خودشکوفایی در روانشناسی و کمال انسان در قرآن: مبانی، مؤلفهها و کمال نهایی انسان
Article data in English (انگلیسی)
- Abdillah, A. & Soleh, A. (2023). Contemporary perspectives on Insan Kamil: Revisiting Islamic metaphysics in the modern era. Journal of Islamic Studies, 34(2), 210-229.
- Cervone, D. & Pervin, L. A. (2022). Personality: Theory and research (15th ed. ). Hoboken, NJ: Wiley.
- Compton, W. C. (2024). Self-actualization revisited: Human flourishing in contemporary psychology. Journal of Humanistic Psychology, 64(2), 145-162.
- Frankl, V. E. (2000). Man’s search for ultimate meaning. New York: Perseus Publishing.
- Kim, U. (2006). Indigenous and cultural psychology: Understanding people in context. Springer Science & Business Media..
- Gillani, S. & Khan, M. (2025). Integrating Islamic ethics and positive psychology: A pathway to sustainable self-actualization. Journal of Positive Psychology Studies, 10(1), 55-72.
- Qutb, S. (2005). In the shade of the Qur’an (Vols. 1-30, M. A. Salahi & A. A. Shamis, Trans. ). Markfield, UK: Islamic Foundation.
- Guo, Y. (2025). Meaning in life and self-actualization among young adults: An empirical study. Journal of Applied Psychology, 110(3), 321-335.
- Iqbal, A. , Zafar, T. & Hussain, R. (2024). Self-actualization in the digital age: A cross-cultural study. International Journal of Psychology, 59(4), 499-514.
- Khankeh, H. (2023). Practical pathways toward the realization of the Perfect Human: A sociological perspective. Iranian Journal of Social Studies, 19(3), 77-95.
- Maslow, A. H. (1970). Motivation and personality (2nd ed. ). New York: Harper & Row.
- Muhtar, M. (2024). Insan Kamil and Homo Deus: Islamic critique of techno-humanism. Kuala Lumpur: IIUM Press.
- Muhtar, M. & Zailani, S. (2022). Self-actualization and human dignity in the digital era: An Islamic perspective. Journal of Ethics and Information Technology, 24(3), 275-289.
- Nisa, F. & Zarkasyi, H. (2024). Flourishing and faith: Positive psychology from an Islamic worldview. Journal of Positive Psychology and Religion, 5(2), 100-118.
- Rezaei, M., Hosseini, A. & Karimi, F. (2024). Educational applications of the Qur’anic concept of the Perfect Human. Journal of Islamic Education Research, 15(1), 33-52.
- Rogers, C. R. (1961). On becoming a person: A therapist’s view of psychotherapy. Boston, MA: Houghton Mifflin.
- Schultz, D. P. & Schultz, S. E. (2017). Theories of personality (11th ed.). Boston, MA: Cengage Learning.
- Schultz, D. P. & Schultz, S. E. (2021). History of modern psychology (11th ed.). Boston, MA: Cengage Learning.
- Seligman, M. E. P. (2023). Flourish: A visionary new understanding of happiness and well-being (2nd ed.). New York: Atria Books.
- Steven, J. H. & Steven, C. A. (2002). Maslow and relatedness: Creating an interpersonal model of self-actualization. Journal of Humanistic Psychology, 42(4), 37-57.
- Todd, R. (2024). Ibn Arabi’s concept of the Perfect Human and its relevance today. Journal of Sufi Studies, 13(1), 1-20.
مقدمه
انسان همواره بهعنوان موجودی چندبعدی مورد توجه علوم مختلف قرار گرفته است. یکی از مهمترین مفاهیمی که در حوزۀ الهیات و علوم انسانی مطرح شده، ایدۀ «انسان کامل» و «خودشکوفایی» است. در فلسفۀ اسلامی و قرآن کریم، انسان کامل بهعنوان موجودی تعریف میشود که استعدادهای الهی و وجودی خود را در تمامی ابعاد ـ اعم از عقلانی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی ـ به فعلیت میرساند و غایت حرکت او قرب الهی است (طباطبائی، 1374؛ Qutb, 2005). از این منظر، اهمیت بررسی انسان کامل در قرآن، نهتنها در شناخت جایگاه انسان در نظام آفرینش، بلکه در تبیین مسیر رشد و خودفراروی (self-transcendence) او در عرصۀ فردی و اجتماعی است. در دنیای معاصر که بحرانهای هویتی و معنوی افزایش یافته، بازخوانی مفهوم انسان کامل در قرآن میتواند بهمثابۀ الگویی الهی برای خودفراروی فرد و جامعه تلقی شود (مکارم شیرازی، 1380).
