خروج آنها از خانه افزایش یابد؛ زیرا هنگامیکه از خانه خارج میشوند دیگر به آسانی در دسترس نیستند تا بتوانند با مشکلات والدین مثلث شوند؛
ج) رابطۀ دوتایی ناپایداری که با افزودن شخص سوم تثبیت میشود؛ بهعنوان مثال، برخلاف حالت اول ممکن است یک زوج ناسازگار پس از تولد فرزند هماهنگتر شوند و والدین تمرکز نگرانیهای خود را از یکدیگر به فرزند منتقل کنند؛
د) رابطۀ دوتایی ناپایداری که با حذف شخص سوم تثبیت میشود؛ بهعنوان مثال، اگر دو نفر از شخص ثالثی که بهطور مداوم در موضوعات روابط خود طرفداری میکند، اجتناب کنند، میتوانند درگیری دونفره را کاهش دهند؛ مثل ورود مادر زوجین در رابطۀ زوجین.
در تعارضات خانوادگی معمولاً طرف ضعیفتر برای حفظ منافع و جایگاه خود و یا برای مدیریت کردن قدرت طرف دیگر، با وارد کردن شخص سوم دست به مثلثسازی خواهد زد؛ مثلاً با بهکارگیری فرزند سعی در کنترل همسر میکند و یا با ورود مسائل شغلی، مشاور، مطالعه و یا حتی مسائل دینی و اعتقادی سعی میکند فشار رابطه را بر خود کنترل کند (Leslie, et al, 2008).
اضطراب، تمایزیافتگی و مثلثسازی
شیوههای مثلثسازی با توجه به «سطح اضطراب» و «درجۀ تمایزیافتگی» افراد متفاوت است. از نظر بوئن شاهکلید رهایی انسانها از چنگال اختلالات روانشناختی، تسلط عقلانیت بر هیجانات و احساسات است و این جانمایة اولین مفهوم این نظریة او، یعنی «تمایزیافتگی» میباشد. او معتقد است افرادی که از سطح تمایزیافتگی بالایی برخوردارند، به دلیل تسلط بیشتر سیستم عقلانی بر سیستم هیجانی و عاطفی، احساس استقلال بیشتری دارند و کمتر نیاز به «همجوشی هیجانی» (Emotional fusion) پیدا میکنند. این افراد کمتر توسط واکنش عاطفی به محیط و دیگران سوق داده میشوند، و دورههای زندگی آنها بیشتر بر اساس اصول و توجه به تفکر اداره میشود. بنابراین سطح تمایزیافتگی در اعضای خانواده در شدت مثلثسازی تعیینکننده است و سطوح پایین تمایزیافتگی در افراد، بزرگترین علت تشکیل بالقوه مثلثهای معیوب ارتباطی است. درواقع مثلثها بهطور مستمر و با توجه به سطح اضطراب و نوع تعامل در میان افراد شکل میگیرد و زمانی که شرایط و اوضاع نسبتاً آرام شد کمرنگ میشوند، تاجاییکه از نظر بالینی تقریباً وجود ندارند. این حرکت بهقدری دقیق و عادی بروز میکند که مشاهدة آن دشوار است (Papero, 1990, p. 49).
مثلثهای ارتباطی در دورههای اضطرابی نسبت به دورههای آرام دارای ویژگیهای متفاوتی میشوند؛ با افزایش اضطراب (در یک دورۀ کوتاه یا طولانی) آرامش روابط از بین میرود، معمولاً اضطراب و تنش در یکی از طرفهای رابطه بیشتر از فرد دیگر احساس میشود. فرد ناراحت و مضطرب ابتدا سعی میکند تعادل ارتباطی را برقرار کند، اما به دلیل سطح بالای اضطراب معمولاً دستیابی به آن بسیار دشوارتر از زمانی خواهد بود که اوضاع آرامتر است؛ زیرا وقتی سطح اضطراب بالا باشد، افراد نسبت به یکدیگر حساستر شده و واکنش بیشتری نشان میدهند و حفظ هماهنگی دشوارتر میشود. هنگامیکه در بازگرداندن تعادل ناموفق ظاهر شدند، فرد مضطرب شروع به برقراری رابطه با خارج از بافت دونفره میکند. شخص خارجی که عموماً از بین افراد مشتاق انتخاب میشود، بهسرعت به دعوت پاسخ میدهد و یک مثلث ارتباطی برای کاهش و مدیریت اضطراب شکل میگیرد؛ مثل ورود یا دعوت از مشاور خانواده یا مادرِ همسران در رابطۀ زوجین (خوشلهجه، 1397). درواقع این ضلع سوم میتواند هر چیزی باشد؛ گاهی والدین یا فرزندان، بستگان یا دوستان، درمانگر و یا پلیس و مراجع قضایی. مواد مخدر و الکل و حتی اشتغال به کار مداوم و هر آنچه که بتواند سطح اضطراب را در طرفین تقلیل دهد میتواند نامزد ضلع سوم ارتباطی باشد.