در سوی دیگر، روانشناسی مدرن نیز با مفاهیمی همچون «خودشکوفایی» در نظریۀ سلسلهمراتب نیازهای مزلو و «انسان کارکردی کامل» در اندیشۀ راجرز، تلاش کرده است ابعاد رشد انسانی را تبیین کند. روانشناسی انسانگرا و مثبتگرا بر این باورند که کمال انسان در شکوفایی استعدادها، خودپذیری، معناجویی و روابط مثبت اجتماعی متجلی میشود (Compton, 2024; Seligman, 2023). اهمیت این دیدگاه در آن است که ابزارهای علمی و تجربی را برای سنجش و پرورش ابعاد روانی و اجتماعی انسان فراهم میکند. ازاینرو مقایسۀ تطبیقی مفهوم انسان کامل در قرآن و روانشناسی، امکانی فراهم میآورد تا الگویی جامعتر طراحی شود که هم جنبۀ الهی و غایی انسان را در نظر داشته باشد و هم یافتههای علمی و کاربردی در روانشناسی را به خدمت گیرد (Gillani & Khan, 2025).
پیشینۀ پژوهش
انسان کامل در قرآن
پژوهشهای انجامشده دربارۀ مفهوم «انسان کامل» در قرآن، از سنتهای تفسیری آغاز میشود و تا مطالعات میانرشتهای معاصر ادامه یافته است. مفسران بزرگ مانند علامه طباطبائی در المیزان و مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، انسان کامل را موجودی متعادل و جامعالصفات معرفی کردهاند که با ایمان، عمل صالح و تزکیۀ نفس میتواند به مقام قرب الهی برسد (طباطبائی، ۱۳۷۴؛ مکارم شیرازی، ۱۳۸۰).
در همین راستا، قرآن کریم مجموعهای از مفاهیم بنیادین را بهعنوان معیارهای کمال انسانی معرفی کرده است؛ مفاهیمی که در فصل هشتم کتاب علمالنفس از دیدگاه اندیشمندان مسلمان بهتفصیل مورد بررسی قرار گرفتهاند. مهمترین این مفاهیم عبارتاند از:
فوز: رستگاری نهایی که در آیات متعددی با تعبیر «ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» بیان شده است (نساء: 13؛ آلعمران: 185). این مفهوم نشان میدهد که غایت انسان کامل، دستیابی به سعادت ابدی است.
فلاح: کامیابی و رستگاری که با ایمان و عمل صالح پیوند دارد: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ» (مؤمنون: 1). در فلسفۀ اسلامی نیز این واژه بهعنوان تحقق خیر وجودی انسان تفسیر شده است.
تزکیه: پاکسازی نفس از آلودگیها و رساندن آن به کمال: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها» (شمس: 9). در فلسفۀ اخلاق اسلامی، تزکیه شرط اصلی سعادت معرفی شده است.
زحزح عن النار: نجات از آتش و ورود به بهشت: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ» (آلعمران: 185). این آیه نشان میدهد که انسان کامل نهتنها در دنیا، بلکه در آخرت نیز به رستگاری میرسد (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص106ـ111).
در سنت عرفانی و فلسفی نیز مفهوم انسان کامل جایگاه برجستهای یافته است. ابنعربی و عبدالكریم جیلی، انسان کامل را مظهر اسمای الهی و نقطۀ تجلی اسما دانستهاند و بر بُعد وجودشناسانۀ این مفهوم تأکید کردهاند. پژوهشهای جدیدتر در حوزۀ عرفان، این آموزهها را در نسبت با چالشهای معاصر همچون بحران هویت و معنویت بازخوانی کردهاند (Abdillah & Soleh, 2023; Todd, 2024).
چنین بازخوانیهایی نشان میدهد که انسان کامل نه صرفاً بهعنوان الگویی اخلاقی، بلکه بهمثابۀ حقیقتی متافیزیکی درک میشود که با نیازهای فرهنگی و روانی انسان معاصر نیز قابل تطبیق است.
بخش مهمی از مطالعات معاصر نیز به کاربرد آموزشی و تربیتی این مفهوم پرداختهاند. پژوهشهایی مانند رضایی و همکاران (2024) کوشیدهاند مؤلفههای قرآنی انسان کامل را به شاخصهای تربیتی تبدیل کنند و الگویی عملی برای پرورش متوازن نسل جوان ارائه دهند. این تحقیقات نشان میدهد که انسان کامل میتواند مبنایی برای طراحی نظامهای آموزشی باشد که هم بُعد معرفتی و هم بُعد اخلاقی انسان را پوشش دهد. در این میان، توجه به آیات مربوط به فوز، تزکیه و فلاح میتواند الگویی برای نهادهای آموزشی اسلامی فراهم سازد (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص112).
از سوی دیگر، پژوهشهای تطبیقی کوشیدهاند مفهوم انسان کامل را در تعامل با علوم معاصر بررسی کنند. برای نمونه، مطالعاتی دربارۀ نسبت «انسان کامل» با ایدههای نوین همچون انسان خداگونه (Homo Deus) در عصر دیجیتال نشان دادهاند که قرائت قرآنی از انسان کامل میتواند نقدی اخلاقی و معنوی بر نگرشهای فناوری محور معاصر وارد کند و مانع از فروکاست انسان به صرف موجودی ابزاری شود (Muhtar, 2024). این نوع مطالعات، ضرورت همزمان توجه به اخلاق، معنویت و تحولات فناورانه را برجسته میسازند.
برخی پژوهشهای داخلی نیز بر امکان تحقق عملی انسان کامل تمرکز کردهاند. این مطالعات، با رویکرد جامعهشناسی دینی و تعلیموتربیت، نشان دادهاند که تحقق انسان کامل صرفاً یک آرمان فردی نیست، بلکه نیازمند سازوکارهای اجتماعی، تربیتی و فرهنگی است (Khankeh, 2023). بر اساس این پژوهشها، نهادهای آموزشی و فرهنگی باید بستری برای درونیسازی فضایل اخلاقی و ایمان دینی فراهم کنند تا انسان کامل بهصورت اجتماعی و تمدنی تحقق یابد.
در نهایت، مرور کلی پژوهشها بیانگر این است که هرچند مطالعات کلاسیک تفسیری بستر غنیای برای فهم انسان کامل ایجاد کردهاند، اما پژوهشهای معاصر با رویکرد میانرشتهای تلاش کردهاند این مفهوم را به حوزههای آموزش، روانشناسی و سیاستگذاری فرهنگی پیوند دهند. پژوهشهای جدید بین سالهای ۲۰۲۰ـ۲۰۲۵ بهویژه نشان دادهاند که ترکیب آموزههای قرآنی با یافتههای روانشناسی تعالیمحور میتواند الگویی جامعتر و کاربردیتر از انسان کامل ارائه دهد (Rezaei & et al., 2024; Abdillah & Soleh, 2023).
بااینحال، همچنان نیاز به مطالعات تجربی برای سنجش و عملیسازی این شاخصها وجود دارد تا بتوان انسان کامل را نه فقط در سطح نظری، بلکه در عرصههای تربیتی و اجتماعی نیز محقق ساخت.
خودشکوفایی در روانشناسی
در دهۀ اخیر، روانشناسی معاصر توجه ویژهای به بازخوانی مفهوم خودشکوفایی داشته است. مزلو نخستینبار این مفهوم را در رأس هرم نیازهای انسانی مطرح کرد، اما پژوهشهای جدید تلاش کردهاند آن را در بسترهای فرهنگی و اجتماعی متفاوت بازتعریف کنند. برای مثال کمپتون (2024)، با بازنگری در آثار مزلو نشان میدهد که خودشکوفایی صرفاً فرآیندی فردی نیست، بلکه به شکلی گستردهتر با خودفراروی اخلاقی، اصالت و مشارکت اجتماعی پیوند دارد. این دیدگاه تأکید دارد که رشد انسان زمانی کامل خواهد بود که ارزشهای متعالی همچون همدلی، خلاقیت و خدمت اجتماعی در کنار خودتحقق بخشی فردی رشد یابد.
پژوهشهای دیگر به اهمیت معنابخشی و معناجویی بهعنوان هستۀ اصلی خودشکوفایی پرداختهاند. گوی (2025) در مطالعهای تجربی بر روی نسل جوان نشان داد که معنا در زندگی، خودپذیری و رفتارهای نوعدوستانه از عوامل کلیدی شکوفایی انسان هستند. یافتههای او بیان میکند که در غیاب معنا، حتی تحقق اهداف فردی نیز به رضایت پایدار منجر نخواهد شد. این نتیجه، همسو با نظریات فرانکل در معنادرمانی است، اما با رویکردهای علمی و دادههای معاصر بازتأیید شده است.
از سوی دیـگر، روانشـناسی مثـبتگرا تلاش کـرده است با ارائۀ مـدلهایی چون PERMA (Positive Emotion - Engagement - Relationships - Meaning - Accomplishment) مفهوم خودشکوفایی را بهصورت عملیاتیتر بیان کند. سلیگمن (2023) تأکید دارد که شکوفایی انسانی نهتنها به تحقق فردی، بلکه به روابط مثبت و انسجام اجتماعی وابسته است. او همچنین پیشنهاد میدهد که پژوهشهای روانشناختی باید بیش از گذشته به پیوند میان شکوفایی و معنویت توجه کنند تا از فردگرایی صرف جلوگیری شود.
مطالعات دیگری بر جنبههای فرهنگی و اخلاقی خودشکوفایی تمرکز داشتهاند (Gilani & Khan, 2025). با بازخوانی آموزههای اخلاق اسلامی و پیوند آن با روانشناسی مثبتگرا، نشان دادند که خودشکوفایی در جوامع غیرغربی تنها زمانی پایدار است که ارزشهای اخلاقی و معنوی نیز در آن لحاظ شوند. این پژوهش، بر خلاف دیدگاههای کلاسیک که عمدتاً فردمحور بودند، بر ضرورت تلفیق فرهنگ و معنویت در شکوفایی انسانی تأکید دارد.