اگر سطح نگرانی و اضطراب بیش از ظرفیت مثلث تشکیل شده باشد، اضطراب به مثلث دیگر سپرده میشود و این فرایندی است که بوئن آن را بهعنوان «مثلثهای درهم تنیده» (Intertwined triangles) تعریف کرده است. اگرچه مثلث تمایل دارد به اعضای خانوادههای هستهای، شامل مثلثهای درهمتنیده تبدیل شود، اما میتواند اعضای خانواده و دیگر افراد خارج از سیستم خانواده از قبیل معلمان، درمانگران و سازمانهای اجتماعی را نیز دربر گیرد و تا آن حد توسعه یابد. مثلثهای بههمپیوسته میتوانند اضطراب را در مثلث مرکزی خانواده به میزان قابلتوجهی کاهش دهند. نمونهای از این امر اغلب در کلینیکهای سلامت روان رخ میدهد (Bowen & Kerr, 1988, p. 438). و روانشناسان با اعضای خانواده مثلثسازی میکنند. از این جهت هدف درمانگر این است که با افزایش خودآگاهی افراد در پاسخ به فشارهای احساسی جایگاه اعضای خانواده را در مثلثهای اصلی کنترل کرده و به فرایندهای عقلانی قوام ببخشد و از مشارکت در مثلثهای احساسی جلوگیری کند. هنگامیکه یک مثلث مرکزی در خانواده تغییر میکند، سایر مثلثهای فرعی بهطور خودکار حتی بدون مشارکت سایر اعضای خانواده درمان یا اصلاح میشوند. با این منطق حتی اگر یک نفر در بافت خانواده مشتاق تغییر و اصلاح باشد، کل روابط روبه اصلاح پیش خواهند رفت (خوشلهجه، 1397).
وقتی دو کودک که با هم اختلافنظر دارند یک عضو دیگر خانواده (مثلاً برادر، والدین یا عمه) را وارد اختلافهای خویش میکنند، تنش بین آنها در صورتی کاهش مییابد که نفر سوم از کسی جانبداری نکند و آنان را در حل مشکل یاری نماید، ولی اگر هیجانزده شود و ناعادلانه رفتار کند، فشار روانی ادامه خواهد یافت. اینکه درمانگر هنگام توجه به الگوهای مثلثسازی در خانوادة تحت درمانش، با طرفین مثلثی متفاوت و متمایز تشکیل بدهد، خیلی اهمیت دارد و در واقع نقش درمانگر و وظیفة او ایجاد یک مثلث عقلانی در مقابل مثلثهای احساسی موجود میباشد (حسن خواه 1400). بوئن در جلسة درمان با دو رویکرد از روش مثلثسازی استفاده نمود:
در روش اول، خود را بهعنوان درمانگر در موضع شخص سوم که بالقوه مثلثسازی شده قرار میداد، آنگاه با هدف شکستن «مثلثهای احساسمحور» منشأ اثر واقع میشد و با هریک از اعضا در واحد دوتایی ارتباط خود را حفظ کرده و تلاش مینمود مدارِ تصمیمات عقلمحور را قوام بخشد. درواقع او عقیده داشت جوهرۀ درمان زناشویی این است که ارتباط خودتان را با زن و شوهر حفظ کنید، اما به آنها اجازه ندهید با شما مثلثسازی کنند. در عمل بوئن به هریک از زوجین ملحق میشد و اغلب با انتخاب همسری که انگیزۀ بیشتری بر درمان داشت یا عملکرد بهتری نشان میداد، کار را شروع کرده و تلاش میکرد سطح تمایزیافتگی افراد را افزایش دهد. وی سؤالات غیرمواجهآمیز میپرسید، واقعیتها را اصلاح میکرد و به احساسات گوش میداد. او تلاش میکرد سؤالات را برای تحریک ذهن شکل دهد نه برای بیرون کشیدن احساسات. هدف وی پرداختن و گوش دادن به تصور، برداشت و نظر هریک از زوجین بدون طرفداری عاطفی از هرکدام از آنها بود. بیرون ماندن از مثلثهای احساسمحور ساده به نظر میرسد، اما فقط با گفتن اینکه «من قصد ندارم که از هیچکدامتان طرفداری کنم، یا من قصد ندارم با شما دونفر مثلثسازی کنم»، میسر واقع نمیشود. توانایی درمانگر برای حفظ آرامش هیجانی در مواجهه با احساسات شدید برای اجتناب از طرفداری کردن ضروری است.
دومین روش بوئن برای از بین بردن مثلثها، کار کردن با فردی از سیستم خانواده بود که بهترین عملکرد را داشتند. اگر در فردی از خانواده انگیزۀ لازم برای تغییر در خود و خانواده مشاهده میشد، آن شخص را برای مثلثزدایی آماده مربیگری میکرد. به این ترتیب با کمترین ورود مستقیم از جانب درمانگر اختلالات روابط توسط خود اعضای خانواده مدیریت میگردید (Bowen & Kerr, 1988, p. 90).