علاوه بر این، پژوهشگران به ابعاد اجتماعی و فناورانۀ خودشکوفایی در دنیای مدرن نیز توجه کردهاند (Muhtar & Zailani, 2022) و در مقالهای تطبیقی، خودشکوفایی را در بستر تحولات دیجیتال بررسی کرده و هشدار دادهاند که بدون توجه به ابعاد اخلاقی و معنوی، خطر تقلیل انسان به موجودی صرفاً ابزاری و فناورانه وجود دارد. آنها معتقدند که بازخوانی خودشکوفایی باید با تأکید بر انسانیت و ارزشهای بنیادین همراه باشد تا در مقابل چالشهای جهان دیجیتال مقاومت ایجاد کند.
در نهایت، مرور پژوهشهای اخیر نشان میدهد که خودشکوفایی در روانشناسی معاصر دیگر صرفاً یک ایدۀ فردی و انتزاعی نیست، بلکه در ارتباط با عوامل اجتماعی، معنوی، فرهنگی و فناورانه بازتعریف شده است (Iqbal et al., 2024 &). این مطالعات نشان میدهند که خودشکوفایی، اگرچه در اصل مفهومی روانشناختی است، اما بهطور فزایندهای بهعنوان یک الگوی چندبعدی مطرح میشود که میتواند پاسخگوی نیازهای پیچیدۀ انسان مدرن باشد.
با توجه به اشتراکات و تفاوتهای بنیادین میان نگاه قرآنی و روانشناسی به کمال انسان، ضرورت انجام پژوهش حاضر روشن میشود. از یکسو، قرآن کریم با تأکید بر کرامت ذاتی، خلافت الهی و مسیر قرب، الگویی غایتمحور و معنوی از انسان کامل ارائه میدهد (طباطبائی، 1374؛ مکارم شیرازی، 1380)؛ از سوی دیگر، روانشناسی معاصر با تأکید بر خودشکوفایی، معناجویی و رشد روانی ـ اجتماعی، چارچوبی علمی و کاربردی برای تبیین ابعاد رشد انسان فراهم ساخته است (Goy, 2025; Seligman, 2023). هدف این پژوهش آن است که با مقایسۀ تطبیقی این دو دیدگاه، نقاط همپوشانی و تمایز آنها روشن گردد و مدلی تلفیقی ارائه شود که بتواند در پاسخ به نیازهای انسان معاصر ـ اعم از فردی، تربیتی، رواندرمانی و اجتماعی ـ کارآمد باشد (Gilani & Khan, 2025).
روش تحقیق
روش تحقیق حاضر از نوع کیفی و مبتنیبر روش کتابخانهای و تحلیل محتوای متون است. در این رویکرد، منابع اصلی شامل آیات قرآن کریم، تفاسیر معتبر شیعه و سنی، و آثار روانشناسان برجسته در حوزۀ نظریۀ خودشکوفایی مورد بررسی قرار گرفتند. هرچند واژۀ «خودشکوفایی» بهصورت مستقیم در قرآن بهکار نرفته است، اما مبانی این مفهوم را میتوان در مضامینی همچون ایمان، اخلاص، تقوا، ولایت الهی و صفات پیامبران الهی مشاهده کرد (هروی، 1382). این مفاهیم بهعنوان شاخصهای کلیدی کمال انسانی در متون اسلامی تحلیل و دستهبندی شدند.
برای تکمیل تحلیل، از آثار علمی جدید در روانشناسی انسانگرا و مثبتگرا استفاده شد تا امکان مقایسۀ تطبیقی فراهم آید. استخراج دادهها بر اساس کلیدواژههایی مانند ایمان، عمل صالح، قرب الهی و خودشکوفایی صورت گرفت و سپس با استفاده از رویکرد مقایسهای، مؤلفههای انسان کامل در قرآن و روانشناسی کنار هم قرار داده شدند. بدین ترتیب، روش پژوهش حاضر ضمن وفاداری به منابع اصیل اسلامی، از یافتههای علمی معاصر نیز بهره برد تا تحلیلی جامع و میانرشتهای از مفهوم انسان کامل ارائه شود.