ارزیابی «مثلثسازی» از منظر اندیشۀ اسلامی
بوئن معتقد است سیستم دونفره از اساس ناپایدار است. آسیبپذیری رابطۀ دوتایی نسبت به اضطراب ـ بیرونی یا داخلی ـ بسیار بالا است و کوچکترین شکل ارتباط پایدار در خانواده، رابطة سهضلعی و مثلثی میباشد (Bowen & Kerr, 1988, p. 138). با توجه به مطالب بیانشده، دو محور در ارزیابی این مفهوم مطرح میگردد:
محور اول؛ بررسی رویکرد اسلام به ساختار و چینش روابط
آیا آموزههای اسلامی نگاه دووجهی یا سهوجهی در روابط را به رسمیت میشناسد؟ و آیا اساس روابط انسانی را بر وجود سه طرف ارتباطی معرفی میکند؟ در پاسخ به این سؤال میتوان گفت: از گزارههای دینی چنین برداشت میشود که خداوند متعال کمال همۀ امور را در انتساب آنها به خود برشمرده است؛ حتی عامل قوام روابط زوجین و خانواده را نیز در اتصاف و اتصال آنها به ذات کمالی خود دانسته است و میفرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21). قرآن در این آیه، اولاً جعل مؤدت و رحمت در خانه را از جانب خداوند معرفی میکند و گویا خداوند را ضلع سوم روابط سالم خانوادگی برمیشمارد و از طرفی توصیه به در نظر گرفتن ذات اقدس الهی بهعنوان عامل رشد و کمال زندگی زناشویی میداند، اما پرواضح است این نوع ادله در تأیید اصیل بودن «مثلثها» در تمام روابط انسانی ـ مدعای نظریة سیستمها ـ کافی نیست و نمیتوان آن را دلیل بر رسمیت داشتن سهضلعی بودن همۀ روابط دانست. از طرفی این آیه توصیه میکند که خداوند بهعنوان ضلع سوم و اصلی روابط زوجین در نظر گرفته شود و گویا توصیهای است بر مثلثسازی ارتباطی زوجین با خداوند عالم، اما از منظر اسلامی این امر منحصر به بافت خانواده نمیشود، بلکه توصیة دین به برقراری ارتباط عمیق با خداوند سبحان در همۀ حالات و موقعیتها میباشد؛ حتی زمانی که انسان با نفس خود مواجه است.
محور دوم؛ جستوجوی شاهدی بر روش درمانی مثلثسازی و یا نامثلثسازی ارتباطی در گزارههای دینی
حال سوال این است که آیا روش درمانی مثلثسازی ارتباطی از منظر گزارههای دینی مورد قبول است؟ در پاسخ به این مسئله میتوان یک شاهد برای به رسمیت شمردن «مثلثسازی ارتباطی» در رفع اختلالات ارتباطی ارائه کرد و از آن بهعنوان یک دستورالعمل دینی یاد کرد که اجمالا با نگاه مثلثسازی قابل تفسیر است؛ آنجا که خداوند میفرماید: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنهَمَا إِنَّ اللهَ كاَنَ عَلِيمًا خَبِيرًا» (نساء: 35)؛ و اگر از جدایی و شکاف میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، حَکمی از خانواده شوهر، و حَکمی از خانواده زن انتخاب کنید. اگر تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند میان آنها وفق بر قرار میکند؛ خداوند دانا و آگاه است. درواقع میتوان گفت این آیه (آیۀ حکمیت بین زوجین)، برای به کمال رساندن انسان یک روش خانوادهدرمانگری را معرفی مینماید که در ادامه به آن اشاره میشود.
در بررسی لغات آیه روشن میشود که شقاق: شكافي است كه شیء واحد را به دو شق جداي از هم منشق كند. معناي عرفي شقاق در زوجین تحمل نكردن هريك از زن و شوهر نسبت به ديگري است؛ بهنحويكه تحمل يكديگر شاق و مشقتآور باشد (جوادی آملی، 1401، ج7، ص235)؛ همچنین حَكَم: داور، قاضى، كسى كه ميان دو خصم حُكم میکند و نسبت به آنچه به او واگذار شده سِمَت قوامیت دارد، يعنى قيم است و توفيق: وفق در مقابل اختلاف است؛ به معنی سازگار كردن شخص يا چيزي با ديگري است تا اينكه بين آن دو، سازش و قرب حاصل شود و اختلاف و دوري از ميانشان برود (مصطفوى، 1368، ج13، ص175ـ176، مادة و ف ق).