یافتهها
1. خودشکوفایی از نگاه روانشناسان
بررسی ادبیات روانشناسی نشان میدهد که مفهوم خودشکوفایی در طول یک قرن اخیر از منظرهای متفاوتی تبیین شده است. هرچند همۀ نظریهپردازان بهطور مستقیم بهاصطلاح «خودشکوفایی» نپرداختهاند، اما در آثار آنان میتوان رگههایی از اندیشة رشد، کمال و تحقق خویشتن را مشاهده کرد. برای تحلیل دقیقتر این دیدگاهها، میتوان رویکردهای روانشناسان را در چهار دسته متمایز طبقهبندی کرد: گروه نخست شامل نظریهپردازانی است که به غایت یا کشش ذاتی انسان برای کمال توجه نکردهاند؛ گروه دوم کسانی هستند که نوعی کشش درونی یا هدف غایی را پذیرفته اما تبیین پراکنده ارائه کردهاند؛ گروه سوم بهطور مستقیم بر خودشکوفایی و ویژگیهای انسان کامل تمرکز داشتهاند؛ و گروه چهارم نمایانگر تحولات اخیر در روانشناسی مثبتگرا و انسانگرایی نوین است که با دادههای تجربی جدید، ابعاد گستردهتری از شکوفایی انسانی را برجسته ساختهاند (Goy, 2025; Seligman, 2023; Compton, 2024).
1ـ1. گروه اول روانشناسان
این دسته از روانشناسان به مسئلۀ وجود یک هدف غایی و ضروری در زندگی نپرداختهاند. در نظام فکری آنان، هیچ اشارهای به رانده شدن انسان برای غلبه بر احساس حقارت، کاهش تعارض و اضطراب یا کشیده شدن بهسوی وضعیتهایی چون خودشکوفایی وجود ندارد. هرچند برخی از آنان رفتارهای انسانی را هدفمند دانسته یا تصویری خوشبینانه از انسان ارائه کردهاند، اما از مفهوم «تمایل ذاتی به خودشکوفایی» سخنی به میان نیاوردهاند. بهعنوان نمونه میتوان به بی. اف. اسکینر، جرج کلی، جولیان راتر، ریموند کتل، هانس آیزنک و نظریهپردازان یادگیری اجتماعی چون دلار و میلر اشاره کرد. این اندیشمندان اغلب بر نقش محیط، شرطیسازی یا صفات پایدار شخصیتی تأکید داشتند و کمتر به حرکت ذاتی انسان به سمت کمال پرداختهاند (Cervone & Pervin, 2022; Schultz & Schultz, 2017).
2ـ1. گروه دوم روانشناسان
این گروه برای انسان یک کشش درونی بهسوی رشد یا یک هدف غایی قائل شدهاند. برای مثال، فروید لذتجویی و کاهش تنش را نیروی محرکۀ اساسی میدانست، هنری موری بر ارضای نیازها تأکید داشت، بندورا بر اهداف، آیندهنگری و برنامهریزی متمرکز بود، اریک اریکسون موفقیت در گذراندن هشت مرحلۀ رشد روانی ـ اجتماعی را معیار کمال میدانست، گوردون آلپورت جستوجوی یگانگی و سبک زندگی رضایتبخش را اساس خودشکوفایی معرفی کرد، یونگ بر «فردیتیافتگی» و تحقق خویشتن تأکید داشت، آدلر «تلاش برای برتری» را اصل دانست، و اندیشمندانی چون کارن هورنای و اریک فروم رشد و تحقق نیروهای بالقوه را مطرح کردند (Schultz & Schultz, 2017). این رویکردها هرچند بهصورت پراکنده به کشش درونی انسان اشاره دارند، اما کمتر تصویری جامع از خودشکوفایی بهعنوان غایت زندگی ارائه کردهاند.
3ـ1. گروه سوم روانشناسان
این گروه علاوه بر پذیرش کشش درونی و هدف غایی، بهطور مستقیم به بحث خودشکوفایی پرداختهاند و ویژگیهای انسان خودشکوفا را شرح دادهاند. کارل راجرز انسان را دارای تمایل بنیادی برای شکوفا شدن و غنیسازی خود میدانست و این تمایل را تنها نیاز بنیادین انسان معرفی کرد. او معتقد بود افراد خودشکوفا با پذیرش تجربههای زندگی، اعتماد به ارگانیسم، آزادی انتخاب و زندگی کامل در لحظه، مسیر رشد را طی میکنند. مازلو نیز با ارائۀ سلسلهمراتب نیازها، خودشکوفایی را در رأس هرم قرار داد و بعدها مفهوم خودفراروی را افزود. او ویژگیهایی همچون ادراک کارآمد واقعیت، پذیرش خود و دیگران، خودانگیختگی، استقلال، تجربههای اوج و روابط اصیل را نشانۀ انسانهای خودشکوفا معرفی کرد (Compton, 2024; Maslow, 1970) .با وجود تأثیر گسترده، این نظریهها با انتقادهایی مانند خوشبینی افراطی، نادیده گرفتن رفتارهای مخرب و سوگیریهای فرهنگی مواجه شدهاند (Steven, 2002; Kim, 2006).