آيتالله جوادی آملی در تفسیر تسنیم چنین مینویسد:
... و اين آيه بيان راهحل براي شقاق و ناسازگاري دوجانبة زن و شوهر است. در ناسازگاریهای طرفيني زن و شوهر هرکدام از اداي حقوق همسر خويش خودداري ورزيده و وظايف خود را انجام نمیدهد. در این زمان شخصي ثالثی به جز زن و شوهر را میطلبند كه ولايت داشته باشد تا حق زن را از شوهر و حق شوهر را از زن بگيرد و... اگر اختلاف، ناسازگاري، شقاق و جدايي بين آنها بهگونهاي باشد كه تحمل يكديگر شاق و مشقتآور باشد، براي رفع اختلاف بايد كارشناس خانوادگي و حَكَمي دارای شرايط قضا؛ مانند بلوغ، عقل، عدل و غير آن از طرف خانوادة شوهر و فردي ديگر با اين شرايط از خانوادة زن انتخاب كرده و برانگيزانند. البته محور بحث آيه، صورت خوف شقاق است، اما در صورت قطع به تخالف هر دو جانبه و اصلاحناپذيري، مجالي براي تعيين دو حكم نيست؛ زيرا در اين فرض، چنين بعثي لغو خواهد بود و ازهمينرو در اين آيه عنوان «خوف شقاق» مطرح شده است نه علم به آن؛ همچنین ظاهر آيۀ شريفه بعث حَكَم است نه توكيل آنها؛ چون اگر كارشناسي آن دو حَكَم بهنحو توكيل باشد رضايت موکلها شرط است و آن دو وكيل نمیتوانند تصميم مشتركي براي مجموع بگيرند؛ چون قدرت وكيل بهاندازۀ خود موكّل است و هريك از زن و شوهر تنها دربارۀ خود حق تصميمگيري دارد نه ديگري. بر اين اساس كه داوري و كارشناسي آن دو نفر از سنخ حكميت است نه وكالت. حل اختلافهای عاطفي و دروني خانوادگي جز با گرايش قلبي و الفت و وحدت دل ممكن نيست. اين تأليف دل كه اساس خانواده است تنها به دست خداوند است و از هيچ مبدأ ديگري ساخته نيست؛ ازاينرو دربارۀ حكمين میفرماید: «اِن يُريدا اِصلاحاً يُوَفِّقِ اللهُ بَينَهُما». بر پايۀ اطلاق آيه، هر دو حَكَم میتوانند زن يا مرد يا يكي زن و ديگري مرد باشد؛ همچنين مجتهد بودن آن دو لزومي ندارد؛ زيرا در امور خانوادگي نظر كارشناسانه لازم است نه اجتهاد. مشكلات خانوادگي و شقاق ميان زن و شوهر جزو موضوعات است نه احكام، و امرالناس (حقوق مردمي) است نه امرالله؛ بدين جهت در اينجا شورا رواست و مشكل با تبادل نظر دو كارشناس خيرخواه حل میشود. بر اساس تناسب حكم و موضوع، قيد (مِن اَهلِه) و (مِن اَهلِها) غالبي است نه احترازي؛ يعني ذكر اين قيد ازآنروست كه دو حَكَمي كه هم خبير و هم مورد توافق طرفين باشند غالباً از خانوادة زوجين هستند، نه اينكه لازم است حَكَمها حتماً از خانوادۀ زوجين باشند. بر اين اساس، اولاً اگر زوجين اصلاً بستگاني نداشتند يا در خانوادههای آنها فرد واجد شرايط حكميت نبود، ظاهراً اصل تحكيم در حال خوف شقاق ساقط نشده و نوبت به تحكيم كارشناس بيگانه میرسد؛ ثانياً حتي با بودن دو فرد صالح از خانوادههای زوجين میتوان از افراد ديگر اصلح مورد رضايت طرفين در اين اصلاح كمك گرفت... (جوادی آملی، 1401، ج18، ص590ـ599).
علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان مینویسد:
اگر فقط یک حَکم باشد این خطر را دارد كه او جانب يكطرف را بگيرد و حُكم جائرانه كند، و معناى اينكه فرمود: «إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنَهُما» اين است كه اگر واقعاً هر دو طرف نزاع، بناى اصلاح داشته باشند، و عناد و لجبازى در كارشان نباشد، خداى تعالى بهوسيلۀ اين دو داور بين آن دو توافق و اصلاح بر قرار مىكند؛ چون وقتى دو طرف زمام اختيار خود را به داورانی خیرخواه بدهند (حَكمى كه خودشان پسنديدهاند) قهراً توافق حاصل مىشود (طباطبائی، 1374، ج4، ص547).
در ذیل این آیۀ شریفه چندین روایت نیز نقل شده که اکثراً ناظر به حدود اختیارات حکمین هستند، اما یکی از روایات که در تفسیر جامعالبیان بیان شده است، روش درمانگری حضرت علی را در حل تعارضات خانوادگی توضیح میدهد. در این تفسیر چنین آمده است:
حَدَّثَنَا اِبْن وَكِيع عَنْ مُحَمَّد بْن كَعْب الْقُرَظِيّ قَالَ: كَانَ عَلِيّ بْن أَبِي طَالِب رَضِيَ الله عَنْهُ يَبْعَث الْحَكَمَيْنِ: حَكَمًا مِنْ أَهْله وَحَكَمًا مِنْ أَهْلهَا، فَيَقُول الْحَكَم مِنْ أَهْلهَا: يَا فُلان مَا تَنْقِم مِنْ زَوْجَتك؟ فَيَقُول: أَنْقِم مِنْهَا كَذَا وَكَذَا. قَالَ: فَيَقُول: أَفَرَأَيْت إِنْ نَزَعَتْ عَمَّا تَكْرَه إِلَى مَا تُحِبّ، هَلْ أَنْتَ مُتَّقِي الله فِيهَا وَمُعَاشِرهَا بِاَلَّذِي يَحِقّ عَلَيْك فِي نَفَقَتهَا وَكِسْوَتهَا و...؟ فَإِذَا قَالَ نَعَمْ؛ قَالَ الْحَكَم مِنْ أَهْله: يَا فُلانَة مَا تَنْقِمِينَ مِنْ زَوْجك؟ فَتَقُول مِثْل ذَلِكَ، فَإِنْ قَالَتْ: نَعَمْ، جَمَعَ بَيْنهمَا؛ وَقَالَ عَلِيّ رَضِيَ الله عَنْهُ: الْحَكَمَانِ بِهِمَا يَجْمَع الله وَبِهِمَا يُفَرِّق (طبری، 1412ق، ج5، ص47)؛
علی همواره در مورد اختلافات خانوادگی داوری را از خانوادۀ مرد و داوری را از خانوادۀ زن برمیگزید. داورِ طرفِ مرد به وی میگفت: ای فلانی از چه چیز شکوه داری؟ و او درد دل خویش را برمیشمرد. داور میگفت: اگر به خواستههایت برسی، آیا از خدا پروا خواهی داشت و به شیوۀ شایسته در انفاق و پوشاک و... با همسرت رفتار خواهی کرد؟ وقتی از او اقرار گرفت، داورِ زن نیز به وی میگفت: ای فلانه چه گلهای از شوهرت داری؟ او خواستههایش را برمیشمرد و همچون حَکم دیگر اقرار میگرفت. اگر پذیرفتند سپس بینشان جمع میکردند.