4ـ1. گروه چهارم روانشناسان
این گروه نمایانگر تحولات اخیر روانشناسی بهویژه در «روانشناسی مثبتگرا» و «روانشناسی انسانگرای نوین» است که از سال ۲۰۰۰ به بعد و بهویژه در پژوهشهای ۲۰۲۰ـ۲۰۲۵ برجسته شدهاند. در این رویکرد، خودشکوفایی بخشی از مفهوم وسیعتر شکوفایی (flourishing) در نظر گرفته میشود. مارتین سلیگمن مدل PERMA را معرفی کرد که شامل هیجان مثبت، درگیری، روابط مثبت، معنا و دستاورد است (Seligman, 2023). پژوهشهای اخیر نیز بر اهمیت خودپذیری، معنویت، نوعدوستی، انسجام روانی و تابآوری در مسیر کمال انسانی تأکید کردهاند (Goy, 2025; Gilani & Khan, 2025). همچنین نظریۀ جریان یا «flow»، در مطالعات جدیدتر بهعنوان تجربۀ اوج برای خودشکوفایی بازتعریف شده است. این رویکردها نشان میدهند که خودشکوفایی تنها به بُعد فردی محدود نمیشود، بلکه پیوندی عمیق با معنای زندگی، روابط اجتماعی سالم و رشد اخلاقی دارد (Iqbal & et al. , 2024; Nisa & Zarkasyi, 2024).
2. خودشکوفایی از منظر قرآن کریم
با بررسی کلماتی مانند ایمان، اخلاص، اولیا، متقین، صالحین و نام پیامبران، ويژگيهاي انسان خودشکوفا در قرآن كريم در سه نوع رابطه با خود، با دیگران و با خداوند سبحان طبقهبندی گردید. این تقسیمبندی با مباحث فیلسوفان مسلمان دربارۀ سعادت و کمال نیز همخوانی دارد؛ زیرا آنان سعادت حقیقی را در هماهنگی قوای نفس و رسیدن به اعتدال میدانستند (ابنسینا، ۱۳۷۵ق؛ صدرالمتألهین، ۱۳۸2؛ ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹3، ص۱۰۹ـ۱۱۰).
1ـ2. رابطه با خود
در هنگام خشم و اندوه استغفار و طلب رحمت ميكنند (اعراف:150ـ151)، ترس و غمي ندارند (یونس: 62)، در دنیا شاد و مسرورند (یونس: 63) و با آرامش و بیتکبر راه میروند (فرقان: 63)، مخلص هستند (مریم: 51)، صبر میکنند (مریم: 35)، در آزمايشهای گوناگون در راه انسان كامل شدن پیروزند (بقره: 124)، در انجام وظايف کاملاند (نجم: 37)، توبهکننده از اشتباههاتشان (ص: 30)، امیدوار به آینده (رعد: 29)، در گفتار و اعتقاد ثابت قدم (ابراهیم: 27)، خواهان قلبي بيحسدند (حشر: 10)، صفات رهبری دارند و بركنار از هواهاي نفساني (آلعمران: 39)، دوري کننده از قتل و زنا (فرقان: 68) و از بدی و فحشايند (یوسف: 24)، با زینت داده شدن چیزها و تحریف واقعیت گمراه نمیشوند (حجر: 39)، همچون نهالی هستند که رشد میکنند و همه را به شگفتی وامیدارند (فتح: 25).
این ویژگیها در قرآن با مفهوم تزکیۀ نفس پیوند دارد؛ یعنی پاکسازی درونی و رساندن نفس به کمال. قرآن میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها» (شمس: 9). این آیه نشان میدهد که فلاح و کامیابی حقیقی در گرو تزکیه است. فیلسوفان مسلمان نیز سعادت حقیقی را در همین تزکیه و هماهنگی قوای نفس دانستهاند (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص۱۰۷ـ۱۰۹).
2ـ2. رابطه با دیگران
در برخورد با جاهلان سلام میگویند (فرقان: 63) و در انفاق اسراف و سختگیری نميكنند (فرقان: 67)، رنجهای انسانهای دیگر بر آنها سخت است و اصرار بر هدایت و کمک دارند (توبه: 128)، امین هستند و سرمشق و اسوة نیکی (احزاب: 21)، در وعدههایشان صادق (مریم: 54)، گواهی و شهادت را از روی عدالت میدهند (مائده: 8)، در امانت خیانت نمیکنند (انفال: 28)، سخن حق میگویند (احزاب: 70)، از ظن و گمان بسیار و تجسس در امور دیگران میپرهیزند (حجرات: 12)، یکدیگر را به صبر و حق (عصر: 3) و رحمت (بلد: 17) سفارش میکنند، سیاحتکننده در جهان هستند و سپاسگزار و دیگران را سفارش به نیکی میکنند (توبه: 112)، رنجهای انسانها بر آنها سخت است و بر هدایت آنها حریص هستند (توبه: 128).
این روابط اجتماعی در قرآن با مفهوم فلاح گره خورده است؛ زیرا قرآن بارها تأکید میکند که «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ» (مؤمنون: 1) و این فلاح در گرو ایمان، عمل صالح و روابط اجتماعی سالم است. در فلسفۀ اسلامی نیز سعادت اجتماعی بخشی از کمال انسانی معرفی شده است (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص۱۱۰ـ۱۱۲).
3ـ2. رابطه با خدا
بر خدا توکل مینمایند (مائده: 11)، خداوند سبحان را ولی و سرپرست خود میدانند (بقره: 257) و اعتقاد دارند كه خدا به تنهايي برای یاری آنها کافی است (نسا: 45). این رابطه با خداوند، همان چیزی است که قرآن از آن به فوز عظیم یاد میکند: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ» (آلعمران: 185). این آیه نشان میدهد که نهایت خودشکوفایی قرآنی، نجات از آتش و رسیدن به بهشت است. فیلسوفان مسلمان نیز سعادت عقلی و قرب الهی را برترین مرتبة کمال دانستهاند (ابنسینا، ۱۳۷۵ق؛ صدرالمتألهین، ۱۳۸۲؛ ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص۱۱۱ـ۱۱۳).
بررسی نتایج
تحلیل تطبیقی نشان داد که مفهوم «خودشکوفایی» و «انسان کامل» در قرآن کریم و روانشناسی، با وجود تفاوتهای بنیادین در مبانی معرفتی، در بسیاری از مؤلفهها دارای اشتراکات چشمگیر هستند. روانشناسی معاصر را میتوان به چهار رویکرد عمده تقسیم کرد: روانشناسان رفتارگرا و شناختی که کمتر به هدف غایی پرداختهاند؛ روانشناسان روانپویشی و نئوفرویدی که غایت را در تعادل روانی و اجتماعی جستوجو کردهاند؛ روانشناسان انسانگرا مانند مازلو و راجرز که بیشترین تأکید را بر خودشکوفایی و تحقق خویشتن داشتهاند؛ و در نهایت روانشناسی مثبتگرا بهویژه با نظریۀ سلیگمن که شکوفایی را در قالب مدل PERMA معرفی کرده است (Seligman, 2023; Goy, 2025; Compton, 2024). قرآن کریم نیز در آیات متعدد، الگویی جامع از انسان کامل ارائه میدهد که در آن ایمان، فوز عظیم، فلاح، عمل صالح، تزکیۀ نفس، اخلاق اجتماعی و قرب الهی در مرکز قرار دارد (طباطبائی، ۱۳۷۴؛ مکارم شیرازی، ۱۳۸۰؛ Qutb, 2005).
شباهتها
در مقایسۀ میان قرآن و روانشناسی، چند محور اصلی از شباهتها آشکار شد.
1. تأکید بر شکوفایی ظرفیتهای بالقوة انسان
قرآن با بیان خلافت الهی (بقره: ۳۰) و کرامت ذاتی انسان (اسراء: ۷۰) ظرفیتهای عظیم انسان را یادآور میشود. روانشناسان نیز، از مازلو تا سلیگمن، بر بالفعلسازی تواناییهای بالقوه و رشد شخصیت تأکید دارند (Compton, 2024; Seligman, 2023). این نگاه با مباحث فیلسوفان مسلمان دربارۀ کمال و سعادت هماهنگ است که کمال را در به فعلیت رساندن استعدادهای نفس میدانند (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص107ـ109).
2. جایگاه اخلاق و فضایل انسانی
قرآن، ایمان و عمل صالح را جداییناپذیر از کمال میداند و ویژگیهایی چون عدالت (مائده: ۸)، صداقت (مریم: ۵۴)، صبر (بقره: ۱۵۵) و فروتنی (فرقان: ۶۳) را برمیشمارد. در روانشناسی انسانگرا و مثبتگرا نیز ارزشهایی چون صداقت، پذیرش خود و دیگران، نوعدوستی و روابط مثبت بهعنوان شاخصهای انسان شکوفا معرفی شدهاند (Gilani & Khan, 2025; Rogers, 1961). این همپوشانی با نظریة اعتدال قوای حیوانی و فضایل اخلاقی در فلسفة اسلامی نیز دیده میشود (صدرالمتألهین، ۱۳۸2؛ ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص110).
3. اهمیت آرامش درونی و معناجویی
هر دو دیدگاه به اهمیت اطمینان قلبی و آرامش درونی توجه دارند. قرآن با عباراتی چون «أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: ۲۸) آرامش را نتیجة پیوند با خدا معرفی میکند. روانشناسانی مانند فرانکل نیز یافتن معنا را محور اصلی سلامت روانی و خودشکوفایی میدانند (Goy, 2025; Frankl, 2000). این نکته با تأکید فیلسوفان مسلمان بر سعادت عقلی و برتری آن بر سایر سعادتها همخوان است (ابنسینا، ۱۳۷۵ق).