استاد قرائتی نیز در تفسیر نور مینویسد:
اين آيه براى رفع اختلاف ميان زن و شوهر و پيشگيرى از وقوع طلاق، يك دادگاه خانوادگى را با این امتيازات مطرح میکند: داوران از هر دو فاميل باشند تا تعهّد و خيرخواهى بيشترى داشته باشند، اين دادگاه نياز به بودجه ندارد، رسيدگى به اختلاف در اين دادگاه سريع، بدون تراكم پرونده و مشكلات كارِ ادارى است، اسرار دادگاه به بيگانگان نمىرسد و مسائل اختلافى در ميان خودشان مىماند؛ چون داوران از خود فاميل و مورد اعتماد طرفين مىباشند.
ایشان چندین پیام را در مورد محتوای آیه بر میشمارند که عبارتاند از:
1. علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد. نگرانى از شقاق و جدايى كافى است تا اقدام به گزينش داوران شود: «إِنْ خِفْتُمْ».
2. زن و شوهر يك روح در دو پيكرند. كلمۀ «شِقاقَ» در جايى بهكار مىرود كه يك حقيقت به دو قسمت تقسيم شود.
3. اقدام براى اصلاح ميان زن و شوهر بايد سريع باشد. حرف «فاء» در جمله «فَابْعَثُوا» براى تسريع است.
4. جامعه در برابر اختلافات خانوادهها، مسئوليت دارد: «وَإِنْ خِفْتُمْ»، «فَابْعَثُوا».
5. بستگان در رفع اختلاف خانوادهها، مسئوليت بيشترى دارند: «مِنْ أَهْلِهِ».
6. مشكلات مردم را با كمك خود مردم حل كنيم: «فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ».
7. اسلام به مسائل شورايى و كدخدامنشى توجه دارد: «حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ»، «أَهْلِها».
8. در انتخاب داور بايد به آگاهى، رازدارى و اصلاحطلبى آنان توجه كرد: «إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً».
9. هرجا حسن نيت و بناى اصلاح باشد، توفيق الهى هم سرازير مىشود: «إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنَهُما».
10. بايد حسن نيت داشت؛ چراكه خداوند به انگيزههاى همه آگاه است: «إِنَّ اللهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً» (قرائتی، 1383، ج2، ص287).
همچنین شهید مطهری نسبت به گسترش طلاق در جامعة ایران ابراز نگرانی کرده و مردم را به اصل قرآنی حکمیت خانوادگی و مشاوران خانواده توجه داده است و احیای آن را از عوامل کند شدن روند طلاق و جداییها برشمرده است. ایشان به نقل از تفسیر المنار در اهمیت حکمیت بیان میدارد:
آنچه عملاً در میان مسلمانان وجود ندارد، این کار و استفاده از مزایای بیپایان آن (حکمیت خانوادگی) است. طلاقها بسیار صورت میگیرد و اختلافها و شقاقها در خانهها راه مییابد، بدون آنکه از اصل حکمیت (که نص قرآن کریم است) کوچکترین استفادهای بشود. تمام نیروی علمای مسلمین صرف بحث و جدل در اطراف وجوب و استحباب این کار شده است. اگر بناست عمل نشود و مردم از مزایای آن استفاده نکنند، چه فرقی میکند که واجب باشد یا مستحب (رحیمی، 1384).
مثلث ارتباطی یا مربع حکمیت؟
مراد از کلمۀ مثلث در نظریۀ بوئن به معنی بهکارگیری فرد سوم نیست، بلکه مراد جایگاه سوم میباشد و در این جایگاه میتواند هر چیزی که در مدیریت اضطراب مؤثر است، قرار بگیرد. در جلسات درمانی جایگاه حکمیت همان ضلع سوم است. این جلسه میتواند یک مثلثسازی چندگانه با ضریب عقلانیت مضاعف را ایجاد کند و مثلثهای ناکارآمد درون خانواده را ترمیم نماید. بوئن مینویسد: «مثلثهای بههمپیوسته میتوانند اضطراب را در مثلث مرکزی خانواده به میزان قابلتوجهی کاهش دهند. نمونهای از این امر اغلب در کلینیکهای سلامت روان رخ میدهد؛ در جایی که روانشناسان با اعضای خانواده مثلثسازی میکنند» (Bowen & Kerr, 1988, p. 238).
مقایسۀ جلسات حکمیت با جلسات خانوادهدرمانی
گاهی گزارههای دین اسلام بهطور مستقیم در مقام تبیین و تحلیل یک حقیقت هستند و گاهی فارغ از علل بهوجودآورندۀ آن در مقام رفع و حل مشکل میباشند؛ بهعنوان مثال در این آیه فارغ از چرایی ایجاد مشکل با ایجاد یک مثلث ارتباطی، روشی را برای حل مشکل بیان فرموده است. ساختاری که گزارههای دینی برای رفع اینگونه اختلافات خانوادگی معرفی نموده و به جلسۀ حکمیت خانوادگی معروف است، از جهات مختلف مساوق با جلسات خانوادهدرمانی امروزی میباشد و چه بسا از نقاط قوت بیشتری برخوردار باشد.
بهکارگیری داورانی از خود خانواده میتواند نقاط کور ارتباطی و اخلاقی زوجین را بهتر نشان دهد و دید واضحتری از واقعیت را در اختیار آنها قرار دهد. بوئن در این مورد نیز میگوید:
ارتباط بیشتر با خانوادۀ افراد و کسب اطلاعات بیشتر در مورد آنها بسیار مهم است. تقریباً همۀ افراد نسبت به برخی از حقایق مهم در مورد خانوادۀ خود بیخبر هستند و هیچ راهی برای آموختن این حقایق وجود ندارد به غیر از خود خانواده و یا دیگران که با خانواده ارتباط نزدیک دارند. افزایش اطلاعات واقعی دربارۀ خانواده، جزء مهمی از خودسازی است (Bowen & Kerr, 1988, p. 447).
همچنین وجود دو داور و مشاور در مقایسه با یک مشاور میتواند از جهات مختلف مثمر واقع شود. بوئن نیز در برگزاری جلسات مشاوره چنین پیشنهاد میدهد: «اگر زن و شوهر هر دو برای درمان انگیزه دارند، جلسات را میتوان برای هر دو تشکیل داد و هریک از همسران بهطور جداگانه با درمانگرانی مجزا یا درمانگری یکسان ارتباط برقرار میکنند» (Bowen & Kerr, 1988).
همانگونه که در گزارش منقول از جلسات خانوادهدرمانی حضرت علی بیان شد، قسمت مهمی از روندِ درمان ممکن است بهصورت مجزا و تکتک صورت پذیرید. بوئن در تحلیل این فرایند مینویسد:
در ابتدای درمان هر دو همسر معمولاً با هم شرکت میکنند، اما پس از چند جلسه ممکن است اکثر جلسات فردی باشد. شرکت مشترک افراد در کنار هم مانع تمرکز آنها بر روی خویشتن میشود. البته جلسات ترکیبی یک روش مفید و مؤثر برای درمان است. بااینحال، گاهی دیدن افراد در کنار یکدیگر مانع پیشرفت یک یا هر دو آنها میشود. هنگامی که با هم دیده میشوند، گاهی برای افراد دشوار است که از مفهوم «من» در تلاش برای تغییر هستم استقبال کند و همواره بر رویکرد «ما» در تلاش برای تغییر هستیم پافشاری میکنند. هنگامی که این تلاشِ «ما» است، اغلب هریک درگیر این است که آیا دیگری وظیفه خود را تماماً انجام میدهد؟ (Kerr, 1988, p. 128).
تغییر رویکرد و نگاه به خود و ارادۀ اصلاح خویش و نگاه عقلورزانه به خود و همچنین قبول رأی و نظر درمانگران و ناصحان نیز از نکات مهمی است که در منابع اسلامی بسیار به آن پرداخته شده؛ بهعنوان نمونه امام جواد در حدیث شریف میفرمایند: «الْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ اِلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ الله، وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ» (مجلسی، 1368، ج78، ص358، ح1)؛ مؤمن به سه چيز نيازمند است: توفيقى از جانب پروردگار، پنددهندهاى از درون خويش و پذيرشى از نصيحتكنندگان.
جایگاه درمانگر در اندیشة اسلامی
در قسمتی از آیۀ حکمیت خداوند متعال میفرمایند: «إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنَهُما»، که دربردارندۀ دو نکتۀ اساسی میباشد: اولاً جایگاه نیت و قصد اصلاح در مسیر رفع مشکلات خانوادگی؛ ثانیاً توصیه به ایجاد نیت اصلاح. وقتی اشاره به جایگاه نیت میشود، ناگزیر توصیه به اصلاح نیز مد نظر است.
فارغ از اینکه مخاطب این بخش از آیه داورها هستند یا خود زوجین یا ترکیب همۀ این افراد، بوئن در اهمیت این معنا در بخشی از کتاب خود میگوید: «سی سال تجربۀ بالینی و درمان مبتنیبر نظریة سیستمهای خانواده قویاً نشان میدهد، مؤثرترین نتایج در رواندرمانی و افزایش سطح تمایزیافتگی در صورتی حاصل میشود که افراد انگیزۀ کافی داشته باشند تا ارتباط عاطفی خود را اصلاح نماید» (Kerr, 1981, p. 299).