4. توجه به روابط انسانی و اجتماعی
قرآن کریم بر مشورت (شوری: 38)، انفاق (فرقان: 67) و یاریرسانی به دیگران تأکید میکند. این آموزهها نشان میدهند که روابط انسانی و اجتماعی بخشی جداییناپذیر از مسیر کمال و فلاح انسان هستند. در فصل هشتم کتاب علمالنفس از دیدگاه اندیشمندان مسلمان نیز بر همین نکته تأکید شده است که کمال انسانی تنها در بستر تعامل اجتماعی و درونیسازی فضایل اخلاقی تحقق مییابد (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص112). در روانشناسی مثبتگرا نیز مؤلفة «روابط مثبت» در مدل PERMA دقیقاً بر همین اصل پای میفشارد و روابط انسانی سالم را بهعنوان یکی از شاخصهای شکوفایی معرفی میکند (Seligman, 2023).
تفاوتها
در کنار این شباهتها، تفاوتهای بنیادین نیز میان قرآن و روانشناسی معاصر وجود دارد که ریشه در مبانی معرفتی متفاوت آنها دارد.
1. غایت نهایی کمال
قرآن غایت کمال را قرب الهی و لقای خداوند معرفی میکند (انشقاق: 6). این غایت با مفاهیم فوز عظیم: «ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (نساء: 13) و زحزح عن النار: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ» (آلعمران: 185) تبیین شده است (ناروئی نصرتی و عبدی، ۱۳۹۳، ص112)؛ درحالیکه روانشناسی بیشتر بر رضایت فردی، تحقق خویشتن و رفاه دنیوی متمرکز است (Nisa & Zarkasyi, 2024)؛ حتی در روانشناسی مثبتگرا نیز که بر معنا و تعالی تأکید میشود، این غایت بهطور الزامآور با خداوند پیوند نمیخورد.
2. رابطه با خداوند
قرآن رابطه با خدا را بنیان اصلی خودشکوفایی میداند. خودشناسی و رشد فردی بدون خداشناسی ناقص تلقی میشود (رعد: ۲۸؛ بقره: ۲۵۷). در مقابل، روانشناسی غالباً معنویت را بهصورت سکولار یا اختیاری تبیین میکند و پیوندی ضروری میان خداشناسی و خودشکوفایی برقرار نمیکند (Moter & Zilani, 2022).
3. منابع انگیزشی
قرآن از مجموعهای گسترده از مشوقهای درونی و بیرونی مانند امید به بهشت (صافات: ۴۸)، ترس از جهنم (انبیاء: ۱۰۲)، و وعدة کرامت ابدی (فصلت: ۸) برای انگیزش انسان بهره میبرد. در مقابل، مازلو اذعان میکند که انگیزش برای خودشکوفایی در مقایسه با نیازهای اساسی ضعیفتر است (Maslow, 1970).
4. یقین در مقابل نسبیت
در قرآن، مسیر کمال با قطعیت و جزمیت بیان میشود. انسان کامل با ایمان و عمل صالح تعریف شده است و انکار خدا و آخرت موجب حیرت و سرگردانی معرفی میشود (اعراف: ۱۸۶؛ نمل: ۴). در مقابل، روانشناسی بیشتر به نسبیگرایی و تفاوتهای فردی توجه دارد و الگوهای انعطافپذیرتری ارائه میدهد (Schultz & Schultz, 2021).
جمعبندی
با توجه به شباهتها و تفاوتهای بیانشده، میتوان گفت که قرآن و روانشناسی معاصر، بهویژه روانشناسی انسانگرا و مثبتگرا، دو مسیر متفاوت اما همپوشان برای تبیین کمال انسانی ارائه میدهند. قرآن غایتگرایانه و معنویتمحور است و کمال را در پیوند ناگسستنی با خداوند میبیند؛ درحالیکه روانشناسی بیشتر به رشد فردی، روابط اجتماعی و معناجویی در چارچوب تجربة انسانی توجه دارد. این تمایزات نشان میدهد که هیچیک به تنهایی قادر به ارائة تصویری کامل از خودشکوفایی نیستند. بنابراین ضرورت طراحی مدلی تلفیقی مطرح میشود؛ مدلی که بتواند غایت الهی قرآن را با روشهای علمی و تجربی روانشناسی معاصر درهم آمیزد و الگویی جامع برای پرورش انسان در عرصههای آموزش، رواندرمانی و جامعهسازی فراهم آورد (Iqbal & et al. , 2024; Gilani & Khan, 2025).
- قرآن کریم.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله (۱۳۷۵ق). النجاة فی الحکمة المنطقیة و الطبیعیة و الإلهیة. قم: کتابخانة مرتضویه.
- صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم (۱۳۸۲). شرح و تعلیقه بر الهیات شفا. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- مکارم شیرازی، ناصر (1380). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- ناروئی نصرتی، رحیم و عبدی، حسن (۱۳۹۳). علمالنفس از دیدگاه اندیشمندان مسلمان. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- هروی، نجیب مایل (1382). خودشکوفایی در قرآن کریم. در: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.