عموماً در روایاتی که ناظر به خصوصیات مشاور و مُصلِح هستند بر عقلانیت و مشتقات عقلورزی برای مصلحان تأکید شده است، و این میتواند در راستای افزایش توان عقلورزی در مثلثها باشد؛ برای نمونه در حدیثی شریف از امام صادق به عقلانیت و تقوای مشاوران توجه داده شده: «اِسْتَشِرِ اَلْعَاقِلَ مِنَ اَلرِّجَالِ اَلْوَرِعَ فَإِنَّهُ لاَ يَأْمُرُ إِلاَّ بِخَيْرٍ وَإِيَّاكَ وَاَلْخِلاَفَ فَإِنَّ خِلاَفَ اَلْوَرِعِ اَلْعَاقِلِ مَفْسَدَةٌ فِي اَلدِّينِ وَاَلدُّنْيَا» (تميمي آمدی، 1370، ج۱، ص۴۴۳)؛ با افراد عاقلى كه پرهيزكارند مشورت كن، بهدرستى كه جز به خير و صلاح امر نمیکنند و پرهيز كن از مخالفت با افراد با تقواى عاقل؛ زيرا موجب ضرر و خسران در دين و دنياى تو میگردد.
یکی از مشکلات بارز رویکرد درمانی بوئن و همۀ روشهای خانوادهدرمانی اولیه، زمانگیر و هزینهبر بودن آنها میباشد، اما فرایند درمانی مورد توصیه دین اسلام یک ساختار خانوادگی کمهزینه و پر بازده میباشد که اگر با سایر مفاهیم مورد توصیة دین همچون ضرورت صلهرحم و جایگاه اصلاح ذاتالبین ـ که در سبک زندگی اسلامی به شدت مورد تأکید هستند، ضریب داده شود و استمرار یابد ـ میتواند بسیار کارآمدتر از جلسات خانوادهدرمانی مرسوم ظاهر باشد؛ هرچند رجوع به متخصصان، مشاوران و رواندرمانگران و کسب تکلیف در فرایند درمانی و اطلاع از وضعیت زوجین برای حَکمین، امری مهم و اجتنابناپذیر است.
در این قسمت عبارت پایانی آیۀ حکمیت زوجین یعنی «إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا» بررسی خواهد شد. در انتهای این آیه دو صفت از اوصاف خداوند «علیم و خبیر» نام برده شده است. برخی متفکران اسلامی معقتد هستند: «اسمای خداوند که در پایان آیات آمده است با محتوای آیات هماهنگ بوده و بهمنزلۀ برهان و دلیل و راهنما بر محتوای آن آیات است» (جوادی آملی، 1401، ج12، ص181). هنگامیکه این دو صف که اجمالاً هم معنا هستند در کنار هم بهکار میروند نشان میدهد هریک به معنا و جنبه منحصربهفردی اشاره دارد؛ گرچه زمانی که بهتنهایی بهکار میروند، میتوانند معنای دیگری را نیز برسانند. خبير از مادۀ «خبر»، بهمعناى اطلاع داشتن از جزئيات امور است، و علیم نیز از مادۀ «علم»، به معنای درک حقیقت مسائل است. خبير خصوصىتر از عليم است؛ چون عليم هم در جزئيات و هم در كليات بهكار مىرود، ولى خبير تنها در جزئيات بهكار مىرود (طباطبائی، 1374، ج16، ص537). معمولاً در تفاسیر متعلق خبیر و علیم را از عبارات پیش و پس آنها و مضمون و شأن نزول آیات، مشخص مینمایند. از بیان صفات علیم و خبیر میتوان اینگونه برداشت نمود که وجود دو خصوصیت علیم و خبیر بودن در فرایند مشاوره و حل مشکل ضروری است؛ یعنی گویا از یکطرف داشتن علم و آگاهی کلی و از طرف دیگر آگاهی به جزئیات، شرط لازم برای حل مشکلات و تعارضات خانوادگی است. همانطور که برای دو حکم و مشاورهدهندگان، داشتن دانش و مهارت کافی در قلمرو درمانگری و مشاوره ضروری است تا بتواند در چنین درمانگرییهایی موفقیت نسبی را به دست آورند. به عبارتی مشاوری موفق خواهد بود که از طرفی به کلیات مشاوره و درمان اختلافات علم داشته باشد و هم بر جزئیات مسائل دو طرف دعوا اشراف کامل داشته باشد.
بحث و نتیجهگیری
سبک زندگی انسان امروزی آکنده از انواع اضطراب است و رهآورد این سبک زندگی، فرسایش جسمی و روانی اوست. به همین دلیل امروزه بیش از هر زمانی دیگر وجود مددکارانی چیرهدست برای پیشگیری و درمان اختلالات روانی احساس میشود، اما همان اندازه که وجودِ انسانهای درمانگر ضرورت دارد، وجود تئوریهای درمانیِ دقیق، واقعبینانه و بومی که برای درک و رفع مشکلات روانی کارآمد باشند نیز ضروری است.
نظریۀ «سیستمهای خانواده» بوئن یکی از موفقترین و دقیقترین الگوهای خانوادهدرمانی است و مفاهیم هشتگانه این نظریه مخصوصاً «مثلثسازی» ـ که از پرکاربردترین مضامین ابداعی وی میباشد ـ این نظریه و مفاهیم آن را به الگویی برای اکثر روشهای درمانیِ بعد از خود مبدل نموده است. رهآورد این نوشتار ارزیابی و تحلیلِ «مثلثسازی در نظریة سیستمهای خانواده و نقد و بررسی آن از منظر اندیشۀ اسلامی با توجه به مفاد آیه حکمیت» بود.
طبق نظریۀ بوئن و جمعی از روانشناسان دیگر (ستیر، مینوچین، جی هیلی)، اساس روابط انسانی متشکل از سه طرف ارتباطی میباشد و آسیبپذیری رابطۀ دوتایی در برابر اضطراب ـ بیرونی یا داخلی ـ بسیار زیاد خواهد بود؛ بنابراین کوچکترین شکل ارتباط پایدار متشکل از سه ضلع ارتباطی است. از این جهت روشی درمانی را توصیه میکند که در آن روان درمانگران در جایگاه ضلع سوم ارتباطی برای رفع اختلالات خانوادگی یک مثلث ارتباطی را ایجاد میکنند که از راه افزایش سطح تمایزیافتگی (به معنی افزایش توان عقلورزی در مقابل رفتارهای احساسی و هیجانی) به مدیریت اضطرابهای موجود در روابط افراد میپردازند. این روش درمانی الگوی فراگیر در بسیاری از جلسات زوج درمانی و خانوادهدرمانی امروزی میباشد.
با توجه به مطالب بیانشده از منظر اندیشۀ اسلامی و با توجه به مفاد آیۀ 35 سورۀ مبارکۀ نساء (آیۀ حکمیت زوجین)، میتوان شاهدی در رسمیت داشتن روش درمانی «مثلثسازی ارتباطی» برای رفع اختلالات خانوادگی در گزارههای دینی بهعنوان یک دستورالعمل دینی و با نگاه مثلثسازی معرفی نمود. خداوند حکیم در این آیه، آنگاه که تحمل رابطه برای زوجین مشقتبار میگردد، دستور میدهد دو حکم از خانوادۀ زوجین انتخاب گردد تا با علم و خبرویت و با نیت اصلاح، با ایجاد مثلثهای چندگانه ارتباطی، اختلاف زناشویی را رفع و رجوع نمایند؛ بنابراین از مفاد این آیه میتوان نتیجه گرفت، ایجاد مثلث ارتباطی با اشخاص خیرخواهِ دانا که عموماً از خانواده میباشند با عنوان جایگاه درمانگران در رفع اختلافات زناشویی مورد پذیرش و توصیه دینی است. بنابراین میتوان با کمک گنجینۀ معارف اسلامی، به ارائۀ تکنیکها و آموزشهای دقیق جهت ارتقای کارآمدی افراد در خانه و خانواده و زندگی اجتماعی اقدام نمود.
- قرآن کریم.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (1370). غرر الحکم و درر الکلم. قم: دار الکتاب الاسلامی.
- پسندیده، عباس و دیگران (1397). الگوی نظری مداخلۀ «انعطاف ـ نفوذناپذیری» در خانوادهدرمانگری سیستمی معنوی برای مدیریت مرزهای خانواده بر اساس حدیث «العزیزة». علوم حدیث، 23، 87ـ98.
- جوادی آملی، عبدلله (1401). تسنیم: تفسیر قرآن کریم. قم: اسراء.
- حسنخواه، محمدمحسن (1400). مفاهیم اساسی در مدل خانوادهدرمانی موری بوئن و نقد و بررسی آن از منظر اندیشۀ اسلامی. پایاننامۀ سطح سه حوزۀ علمیۀ قم.
- خاکپور، ایمان، محمدنظری، علی و زهراکار، کیانوش (۱۴۰۱). نقش مثلثسازی با فرزند و اطرافیان در سازگاری زناشویی. پنجمین همایش ملی فناوریهای نوین در تعلیموتربیت، روانشناسی و مشاوره ایران.
- خوشلهجه، انیس (1397). نظریۀ خانوادهدرمانی بوئن. تهران: بعثت.
- رحیمی، عباسعلی (1384). مجموعه قوانین و مقررات خانواده. تهران: معاونت پژوهش تدوین و تنقیح قوانین و مقررات ریاست جمهوری.
- سالاریفر، محمدرضا (1379). مقایسۀ نظریۀ خانوادهدرمانی مینوچین با دیدگاه اسلام در باب خانواده. پایاننامۀ کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی. پژوهشکدۀ حوزه و دانشگاه.
- طباطبائى، سیدمحمدحسین (1374). المیزان فى تفسیر القرآن. ترجمۀ سیدمحمدباقر موسوى همدانى. قم: جامعۀ مدرسین.
- طبری، محمد بن جریر (1412ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار المعرفة.
- فیلیپ، جی. گهرن و دیگران (1390). مثلث و مثلثسازی در خانواده (الفبای درمان). ترجمۀ فرشاد بهادری. تهران: دانژه.
- قرائتى، محسن (1383). تفسیر نور. تهران: مرکز فرهنگى درسهایی از قرآن.
- مجلسی، محمدباقر (1368). بحار الأنوار. بیروت: دار احیاء التراث.
- مصطفوى، حسن (1368). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- نیکولز، مایکل پی. و شوارتز، ریچارد (2004). خانوادهدرمانی مفاهیم و روشها. ترجمۀ دهقانی و همکاران. تهران: دانژه.
- هی لی، جی. (۱۳۸۳). رواندرمانی خانواده. ترجمۀ باقر ثنایی. تهران: امیر کبیر.



